ar
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

الذهاب إلى القناة على Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

إظهار المزيد
1 764
المشتركون
-324 ساعات
-137 أيام
-7030 أيام
أرشيف المشاركات
Kiln of the First Flame #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

78 از این بابت که این‌بار پس از زنده شدن همچنان ته آب باقی مانده بود شوکه شده بود، ولی با این حال به محض زنده شدنش خود را به سرعت به سطح آب رساند. بنظر، آب او را کمی با خود کشانده بود و خود را در پایین و سمت چپ پل میابد. تا چشم کار می‌کرد در آن سوی پل و بخش انتهای رود، غیر از صخره و دیواره بلند اطراف آن، چیز دیگری نبود. پس دوباره به همان سمتی بازمی‌گردد که همین چند لحظه پیش آنجا غرق شده بود. پس از عبور از پایه های قطور، متعدد و چوبی پل، چشمش به خشکی کوچکی کنار آن رود عریض می‌خورد. خود را شناکنان به آنجا می‌رساند. چند قایق با بدنه های شکسته شده که تکه هایشان بعضاً همانجا افتاد بود، بروی ساحل قرار گرفته بود. سکیرو خیس خالی شده بود و سنگینی خاصی بعد از بیرون آمدن از آب را در لباس هایش حس می‌کرد. ذهنش در پی همین افکار بود که لحظه ای منحرف شده و به یاد خستگی شدیدش بعد از هربار پس از زنده شدن از مرگ می‌افتد. چرا هردفعه پس از اینکه به آن رویای عجیب برمی‌خورد، حس می‌کرد انرژی و اصلاً قدرت بدنی اش، حتی اگر به مقدار خیلی کمی، بیشتر می‌شد؟ شاید هم این صرفاً تصوری بود که از خود داشت و اصلا چنین اتفاقی به این شکل رخ نداده بود. هرچند هوا تاریک بود و غرش آبشار در نزدیکی همان محل حسابی پر سر و صدا بود و علاوه بر آن، جریان پر جوش و خروش رود و وجود تکه سنگ های متعدد در طی مسیر آن نیز صدای آن را دو چندان می‌کرد، اما سکیرو انگار که حتی حواس و مهارت های طبیعی اش هم ارتقا پیدا کرده باشد، به آسانی یک راهزن را در کنار درختی خشکیده کمی جلوتر از خود تشخیص می‌دهد. خود را به آرامی پشت سر او می‌رساند و در حین اینکه موفق به کشتن بی سر و صدای او می‌شود، گرگی از سمت جلوتر ساحل پارس کرده و با دندان هایی تیز شده، شروع به دویدن به سمت او می‌کند. سکیرو هنوز خودش را جمع و جور نکرده بود و هرچه در جیب لباسش می‌گشت، شوریکن هایش را در هیچ کجای آن پیدا نمی‌کرد. _ همف... ناگهان دست چپش را آماده و با استایلی عجیب کنار صورتش می‌برد و به محض اینکه سگ با پرشی بلند و از کمی دورتر بروی او میپرد، دست چپش را مانند شلاق به سمت چپ برده و در همین حین یک شوریکن، با سرعت از آن به سمت گرگ بیرون می‌پرد. شوریکن به گردن او برخورد و کارش را تمام می‌کند. _ هممم... بد نبود. نگاهی به آن چرخ عجیب که در دست مصنوعیش با مهارت جاساز شده بود می‌کند. سرعت پرتاب با آن بسیار سریعتر از وقتی بود که می‌خواست با دست سالمش شوریکنی را پرتاب کند. آیا قطع شدن دستش برای او نعمت بود یا زوال؟ وقتی که به گذشته اش فکر می‌کرد، چیزی بجز یکنواختی و سردرگمی نمی‌یافت. تمام چیز هایی که می‌دانست انجام کارهای روزمره از جمله نگهبانی و گوش به زنگ بودن برای هرگونه خطر بود. اما از وقتی که آن نامه برایش توسط إما به داخل چاه پرت شد و برخلاف تمام کمبود ها و نابرابری هایی که بر او وارد بود، تصمیم به ایستادن و مبارزه ای هدفمند گرفت، زندگی اش زیر و رو شد. باید راهش را ادامه می‌داد. باید با آنچه که خاطرات خود برایش مهیا کرده بود روبرو می‌شد. اینکه واقعا چه اتفاقی افتاده و چه بلایی پس از آن واقعه بر سرش آمده بود؟ هرچند قبل از اینکه دوباره راه بیافتد، باید آن ابزار شوریکن را می‌سنجید. اینکه برد و قدرت پرتاب آن چقدر بود، هنوز برای سکیرو نامعلوم بود. هیچ هدف دیگری در نظرش وجود نداشت و با اینکه آن را کار احمقانه ای می‌دانست، اما تصمیم گرفت تا به ماهی های کپور انگشت شمار داخل رود که با لجبازی برخلاف جریان پرفشار آن حرکت می‌کردند و گهگاهی قسمت هایی از بدن هایشان بروی آب می‌آمد، شلیک کند. چند لحظه ای در نزدیکی خشکی کوچک کناره رود منتظر ماند تا اینکه یک ماهی کپور با آرامی بروی آب آمد. دستش را آرام کنار صورتش برد و دومین شوریکنش را آماده پرتاب کرد و وقتی که موقعیت را مناسب دید، محکم دستش را به سمت چپ حرکت داده و شوریکن مستقیم به پوسته پولکی ماهی برخورد و او را می‌کشد. سکیرو نزدیک تر می‌رود تا بتواند شوریکنش را بازیابی کند ولی در همین هنگام کوزه ای سنگی، آبی رنگ و نسبتا بزرگی را می‌بیند که هرچند جسد ماهی نزدیک آن افتاده بود، ولی تا پیش از این از آن زاویه ای که ایستاده بود قابل رؤیت نبود. پس از اینکه سکیرو بسیار به آن دو نزدیک می‌شود، کوزه ناگهان تکانی می‌خورد و دستی لاغر و استخوانی از داخل آن بیرون می‌آید... @FromSoftware

کی می‌بره؟؟ anonymous poll Yhorm – 52 👍👍👍👍👍👍👍 59% Ivory King (Buffed) & 100 Eleum Loyce Knight – 36 👍👍👍👍👍 41% 👥 88 people voted so far.

#Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware
#Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware

#Ost #Soundtrack #Dark_Souls_2 @FromSoftware

خودسوزی فداکارانه یک پادشاه... #Art by : Vulpes-ibcultia
خودسوزی فداکارانه یک پادشاه... #Art by : Vulpes-ibcultia

Black Dragon, Kalameet #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

Artorias?? #Art @FromSoftware
Artorias?? #Art @FromSoftware

77 هرچند، لحظه و تصورش از مرگ درون آب با وقتی که در خشکی بود متفاوت بود، اما این ابداً برایش اهمیتی نداشت. دلهره و ترس سراسر وجودش را فراگرفته بود.. _ << اگر زنده نمی‌ماند چه؟ اگر در همان رویا زندانی میشد چه؟ اگر هیچوقت قادر به عمل به وظیفه اش در قبال اربابش نبود...؟ >> در حین سقوط در آن تاریکی بی انتها، می‌توانست براحتی حضور آزار دهنده و شومی را در سمت راست خود حس کند که گویا دوش بر دوش سکیرو، او نیز در حال سقوط بود. _ ... (اون چیه... اون ته..؟) سکیرو شیئ درخشانی را از دور می‌دید که لحظه به لحظه به آن نزدیک و نزدیک تر می‌شد. پس از مدتی ماندن در همان حالت عجیب و غریب برزخ گونه، بالأخره چشمش به تسبیحی با دانه های درشتی می‌افتد که فقط آن را بروی گردن مجسمه های بودا در معابد دیده بود - به استثنای معبد فرسوده - سرانجام به آن می‌رسد و به محض لمس گردنبند معلق بروی هوا، این‌بار نور همه جا را فرا می‌گیرد. نور آنقدر شدید بود که سکیرو حتی با بستن چشمانش و گرفتن دستانش جلوی آنان، باز هم احساس اذیت می‌کرد. رفته رفته شدت انفجار آن نور کم شده و اکنون، آرام آرام دستانش را پایین آورده و چشمانش را باز می‌کند. چیزی همانند یک تخته بزرگ و نامرئی جلویش بود که در عین حال که می‌توانست آن را تشخیص دهد، نمی‌توانست چهارچوب و اساس آن را دریابد. چیزی با سرعت بروی تخته شروع به کشیدن نقشی می‌کرد. حالا یادش آمد، او یکبار دیگر نیز چنین چیزی را مشاهده کرده بود، اما در این حد آزادی عمل و اراده فکری نداشت و حتی نمی‌توانست فرایند رسیدنش به آن محیط را تشخیص دهد. فقط نقاشی را می‌دید. به خودش که می‌آید می‌فهمد که چندان آزادی عمل هم ندارد و نمی‌تواند تکان بخورد، بلکه فراتر از آن گ، اصلا بدن خود را حس نمی‌کرد. خطوط با سرعت زیادی - که برای ترسیم یک نقاشی غیر معمول بود - به هم میپیوستند. مسبب و نقاش اصلی ناپیدا بود و سکیرو به سختی حتی می‌توانست آن نقاشی مفهومی و گُنگ را درک کند. نقاشی همچنان مانند دفعه قبل صرفا از رنگ های سیاه و سفید تشکیل شده بود. کشتی مجللی کنار ساحل منطقه ای که ظاهر آن شبیه به شکل آفتاب بود پهلو می‌گیرد. سکیرو می‌توانست یک مرد و یک بچه را تشخیص دهد که دست در دست هم، از کشتی پایین آمده و به مقصد نامعلومی در آن جزیره روانه شدند. اما کمی بعد از آن دو، سه مرد درشت هیکل با موهایی بلند و گره خوده پشت سرشان که آن مدل مو به نظر سکیرو غیر معمول می‌آمد، از کشتی پیاده شده و بلافاصله پس از ورود به آن منطقه، شروع به کوهنوردی از کوهستانی بلند می‌کنند و سرانجام، به بنایی مجلل که شباهتی به معبد داشت می‌رسند. آنجا به محض رویارویی با مردی بدون مو و لباس هایی گشاد که از روی ظاهر او، به نظرش رسید یک راهب باشد، هرکدام یک کوزه از او دریافت و پس از نوشیدن از آن، وحشی شده و شروع به تخریب تمامی ابنیه و درختان و هرچیزی که بالای آن کوه بود می‌کنند. آن روند ادامه داشت تا اینکه سربازان و فرماندهانی با نشان قبیله آشینا بر پشت لباس هایشان سر رسیدند و پس از دستگیر کردن آن سه، آنان را به سمت سیاه چاله ای وسیع در اعماق غار هایی نامعلوم برده و همان‌جا آنان را در سلول هایی بسیار دور تر از یکدیگر زندانی کردند. پس از این واقعه، فردی با لباس هایی که می‌شد گفت هم پزشک بود و هم یک راهب، به یکی از آنان نزدیک شده و شروع به انجام آزمایشات عجیب و مختلفی بروی او می‌کند که سکیرو اصلا متوجه نبود دقیقا آنان چی هستند و فقط می‌توانست حدس بزند. در همین لحظه خطوط نقاشی به هم ریخته و با ترکیب شدن در یکدیگر، دوباره سفیدی و روشنی آن محل را از بین برده و دو مرتبه سیاهی را برای سکیرو به ارمغان می‌آورند. دوباره خود را در حال سقوط به اعماق تاریکی چاهی طویل می‌دید، به همین خاطر مطمئن می‌شود که هنوز نمرده بود و همچنان خون اژدها را داشت. در عین حال که این اتفاق خبر خوشحال کننده ای بود، این احتمال که امکان تغییر سرنوشت خود و اربابش در آن شب وجود نداشت نیز، کمی او را ناامید و ناراحت می‌کرد. در همین اوقات بود که متوجه دو تسبیح بزرگ، هر کدام به دور یک دستش شده و درست همان لحظه، گویی که به انتهای چاه رسیده باشد، با سر به داخل آب می‌افتد و دومرتبه در کف رودخانه هیراتا زنده می‌شود.... @FromSoftware

#Plin_Plan_Plon #Fun @FromSoftware
#Plin_Plan_Plon #Fun @FromSoftware

Royal Woods (Part 2) #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#bloodborne @Fromsoftware
+1
#bloodborne @Fromsoftware

FROMSOFTWARE - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @fromsoftware