روانكاوی
الذهاب إلى القناة على Telegram
مهدی قاسم زاده-روان درمانگر روانکاوانه هماهنگی جلسات : @Mahdighasemzadeh1 🔹بدیهی است استفاده از مطالب يك شخص یا گروه به معنی تاييد مطلق آن شخص-گروه و نقد يك مطلب به معنای نفی تمام كارنامه آن شخص- مکتب نيست
إظهار المزيد5 945
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
-830 أيام
جارٍ تحميل البيانات
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26أكتوبر '26
أكتوبر '26
+13
في 0 قنوات
سبتمبر '260
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '260
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '260
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '260
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '260
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '260
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '250
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '250
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '250
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '250
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '250
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '250
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '250
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '250
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '250
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '240
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '240
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '240
في 6 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+69
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+23
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+33
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '24
+81
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+51
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '24
+65
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+17
في 8 قنوات
Get PRO
يناير '240
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '230
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '230
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '230
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '230
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '230
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '230
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '230
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '230
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '230
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '220
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+28
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+27
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+30
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+14
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '220
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '220
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '220
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '210
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '210
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '210
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '210
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+13
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+14
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+10 330
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 23 أكتوبر | +1 | |||
| 22 أكتوبر | 0 | |||
| 21 أكتوبر | +1 | |||
| 20 أكتوبر | +3 | |||
| 19 أكتوبر | +2 | |||
| 18 أكتوبر | +1 | |||
| 17 أكتوبر | +3 | |||
| 16 أكتوبر | 0 | |||
| 15 أكتوبر | 0 | |||
| 14 أكتوبر | +1 | |||
| 13 أكتوبر | 0 | |||
| 12 أكتوبر | 0 | |||
| 11 أكتوبر | 0 | |||
| 10 أكتوبر | 0 |
منشورات القناة
“We’re not his disciples,” he says, “because that’s not possible. But we are his successors without doubt. Most of all, we’re his collaborators.”
ما مریدان او نیستیم؛ چون چنین چیزی ممکن نیست. اما بیتردید جانشینان او هستیم. و بیش از هر چیز، همکاران او هستیماستفاده نویسنده از این عبارت در عنوان مقاله جالب توجه است گراسمارک میگوید این جمله، با وجود احترام عمیق به چشمانداز و نبوغ گائودی، ظرفیت خلاقانهای برای ادامهدادن و همکاری با میراث او نشان میدهد. این جمله او را به تمایزی از نویل سیمینگتون میرساند: “being ‘attached’ to a theory where one adheres to and is to some degree a disciple of a doctrine” در برابرِ “being in ‘relation’ to a theory where one is a free and creative being engaged in a living, evolving process.” (برگرفته از Symington, 2012, p. 403) به بیان دیگر، در وضعیت دلبستگی به نظریه (attachment to a theory)، فرد به آموزهای پایبند میماند و تا اندازهای در جایگاه مرید آن قرار میگیرد؛ اما در رابطهبودن با نظریه (being in relation to a theory)، فرد همچنان موجودی آزاد و خلاق است که در فرایندی زنده و در حال تحول مشارکت میکند. به نظرم این تمایز، فراتر از بحث دربارهی کوهوت، پرسش مهمی را در برابر دیدگان ما قرار می دهد : آیا وفاداری به یک سنت نظری الزاماً به معنای تکرار تام و تمام است؟ آیا میتوان با فروید در رابطه بود، بیآنکه صرفاً مرید او باقی بمانیم؟ و آیا نوآوری در روانکاوی ضرورتاً به معنای بریدن و خیانت به گذشته است، یا میتواند شکل دیگری از ادامهدادن آن باشد در لباسی نو و متناسب تر؟ گراسمارک در نهایت، روانشناسی سلف کوهوت و دیگر نوآوریهای معاصر را نه تضعیف روانکاوی کلاسیک، بلکه بخشی از تحول و تداوم آن میداند. جانِ کلام مقاله شاید در همان عنوان نهفته است که
ما جانشینان و همکاران فروید هستیم، نه صرفاً مریدان او.شاید بتوان پرسش را اینطور صورتبندی کرد: چه زمانی یک نظریه را زنده نگه میداریم و چه زمانی، به نام وفاداری به آن، امکان تحولش را محدود میکنیم؟ مهدی قاسم زاده کانال: https://t.me/Psychoanalysis_Philosophy
| 2 | هفتهٔ ی گذشته، در ادامهٔ بحثهای دورهٔ جامع روانکاوی سلف سایکولوژی، صحبت به انقلابیبودن آرا و نظریات کوهوت رسید. دربارهٔ اینکه آیا آرای یک نظریهپرداز را میتوان انقلابی دانست یا نه وچه مختصاتی برای این داوری باید در نظر داشت همواره بحثهایی وجود داشته است؛ بهویژه وقتی پای نسبت یک نظریه با سنت های پیش از خود و میزان گسست آن از نظریههای پیشین به میان میآید.
برای مثال، دستکم در سالهای آغازین شکلگیری جنبش رابطه ای Relational به نظر میرسد میان استیون میچل و برخی دیگر از چهرههای این جریان خصوصا گرینبرگ دربارهٔ همین مسئله اختلافنظرهایی وجود داشته است که آیا رویکرد رابطهای را باید مکتبی انقلابی دانست یا رویکردی تکاملی ومکمل (Evolutionary)؟ گویی میچل بر وجه انقلابی این رویکرد و گسست آن از برخی سنتهای پیشین تأکید بیشتری داشت؛ درحالیکه برخی دیگر چون گرینبرگ، تحولات نظری را نه لزوماً انقلابی، بلکه نوعی تکامل تدریجی، بازنگری، بسط و تکمیل سنت روانکاوی میدانستند.
گرینبرگ دست کم در نخستین سال های تکوین روانکاوی رابطه ای برخلاف میچل، تحول رابطهای را بیشتر یک تحول درون رشتهای و «تکاملی» میدید تا یک انقلاب پارادایمی که مستلزم تشکیل جنبشی مستقل باشد.
بحثهای مشابهی را دربارهٔ آرای نظریهپردازان دیگر نیز میتوان دنبال کرد؛ بهخصوص در مورد هاینز کوهوت و جایگاه نظریهٔ روانشناسی سلف او در تاریخ روانکاوی.
از آنجا که رشته ی سخن هفتهٔ پیش به این موضوع کشیده شد، فرصت را مغتنم شمردم و سراغ برخی آثار و نوشتههای مرتبط رفتم. در میان آنها، به دو مقاله تازه تحریر شده برخوردم که بهنحوی مستقیمتر با این مسئله و با نسبت میان دیدگاههای نویسندگانشان درگیر بودند
مقالهی نخست:
نوشتهی دیوید تاکت است
“Revolution and Its (Unwitting) Discontents: Did Kohut’s Ideas Enhance or Undermine American Psychoanalysis?”
David Tuckett, 2025
تاکت این پرسش را مطرح میکند که آیا ایدههای کوهوت روانکاوی آمریکایی را غنیتر کردهاند یا از هستهی اصلی روانکاوی فرویدی دور کردهاند. از نظر او، تغییراتی که کوهوت در نظریه و تکنیک روانکاوی پیشنهاد کرد، ممکن است تا اندازهای بر درکی ناکامل از مشکلات کار بالینی خود یا بقیه بالینگران استوار بوده باشد؛هرچند وجوه مثبت این نظریه را انکار نمی کند بنابراین باید بررسی کرد که این تغییرات واقعاً چه چیزی به روانکاوی افزودهاند و چه چیزی را از آن کنار گذاشتهاند.
مقالهی دوم، نوشتهی رابرت گراسمارک است که در واقع پاسخی به مقالهی تاکت است و با بخشی از نتیجهگیریهای و خوانش تاکت مخالفت میکند:
“Collaborators and Successors; Attachment and Relation: A Discussion of David Tuckett’s Paper ‘Revolution and Its (Unwitting) Discontents: Did Kohut’s Ideas Enhance or Undermine American Psychoanalysis?’”
Robert Grossmark, 2026
گراسمارک سعی میکند قلم را منصفانه بگرداند و جانب احتیاط را در پاسخ رعایت کند و از آنچه می شود از نکات مقاله ی تاکت برداشت کرد با بی مهری نگذرد، مسئلهی او این است که آیا میتوان روانکاوی را صرفاً فرایندی برای کشف و آشکارکردن یک ساختار ناهشیارِ ازپیشموجود در نظر گرفت یا نه. او معتقد است بخشی از روانکاوی معاصر، از جمله روانشناسی سلف کوهوت، به فرایندی توجه دارد که در آن تجربه، معنا و ساختار روانی در بستر رابطهی تحلیلی شکل میگیرند و دگرگون میشوند؛ بنابراین، نمیتوان همهی این رویکردها را صرفاً با معیار کشف چیزی ازپیشموجود و از پیش پنهان ارزیابی کرد.
اما بخش جذاب مقاله برای من، تمایزی است که گراسمارک با اتکا به صورتبندی نوشته ی فردی دیگر به نام نویل سیمینگتون میان دو نوع نسبت وتعامل روانکاوان با نظریه مطرح میکند؛ تمایزی که در عنوان مقاله نیز هویدا است. Attachment and Relation.
گراسمارک برای توضیح این تفاوت، به داستان کلیسای ساگرادا فامیلیا در بارسلونا اشاره میکند؛ بنایی که طراحی آن با آنتونی گائودی پیوند خورده و ساختش از سال ۱۸۸۲ آغاز شده است. این بنا پس از گذشت بیش از یک قرن همچنان در حال ساختهشدن بوده و نسلهای بعدی، با استفاده از نگاه خود و طبق طراحی خود، کار را ادامه دادهاند؛ درحالیکه تلاش کردهاند با چشمانداز هنری گائودی نیز در ارتباط بمانند
.جالب است که این بنا هنوز در حال شدن است به نوعی شاید بشود گفت روانکاوی هم سال هاست بی وقفه در حال تکمیل و شدن است
جوردی فاولی، مدیر کنونی پروژه، دربارهی نسبت خود و همکارانش با گائودی میگوید: | 545 |
| 3 | ▪️ دعوتنامه برای سخنرانی
در آستانه والد شدن ( روانکاوی بارداری)
▫️ افسانه روبراهان
❇️ کودک قبل از تولد، وارد جهان روانی والدین میشود.
بارداری دورهای است که در آن نهتنها بدن زن، بلکه دنیای روانی مادر، پدر و رابطهٔ میان آنها نیز دستخوش تغییر میشود.
ترسها، خیالپردازیها، خاطرات، تعارضها و انتظارات تازهای شکل میگیرند و زن و مرد بهتدریج در مسیر «والدشدن» قرار میگیرند.
🔹 در این سخنرانی با نگاهی روانکاوانه به این تحولات و معنای روانی بارداری برای مادر، پدر و رابطهٔ زوجی خواهیم پرداخت.
📅 زمان برگزاری: یک شنبه، ۱۲ مهر
ساعت: ۲۰:۳۰ تا ۲۲:۰۰
هزینه ثبتنام: ۳۰۰,۰۰۰ تومان
آنلاین و آفلاین
برای ثبتنام: به شماره ۰۹۹۰۶۲۷۱۶۶۰ در تلگرام پیام بدهید
@fl288
مدرسه روانکاوی روانپژوه
@ravanpajooh87
@ravandarmangar_r | 580 |
| 4 | به گمانِ من، نظریههای روانکاوی در بابِ چگونگیِ رشد و کارکردِ ذهن، دربارهٔ آیندهٔ جانداری که آن را «انسان» مینامیم، حرفهایی برای گفتن دارند.یکی از یافتههای نظریهٔ روانکاوی این است که انسانها، فارغ از زن یا مرد بودن، از مثلهکردن و کشتارِ همنوعانِ خود لذت میبرند.
نه دین است که آدمیان را به کشتارِ یکدیگر وامیدارد و نه ایدئولوژیهای سیاسی.
انسانها ایدئولوژیها را چه مذهبی باشند چه غیرمذهبی صرفاً دستاویزی میکنند تا به کاری بپردازند که برایشان لذتبخش است: کشتن و ویرانگری.
پرخاشگری لذتبخش است؛ چه در عرصهٔ واقعیت و چه در پهنهٔ خیال.
اگر بتوان با این تلقین که «من مجریِ ارادهٔ خداوند هستم»، «بهخاطرِ مصلحتِ کلِ بشریت چنین میکنم» یا «تنها قصدم کمال و اعتلای انسان است»، از بارِ عذاب وجدانِ ناشی از امیالِ مرگبار و پرخاشگرانه کاست، آنگاه کامجویی از این امیال بسیار آسانتر خواهد شد.
خردمندانی که با تاریخِ جنگها و مصائبِ بشری آشنایند، بارها به جهانیان هشدار دادهاند که اعتماد به متعصبان، از هر قماشی که باشند، حماقتِ محض است. روانکاوان نیز بر این دغدغهها صحه میگذارند.
شیر و بره هرگز در صلح کنارِ هم نخواهند آرمید و آدمیان، چه زن و چه مرد، هیچگاه از شرِ وسوسهٔ شکنجه و نابودیِ یکدیگر رهایی نخواهند یافت.حال که فناوریِ نوین ابزارهایی به دستمان داده که بهراستی توانِ نابودیِ کلِ نسلِ بشر را دارند، کسی چه میداند چه سرانجامی رقم خواهد خورد؟ نهایتِ امیدواریِ ما این است که برای مهارِ این پرخاشگری که از همان دوران کودکی در تاروپودمان تنیده شده راههایی بیابیم؛ راههایی چنان کارآمد که دستکم مجالِ بقا را از بشریت نگیرند. تنها کاری که از دستمان برمیآید، کمی وصلهپینهکردنِ اوضاع در گوشهوکنار است.
ما در مقامِ روانکاو میتوانیم با قاطعیت بگوییم: فریبِ اصلاحاتِ بنیادینی را که وعدهٔ آرمانشهر میدهند،نخورید
چارلز برنر
From: Charles Brenner Memoir
ترجمه : مهدی قاسم زاده
کانال:
https://t.me/Psychoanalysis_Philosophy | 2 679 |
| 5 | اوایل دههٔ چهل، زمانی که هنوز مرحوم بهرام بیضائی نام پررنگی پیدا نکرده و جوانی است در آستانهٔ شدن، بررسی و نقدی مینویسد بر آثار ابراهیم گلستان؛
گلستانی که در آن سالها چهرهای تثبیتشده و نسبتاً پرآوازه به شمار میآید.
داوریهای محتوایی و هنری ـ سینمایی این نوشته هرچه باشد، موضوع این یادداشت نیست.
آنچه قصد دارم از دل آن نوشته برکشم، جملهای است که بیضائی در پایان یکی از نوشتههایش دربارهٔ مستند «موج و مرجان و خارا» میآورد؛ جملهای که فراتر از نقد یک مستند میرود و به وضعیتی ساختاری و کلان اشاره میکند.
بیضایی مینویسد:
«این فیلم چهلدقیقهای، با همهٔ نکات مثبت و منفیاش، شاید یکی از بهترین فیلمهایی است که ــ در ایران ــ ممکن است به سفارش یک شرکت دستودلباز و ولخرج [شرکت نفت]، اما از کیسهٔ خلیفه، روی تأسیسات و برنامههای ساختمانی و صنعتی جزیرهٔ خارک ساخته شود. و در عین حال، بعدها وجود این فیلمِ ماندنی و گران، معرف ملتی خواهد بود که کار نمیکرد، اما حماسههای دو میلیونتومانی دربارهٔ کار میساخت.»
جملهای که تناقضی قدیمی و دیرپا را در لایههای تصمیمگیر این مُلک از دیرباز آشکار میکند.
دیشب، هنگام مرور بودجهٔ سال ۱۴۰۵ و فهرست مطوّل نهادها، ردیفها و عناوین فرهنگی، مذهبی، اخلاقی و ادبی، این جملهٔ بیضایی دوباره در ذهنم زنده و تداعی شد.
گویی همان منطق، با صورتی دیگر، همچنان ادامه دارد.
انبوه نهادها، تکثر اسامی و فربهی بودجهها، اما عدم کفایت و اثربخشی آنها، گویی تکرار و بازتولید موضوعی واحد در لباسی متفاوت است.
احتمالاً اگر مرحوم بیضائی اکنون در قید حیات بود و بودجهٔ سال کنونی و اسامی و نهادهای متنوع و متکثرِ حوزههای فرهنگی، مذهبی، اخلاقی و ادبی جامعه را میدید که چنین مطوّل و خوشاشتها سردمدار نهاد فرهنگ و ادب و اخلاق این مُلک و ملتاند، احتمالاً چنین چیزی مینوشت که:
شاید بعدها این نهادها و تورم آنها معرف ملت و ساختاری باشد که از فرهنگ، خرد، معنویت، مذهب، انسانیت و اخلاق هزاران بار مینویسد و چون مادری خوشزا هزاران فرزند، مؤسسه و نهاد میزاید، اما کاری رندانه و جانانه در حوزهٔ فرهنگ، ادب و اندیشه انجام نمیدهد.
@Psychoanalysis_Philosophy
مهدی قاسم زاده | 2 983 |
| 6 | لا يوجد نص... | 2 703 |
| 7 | فرانسیس بیکن قرنها پیش اشاره کرد که وقتی افراد دلبسته ی ایده یا مفهومی خاص میشوند، ذهنشان دیگر پذیرای اندیشه های جدید نخواهد بود. آنها همچنان در پی شواهدی، هرچند سست و بیاساس، برای تقویت باورهای پیشین خود خواهند بود و هر نشانه ای را که با آن باورها مغایرت داشته باشد،نادیده می گیرند
ایده بیکن تا حد زیادی معتبر است. این قانون در مورد همگان، در تمام عرصههای فعالیت بشر، از جمله روانکاوی، صدق میکند.
در نگاه نخست، این امر نباید شگفتانگیز باشد؛ بههرحال، روانکاوی، بهعنوان راهی بهسوی خودشناسی و خودشفابخشی، بهطور طبیعی از دلِ استعدادها و گرایشهای ذاتی موجود در ساختار روانی انسان سر برآورده است.
این قابلیتها و تمایلات روزمره و فراگیر برای همدلی و دروننگری، دیر یا زود میبایست به یک روش علمی نظاممند، یعنی روانکاوی، بدل میشد.
اما با تعمقی بیشتر، این ایده که قضاوت بیکن شامل حال روانکاوان نیز میشود، بسیار شگفتیآور است.
آیا روانکاوان روشی ابداع نکردهاند که دقیقاً برای از میان برداشتنِ همین اسارت آنها از بند یک ایده، مفهوم، خیالپردازی، یا باور پیشین طراحی شده باشد؟ آیا انتظار نمیرود روانکاوی بهطور عام و «تحلیل آموزشی» روانکاو بهطور خاص این گرایش بشری به بردگی ایدئولوژیک را به سطحی از آزادی شناختی-عاطفی برساند؟ آزادیای که دستاوردِ فردِ «تحلیلشده» تلقی میشود.
موفقیتهای روانکاوان در این خصوص تاکنون بسیار ناامیدکننده بوده است؛ حتی با وجود اینکه روانکاوان، روشی برای کاهش بردگی ایدئولوژیک در اختیار دارند. این دوقطبی میان بردگی ایدئولوژیک و آزادی ایدئولوژیک در روانکاوان، خود برخاسته از آن «بستر اجتماعی-روانشناختی» است که کلِ نهاد روانکاوی در آن ریشه دوانده است.
قرار بود گشودگیِ حاصل از تحلیل یا همان آزادی ایدئولوژیک، در ما چنان «نگرش شنیداری» را بپروراند که نظریههایمان نقشِ «ابزارهای مشاهده» (کوهات، ۱۹۷۳) را ایفا کنند.
هنگامی که نظریهها در نقش ابزار مشاهده به کار میروند، «عمر محدودی» دارند؛ طول این عمر نیز به مدتی بستگی دارد که «قدرت اکتشاف و تبیین» خود را حفظ میکنند.
چنین نگرشی، اگر به دست آید و حفظ شود، شاید بتواند روانکاوان را از قاعدهی کلی بیکن مستثنا کند و جایگاه علمیِ آرمانیِ روانکاوی را بهتر تضمین نماید.
From:
Clinical Understanding and Explaining: The Empathic Vantage Point
Paul H. Ornstein and Anna Ornstein
ترجمه:مهدی قاسم زاده
@Psychoanalysis_Philosophy | 2 991 |
| 8 | روایت مایکل ایگن از دیدار با آندره گرین و ویلفرد بیون
گویا ایگن زمزمه می کند:
یك نفس با ما نشستي خانه بوي گُل گرفت
خانه ات آباد كين ويرانه بوي گُل گرفت
آیگن توضیح میدهد که این [تجربه] صرفاً یک اتفاق گذرا و آنی نبود، بلکه زندگی [او] را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.
«دیدارم با آندره گرین نیز بر من تأثیر گذاشت. تجربهی شگفتانگیزی بود. اما مانند [تجربهام] با بیون نبود؛ آن طنین آشنای «حقیقت، حقیقت» در آن نبود. با بیون، حسی عمیقتر از - چه بگویم؟ واژهای که این روزها چندان طرفداری ندارد - «ذات» به من دست داد. [ارتباطی] از ذات به ذات در آن لحظهی گذرا. انگار او تا اعماق وجودم را دید. از گرین هم بهره بردم، اما «منیت» او را نیز میدیدم. آن «جنبهی دیگرش» خودنمایی میکرد؛ البته نه خیلی آزاردهنده.»
آن دو دیدار، زندگی مرا دگرگون کرد. من ازدواجم را مدیون بیون هستم. بیون به من گفت: «ازدواج آنطور که تو فکر میکنی نیست. [ازدواج] یعنی کسی باشد که «حقیقت» را با او در میان بگذاری و کمتر به خودت سخت بگیری.»
نمیتوانم تأثیر آن لحظه را توصیف کنم. حرفش را باور کردم. حسی شبیه به [مواجهه با] خودِ حقیقت بود. در جوانی، زمانی که با سقراط آشنا شدم، چنین حسی به من دست داد — او اولین کسی بود که وقتی از واژههایی مانند «حقیقت» استفاده میکرد، میتوانستم حرفش را باور کنم. وقتی اغلبِ مردم از حقیقت حرف میزنند، آدم به نیات پنهان و ناراستی در کلامشان پی می برد ،اما در دیدار با بیون، گویی با سقراطی زنده روبهرو شدهام.
بیون اولین کسی نبود که به من میگفت ازدواج کنم، اما حرف دیگران هرگز تا آن زمان در عمق جانم ننشسته بود اما این بار، [حرفش] جنس دیگری داشت؛ ورای همهی آن خودفریبیها بود.
ترجمه ی: مهدی قاسمزاده
کانال روانکاوی:
@Psychoanalysis_Philosophy | 2 486 |
| 9 | به نرمی پای در آن شبِ نیکو مگذار،
بگذار پیریات شعله برکشد و غُرّان شود در واپسین دمِ روز؛
خروشان شو! خروشان شو بر خاموشیِ نور...
به مناسبت ۸ اکتبر (١۶ مهر)، بخشی خواندنی و تأثربرانگیز از روایت چارلز استرویزر را مرور میکنیم: تصویری از آخرین حضور کوهوت در کنفرانس روانشناسی «خود» و روزهای پیش از مرگ او.
ترجمهی مهدی قاسمزاده
🔉 کانال تلگرامی روانپزشکی پویاییشناختی
🌄 صفحهی اینستاگرامی روانپزشکی پویاییشناختی | 2 502 |
| 10 | هشتم اکتبر (١۶ مهر) سالروز درگذشت هاینز کوهوت است. چه او را آنگونه ببینیم که برخی از علاقهمنداناش مینگرند و جریان فکری روانکاوی در سالهای اخیر را ثمرهی اندیشههای او بدانیم، و چه آنگونه که برخی مخالفاناش میگویند و افکارش را در کنار گذاشته شدن آن نوع روانکاویای که منتقدان «عمیق» میخوانند بپذیریم، در هر صورت، نمیتوان در نقش جریانساز او در تفکر روانکاوانهی معاصر تردید کرد.
به مناسبت ۸ اکتبر، بخشی خواندنی و تأثربرانگیز از روایت چارلز استرویزر را مرور میکنیم: تصویری از آخرین حضور کوهوت در کنفرانس روانشناسی «خود» و روزهای پیش از مرگ او.
این روایت چهرهی انسانی کوهوت را پیش روی ما میگذارد؛ از تعاملات روزمرهاش با همسر و دوستان و همکاراناش گرفته تا نگاه علمی و حرفهایاش به تعهدات آکادمیک، آن هم در سختترین لحظات زندگی. روایتی که سیمای مردی را وصف میکند که تا واپسین روزها به اندیشیدن، شنیدن و سخن گفتن دربارهی روانکاوی ادامه داد و پاسِ دوست داشتن و دوستان و زندگی را هم فراموش نکرد.
مهدی قاسمزاده
🔉 کانال تلگرامی روانپزشکی پویاییشناختی
🌄 صفحهی اینستاگرامی روانپزشکی پویاییشناختی | 2 410 |
| 11 | فلیکس گتاری( ۱۹۳۰- ۱۹۹۲) روانکاو، فیلسوف، نظریهپرداز و فعال سیاسی اهل فرانسه است.
وی یکی از اندیشمندان چندرشتهای است که در روانکاوی و فلسفه رویکرد ترارشتهای دارد. گتاری در دههی پنجاه و شصت یک روانکاو لکانی بود و همچنین به اندیشههای آلتوسر توجه داشت. وی از اعضای مدرسه فرویدی بود که توسط لکان تاسیس شده بود. او در سال ۱۹۶۹ با ژیل دلوز آشنا شد. این آشنایی تبدیل به دوستی و سپس منجر به همکاری علمی پیچیدهای میشود. چنانکه در طول دو دهه کتابهای مهمی مینویسند. دلوز تعبیر بسیار جالبی از این دوستی دارد. او میگفت: «ما با هم کار نمیکردیم بلکه کار میان ما دو تن بود. ما از «مولف بودن» دست کشیده بودیم.» همکاری گتاری و دلوز واقعاً غبطهآور است. زیرا در ایران اکثر همکاریهای علمی مشکوک است چون به تعبیر کلیله و دمنه هر یک خود را میکوشند تا زودتر مولف شوند کوششی که سرانجام آن سرقت و ضایع کردن حق همدیگر است.
دلوز و گتاری از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۹۱ چندین کتاب بسیار مهم با همکاری همدیگر مینویسند: الف) ضد ادیپ: سرمایه داری و شیزوفرنی ( ۱۹۷۲) ب) کافکا: به سوی ادبیات اقلیت ( ۱۹۷۵) ج) هزار فلات: سرمایهداری و شیزوفرنی ( ۱۹۸۰) د) فلسفه چیست.
گتاری غیر از کتابهاب مشترکی که با دلوز نوشته کتابهای هم به تنهایی انتشار داده است مثل روانکاوی تراگذری: جستارهای دربارهی تحلیل نهادی که دلوز بر آن مقدمه نوشت و کتاب انقلاب مولکولی.
گتاری عمر کوتاهی کرد. او در ۲۹ آگوست ۱۹۹۲ بر اثر حملهی قلبی درگذشت. میگویند وقتی بیماران روانی خبر مرگ گتاری را شنیدند همه گریه میکردند.
در ایران اسم گتاری یادآور دلوز است. اما کتابی از او به فارسی وجود نداشت.تا (۱۳۹۹) برای اولین بار کتاب کوچک اما مهمی( اکوسوفیا) از او به فارسی ترجمه شد. اولین بار زنده یاد داریوش شایگان از این کتاب در گفتگوهای کتاب «زیر آسمانهای جهان» یاد کردهبود. شایگان گفته بود:«به باور گتاری نباید طبیعت و فرهنگ را از هم جدا کنیم بلکه باید یاد بگیریم مناسبات و واکنشهای درهمتنیده طبیعت، فرهنگ و اجتماع را دریابیم و آنها را از منظر تراگذری و به شکل همه جانبه بسنجیم».
✍ دکتر سینا جهاندیده | 2 054 |
| 12 | لا يوجد نص... | 1 810 |
| 13 | «هایدگر نخستین مشخصهی ذاتیِ «گفتن» را «شنیدن» و «خموش ماندن» میداند، و نه سخنپردازی دربارهی این یا آن چیز. در اینجا نیز هایدگر تمایل عادی و همیشگی ما و حتی گرایش زبانشناختی ما به اولی دانستن عمل سخنگویی (سبک کلام، گفتوگو) را معکوس میکند. فهمیدن همان شنیدن است. به عبارت دیگر، نخستین رابطهی فرد با کلام، نه عرضه که دریافت آن است. «شنیدن سازندهی گفتار است.» این اولویت شنیدن، نشانگر رابطهی بنیادین کلام با گشودگی [آدمی] نسبت به جهان و دیگران است.»
پل ریکور، «رسالت هرمنوتیک»
در دیوید ک. هوی، حلقهی انتقادی، ترجمهی مراد فرهادپور، تهران، انتشارات روشنگران، ۱۳۷۸، صص. ۳۴-۳۵ | 2 131 |
| 14 | مدتی این مثنوی تاخیر شد….
سلام همراهان محترم
امیدوارم که در میان انبوه بهانه ها و دلایلی که برای ناخوشی داریم خوب باشید…
مدتهای زیادی است که در این کانال مطلبی ننوشتهایم، دلایل آن مختلف است و از حوصله خارج
اما در این مدت سعی کردیم که در خلوت بیشتر بشنویم و بخوانیم و یاد بگیریم تا اینکه بگوییم و بنویسیم،اما از این پس اگر بخت یار باشد و اوضاع به سامان تر، تصمیم گرفتیم مجددا این بار فعال تر و امیدوارم مفیدتر در خدمت شما باشیم
دوستان توانمند دیگری هم قول داده اند که به قدر بضاعت و تا آنجا که تدبیرشان بر تقدیرشان بچربد در ادامه راه در پربارتر کردن مطالب به یاری بیایند
مباحث کانال کماکان با تمرکز بر شاخه های علوم انسانی به طور عام ،و به صورت ویژه تر و تخصصی تر روانکاوی ومباحث مرتبط با آن خواهد بود
سعی می کنیم در ادامه به افراد و آثار کمتر شناخته شده حوزه ی روانکاوی که در جامعه ی روانکاوی ایران نام و نشان زیادی ندارند بیشتر بپردازیم
گر بماندیم زنده، بردوزیم
جامهای کَز فراق چاک شده
ور بمُردیم، عذرِ ما بپذیر
ای بسا آرزو که خاک شده...
مهدی قاسم زاده | 3 014 |
| 15 | 🔹شعر لکههای رورشاخ نیست
✍سینا جهاندیده
شعر یک متن است که بهوسیلهی شاعر نشانهگذاری شده است. نشانهگذاری شاعر همیشه در متن فعال است و البته بخشی از نشانهگذاریها را ناخودآگاه شاعر انجام میدهد که شاعر از آن خبر ندارد. اما شاعر خود نشانه است؛ نشانهی عصرش، جهان زیستهاش و متأثر از گفتمانها. شاعر در نظمبخشی به نشانهها کاملاً آگاه نیست؛ زیرا بخش عظیمی از نشانهها به وسیله ناخودآگاهش نظم یافته است؛ اما بخشی از ناخودآگاه شاعر متأثر از نظمهای گفتمانی است. بنابراین شعر لکههای رورشاخ نیست که فقط از جهان خواننده سخن بگوید. خواننده بیتردید متأثر از نظمی است که شاعر آگاهانه یا ناآگاهانه در شعر کار گذاشته است پس خواننده نمیتواند به شکل دلبخواهی نشانهها را به هم گره بزند زیرا شعر گنج و نقشه گنج را با هم ترکیب میکند. مفسر باید به منطقی دست یابد که آگاهانه یا ناآگاهانه در متن فعال است. هیچ گفتمانی نمیتواند شعر حافظ را بدون یافتن پلاتی که در متن کار گذاشته شده یا پلاتی که بتواند همهی نشانهها را منطقی نشان دهد، تفسیر کند.
درست است که هیچ متنی بیمعنا نیست. فروید در برابر گفتمان پیشامدرن ایستاد که خوابها هرگز از آینده سخن نمیگویند. خوابها صرفا تمثیل یا نماد بسته شده نیستند خوابها منطقی دارند به همین دلیل در ابتدا کتاب تاویل خواب در برابر معبران قدیم میایستد. شعر خواب نیست که نیاز به روانکاو داشته باشد. درست است که شعر با جنون و ناخودآگاه رابطهی پیچیدهای دارد؛ فرمی است که میتواند پل خودآگاه و ناخودآگاه باشد و از جنس اسطوره است اما به این معنی نیست به هر تأویلی تن دهد و منتقد بدون در نظر گرفتن منطقی که در شعر پنهان است زمین را به آسمان بدوزد و حرف مفت بزند.
درست است که انسجام هرگز در بیرون از ذهن قرار ندارد چنانکه ذهن مخاطب میتواند به چیزی که انسجام ندارد انسجام ببخشد چنانکه روانکاو این گونه رواننژند را درمان میکند؛ اما منتقد نمیتواند بدون رمزگشایی نشانههای متن مولف، انسجام ذهنی خود را بر اثر هنری بار کند. یک شعر را میتوان به شکلی تفسیر کرد که حتی شاعرش مبهوت شود زیرا شاعر همهی معناهای شعرش را نمیداند به همین دلیل میتوان چیزی در شعر یافت که شاعر بر آن آگاه نبوده است اما این تفسیر نمیتواند بیرون از نشانههایی باشد که در شعر فعالاند.
دریدا در واسازی نوشتههای دیگران دقیقا به نشانههایی توجه میکرد که متن دوست دارد فراموش کند؛ بنابراین واسازی متن هم براساس بازی نشانههایی است که در ناخودآگاه متن پنهان است.
ما در عصری هستیم که ناشاعران بسیاری ظهور کردهاند. نمیتوانند چیزی را کشف کنند؛ نمیتوانند به ساختاری معجزهواری دست یابند که انسجام معهود و عادت شده رادرهم شکند. شعرهای بیسر و ته میسازند و میگویند شعر که معنا ندارد. پس آنچه آفریدهای چیست؟ آیا اثرت همان لکهها رورشاخ است تا مخاطب رویاهایش را در آن فرافکنی کند؟ قرار نیست که ناتوانیهای تو خواننده را تبدیل به روانکاو کند. هیچ خوانندهای نمیخواهد روانکاو باشد. البته میتوان هر توهمی را تأویل کرد اما شعر تو نباید همان خواب مجانین یا لکه روشاخ باشد.
ممکن است بسیاری از خوانندگان شعرهای یدالله رویایی را فاقد معنا بدانند اما من کمتر شاعری در ایران میشناسم که اینچنین دقیق جهان شعرش را نشانهگذاری میکند و هرگز هم مخاطبش را دست کم نمیگیرد. یکی از عادتهای من این است که با شعر رویایی بازی کنم. زیرا بازی با شعر رویایی همان لذت تفسیر است. میدانم شعری که او میسازد پر از نشانههای پیچیده است پر از تلاش برای کشف واقعیت. تفسیر شعر رویایی لذتبخش است.
@tabarshenasi_ketab
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy | 4 824 |
| 16 | ✅قسمتی از مقاله « کار بالینی در روانکاوی مدرن: مصاحبه با هایمن اسپوتنیز»*
میدو: در رابطه با بررسی هدف بیمار، شما بر این ایده تاکید دارید که تحلیل گر نباید به واسطه ی تحمیل ارزش ها ، اهداف یا نظام باورهای خودش بر روی بیمار تاثیر بگذارد. آیا این امر همان پر زحمت ترین ایده در آموزش به روانکاو ها نیست ؟
*اسپوتنیز* : در مورد تازه کار ها و مبتدی ها واقعا همین طور است. این دسته از روانکاو ها همیشه می خواهند به بیمار کمک کنند تا به هدفی که تحلیل گر در ذهن دارد برسند نه به هدفی که خود بیمار دارد، بنابراین من همیشه از درمانگر تحت سوپرویژن می پرسم که چه هدفی از درمان بیمار دارد ، و بیمار نیز از کار کردن با وی چه هدفی دارد. اگر درمانگر به من بگوید قصد دارد بیمار را به این کار و آن کار وادارد، من می پرسم که آیا بیمار با این اهداف موافق است یا مخالف. ” آیا شما و بیمار در خصوص اهداف توافق نظر دارید؟ “. اگر توافق نظر وجود نداشته باشد، می پرسم : ” اگر هدف بیمار با شما فرق داشته باشد، آیا می خواهید به کار با بیمار ادامه دهید یا او را مرخص کنید؟ “
من بیماری داشتم که یک روز نزد من آمد و گفت می خواهد زنش را بکشد. من به او گفتم که این هدف نظر مرا جلب نمی کند ، و به او گفتم که نظر من این است که روی بهتر کردن رابطه اش با همسرش کار کنیم. اگر او به اصرار برای کشتن همسرش ادامه می داد، من او را نمی پذیرفتم. او گفت که تصور نمی کند من بتوانم کمکی به بهتر شدن زندگی مشترکش کنم. از او پرسیدم آیا میل به امتحان کردن دارد یا خیر. او پاسخ مثبت داد. ما کار را شروع کردیم، و دو سال بعد زندگی مشترک آنها در سطح رضایت بخش قرار گرفت. اما اگر بیمار با من موافقت نمی کرد، حتما به او می گفتم که با او کار نخواهم کرد. من فقط با بیمارهایی کار می کنم که بتوانم در رسیدن به هدف شان به آنها کمک کنم.
*میدو* : در مورد اهداف ناخودآگاه بیماران چه ؟ آیا بیماران همیشه در تلاش نیستند که تحلیل گر را به خود علاقمند کنند ؟
*اسپوتنیز* : من هیچ مشکلی با این هدف ناخودآگاه ندارم. من فقط زمانی مشکل دارم که هدف ناخودآگاه بیمار کشتن من باشد. من بیماری داشتم که با یک کیف بزرگ در دستانش وارد مطب شد. این خانم یک چاقوی بزرگ بیرون آورد و پرسید که آیا از او می ترسم یا خیر. من گفتم که قطعا همین طور است. سپس او گفت : ” بسیار خب، پس شما را نمی کشم. اما اگر از من نمی ترسیدید شما را می کشتم“ .
🔶عنوان مقاله: کار بالینی در روانکاوی مدرن: مصاحبه با هایمن اسپوتنیز
🍀مترجم:#کیانا_کیانی
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy | 2 898 |
| 17 | 🔶#فردیت یافتن و والد تحقیرکننده
معرفی بیمار:
بیمار دختر بزرگسالی است که غم سختی را در درون خود تجربه میکند. در ضمن او خودزنی دارد. این احساس زمانی اوج میگیرد که او در شرایط خاصی با مادرش قرار میگیرد. مادرش با او به دفعات به مشاجره میپردازد، به کراّت به او میگوید: «تو آدمی تنبل، کاهل، شلخته و حسود هستی که اَدای آدم بزرگها رو میخوای در بیاری» و خواب میبیند که به مادرش به او میگوید: «دوستت ندارم». شرایط خاص عبارت است از این که بیمار با وجود سنش از طرفی خود را مجبور به در میان گذاشتن بسیاری از جزئیات زندگی خود با مادر میبیند، که بدین وسیله با مادرش نزدیک، ‘صمیمی’ ، یکرنگ و امن هم میشود. از طرف دیگر او شخصیتی «رُک و صادق» را برای خود پیشه کرده که نه تنها با مادرش بلکه با سایرین نیز اعمال میکند. از این طریق خواهان تعریف هویتی مستقل و «متفاوت از پدر و مادر» برای خود است و مانند یک راز مهم از آن محافظت می کند. این بخش او را به این صورت می توان درک کرد که امید دارد این بخش او بازتاب، تأیید و خوب و شایسته شمرده شود تا کمکم او محکم، با اعتماد به نفس و مستقل شود.
اما در لحظاتی که این دختر دل و روان آسیب پذیر خود را باز میکند تا تأيید و محکم شود، مادر با تحقیر و کاذب شناختنش، او را ‘میزند’ (بنابراین شاید عادت قدیمی او به خودزنی از همین تاریخچه ارتباطی وی با مادرش نشات گرفته باشد). در نتیجه، آنچه این تلاش برای فردیت، را دردی سوزناک میکند این است که در آخر او نه تنها به مادرش نزدیک و متصل نمیشود، بلکه دچار شرم سمی و بیارزشی حادی نیز میشود.
نكته آموزشي:
در حقیقت باید گفت بیمار از طریق رفتارهای متفاوت، شدت یافته و دوسویه خویش، تلاش دارد فاصلهای بهینه بین خود و مادرش ایجاد کند. او نیاز دارد به آن اندازهای نزدیک شود که حمایت لازم برای فردیت یافتن خود را دریافت کند؛ و همان طور که میدانیم استقلال از راه ‘اتصال’ میگذرد. اما در حال حاضر، به دلیل ناپاسخگویی مادر، نتیجه این شده که او بیش از حد به مادرش وابسته شده است. برای تغییر این وضعیت، او احتیاج به ابژه خویشتنی (مثلاً درمانگری) دارد که در پشت این رفتارها، یک بچه سالم که انگیزه رشد دارد را شناسایی کند و حرکات دوگانه او که هم به سمت نزدیکی سالم و هم به سمت استقلال سالم هستند را تشویق و بازتاب کند.
🔷دکتر تورج مرادی🔷
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy | 2 525 |
| 18 | 🔷سیمپتومها پیامد نوعی مصالحهاند،زیرا هم نوعی ارضای جانشین اند و هم به سبب مقاومت ایگو،از هدف خود منحرف و منصرف شدهاند.
🔷#زیگموند_فروید
🔷#زندگی_علمی_من
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy | 2 046 |
| 19 | در جهان فرویدی
ممکناست شخصی
آگاهانه بکوشد
تا عاشق کسی باشد، اما در ”ناخودآگاهخود "هرکاری انجام دهد
تا او را
از دست بدهد.
#آلن_دوباتن
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy | 2 840 |
| 20 | دوران پیشامدنی روانکاوی ایران
هر نهادی اعم از آموزشی، بالینی، اقتصادی و ... وقتی پا به "عرصه عمومی" میگذارد بایستی یک سری "قواعد مدنی" را رعایت کند تا در جهت "مشارکت" پیش برود نه "انحصار". در غیر این صورت، آگاه یا ناآگاه، عمدا یا سهوا زندگی شهروندان را به استعمار و استثمار نیروهای قدرت و ثروت درمیآورند.
تجربه تاریخی ما از فعالیت گروههای روانکاوی نشان میدهد کارنامه غیرقابل قبولی از خود به عنوان یک نهاد مدنی به جا گذاشتهاند. به گونهای که در عمده مواقع "ماقبل نقد" بودهاند تا "قابل نقد". موارد زیر را میتوان به عنوان شروط لازم مدنی فعالیت جمعی در عرصه عمومی نام برد که نهاد روانکاوی در ایران مجموعا نتوانسته انجام دهد:
_ باید چارچوب و مفاد فعالیت "روشن" ارائه داد نه گنگ و مبهم.
_ باید فعالیت "آشکار" داشت نه مخفی و پنهان.
_ باید ادعاهای "صادق و واقعی" داشت نه کاذب و ساختگی.
_ باید "آزمونپذیر" بود. از درون و بیرون گروه اجازه نقد داد.
_ باید در قبال پیامدهای فعالیتهای خود در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت "مسئولیتپذیر" بود.
از جمله منابعی که میتوانند به ما در فهم و نقد شرایط امروزی یاری رسانند:
_ هابرماس، نظریه انتقادی و سلامت؛ گراهام اسکمبلر، ترجمه نوذری
_ چرا ملتها شکست میخورند؛ عجماوغلو و رابینسون، ترجمه میردامادی و نعیمی
_ ایران جامعه کوتاهمدت؛ محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه کوثری
@ravankavi1939 | 3 465 |
