ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

بابک ابراهیم‌پور

بابک ابراهیم‌پور

الذهاب إلى القناة على Telegram

✍ نویسنده، معلم تاریخ، مدرس دانشگاه 📚 کتاب‌ها: آواز ققنوس آخرین چریک تراژدی ایرانی بی‌عشق، بی‌وطن پنجره‌ای نبود پرسه در تاریکی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/babak.ebrahimpoor

إظهار المزيد
937
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
نظریه‌ی نامحبوب: در برابر بولگاکف، چخوف و تولستوی، داستایوفسکی عددی نیست. شخصیت می‌خواد بره سر کوچه نون بخره. همینو توی ۳۰ صفحه می‌نویسه :))) @babakebrahimpoor

آیا انسان می‌تواند از غرور خود فرار کند و به رستگاری برسد؟ «پدر سرگی» داستان شاهزاده‌ای جوان و بلندپرواز است که پس از ناکامی
آیا انسان می‌تواند از غرور خود فرار کند و به رستگاری برسد؟ «پدر سرگی» داستان شاهزاده‌ای جوان و بلندپرواز است که پس از ناکامی در عشق و مواجهه با غرور و جاه‌طلبی‌هایش، زندگی اشرافی را رها می‌کند و به سلک راهبان درمی‌آید. «پدر سرگی» اثر لئو تولستوی، داستان کشمکش انسانی است که میان ایمان و امیال شخصی، معنویت و غرور، و حقیقت درونی و تصویری که دیگران از او ساخته‌اند گرفتار می‌شود. تولستوی در این اثر کوتاه اما عمیق، به سراغ یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های انسانی می‌رود: آیا تقدس چیزی است که دیگران در ما می‌بینند یا حقیقتی که باید در درون خودمان کشف کنیم؟ تولستوی در این اثر به بررسی تضاد میان ایمان واقعی و تظاهر به تقدس، غرور و فروتنی، و شهرت اجتماعی و رستگاری درونی می‌پردازد. در واقع، پرسش محوری داستان این است: آیا کسی که دیگران او را قدیس می‌دانند، واقعاً به حقیقت معنوی رسیده است؟ روایتی تأمل‌برانگیز درباره ایمان، خودفریبی، تنهایی و دشواری شناخت خویشتن. @babakebrahimpoor

پدرم چند سال پیش ۷ میلیون داد ماشین خرید که پیاده نره، منم امروز ۷ میلیون پول میدم کفش می‌خرم که پیاده برم...

🎬 پرتقال کوکی | A Clockwork Orange 🎥 استنلی کوبریک | ۱۹۷۱ آیا می‌توان انسانی را با حذف قدرت انتخاب، به موجودی اخلاقی تبدیل
🎬 پرتقال کوکی | A Clockwork Orange 🎥 استنلی کوبریک | ۱۹۷۱ آیا می‌توان انسانی را با حذف قدرت انتخاب، به موجودی اخلاقی تبدیل کرد؟ الکس جوانی است که از خشونت و آزار دیگران لذت می‌برد. اما وقتی دولت تصمیم می‌گیرد او را اصلاح کند، با روشی روان‌شناختی، توانایی انتخاب رفتارهای خشونت‌آمیز را از او می‌گیرد. کوبریک در «پرتقال کوکی» پرسشی عمیق و تکان‌دهنده مطرح می‌کند: آیا انسانی که مجبور است خوب باشد، واقعاً انسان خوبی است؟ فیلم درباره مرز باریک میان آزادی و کنترل، اخلاق و اجبار، و قدرتی است که حتی به ذهن و اراده انسان هم رحم نمی‌کند. شاید حرف اصلی کوبریک این باشد: انسان بدون حق انتخاب، حتی اگر از شرارت بازداشته شود، دیگر موجودی آزاد و اخلاقی نیست؛ فقط به ماشینی قابل‌کنترل تبدیل شده است. «پرتقال کوکی» فیلمی درباره خشونت است، اما شاید عمیق‌تر از آن، درباره خشونتی باشد که به نام اصلاح انسان اعمال می‌شود. @babakebrahimpoor

گفت: خانه‌ها در غیاب ساکنانشان خواهند مرد و سپس به قلبش اشاره کرد... #محمود_درویش @babakebrahimpoor

در «مالون می‌میرد»، ساموئل بکت نه‌فقط از مرگ یک انسان، بلکه از مرگ تدریجیِ روایت سخن می‌گوید. پیرنگ فرو می‌پاشد، مرز واقعیت و خیال محو می‌شود و راوی، میان خاطرات و داستان‌هایی که می‌سازد، هویت خود را گم می‌کند. اینجا داستان‌گویی تلاشی است برای گریز از مرگ و بخشیدن معنا به زندگی؛ اما درست زمانی که انسان بیش از همیشه به روایت نیاز دارد، توانایی روایت‌کردن نیز در او رو به زوال می‌رود. در جهان بکت، حتی داستان هم نمی‌تواند تا پایان از مرگ فرار کند. @babakebrahimpoor

الان تو فرانسه چه خبره؟ کوتاه در موردش صحبت کردم. @babakebrahimpoor

به زودی می‌میرم و همه‌چیز تمام می‌شود‌. شاید ماه آینده. بهتر آن که به مرگ تن بدهم. بی سر و صدا، بدون سراسیمگی. دیگر بی‌وزن خو
به زودی می‌میرم و همه‌چیز تمام می‌شود‌. شاید ماه آینده. بهتر آن که به مرگ تن بدهم. بی سر و صدا، بدون سراسیمگی. دیگر بی‌وزن خواهم شد، نه سنگین، نه سبک. خنثی و بی‌اثر خواهم بود. شاهد مردنم نخواهم بود، و این همه‌چیز را خراب می‌کند. مگر شاهد زندگی کردنم بوده‌ام؟ به ناچار راضی‌ام. شروع رمان (مالون می‌میرد) اثر ساموئل بکت @babakebrahimpoor

هیچوقت روشن نمی‌شود که آن قطره‌ی آخری که صبر مردم را لبریز می‌کند، کی فرو خواهد افتاد، یا اصلا آن قطره چه خواهد بود. این هم خودش یکی از دلایلی است که رژیم در واکنشی پیشگیرانه حتی کوچک‌ترین تلاش برای زیستن در دایره‌ی حقیقت را بر نمی‌تابد و سرکوب می‌کند. قدرت بی‌قدرتان واتسلاف هاول @babakebrahimpoor

فیلم jungle محصول ۲۰۱۷ با بازی دنیل رادکلیف، اثریه پیرامون بقا، مبارزه با خشم طبیعت و نبرد برای زنده ماندن! جهان‌گردی با دوستانش به دل طبیعت بکر و وحشی می‌زند، به امید کشف و لذت! اما جنگل نقشه‌ی دیگری برای او دارد! این فیلم نشان می‌دهد که انسان چه نیروی قدرتمندی برای زنده ماندن و ادامه دادن دارد. @babakebrahimpoor

Repost from سایه ها
«رکاب بزن لعنتی!» داستانی از بابک ابراهیم‌پور به روانشناس گفته بودم: «اگه همین‌طوری پیش بره، چند نفر رو می‌کشم!» گفت: «چطوری
«رکاب بزن لعنتی!» داستانی از بابک ابراهیم‌پور به روانشناس گفته بودم: «اگه همین‌طوری پیش بره، چند نفر رو می‌کشم!» گفت: «چطوری پیش بره؟!» – «جلسه‌ی قبل که بهت گفته بودم. عصبی‌ام، حالم بده، دچار فروپاشی روانی شدم. وقتی تو خیابون از قیافه‌ی کسی خوشم نیاد، دوست دارم سرشو بکوبونم به جدول! دوست دارم صورتشو له کنم!» : «رکاب بزن.» – «چی؟!» : «هروقت احساس کردی داره خونت به جوش میاد و می‌خوای فَک یکی رو بیاری پایین، برو دوچرخه‌سواری. اون‌قدر رکاب بزن که خیسِ عرق شی. تموم خشمت رو روی رکاب دوچرخه خالی کن و برگرد خونه. بعد دیگه آروم خوابت می‌بره. یادت نره، خشمِ درونتو به‌جای سر و صورت مردم، رو رکاب دوچرخه خالی کن.» ادامه‌ی این #داستان را در وب‌سایت سایه‌ها بخوانید: http://sayeha.org/ap4324 ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ☑️ خانه ادبیات معاصر @saaayehaaa

یه روزی دکتر اسمیت، روانشناس کودک دانمارکی که «جشن» از وینتربرگ رو دیده بود. رفت کلی پرونده مرتبط با پدوفیلی رو کوبید روی میز
یه روزی دکتر اسمیت، روانشناس کودک دانمارکی که «جشن» از وینتربرگ رو دیده بود. رفت کلی پرونده مرتبط با پدوفیلی رو کوبید روی میز وینتربرگ و گفت: از اون زاویه ساختی حالا بیا از این زاویه بساز که چه بلایی سر اونایی که به ناحق متهم به کودک‌آزاری شدن میاد و شد نتیجه: The Hunt (2012) این فیلم یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌هاییه که احتمالاً می‌بینی؛ نه چون قاتل داره، نه چون صحنه‌های وحشتناک داره... چون ممکنه هر روز، برای هرکسی اتفاق بیفته. لوکاس یک زندگی معمولی داره؛ شغلش رو دوست داره، بین مردم شهر محبوبه و همه چیز عادی به نظر می‌رسه. تا اینکه یک حرف، فقط یک حرف، زندگی اون رو از هم می‌پاشه... فیلم "The Hunt" از اون شاهکارهای کمتر دیده‌شده‌ایه که هر طرفدار سینما باید حداقل یک‌بار ببیندش... @babakebrahimpoor

اکثر مردم تهران آب جوب را در آب‌انبار‌ها ذخیره و از آن استفاده می‌کردند! روستا های ایران کاملا حالت قرون وسطایی داشت! این از
اکثر مردم تهران آب جوب را در آب‌انبار‌ها ذخیره و از آن استفاده می‌کردند! روستا های ایران کاملا حالت قرون وسطایی داشت! این از خاطرات جان استوتسمن، دیپلمات آمریکایی مستقر در سفارت آمریکا در تهران بیان شده که در سال‌های ملی شدن صنعت نفت و وقایع کودتا در ایران حضور داشت. یکی از بهترین منابع برای شناخت دوره‌های تاریخی، رجوع به خاطرات افرادی است که در آن برهه حضور داشتند. نکته مهمی که این دیپلمات به آن اشاره می‌کند، آن است که هر دو نهاد وزارت امور خارجه و سی‌آی‌ای در آمریکا، برای زدن مصدق دست به کمونیسم‌هراسی زدند. یعنی هر دو نهاد در ارزیابی‌های اطلاعاتی به این نتیجه رسیده بودند که حزب توده و کمونیست‌ها در ایران هیچ شانسی برای کسب قدرت ندارند؛ اما برای زدن مصدق‌، این دو نهاد دست به تبلیغات دروغین زدند و قدرت کمونیست‌ها را بیش از آنچه که در واقعیت بود، نشان دادند تا بتوانند با تبلیغات دروغ و اینکه مصدق دارد کشور را به دست کمونیست‌ها می‌سپارد، نخست‌وزیر ملی و دولت دموکراتیکش را ساقط کنند. کتاب، منبع دست اولی است پیرامون، نفت، کودتا و برنامه‌های دولت آمریکا در ایران. @babakebrahimpoor

برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام بدید 🌱 @babak7394 @babakebrahimpoor
برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام بدید 🌱 @babak7394 @babakebrahimpoor

پیرامون علی کریمی و محسن نامجو! @babakebrahimpoor
+1
پیرامون علی کریمی و محسن نامجو! @babakebrahimpoor

میخائیل بولگاکف جوان، نویسنده‌ی بزرگ روس پس از اتمام دوره‌ی دانشجویی‌اش در رشته‌ی پزشکی، برای دوران کارورزی‌اش به یک روستای ب
میخائیل بولگاکف جوان، نویسنده‌ی بزرگ روس پس از اتمام دوره‌ی دانشجویی‌اش در رشته‌ی پزشکی، برای دوران کارورزی‌اش به یک روستای بسیار دورافتاده می‌رود. برف و کولاک فراوان، مریض‌های بسیار، تیفوس، سفلیس و چرک و عفونت، مشاهدات و تجربیات روزانه‌ی او در آن روستا هستند. متاسفانه در آنجا به دلیل فشار‌های روحی و روانی به مورفین اعتیاد پیدا کرد اما کماکان با عشق و انگیزه به درمان بیماران می‌پرداخت. حاصل تجربیات او، کتابی بود با عنوان [یادداشت‌های یک پزشک جوان]. مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه بولگاکف که بر اساس تجربیات پزشکی و زیست او در همان روستا نوشته شده. خواندنش را به علاقمندان ادبیات روسیه پیشنهاد می‌کنم. @babakebrahimpoor

دو تا فیلم خوب تو ژانر وحشت دیدم. هر دو هم محصول ۲۰۲۶. فیلم Black box یه چیزی بود تو مایه‌های فیلم معروف the mist. به اون اند
+1
دو تا فیلم خوب تو ژانر وحشت دیدم. هر دو هم محصول ۲۰۲۶. فیلم Black box یه چیزی بود تو مایه‌های فیلم معروف the mist. به اون اندازه قوی نبود ولی خب جالب و قابل قبول بود. فیلم evil dead burn هم مثل باقی سری‌های فیلم evil dead ترسناک و پر از آدرنالین بود :) @babakebrahimpoor

Repost from سایه ها
داشتم جسد را چال می‌کردم که آن پنج نفر را دیدم! آخرین کُپه‌های خاک را روی جسد می‌ریختم که صدایم زدند. نزدیک غروب بود و جنگل د
داشتم جسد را چال می‌کردم که آن پنج نفر را دیدم! آخرین کُپه‌های خاک را روی جسد می‌ریختم که صدایم زدند. نزدیک غروب بود و جنگل داشت آخرین ذرات نور خورشید را می‌بلعید. رو برگرداندم و آن پنج نفر را دیدم. نشناختمشان. با سرعت بیشتری خاک ریختم. نزدیک‌تر آمدند. نگاهشان کردم. حسابی پاتیل بودند. تلو می‌خوردند و تقریباً فریاد می‌زدند: «آقای «ژ» شمایید؟ درست می‌بینیم؟ آقای «ژ» خودتی؟!» ادامه‌ی داستان «خون‌بازی» از بابک ابراهیم‌پور را در وب‌سایت سایه‌ها بخوانید: https://sayeha.org/داستان-خونبازی-از-بابک-ابراهیمپ/ ✏️سایه‌ها، خانه‌ی ادبیات معاصر @saaayehaaa

بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم فقط، مرسی! @babakebrahimpoor