زیستَن🌱
الذهاب إلى القناة على Telegram
زیستن به تعبیر نیچه(حکمت شادان): از خود به دور افکندن مداوم آنچه را که میمیرد. برآمده از هیاهوی نورونها ردی از علم، فلسفه و هنر
إظهار المزيد811
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
811
و من به جستجوی تو
در معبر بادها میرفتم
در کوچههای تاریکی
که به روشناییِ ماه ختم میشد :)
811
Repost from Nolan Writes
خلاصههای صوتی کتاب «چطور تنها نمیریم: دانشی شگفتانگیز که به شما کمک میکند عشق را پیدا کنید»
811
....
افلاطون امید رو نوعی جهلِ شیرین میدونست؛ یعنی آدم وقتی نمیدونه آینده چیه، خودش رو با امید دلگرم میکنه. اما در عین حال، امید میتونه نیروی محرکهی زندگی باشه، چون انسان بدون تصور آینده اصلاً نمیتونه ادامه بده.
ارسطو نگاه دقیقتری داشت: او امید رو احساس مثبتی در خدمت کنش انسانی میدید؛ یعنی اگر ترس ما رو عقب میکشه، امید ما رو به سمت عمل میبره. برای او، امید فقط خیال نبود، بلکه بخشی از “پراتسیس” (عمل آگاهانه) بود.
نیچه برعکس نگاه کرد: میگفت امید، بدترین شرّیست که در صندوق پاندورا باقی ماند، چون رنج را طولانیتر میکند.
برای نیچه، امید نوعی فریب خود بود؛ چیزی که انسان را از پذیرش واقعیت تلخ و خلق معنا از دل رنج بازمیدارد.
اما ارنست بلوخ در کتاب معروفش اصل امید (The Principle of Hope) گفت: امید موتور تاریخ است.
او معتقد بود انسان با «تصویرسازی آیندهی بهتر» تمدن را پیش میبرد.
امید از نظر او نه سادهلوحی بلکه آگاهی از امکان بود — یعنی دیدن آنچه هنوز نیست، اما میتواند باشد.
امیل دورکیم میگفت جوامعی که در بحران یا بیهنجاریاند، امید جمعی خود را از دست میدهند و به خودکشی اجتماعی میرسند.
یعنی امید نه فقط احساس فردی، بلکه ستون اخلاقی جامعه است.
ویکتور فرانکل (روانپزشک و نویسندهی انسان در جستوجوی معنا) در اردوگاه مرگ نازیها دید کسانی زنده ماندند که امید به معنا داشتند — نه به نجات، بلکه به معنا.
از نظر او، امید یعنی جهت داشتن در رنج.
---
کامو در افسانه سیزیف میگوید امید همان اندازه فریبنده است که پوچی ترسناک؛ اما انسانِ بیدار، حتی بدون امید هم ادامه میدهد — چون «باید تصور کنیم سیزیف خوشحال است».
کافکا میگوید: امید بینهایت است — فقط نه برای ما.
یعنی امید همیشه وجود دارد، اما دسترسی به آن، نیازمند عبور از خود ماست.
ارنست بلوخ و «اصل امید»
بلوخ در تبعید از نازیها، سهجلدی نوشت به نام اصل امید (Das Prinzip Hoffnung)، که خودش بهش میگفت:
> «فلسفهای از گرایش انسان به سوی چیزی که هنوز نشده است.»
او امید را احساس یا واکنش احمقانه به رنج نمیداند، بلکه آن را نیروی شناختی و جهتدار میبیند — نیرویی که انسان را وامیدارد تا در دل واقعیت موجود، به “واقعیتِ در حالشدن” فکر کند.
۱. «هنوز-نه» (Das Noch-Nicht)
کلید اصلی بلوخ این مفهومه: "Noch-Nicht" یا “هنوز نه”.
یعنی جهان، و انسان، هنوز به تمام ظرفیت خودش نرسیده.
هر وضعیت، در خودش “چیزی که میتواند بشود” را حمل میکند.
به عبارت دیگر، امید یعنی درک امکاناتِ نهفته در ناتمامیِ حال.
مثلاً:
وقتی هنرمندی نقاشی ناتمامی میکشد، امید در همون ناتمامی حضور داره.
وقتی جامعهای فروپاشیده اما هنوز در دلش جنبش یا اعتراض وجود داره، اون «هنوز نه» فعال شده.
بلوخ میگه:
> «هر انسان در ژرفترین هستهی خود، حامل نوعی تبعید از آینده است.»
۲. امید به مثابه شناخت
بلوخ میگه ما معمولاً امید رو مقابل “دانستن” میگذاریم، ولی اشتباهه.
او امید رو نوعی شناختِ بالقوهی آینده میدونه — نوعی “دانایی از آنچه میتواند باشد”.
یعنی در برابر “علمِ گذشته”، امید میشود “علمِ آینده”.
به همین خاطر بلوخ میگه:
> «فقط آن کس که امید دارد، واقعیت را درست میبیند.»
چون بدون چشم امید، واقعیت فقط وضعیت فعلیست؛ اما با امید، تبدیل میشود به میدانِ امکان.
۳. امید، نه خیالپردازی بلکه کنش
امید در بلوخ منفعل نیست؛ او با ایمان کورکورانه فرق میگذارد.
امید راستین یعنی:
تخیل بهمثابه ابزار شناخت.
عمل بهمثابه تداوم تخیل.
811
+2
"Komorebi"
کومُرِبی: در فرهنگ ژاپن یعنی نَشت نور خورشید از میان درخت ها
از ارتباط ژَرف با طبیعت و ضَرورت مکث و تعلیق در لحظه های زندگی حرف میزنه و این وقفه ها کمک میکنند تا جزئیات کوچک رو ببینیم که به ظاهر بی اهمییتن، اما میتونن درک ما از جهان پیرامون رو دگرگون کنند، مَلال میتونه تبدیل بشه به در ورودی زیستَن در لحظه، کشف زیبایی در مکثهای کوچک
این مفهوم تو فیلم perfect days هم خیلی ظریف جالب پرداخت شده
#ریسههای_باریک
@Against_dying
811
وقتی میخوابیم قشر پیشپیشانی مغز (Prefrontal cortex) به اختصار PFC که مسئول درک منطقی و حساب و کتاب است میره تو حالت استراحت
اما کامل خاموش نمیشه یعنی انگار که قطع و وصلی داره برای همین خواب های ما غیر منطقی جلوه پیدا میکنند گاهی اوقات و جابجایی های عجیبی دارند، همه اینارو گفتم که به این برسم
حتی خواب هم اینقدر بی منطق و مزخرف نیست که زندگی تو او ایران هست
@Against_dying
811
زیستتاریخ (۱۴۰۵/۰۲/۰۴)
چند ماهیست که از فاجعه دی ماه گذشته، قطع ارتباط عرصه همدردی و اِبراز افکار و خود درمیان همتایان یافتن را ناممکن کرده، همه چیز عوض شده؛ روزمره بیش از پیش به اختلال خورده
چهره شهرها را جَنگ چَنگ زده
زیست انسانی در زوال غوطهور و از حِقارت و تـَنفُر، تفکرها هر روز فرسوده فرسوده و فرسوده میشوند.
کلمات جایی برای خوشرقصی و فِصاحت در میان گفتگوها پیدا نمیکنند هَمش تکرار تکرار و تکرار
در تاکسی، خانه، محل کار، هر شخص با هر تخصص و جایگاهی که مکالمه ای رد و بدل کند نفراتی ثابت در جاهای مختلف هستند که به گفتگو پرداختهاند، انگار که محور دغدغه ها به مانند یک روح واحد در بدن ها میچرخد.
چشم ها به صفحاتی که گُزینشی برایشان سِرو شده خیره و خبر ها هم دیگر شوکه کننده و فوریّتی به نظر نمیرسند
سردرگمی به تصمیم حتی رُخصَت گرفتن نمیدهد و پی در پی پوز و پُشتش را در هر میدانی به خاک میمالاند بَحث درست و غلطش هم مضحک تر از هر زمانی جلوه میکند انگار که آینده با ماتَحتش به ما میخندد.
فقری که همچون گِدایی سِمِج دامن گیر بخش عُمدهای از جامعه بود حال با هِیبّت راهزنی عبوس چهره، دامن جامعه را دَریدّه و هرچه میگذرد تَجاوزش شِدّت میگیرد
تقلّا پشت تقلّا برای حداقل جانی که باید بدر بُرده شود ناغافل که زمان بیشتر برای زنده ماندن هَمواره چِشیدن رَنج این وضعیت
نا زیست شده را طولانی تر میکند، مردمانی که شُل ها گرفتند و حال سِفت ها میخورند
ما همچون ...
والا که این وضعیت خود مثالی برا بقیه پدیده ها باید باشد تا اینکه تشبیه به مثالی برای وضوح،
اما در خیالی ترین حالت، جامعه معمولی امروز ایران مانند انسانی که به سوی سیاهچاله در حال سقوط است میماند اینکه چه انتظارش را میکشد از هر زمانی نامفهومتر و ترسناکتر است.
@Against_dying
811
زیستتاریخ (۱۴۰۵/۰۲/۰۳)
چند ماهیست که از فاجعه دی ماه گذشته، قطع ارتباط عرصه همدردی و ابراز افکار و خود را درمیان همتایان یافتن را ناممکن کرده، همه چیز عوض شده روزمره بیش از پیش به اختلال خورده
چهره شهرها را جنگ چنگ زده
زیست انسانی در زوال غوطهور و از حقارت و تنفر تفکرها هر روز فرسوده فرسوده و فرسوده میشوند.
کلمات جایی برای خوشرقصی و فصاحت در میان گفتگوها پیدا نمیکنند همش تکرار تکرار و تکرار
چشم ها به صفحاتی که گزینشی برایشان سرو شده خیره و خبر ها هم دیگر شوکه کننده و فوریتی به نظر نمیرسند
سردرگمی به تصمیم حتی رخصت گرفتن نمیدهد و پوز و پشتش را در هر میدانی به خاک میمالاند
بحث درست و غلطش مضحک تر از هر زمانی جلوه میکند انگار که آینده با ماتحتش به ما میخندد.
فقری که همچون گدایی سمج دامن گیر بخش عمدهای از جامعه بود حال با هیبت راهزنی عبوس چهره دامن جامعه را دریده و هرچه میگذرد تجاوزش شدت میگیرد
تقلا پشت تقلا برای حداقل جانی که بدر برده شود ناغافل که زمان بیشتر، چشیدن رنج این وضعیت نا زیست شده را طولانی تر میکند.
ما همچون ...
والا که این وضعیت خود مثالی برا بقیه پدیده ها باید باشد تا اینکه تشبیه به مثالی برای وضوح
اما در خیالی ترین حالت جامعه معمولی امروز ایرانی مانند انسانی که به سوی سیاهچاله در حال سقوط است میماند چه در انتظارش را میکشد از هر زمانی نامفهومتر، ترسناکتر است.
@Against_dying
811
اگه به اینترنت متصل بودین، یه کانالی که باید حرفاشو بخونید و از محتواهاش استفاده کنید همین کانال نوشتههای نولانه
جای اینکه پای رسانه های رویافروش و منجی های هالیوودینما موهومات حال خوب کن بشینید
این چنل رو بخونید و بشنوید
نولان رو همیشه بودم الان بیشتر از قبلا هستم (چون باهوشه)
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
