Abyss of Ideas
الذهاب إلى القناة على Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
إظهار المزيد1 073
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
1 073
Repost from N/a
فهمیدنِ موسیقی نه دریافتی حسّی است، نه مجموعی از دریافتهای حسی. با این حال تجربه نامیدَنَش درست است از آن حیث که این مفهوم از فهمیدن، خویشاوندیهایی با سایر مفاهیمِ ناظرِ به تجربه دارد. گفته میشود «این قطعه را این بار کاملاً متفاوت تجربه کردم». ولی با این حال این بیانْ گویای "آنچه روی داد" است فقط برای کسی که در جهانِ مفهومیِ بخصوصی که متعلق به این موقعیتها است خانه دارد.
لودویگ ویتگنشتاین
برگهها
ترجمه مالک حسینی
" بدیهی است که چشمِ انسانی به شیوهای متفاوت با چشمانِ نارَس و غیر انسانی از مشاهدهی اشیاء لذت میبرد و به همین ترتیب گوش انسانی متفاوت با گوشِ نارس از شنیدن لذت میبرد و غیره. [...] زیباترین موسیقی هیچ احساسی را برای گوش غیرحساس به موسیقی زنده نمیکند."
مارکس
دستنوشتههای اقتصادی - فلسفی
ترجمهی حسن مرتضوی
@bodkin123bursting
1 073
Repost from Soli Deo Gloria
موتسارت میره بهشت، خدا بهش میگه موتسارت من تو رو بهعنوان رهبر ارکستر سمفونیک بهشت منصوب میکنم.
موتسارت میگه خدای من پس باخ چی؟
خدا میگه باخ خودم هستم.
1 073
St Matthew Passion, BWV 244: Part I, No. 1: Chorus "Come, ye Daughters", Johann Sebastian Bach, Leonard Bernstein, New York Philharmonic.
1 073
اصطلاح kenosis در اصل یونانی است به سه معنی " خالی کردن " و " تهی کردن " ، " تخلیه کردن " ، " افول کردن " منشتر اصطلاح کنوسیس در الهیات مسیحی به نامه پولس به فیلیپیان بر می گردد آنجا که گفته می شود هر چند مسیح به صورت خدا بود از کیفیت الوهی اش در جهت منفعت خویش استفاده نکرد " بلکه خودش را از آن خالی کرد . heauton ekenosen بصورت بنده در آمد و به شکل انسان زاده شد ؛
در الهیات مسیحی مخصوصا بعد از لوتر و در میان لوتریان بحث های زیادی حول کنوسیس شکل گرفت که به عنوان الهیات کنوسیسی Kenotic theology شناخته می شود
در مورد اصطلاح Entaussern نزد هگل شکی نداریم که هگل متوجه جنبه های لوتری این اصطلاح هست که ترجمه لوتر از کلمه kenosis است و در تفسیر لوتری دیگری خدا مجبور بود برای آنکه در نهایت خدا باشد ، خودش را در آنچه ظاهر غیر از اوست خالی کند یا از دست بدهد در عهد جدید ایم اصطلاح حتی هگلی تر است . خدا یعنی پدر ناچار لود بدل به پسر خویش یشود و در جهان برونیت یابد و خودش را در او ( در خودش ) از دست بدهد تا راه را برای آشتی یا روح القدس باز کند یعنی جایگاه تمثال گونه مسیح در قامت هر دوی ارباب و بنده یعنی همزمان پدر خویش و فرزند خویش ...
( رابرت ب پیپین ) @abyssofideas
1 073
از مجموعه قطار سانتا ایرنه
با خوانش : زنده یاد #علی_اکبر_گودرزی
شاعر: #خورخه_لوئیس_بورخس
1 073
Repost from N/a
کتاب علم، سیاست و گنوسیسم
یک مورد بازتابدهندۀ برآیند سرگشتگی روشنفکرانه را شاید بتوان در جنبش «خدا مُرده است» یافت. مرگ خدا مسئلۀ پُراهمیّت گنوسیس باستانی و نیز مدرن است. از هگل گرفته تا نیچه، این مقوله بنمایۀ اندیشهورزی گنوسی بوده و الهیات پروتستان از دورۀ هگل گرفتار آن بودهاست.
در سالهای اخیر، مسئلۀ مرگ خدا، توجه الهیدانان آمریکایی که امروزه با پدیدۀ بحرانی شهرنشینی و از-خودبیگانگی درگیر بودهاند را به خود جلب کردهاست. هرچند که کوشش ما به قصد حل و فصل مساِئلِ مرتبط با نظم زیست شخصی و اجتماعی انسان چندان موفق نبوده است، زیرا؛ دانش فلسفی که خود برای این مقصود ضروریست، توسط فضای غالب روشنفکری تباه شدهاست.
ادامه مطلب را از اسلایدها دنبال کنید
www.pilehpub.com
