ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

مصدع اوقات

مصدع اوقات

الذهاب إلى القناة على Telegram

قصدم آزار شماست.

إظهار المزيد
1 040
المشتركون
+324 ساعات
+377 أيام
+6730 أيام
أرشيف المشاركات
این میزان از طلبکاری دائمی پدر و مادرها واقعاً جالبه. خوب نمیریختی توش عزیزم. نمیریختی. خیلی دلم میخواست کاری برات بکنم اما متاسفانه تنها راهش همین بود. انشالله غم و اشتباه آخرتون باشه.

شاید بگید همه مثل شما بیکار نیستن که بیرون نرن و عرق نکنن ولی باید بگم اون بوی سگی عرق از موندن عرق درمیاد. یعنی شما اون لباس کیری رو بشوری بخدا بو نمیگیره.

حالا این همه از توییت‌های مربوط به حموم رفتن و تمیز بودن می‌نالید ولی باز نمیدونم این‌ همه آدم که بوی عرق میدن از کجا میان.

به‌به خونه‌. باز هم خدا رو شکر که خونه وجود داره و باعث میشه مشکلات کوچیکم رو فراموش کنم چون یادم میندازه چه زندگی کیری‌ای دارم و مشکلات بزرگتری از مشکلات تو ذهنم دارم و اهمیتی نداره که چقدر ازشون فرار کنم، هیچ‌چیز قرار نیست هیچوقت درست بشه.

اگر هر ۶ ماه یک دور دیگه ارباب حلقه‌ها رو ریواچ می‌کنی سلام دوست عزیزم.

بعد حالا این ساره هم عجب کسونه‌واویلایی بوده. خودش به ابراهیم میگه یه زن بیار که برات بچه بیاره، خودش که بچه‌دار میشه میگه ردشون کن برن. چته زن؟ آدم‌ها احساسات دارن ها. وا.

ابراهیم واقعا شخصیت جالبی داشته. اول که از بت ساختن با عموش خسته میشه میره خوار تمام بت‌های کعبه رو میگاد بعد جوری حرف نزدن بت بزرگ رو به سخره میگیره که انگار خدای خودش میتونسته حرف بزنه‌. میندازنش تو آتیش، آتیش «گلستان» میشه. بعد ازدواج میکنه زنش بچه‌دار نمیشه، میره با یک برده‌ی مصری ازدواج میکنه اسماعیل به دنیا میاد. خوار این اسماعیل بیچاره رو هم میگاد. اول که چاقو میذاره زیر گردنش بعد هم که ساره (همسر اولش) اسحاق رو به دنیا میاره، اسماعیل و مادرش رو پرت میکنه تو بیابون و فرار. این چه رفتاریه مرد؟ از بت بزرگ خجالت بکش.

الان جبرئیل داره به ابراهیم میگه داداش پس این بریدن سر پسرت هم اوکی شد دیگه؟

از سر و کله زدن با مشکلاتی که چند ساله دارم باهاشون سر و کله میزنم متنفرم و عمیقاً خسته‌. این یعنی بعد این همه مدت هنوز داری درجا میزنی و چی از این بدتر؟

آقای روشن‌‌پژوه یه لحظه صبر کن برنده‌ی مسابقه‌ی محله رو آوردم

بخدا منم خوش‌اخلاقم ولی هوا گرمه

Repost from ژاژخا
حالا این یارو شوهر این دختره هم اصلا تو تظاهرات نبودا رفته بود زنشو ببره دندون پزشکی یکی دو هفته بعدشم جشن عروسی میخواستن بگی
حالا این یارو شوهر این دختره هم اصلا تو تظاهرات نبودا رفته بود زنشو ببره دندون پزشکی یکی دو هفته بعدشم جشن عروسی میخواستن بگیرن اون وسط=)))))))) حالا زنش کشته شد اون وسط اومده از ما طلبکاره. غزل @zhazhkha

Repost from SUT Twitter
زردآلو هم دیگه آخراشه. هرچی که خوبه زود تموم میشه. ولی اون سیب مادر×نده ۱۲ ماه سال هست. - رسول کربکندی - @sut_tw

ای کاش پسر بودم و همین الان به دوست‌دخترم پیام میدادم از این بعد اکبر صدام کن بیبی‌گرل

Repost from ژاژخا
‏همونجوری که بدنسازی زیاد زوال عقل میاره، این گربه دوستی زیاد و افراطی هم کاملا داره کسخلتون میکنه. گلدن آیدا @zhazhkha

داری از بغض خفه می‌شی، فقط دلت می‌خواد بغلش کنی، با تمام وجود ببوسیش، بگی دوستت دارم و بیا همه چیز رو از نو شروع کنیم. ولی عوضش فقط بغضت رو قورت می‌دی، سردترین لحن و نگاه ممکن رو انتخاب می‌کنی، کوتاه‌ترین و بی‌حس‌ترین جملات رو می‌گی و حتی بدون اینکه درست و حسابی باهاش خداحافظی کنی می‌ری‌، و بعدش فقط تویی و بغضت که اندازه یه خونه شده و هر لحظه بی‌دلیل می‌شکنه. تویی و دل بی‌خاصیتت که همش با یادآوری خاطرات تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شه. ولی بازم رفتار درست همونی بوده که کردی؛ چون دنیا مثل قصه‌های عاشقانه نیست. قرار نیست آدم‌هایی که برات نامناسبن با جادو و معجزه به آدم‌های مناسب تبدیل بشن. قرار نیست اون کاری رو بکنی که "دلت" می‌خواد. قرار نیست دنیا به کامت باشه. فقط باید باقی بمونی. باید زنده باشی‌. ادامه بدی‌‌. با اینهمه بغض. با اینهمه دل تنگی. با اینهمه دوستت دارم که نباید می‌گفتی و نگفتی. با همه اون بارهایی که بار آخر بوده و نمی‌دونستی. راستی آخرین باری که بوسیدمت رو یادم اومد. چقدر سریع و هول هولکی بود. مثل یه کار پیش پا افتاده که انگار قراره بعدا ده‌ها بار دیگه ام تکرار بشه. اگه می‌دونستم آخرین باره چقدر بیشتر می‌بوسمت؟ چقدر محکم‌تر بغلت می‌کردم؟ چقدر بهتر بهت می‌گفتم که دوستت دارم؟ اصلا می‌رفتم از پیشت؟ می‌ذاشتم اون آخرین باری که پیشت خود واقعیم بودم تموم بشه؟ نمی‌دونم. هیچی نمی‌دونم. خوابم‌ نمیاد. گلوم از بغض درد می‌کنه. صبح باید زود بیدار شم. چقدر بعضی شبا مردن جالب‌تر و راحت‌تر از خوابیدن بنظر میاد. راستی، من برگشتم و جوری که انگار برای آخرین باره نگاهت کردم. تو چی؟ تو هم برای آخرین بار نگاهم کردی؟

البته بسیجی‌ها تا آخر عمرشون جقی می‌مونن.

الان فقط کتک زدن یه نوجوون بسیجی که تازه با جق آشنا شده و بابتش عذاب وجدان داره میچسبه

Popular Monster Falling In Reverse.mp38.42 MB

از "چرا" حامله‌ام. تمام اعضا و جوارح بدن و روح و روانم از سوالات بی‌جوابی که مدام توی مغزم تکرار می‌شن در عذابه. کاش آدم به معنای حقیقی کلمه بمیره، ولی اتفاقات بدِ بی‌دلیل و غیر منتظره رو تجربه نکنه.