ar
Feedback
POV

POV

الذهاب إلى القناة على Telegram

ای در خود فرورفتنِ آرام مگذار چیزی متوقفت کند. - رَمبو ارتباط: T.me/HidenChat_Bot?start=1024599488

إظهار المزيد
1 939
المشتركون
+224 ساعات
+187 أيام
+12530 أيام
أرشيف المشاركات
POV
1 938
Despite the Night (2015) Dir. Philippe Grandrieux

POV
1 938
Repost from N/a

POV
1 938
اگه اهل فولک‌اید دختر گرگ رو دریابید.

POV
1 938
مدارک ضمیمهٔ پرونده.
مدارک ضمیمهٔ پرونده.

POV
1 938
چرا شد محو از یادم نام‌ات؟ - گزارش یک فحاشی نمی‌دونم نوشتن راجع به هم‌چین مسئله‌ای چه‌قدر اهمیت داره، چند باری منصرف شدم و گفتم بی‌خیال، ولی بازم به وضوح می‌فهمم یه چیزهایی گوشهٔ ذهنم باقی مونده‌ن و هنوز موجب رنجش خاطرن، حتی اگر کسی نخونه که چی نوشتم برام مهمه که راجع به مسائلی که آزارم می‌دن یه جایی بنویسم. می‌رم و بین پیام‌های قدیمی می‌گردم: چهاردهم دی‌ماه بوده که دوستم توبا، از ربات شناسِ کانالش، از جانب شخصی به نام «کا» پیامی رو برام فرستاد. پیام ناجوری بود، فحاشی بود. از اونایی که اگه به خودت بگن برات مهم نیست ولی وقتی پای دوستت وسطه، خونِت به جوش می‌آد. از طریقِ اون پیام می‌شد به اکانت شخصِ فحاش دسترسی داشت، عجیب بود چون معمولاً این‌جور آدم‌ها دم به تله نمی‌دن، نمی‌دونم حماقت بود یا یک‌جور بی‌اهمیتیِ مریض‌گونه. این‌طور شد که رفتم همهٔ پروفایل‌هاشو دیدم، با خشم و ناراحتی هم دیدم، لابه‌لای تصاویرِ خودِ بی‌خودش و رفقای داغونش، یه‌سری تصویر از نزدیکیِ سلیقه‌م بهش حکایت داشت که ماجرا رو ناراحت‌کننده‌تر می‌کرد. توی همون حال‌وهوا بودم که دیدم به ربات ناشناس خودم هم یه پیام مشابه اومده. بله، بازم فحاشی بود و از همون الگوی قبلی پی‌روی می‌کرد. امّا انگار به واسطهٔ ناشناس‌بودن شدیدتر شده بود. اگر فحاشیِ قبلی فقط به خانوادهٔ دوستم محدود بود، این یکی از توهین گذشته و شبیه به تهدید یا حتی نفرین به نظر می‌رسید. قصد بزرگ‌نمایی ندارم ولی از بچگی که یکی ممکن بود توی کوچه بهم فحش بده تا توی مدرسه که بدترین فحش‌ها عادی بود، به این شدت کسی بهم فحش نداده بود. واقعاً یک لحظه متحیر شده بودم و با خودم مونده بودم که مگه ما چی‌کار کردیم که لایقِ این کلمات هستیم؟ ما واقعاً کار خاصی نکرده بودیم، اون روزها مثل اکثریت جامعه فعالیت‌مون متناسب با وضعیتِ روز بود. به واسطهٔ اون همهمه، دست‌مون به نوشتن نمی‌رفت و پیام‌های کانال‌های دیگه رو بازنشر می‌کردیم تا آدم‌های بیش‌تری چیزهای واقعاً مفید رو بخونن. تا یادمون نره «الان وقتش نیست» جملهٔ درستی نیست و هیچ‌جوره نباید مسیر گفت‌وگو سد بشه؛ ولی اون موقع واقعاً وقت یک چیزهایی نبود: پرداختن به بحث‌های شخصی و سطحی. ما یک تن واحد بودیم با هدفی واحد. پس اهمیتی ندادیم و اون شخص رو خیلی بی‌سروصدا از کانال‌هامون پرت کردیم بیرون. ولی به قولی ماجرا فقط این نبود. چند روز پیش که توی تلگرام همین‌جوری می‌چرخیدم، دیدم توی یکی از کانال‌ها پیامی از کانالی به اسم «چرا شد محو از یادِ تو نامم» بازنشر شده. وارد کانال شدم و نظرم بهش جلب شد، چند تا از پست‌هاش رو خوندم و واقعاً کم مونده بود عضو شم تا این‌که رفتم بالاتر و دیدم یکی از پست‌هاش با عبارت «چپ عقب‌افتاده» شروع شده. همون‌طور که قابل‌حدسه یکی دیگه از اون متن‌های احمقانه‌ای بود که نگارنده خیلی سفت‌وسخت معتقده تمامِ تقصیرها گردن چپ‌هاست و معمولاً در این لحظات یه‌سری دیالوگ ماندگار خلق می‌شن که الحق لایق گیف‌شدن‌ان، آن‌چنان که اوجِ اون مطلب هم بعدتر توسط عده‌ای آدم خلاق گیف شد: «این آگامبن، بدیو، والتر بنیامین، دلوز و بودریار هم فقط به‌درد تفریح و اَدای چیزفهم‌ بودن می‌خورد. وگرنه نمی‌توان با حرف‌هایشان یک نانوایی را هم اداره کرد.» لازم به ذکره مشکلی با نقد چپ ندارم امّا از عمق وجود از این ادبیات لمپن‌مأبانه متنفرم، ادبیاتِ افرادی که طلب‌کارانه فقط به دنبال فوایدِ ملموس‌ان، خواهانِ نتایجی که شاید اصلاً جزو وظایفِ اون چیز نیست، حالا اون چیز می‌خواد هر چیزی باشه: چپ یا که راست، بالا یا پایین یا هر گوشه و کناری. مسئله این‌جا دل‌بستگیِ شخصی نبوده و نیست، مسئله تنفری بود که یک پاراگرافِ ساده در من ایجاد کرده و البته به بهترین شکل ممکن در قالب یک قهقهه و برای دوستانِ دیگه یک گیف، خودش رو بروز داده بود. این‌ها هرچند حواشی بامزه‌ای بودن و محض تلطیف فضا نوشته شده‌ن، نقطه‌عطفِ ماجرا اون‌جایی بود که چشمم به این عکس افتاد. به امضای پست نگاه کردم و «کا» رو که دیدم دوزاریم کامل افتاد. خودش بود. بعد همه‌چیز یادم اومد، همهٔ اون فحش و فضیحت‌ها، همهٔ اون عقده‌هایی که یک‌جا، شناس و ناشناس تخلیه‌ش کرده و رفته بود. واقعاً چرا شد محو از یادم نام‌ات، مردک مریض؟ بله، کوه به کوه نمی‌رسه آدم به آدم می‌رسه، تلگرام گاهی به طور ترسناکی کوچیکه. بخش ترسناکش البته برای چنین انسان‌های نابه‌کار و ریاکاریه. ریاکار چون چیزی که در بدو شناسایی‌ش توی چشم زد، توصیه‌های این‌جاش بود که به طور بامزه‌ای هم تأکید کرده بود «فحاشی نکن» و «مؤدب و مؤقر باش» و چه روحیهٔ لطیفی هم دارن، شبی که ما رو فحش‌کش می‌کرد این پست رو توی کانالش می‌ذاشت و معلوم نیست وقتی این ابیاتِ شیرین به رؤیت مخاطبینش می‌رسید هم‌زمان اون کلمات کریه‌ِ نفرت‌انگیزش، نگاهِ چند نفر دیگه رو مثل ما به صفحهٔ موبایل میخکوب می‌کرد؟

POV
1 938
Repost from just_movieee
تابستان A Summer's Tale (Eric Rohmer, 1996) @just_movieeee

POV
1 938
بله گوشم با شماست.

POV
1 938
عادی‌ترین پست کانال تلگرامی یک آزارگر:

POV
1 938
در هر صورت مسئلهٔ مهمیه. امّا اگر این شخص رو می‌شناسید خیلی مهم‌تره.

POV
1 938
این بی‌نظیره.

POV
1 938
این‌ها رو هم از پست آخر کرایتریون برداشتم، دیگه واسه جنا رولندز اسپم نکنیم واسه کی بکنیم؟
+9
این‌ها رو هم از پست آخر کرایتریون برداشتم، دیگه واسه جنا رولندز اسپم نکنیم واسه کی بکنیم؟

POV
1 938
اگر می‌خوایید از علاقه‌ش بیش‌تر مطلع بشید.☝️

POV
1 938
آقای جارموش شانس این رو داشت که جنا رولندز رو توی Night On Earth جلوی دوربینش داشته باشه. بازیگرِ فیلم‌ساز محبوبش رو. مایهٔ ر
آقای جارموش شانس این رو داشت که جنا رولندز رو توی Night On Earth جلوی دوربینش داشته باشه. بازیگرِ فیلم‌ساز محبوبش رو. مایهٔ رشکه.

POV
1 938
Repost from pourquoi pas?
«برای من، آن‌ها تجسم حقیقت، حضور و ژرفای خودِ زندگی هستند. این دقیقا همان شکلی است که دلم می‌خواهد بتوانم زندگی را در سینما به تصویر بکشم.» همین! دقیقا همین!

POV
1 938
Repost from pourquoi pas?
مجله برای مارچ سالیه که کاساوتیس فوت می‌کنه و اسکورسیزی توی متنی که درباره‌ی ارتباط‌شون نوشته، فیلم‌هاش رو اینجوری توصیف می‌کنه: « Pour moi, ils représentent la vérité, la présence, l’intimité de la vie elle-même. C’est comme ça que je voudrais pouvoir capturer la vie au cinéme. »

POV
1 938
Gena Rowlands and John Cassavetes in Opening Night (1977) ــــــــــــــــــــــــــ تولد جنا رولندز مبارک.
Gena Rowlands and John Cassavetes in Opening Night (1977) ــــــــــــــــــــــــــ تولد جنا رولندز مبارک.

POV
1 938
Repost from موسیقیدن
+1
14 - Vígh Mihály - Harang, Pt. 1 (From Sátántangó).mp36.43 MB

POV
1 938
Repost from موسیقیدن
- به نظر خیلی‌ها موسیقی شما به فضای «آخرالزمانی» فیلم‌های بلا تار کمک می‌کند. این احساس غم و اندوه از کجا می‌آید؟ راهکاری برا
- به نظر خیلی‌ها موسیقی شما به فضای «آخرالزمانی» فیلم‌های بلا تار کمک می‌کند. این احساس غم و اندوه از کجا می‌آید؟ راهکاری برای درمان آن وجود دارد؟ به نظرم از اواسط قرن بیستم به بعد، تمام آثار جدی هنری از بحرانی حرف می‌زنند که عمق آن باورنکردنی است. به همین دلیل این آثار از مردمان عادی‌ای که نمی‌خواهند چیزی دربارهٔ خبرهای بد بشنوند فاصله گرفته‌اند. ولی بحران همیشه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد؛ کافی است نگاهی به اطرافمان بیندازیم تا نشانه‌های آن را ببینیم. هرچند ساده‌اندیشی -یا صرفاً حماقت- خواهد بود اگر نسبت به فاجعه بی‌توجه باشیم، با این حال آن‌هایی که تلاش می‌کنند از فجایع قریب‌الوقوع حرفی به میان بیاورند، به این متهم می‌شوند که برای هیچ‌وپوچ زیادی سروصدا به راه می‌اندازند. خیلی‌ها آن‌ها را «جغد شوم» خطاب می‌کنند. بدیهی است که همیشه می‌توان امیدوار بود که روزی «گره‌گشایی» بیاید و مشکلاتمان را حل کند، ولی من به چنین چیزی باور ندارم. بنابراین نباید آدم‌های مأیوس یا آن‌هایی را که این ساده‌اندیشی را از دست داده‌اند انگشت‌نما کرد. در عین حال به این نتیجه رسیده‌ام که یک نوع طنز در فیلم‌های بلا تار و به‌ویژه در «تانگوی شیطان» وجود دارد. و البته می‌توانید احساس کنید که تمام شخصیت‌ها دارای عشق، محبت و همبستگی‌اند. دربارهٔ این‌که آیا درمانی برای این رنج سراغ دارم یا نه، باید بگویم که به عقیدهٔ من در واقع یک راه‌حل وجود دارد. اگر همگی ما ناگهان تبدیل به «آدم‌های عادی» می‌شدیم، در این صورت شاید آن چیزی را که نیاز نداشتیم به کسانی می‌دادیم که به آن نیاز داشتند؛ ولی شاید همین جملهٔ قصار هم نشان‌دهندهٔ این باشد که خوش‌بینی در این روزگار چه‌قدر سخت و دشوار است. - همان. @fakhermozik

POV
1 938
این تصاویرِ توی گیم‌نت، آیینهٔ تمام‌نمایی از زیست ماست. نه موقع فیلم‌برداری و جایی که نورها و دوربین و میکروفون احاطه‌‌مون کرده‌ن نه، جایی که بازی می‌کنیم از همه‌جا مهم‌تره. این میل به جدی‌گرفتنِ چیزهای غیرجدی. همه‌ش در همین خلاصه می‌شه.

POV
1 938
یاد روزهای آماتور به خیر. خردادماه دو سال پیش بود.