ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

روزنگار سین شین

روزنگار سین شین

الذهاب إلى القناة على Telegram

7.7.2017 🌷دلنوشته های من و آموزه های دیگران🌷 🌱 تغییر را از خودم شروع می کنم🌱 ⚘️تحول فردی مقدمه ی توسعه ی جمعی⚘️ @pepinoo_DIY #سپیده_شفیعی #سپیده_شین Sepideh.Sh

إظهار المزيد
1 101
المشتركون
-124 ساعات
-87 أيام
-2130 أيام
أرشيف المشاركات
توصیه قشنگی که الان خوندم👇 کسی رو پیدا کن که وقتی داری راجع به چیزایی که اذیتت میکنه حرف میزنی؛ فکر نکنه داری غر میزنی... 🍇 @sin_shin_daily_notes 🍇

مثل همیشه سایه ی سنگین سنت و غیرت، دختر و زن را به اشیای تحت تملک یک خانواده تبدیل می کند، سایه ای که مجوز هرگونه رفتار قهری
مثل همیشه سایه ی سنگین سنت و غیرت، دختر و زن را به اشیای تحت تملک یک خانواده تبدیل می کند، سایه ای که مجوز هرگونه رفتار قهری و حتی سلاخی این اشیا را به مردان آن جامعه می دهد... «ما در خون چشم به دنیا می‌گشاییم، در خون زن می‌شویم، در خون وضع حمل می‌کنیم و همین حالا هم خون جاری است. گویی زمین آن‌قدر که باید خون زنان را ننوشیده است. گویی خاک عراق هنوز تشنه‌ی مرگ است، تشنه‌ی خون، تشنه‌ی معصومیت. بابل به اندازه‌ی کافی خون ننوشیده است. مدت‌ها لب رود انتظار کشیدم تا ببینم آب سرخ می‌شود.» امیلی‌ین ملفتو، روزنامه‌نگار و عکاس، در این نخستین رمانش راوی زندگی یک زن است در عراق اسیر جنگ و خون و خشونت... 🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️ #روزنگار_سین_شین #کتابخوانی_با_سین_شین

‏«چقدر غم‌انگیز است دیدن نیمه‌ی پنهان و تاریک آدم‌ها، درست زمانی که به نور و زیبایی‌شان ایمان آورده بودی...» ⚜ @sin_shin_dail
‏«چقدر غم‌انگیز است دیدن نیمه‌ی پنهان و تاریک آدم‌ها، درست زمانی که به نور و زیبایی‌شان ایمان آورده بودی...» ⚜ @sin_shin_daily_notes ⚜

هرگز به سمت چیزهای بی ارزش‌ که در شان شما نبوده اند برنگردید، فقط به این دلیل که صبر و حوصله کافی برای رسیدن به چیزهای بهتر ر
هرگز به سمت چیزهای بی ارزش‌ که در شان شما نبوده اند برنگردید، فقط به این دلیل که صبر و حوصله کافی برای رسیدن به چیزهای بهتر را ندارید... 🍇 @sin_shin_daily_notes 🍇

همیشه در درونم یک «سوپر انسان» داشته ام که میخواست اگر دست به گچ بزند، آن گچ حتما طلا شود! یک توانای مُطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد! امّا امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت میخواهد! آدم اگر یاد بگیرد «معمولی» باشد؛ نه قدم زدن زیر باران را میگذارد کنار، نه دماغش را عمل میکند، نه غصه میخورد که ماشینش معمولیست، نه حق غذا خوردن در یک رستوران معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به بعضی آدمها را، نه حق پوشیدن بعضی لباسها را... حقیقت این است که «تَرین»ها همیشه در هراس زندگی میکنند؛ هراس هـُبــوط در لایهٔ آدم های «معمولی»... و این هراس میتواند حتی لذت زندگی، نوشتن، بلند آواز خواندن، رقصیدن، سوت زدن، راحت پوشیدن، خوردن و نوشیدن را از دَماغشان دربیاورد! تصمیم گرفته ام «خودِ معمولیم» را پرورش دهم! نمیخواهم آدمها مرا فقط با «تـریـن»هایم به رسمیت بشناسند! از حالا میخواهم «خودِ معمولیم» را به معرض نمایش بگذارم و به خودِ معمولیم عشق بوَرزم... به نظرم دیگه وقتشه همه مون بار سنگین کمالگرایی رو بذاریم زمین! 🌈 @sin_shin_daily_notes 🌈

⭐️ @sin_shin_daily_notes ⭐️
⭐️ @sin_shin_daily_notes ⭐️

🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️
🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️

Now, in Everthing Is F*cked, Manson turns his gaze from the inevitable flaws within each individual self to the endless calam
Now, in Everthing Is F*cked, Manson turns his gaze from the inevitable flaws within each individual self to the endless calamities taking place in the world around us. Drawing from the pool of psychological research on these topics, as well as the timeless wisdom of philosophers such as Plato, Nietzsche, and Tom Waits, he dissects religion and politics and the uncomfortable ways they have come to resemble one another. He looks at our relationships with money, entertainment and the internet, and how too much of a good thing can psychologically eat us alive. He openly defies our definitions of faith, happiness, freedom—and even of hope itself... ⚜ @sin_shin_daily_notes ⚜ روزنگار_سین_شین #کتابخوانی_با_سین_شین

تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتی نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟! راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟ چرا مثلا می پرسند: روی صورتت جوش در آورده ای؟ چرا اینهمه لاغر شده ای؟ رنگت چرا این همه پریده؟! اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند... و بدتر از اینها اینکه بپرسی فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانه ی قدیمت بهتر نبود؟ چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟! چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش... یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند... چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم.... چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت... به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم... اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند... به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ایست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود: چه قدر داغون شدی!!! داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواری خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر از ین که هستی شوی... اصلا چرا از هم سئوال می کنیم؟ چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم! ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما زخمی تر از آنچه هست شود. کمی صبور باشیم... کمی صبور در ابتدای دیدارها، و همدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم! #دکتر_احمد_حلت 🍃 @sin_shin_daily_notes 🍃

🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️
🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️

🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️
🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️

⭐️ @sin_shin_daily_notes ⭐️
⭐️ @sin_shin_daily_notes ⭐️

🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️
🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️

‌به خودم گفتم: راحت باش، یک دلِ سیر گریه کن، بعد اشک هایت را خشک کن، دستمال‌ات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زده‌ات تکانی
‌به خودم گفتم: راحت باش، یک دلِ سیر گریه کن، بعد اشک هایت را خشک کن، دستمال‌ات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زده‌ات تکانی بده و صفحه جدیدی را باز کن، به چیز دیگری فکر کن، راه بیفت و همه چیز را از نو شروع کن... #آنا_گاوالدا 🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️

اگر می‌خواید بدونید طلا تو این سال‌ها چقدر رشد کرده، این مثال رو ببینید👇 سال 1385، قیمت یک پراید تقریباً معادل 550 گرم طلا بود و حالا تصور کنید اون زمان به‌جای خرید پراید، 550 گرم طلا می‌خریدید... ارزش 550 گرم طلا در سال 1385: حدود 7 میلیون تومان! ارزش 550 گرم طلا در سال 1405: حدود 13 میلیارد تومان! یعنی پولی که اون زمان می‌توانستید باهاش پراید بخرید، اگر تبدیل به طلا می‌شد، امروز می‌توانست شما رو به یک خودروی BMW برسونه! 🌱 @sin_shin_daily_notes 🌱

Repost from کتابخانه
📕 #گربه_سیاه ✍️🏻 #ادگار_آلن_پو 📚 @BookTop

داستان این رمان درباره شهری بنام پریباد است که ناگهان در یک شب ناپدید شده است. راوی این داستان در همان ابتدا این گونه آورده ا
داستان این رمان درباره شهری بنام پریباد است که ناگهان در یک شب ناپدید شده است. راوی این داستان در همان ابتدا این گونه آورده است: «هیچ قصه گویی ندیده بودم که قصه پریباد را کاملا بداند. شهری بوده انگار به نام پریباد که یک شبه محو می شود و یا طوفان آن را می برد و شاید برعکس (راوی ها، در این مورد دچار تضادهایی شدید بودند)، طوفان شهری را می آورد به نام پریباد... بعضی راوی ها می گفتند که ساکنانش دیو بودند، بعضی می گفتند که برعکس! در قصه ها، مکانش را حدود ایزدخواست می دانند در اطراف یزد و در روایت هایی، پریباد را در جغرافیایی متفاوت، کنار جبار بارز، حدفاصل بم با نرماشیر گفته اند. حتی یک قصه گوی زابلی، پریباد را در حدود کوه خواجه خضر، کنار شهر سوخته بوده می دانست. روایت ها پراکنده و پریشان بودند...» 🔶️🔸️ @sin_shin_daily_notes 🔸️🔶️ #کتابخوانی_با_سین_شین #روزنگار_سین_شین #کتاب_باز #قصه #داستان