ar
Feedback
ادبیات بی ادب

ادبیات بی ادب

الذهاب إلى القناة على Telegram

«ادبی بودن یا هنری بودن مسئله این است » در این کانال بدون جهت گیری به سمت هیچ مکتب و نشانه روی به سوی دیگری بخوانید و به فکر بروید. بی ادب است در جایی که مودب بودن خیانت است. ادمین: @hamedrazavi

إظهار المزيد
1 221
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
#محمد_فارسی آخربن شعرش را سرود و پر کشید. تسلیت به جامعه ادبی گیلان🖤

آه من می‌دانم فرو رفتن یال‌های من در سنگ آیندگان را دیوانه خواهد کرد و از ریشه‌ی این یال‌های تاریک روزی دوست فرود می‌آید و تسلیت دوست را می‌پذیرد. #هوشنگ_چالنگی @artsher

بری‌ هم دوستتم بمانی‌ هم دوستتم در هر صورت مخلصت.. دوستت هستم. دیالوگی از فیلم #طعم_گیلاس #عباس_کیارستمی @artsher

به‌ قول مایاکوفسکی: برایتان شعری آماده کرده‌ام..

می‌ترسی‌ چه چیزی را از دست بدهی؟ وقتی هیچ‌چیزی در این جهان به راستی به تو تعلق ندارد. #مارکوس_اورلیوس @artsher

رسالة صوتية03:29

رد شده از استنت لای حالب‌ خط کشیده بر مجاری‌ جنب پروستاتی ورم کرده از پیرمردی لاغر اندام با کم کاری مزمن تیروئید گذرانده نزدیک ۶۰ سالگی به     آرامی می‌افتد شی مذکور توی عکس خم خورده و آئینگیِ توالت زعفرانی‌رنگ بیمارستان رازی با پاهای احتباسی و عصایی به قایت مردد در را باز می‌کند و این شاعر را به دوقولهای افسانه‌ای‌اش حساب نمی‌آورد من اما می‌دوم مدام توی ریختن چیزی از خودم بیرون انگار عجله‌ای مرا هل می‌دهد آرام... آرام لاشیا..! جهان دورم به مناسبت‌های مختلف می‌چرخد و من باید با عجله‌ کنار بیایم جهان که کَفَش را ریخته و می‌خواهد سرم را چنگ بزند منم که نام مادرم را در آخرین سکانس صدا می‌زنم اما این دست‌های او نیست که مرا می‌چرخاند این پدرم نیست که بالایم می‌اندازد نه این زخم‌ها مال من نیست منی که می‌توانم چشم‌هایم را همراه سیفون ببرم توی گودی چرا در را می‌زنند که بیا؟ منی که می‌توانم از پنجره‌ی بیمارستان هتلی در وگاس را ببینم چرا در می‌زنند که بیا؟ منی که می‌توانم از هواکش بروم لالوی پرنده‌ها چرا در می‌زنند که بیا؟ چرا باید بروم بین این‌ها که مدام سوندهایشان پر می‌شود؟ چرا باید از لوله‌کشی‌های ساختمان به مجاری ادراری برسم؟ چرا از داروخانه کبد را برمیدارم و از تکنیسین‌های دارویی آنزیم در می‌آورم؟ چرا من اینجا در توالت به این‌ها فکر می‌کنم و شما بر صندلی‌هایتان آرام نشسته‌اید؟ آیا یک روز خوب روزی برای مردن نیست؟ آیا پیرمردها و ساختمان‌های قدیمی به هم شباهت ندارند؟ مرا بسپارید ببرند گاهی ماندن فحش خوار و مادر است. #حامد_رضوی تابستان ۱۴۰۴

دی نی‌ای از ساقه‌های جو دمیدم اما صدایش در نیامد مرا دل به خردسالی از کف رفته است. #کانه_کو_موتو_اومی ۱۹۴۴ - ۱۸۶۸ مترجم: #علی_عبدالهی @artsher

جنگ است اسماعیل، جنگ است.

منو تو زنده موندیمو به سختی زندگی کردیم گذشته، حال، آینده منو تو وارث دردیم..💔

چه کردی با خودت آوازه‌خون شهر بی شاعر #علی‌اکبر_یاغی‌تبار @artsher

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی #مولانا @artsher

یک حرامزاده‌ی خوشحال بهتر از هزار حلال‌زاده‌ی ناراحت است. #کوراستل @artsher

پناه بردن از تنهایی به تنهایی

آن چشم‌ها که تو را دیده بود زیبا بود #حامد_رضوی @artsher

دستت رد کلمه بر پوست خودت عابری که در گذشته می‌رفت #حامد_رضوی @artsher

مرگ مسئله‌ای نیست، تولد است که فاجعه است. #امیل_چوران @artsher

اخیرا سال‌های بسیاری گذشته است. #کلاریس_ریسپکتور @artsher

کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید کاشکی اسکندری پیدا شود #مهدی_اخوان_ثالث @artsher

خداحافظ به تویی که زندگی‌ات تباه شد بی آنکه مقصر باشی. #داستایفسکی @artsher