☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
الذهاب إلى القناة على Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
إظهار المزيد4 996
المشتركون
-424 ساعات
+317 أيام
+26830 أيام
أرشيف المشاركات
احتمالاً ایشون رو دارید؛ ولی اگه ندارید حتماً داشته باشید و از قلمِ آقایِ مولایی لذت ببرید:
@m_molaie110
#معرفیمرامی :)) -4
میخواستم از قشنگیهایِ بخشش بگم؛ دیدم امسال نسبت به پارسال سعهیِ صدرم کمتر شده که پارسال همـــه رو از گذشتگانِ دور با تمامِ جایِ زخمهای کاریشون بخشیدم؛ ولی امسال هرکار میکنم فکر کردن به کارها و حرفهایِ چهار نفــر تا مغزِ استخوانم رو به گریه میندازه؛ و این بَده.
«وَمَكَرُواْ وَمَكَرَٱللَّهُۖ وَٱللَّهُخَيۡرُٱلۡمَٰكِرِينَ»
چراغی را که ایزَد برافروزَد؛
هر آنکس پُف کند، ریشش بسوزد :)
📸فرانسه-اسرائیل.
Repost from صاحبِپوتینهایبزرگ
این خاطرهی رحیمی منو یادِ یه خاطرهی دیگه انداخت. در اوج اعتصابات سراسری در ایران [که رخ نداد] توی آرایشگاه نشسته بودم به انتظار. علیآقای آرایشگر [همون معادلِ ساناز جونِ شما] داشت پشت تلفن میگفت «داداش وقت ندارم امشب، نوید رو اصلاح کنم میرم دماوند مهمونی. نه زیاد مشروب نمیخورم. نه دیگه ترسیدم، حواسم هست». من رو که اصلاح میکرد، گفت «داداش داری ایندفعه نقد حساب کنی؟» گفتم «نقد چرا؟» گفت «اعتصابه دیگه. الآن توی اعتصابیم». روحِ گاندی توی قبر قهقهه میزد.
یادِ یه چیزی افتادم؛ تو اون چند روزِ فراخوان اعتصابِ سراسری ایران (که ندیدیم)، به اتفاقِ فامیل رفته بودیم رستوران، یکی از فامیل همزمان که داشت سُس میریخت تو سالادش و دلِستر سفارش میداد؛ گفت ای وای کارت نکِشیدا یه وقت. گفتیم چرا؟ گفت اخه الان تو دورهیِ اعتصابیم، پرسیدم اعتصاب میکنید که چی بشه؟ فلسفهش چیه؟ گفت «خب ببین! برا اینکه هیچی نخریــــم، نخوریم؛ رستـــوران و اینا نریم. یعنی نمیدونم راستش، فراخوان دادن دیگه، باید گوش بدیم.» هیچی دیگه، همین.
بعد از اتحادیه کارگری و پزشکان، مکدونالد هم به اعتصاباتِ سراسری اسقاطیل پیوست؛ احتمالا میخواد بگه تا ۱۴،۱۵،۱۶ مشغول انبارگردانی هستیم =)))
تو را نافرمانی كرديم؛
ولی اميدواريم كه تو آن را بپوشانی ...
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ پنجمِ سفرت بخیر؛
پروازت بیخطر…🌱
تلاویو و بئرالسبع و اشدود و بقیهیِ جاهایِ غصبیت هم بهپا خاستن که تا تو دیگه برا ما زر نزنی عنکبوتِ موقّت =)))))
تلاویو و ایالون و بئرالسبع و اشدود و بقیهیِ جاهایِ غصبی هم بهپا خاستن که تا تو دیگه برا ما زر نزنی عنکبوتِ موقّتی =))))
اینجا #فرانسهس؛ به ما چه؟ ربطش به اینه که مکرون بارها جلویِ دوربین مسیح علینژاد نشست و گفت ما از انقلاب و اعتراضِ شما حمایت میکنیم؛ چون ایران یک ناقضِ حقوق بشره. علینژاد هم با نیشِ باز حاکی از عروسی در تمامِ نقاطِ تحتانیِ بدنش اینو به مخاطب اعلام میکرد، براندازان هم میگفتن اخ جون جهان صدایِ ما رو شنید پس بیاین مارو تحریم کنید؛ کشورهای غربی هم تحریم پشتِ تحریم.
حالا مدتهاست فرانسه به دلیلِ افزایش سن بازنشستگی درگیرِ این بساطه و صدایِ هیچکدوم از کشورهایی که در جریان اغتشاشاتِ ایران مدافع حقوق بشر و حقوقِ زنان بودن درنمیاد، هیچ تجزیهطلبی پرچم بلند نمیکنه، هیچ کشوری برایِ دمیدن در آتشِ ناآرامیها دلار خرج نمیکنه، رسانه نمیزنن که نفرت پشتِ دروغ تولید کنن؛ احتمالاً سلبریتیهاشون هم نمیگن بزنید همه رو بکُشید بعد فلنگ رو ببندن. چون از خودشون باشی نایس و مَلوسی؛ حتی اگه اینجوری از روی کلهیِ یه نفر رد بشی و از اتشنشان تا کارگرانت اعتصاب کنن و پاریسِ زیبات غرق در زباله باشه یا پادشاهِ انگلیس بخاطرِ اوضاع بحرانی سفرش رو به کشورت لغو کنه.
یه فیلمِ هندی بهنامِ غرّش، قیام و انقلاب میدیدم، با موضوعِ مبارزه مردمِ هند با سلطــهٔ وحشیگری انگلیس در هند.
خیلی از هندیها با این فیلمها احتمالا هیچوقت اون جنایات رو فراموش نمیکنن، یادآوریِ تاریخ برای مردم ما هم لازمه تا شاید دیگه هیچکس «برای بُردِ تیم ملی انگلیس در برابرِ تیم ملیِ کشور خودش»؛ قِر نده و شیرینی پخش نکنه، انگلیس که سردمدارِ جنایات و فتنهها و باعث «قحطیِ بزرگ» در دوره جنگ جهانی اول در ایران-با وجود اعلام بیطرفیِ ایران- بود، بعدها اونهمه سربازِ خارجی در ایران برای تامینِ غذایِ خودشون گفتن «اگر محصولات غذایی ایران را جمعآوری نمیکردیم باید خودمان میآوردیم که بخشِ بزرگی از ناوگانِ کشتیرانی را اشغال میکرد!» پس راحتترین راه؛ مصادرهیِ غذای ایرانیها بود. قحطیِ بزرگ از ایرانِ ۲۰ میلیونی اون زمان؛ ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی رو به کامِ مرگ کشید؛ بیماری و گرسنگی که مردم رو مجبور به آدمخواری کرده بود.
و امروز مورّخین و فیلمسازانِ ما بجای پرداختن به تاریخ مشغولِ ساختنِ سکانسهایی از توالت، قضایِ حاجت در سینکِ ظرفشویی، سیلی زدن به پدر با تدوینِ تیره و تار؛ و یک عاشقانهیِ کشدارِ قاجاری بدونِ رنگ و بویِ تاریخ(!) هستن؛ اذهانِ ملتِ ایران هم دست از تاریخِ همین صدسالهیِ خودش میشوره و برایِ گل زدنِ انگلیس به تیمِ ملی خودش توی خیابون میرقصه یا برایِ رنگ کردنِ دیوار سفارت به کمکِ سفیرِ انگلیس میره؛ گویی گاندی برایِ تیم انگلیس اشکِ شوق بریزه؛ دردناک!
در بابِ قحطی بزرگ بخوانید؛
«ماموریت به پرشیا» نوشتهٔ مارتین داناهو.
«قحـــطیِ بزرگ» نوشتهٔ محمدقلی مجـد.
ای آنکه دعایِ دعاکنندگان تورا خسته نمیکند ..:)
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ چهارمِ سفرت بخیر؛
پروازت بیخطر…💌
سید خندان شبکه دو، ساعت ۹ شب.
عوامل برنامهیِ پاورقی برای ایام عید ساختن و بامزهس.
بعدِ هر قسمــت از زندگی پس از زندگی همهٔ فکرم اینه که یعنی خدا داره میگه «ما به دلِ عباس موزون انداختیــم که زندگی پس از زندگی رو بساز و برایِ خلقِ ما پخش کن؛ حالا امّا شاکراً امّا کفوراً، چه مسخره کنی، چه انکار کنی، چه بپذیری و شاکِر و عبرتگیرنده باشی، نوبتِ توام میرسه.»
یا ارحَــــمالرّاحِمیـــن..
بعدِ هر قسمــت از زندگی پس از زندگی همهٔ فکرم اینه که یعنی خدا داره میگه «ما به دلِ عباس موزون انداختیم که زندگی پس از زندگی رو بساز و برایِ خلقِ ما پخش کن؛ حالا امّا شاکراً امّا کفوراً، چه مسخره کنی، چه انکار کنی، چه بپذیری و شاکِر و عبرتگیرنده باشی، نوبتِ توام میرسه.» یا ارحَــــمالرّاحِمیـــن..
