زیر انگشتهای تشریح
الذهاب إلى القناة على Telegram
کانال شعر رحمت رسولیمقدم منتقد پایگاه نقد شعر خانهی کتاب ۱. مجموعه شعر 《زاویه》 ۲.مجموعه شعر 《زیر انگشت های تشریح》 ۳. مجوعه شعر 《 به دختران تعلق》 ۴. مجموعه شعر 《از آدمی که درد جنون دارد》 Instagram: @rasooli_moghaddam
إظهار المزيد741
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
اندوه میبارد از من
من را که هفتآسمانم
ابر سیاهی گرفته
ابر سیاهی که انگار
گِل کرده در چشمم آنگاه
از آب ماهی گرفته
#رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam
به قصّههای شگفتانگیز
بگو پیامبرانت را
به خلق معجزه وادارند
تو رویداد محالاتی
و مردمان خرافاتی
برای خلق تو جا دارند
سپس بچسب به تنزیلت
که آیهها و اناجیلت
مریض اینهمه اعجازند
مریضهای اباطیلت
نه حاضرند بمیرند و
نه رغبتی به شفا دارند
شگرد شکل گرفتن باش
و گرد باش زمینت را
بچرخ و دور بزن هر شب
فرشتههای امینت را
تو خائنی که مریدانت
به جهل خویش وفادارند
سرنگ آبی آیاتت
به خون تشنهلبان سرخ است
و رنگ آبی آیاتت
درون آب روان سرخ است
دروغهای مقدّستر
درختهای حنا دارند
برای نشر اکاذیبت
خودت نباش نبودن را
خودت بپاش نبودن را
به پیروان تو باید گفت
چگونه در خلاءت اینطور
نشستهاند و هوادارند؟
در این دسیسه و تردستی
بگو که سامریام هستی
در این کلاه در این شرعی
ارادتیست که نامرئی
ضریح نقرهپرستانت
به گاوهای طلا دارند
به گوش تشنهی من برگرد
به اقتضای دهانبینی
که بوی شبهه نمیآید
از این تفاوت معنادار
که جامهای جهانبینی
و جامهای بلا دارند
به گوش تشنهی خود گفتم
بگو دریدهی بیپرده
هزار ایدهی بیپرده
به نوبتند و نمیدانند
لبان یاوه چه احساسی
به حرف پرت و پلا دارند؟
از کتاب #به_دختران_تعلق #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam
میبینم آن شکفتن شادی را
پرواز بلند آدمیزادی را
آن جشن بزرگ روز آزادی را
#هوشنگ_ابتهاج
🆔️@rasooli_moghaddam
Repost from نفیسه نعمتی
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاهپوش
ــ داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد ــ
هنوز از سجادهها
سر برنگرفتهاند!
#احمد_شاملو
@nafisehnemati_poem
اندوه مادران جوان را
کی یاد داده است به آنها
یعنی چه دیدهاند در این سوگ
یعنی چه رفته است بر آنها
که میشود مصیبتشان را
اینقدر جانگداز بخوانند؟!
بیتاب مثل ماهی نسبی
در آب مثل ماهی مطلق
پنهان بمان سیاهی مطلق!
تاریک باش روز مبادا!
بگذار این جماعت روشن
ما را سیاهباز بخوانند
از غزلی...
#رحمت_رسولی_مقدم
🆔️@rasooli_moghaddam
جان از هزار مهلکه خود را به در نبرد
مرگ از هزار مرحله کاوش نجات یافت
خشم طبیعت خشن مرگ و زندگی
از دستهای گرم نوازش نجات یافت
من گول عاطفی شدنت را نمیخورم
باید به روی وحشی خود رو بیاوری
باید به من که مینگری از شکارگاه
آهو برای ضامن آهو بیاوری
تهدید روی حرف خودش ایستاده است
دلنازکی بهدرد طبیعت نمیخورد
ما درد میکشیم و کسی بیاجازهات
از صفحهی حوادث خود خط نمیخورد
جانکاه چیست؟ کاستن جان ماست که
بر مرگ ناگهانیمان رشک میبری
تو واقعا چه کیفی از این درد میکنی؟
تو واقعا چه سودی ازین اشک میبری؟
ابزار زودمرِگی و دیرمرگی است
تردید اهل واکنش اشتباه نیست
بیشک نهزندهایم که با شک نمردهایم
لابد صلاح نیست که لابد سلاح نیست
تدریج، سیر تلخ فراموش کردن است
تدریج رنگباختن بیدرنگهاست
تدریج مرگ آرزوی صافوسادههاست
تدریج زندهماندن آدمزرنگهاست
دنیا پر از قیاس معالفارق است چون
بعضی بذاته نسبتا از ما قویترند
ارباب! از نگاه خودت حلقههای تو
یا کرمهای خاکی ما حلقویترند؟
از کتاب #از_آدمی_که_درد_جنون_دارد #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam
📌برای وطن
من توی جزیره [خارگ] ساکنم و نفت باعث شده لولههای تفنگها، تانکها، شناورها، تاوها و بمبافکنها همه سمت جزیره باشند. خانوادهام [در یاسوج] و دوستانم در همهجای کشور نگران هستند، ولی نمیتوانم دانشآموزانم را اینجا رها کنم و بزنم بیرون.
شب تا صبح صدای پرواز جنگندهها در آسمان خلیجفارس پیچیده است. راستش چیزی به نام ترس در وجودم مرده است؛ بهخصوص در این مدت که کلی جانِ عزیز را باختیم و سوگوار تکهپاره شدن فرزندان عزیز ایران بودیم.
اگر اینجا همراه نفت دود شدیم، شما که این سالها شاهد من بودید، برای آیندگان گواهی بدهید که جز برای آزادگی و حقیقت، ننوشتم و حرف نزدم و قدم برنداشتم. برای حفظ همین آزادگی، از خانه و کاشانه جدا شدم و در جزیره ساکن شدم. برایش از خیلی پیشنهادهای وسوسهانگیز گذشتم و چشم و گوشم را بستم.
سعی کردم به کسی آسیب نزنم، هرچند گاهی آسیب، تنها پلِ میان من با دیگرانم بود و هرچند گاهی کسانی که برادر و خواهر صدایشان میکردم و عزیزشان میداشتم، به من بسیار آسیب میزدند.
جنگ در آسمان ایران، بالابلایش را گشوده و ابر سیاهش را گسترده است، چنانکه برخاکمان و در شهرهایمان به خشم پنجه گشوده بود.
نمیدانم چرا باید اینها را مینوشتم. شاید به این دلیل که از ما جز کلماتمان و عشقی که ورزیدهایم، چیزی به جا نمیماند.
وطن چون مادر عزیز است. اگر عمری نثارش کنیم و جانی برایش بدهیم، سزاوار است. به همین دلیل باید فردایی آباد برایش بخواهیم و در این راستایش قدم برداریم؛ هرچند که چنگانداختگان و چشمدوختگان به پارهی پارهی تنش، تکهپارگی و ورشکستگیاش را یدک بکشند.
هرکداممان بمیریم، مرگ برایمان اتفاق تازهای نیست و هرکداممان زنده بمانیم، قول میدهیم که از عشق به وطن و ماوقعش دست نکشیم و ریشهی نخستینمان را با وطن که همانا زبان پارسی است، در اعماق وجودمان زنده نگه داریم.
پس از این جستهو گریختهی بیپالایش، زیاده عرضی نیست.
#رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam
Repost from نفیسه نعمتی
گره بر ابرو نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد
و آنکه میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است
#برتولت_برشت
@nafisehnemati_poem
Repost from شبرُوانِ خیال
ما شکلگیریِ متناسب
با پارهپارهی تنمانیم
ما تیرهبختی متناقض
با سرخپوست بودنمانیم
ای دانههای سرخ انارت
اجساد پارهپارهی ما بود!...
کشتند تا عمیق بمیریم
کشتند تا دراز بمیریم
مردیم و باز زنده شدیم و
کشتند بلکه باز بمیریم
مردیم چونکه زندگی ما
مرگ هزاربارهی ما بود...
#رحمت_رسولی_مقدم
از اینجا برداشتم@shabrovankhial
Repost from شبرُوانِ خیال
ما شکلگیریِ متناسب
با پارهپارهی تنمانیم
ما تیرهبختی متناقض
با سرخپوست بودنمانیم
ای دانههای سرخ انارت
اجساد پارهپارهی ما بود!...
کشتند تا عمیق بمیریم
کشتند تا دراز بمیریم
مردیم و باز زنده شدیم و
کشتند بلکه باز بمیریم
مردیم چونکه زندگی ما
مرگ هزاربارهی ما بود...
#رحمت_رسولی_مقدم
از اینجا برداشتم@shabrovankhial
یک نویسنده در هر شرایطی باشد؛ چه گمنام، چه موقتاً مشهور؛ چه در چنگال زنجیرهای استبداد، چه عجالتاً بهرهمند از آزادی بیان؛ تنها به شرطی میتواند دوباره با جامعهای که به او معنا میدهد، همراه شود، که تا آنجا که در توان دارد، دو مسئولیتی را که عظمت حرفهی او در آن نهفته، بپذیرد:
خدمت به حقیقت و خدمت به آزادی.
#زیر_انگشت_های_تشریح
🆔️@rasooli_moghaddam
ما از میان درد گذشتیم
به ابتدای درک رسیدیم
دیدیم درد چارهی ما بود
دیدیم و دردمند نشستیم
پای شبی بلند نشستیم
این طالع ستارهی ما بود
ما شکلگیریِ متناسب
با پارهپارهی تنمانیم
ما تیرهبختی متناقض
با سرخپوست بودنمانیم
ای دانههای سرخ انارت
اجساد پارهپارهی ما بود!...
کشتند تا عمیق بمیریم
کشتند تا دراز بمیریم
مردیم و باز زنده شدیم و
کشتند بلکه باز بمیریم
مردیم چونکه زندگی ما
مرگ هزاربارهی ما بود
ما را هزار بار از این دست
بشمار با هزار سرانگشت
ای ردّ پای بی اثرانگشت!
میخواستی به جای هر انگشت
سبّابهها به طعنه بگویند
امضای ما اشارهی ما بود
میریزد از لب هنر انگشت...
چیزی بگو که ما بنگاریم
وقتی که جز تو هیچ نداریم
ای با طلا نوشتن حرفت
در اوج هیچچیزنداری
یک عمر گوشوارهی ما بود!
ما از میان درد گذشتیم
به ابتدای درک رسیدیم
تدریجی و شمرده شمرده
در ما که زنده ایم و که مرده
این پیرمرد سالنخورده
نوزاد شیرخوارهی ما بود
#غزل
#زاویه
#رحمت_رسولی_مقدم
🆔️@Rasooli_moghaddam
تنها نه توی زندگی نکبت
در شعرهای خود خفهام حتی
در استعارهی خفقان دارم
شک میکنم به ملحفهام حتی
لعنت به هرچه علت و معلول است
لعنت به من به فلسفهام حتی
#رحمت_رسولی_مقدم
درود عزیزانم!
🆔️@rasooli_moghaddam
♻️ آشنایی با چند کانال ادبی:
✅ بریلهای ناگزیر
اشعار و خاطرات موسی عصمتی
@braillehayenagozir
✅ علی فرزانه موحد
شعر و خوانش کتابهای تاریخی مانند
تاریخ بلعمی _دو قرن سکوت و...
@alifarzaneemovahed
✅ با کاروان حُلّه
(بهروز ثروتی)
(همه عالم تن است و ایران دل)
@bakarvaneholle
✅ زیر انگشتهای تشریح
شعر، نقد و یادداشتهای رحمت رسولیمقدم
@rasooli_moghaddam
✅ فردوس اعظم
(غزل امروز تاجیکستان)
@firdavsiazam
✅ ادبیاتِ پَستو
(عارف مایلی)
آثار ادبی کمتر خواندهشده، تاریخ ادبیات، واژهشناسی، معرفی کتاب و اسطورهشناسی.
@pastoo_adabiat
✅ مریمهای فصل باران
( دکتر مریم هاشمیمقدم)
شعر و ترانه، شرح حافظ، نقد ادبی و یادداشتهای روزانه
@maryammoghaddam74
✅ میراث قلم
(دکتر امین ماریف)
سیری در متون نظم و نثر فارسی، یادداشتهایی در نقد و تصحیح متون
@marif_Amin
✅ بازجُست ادبی
(امین دانشی)
حافظ پژوهی، تفسیر اشعار سبک هندی، نگارش و درستنویسی، حکایات ادبی و شعر
@bazjost_adabi
✅حافظانگی
(دکتر پریسا کشاورز حمید)
خوانش غزلیات حافظ بر اساس نسخه تصحیح شده علامه محمد قزوینی
@hafezanehgi
✅ تا میتوانی بنویس
(ماریا صفوی)
یادداشتهای روزانه
@maria_safavi
✅ادبیات زندگی است
شعر، داستان، اندیشه و یک جرعه حال خوب
@literarylife
✅ سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران جهان فارسیگو
@SokhanoSokhanvaran
✅چراغداران
محمد حسینی باغسنگانی
(دایرةالمعارف بزرگ صوتی ایران، صداهای نایاب فرهنگ و ادب و هنر)
@Chraghdaran
✅ رهسپر کوچه رندان
بررسی اندیشه حافظ
@kocheyerendan
Repost from خیالِ مبهم
چشمهای مردمم
دیدگاههای تنگ...
دادگاههای باز...
معترض به انتقاد
منتقد به اعتقاد
معتقد به اعتراض...
/رحمت رسولی مقدم/
@khialemobham
چنین جنون و جراحتی
تصادفی رخ نمیدهد
خراش دارد صدای من
چنانکه انگار بارها
بهتاخت اسب بخارها
به پشت و رو، روی آسفالت
صدای من را کشیدهاند
#رحمت_رسولی_مقدم
🆔️@rasooli_moghaddam
شاه مفلوک باش تا گاهی
باطلت نیز مستحق باشد
آه مفلوک باش تا کفشت
پای برگشتن ورق باشد
بعد در دست زیردستانت
فرصت رو شدن به آس بده
هدفت قدری آنطرف زدن است
هدفت ای زنانهی نزدن!
وسط خال بیهدف زدن است
به خودت ای نشانهی نزدن
فرصت زندگی نکردن و بعد
رخصت تیر بیخلاص بده
بدهبستان این دو "یکسویه:
رو به افزایش است یا کاهش؟
"رو به" دستور بود یا خواهش؟
من متاعم برای داد و ستد
من مطیعم، اوامرانهی عشق
زور من را به التماس بده!
#به_دختران_تعلق
#رحمت_رسولی_مقدم
🆔️@rasooli_moghaddam
ما از میان درد گذشتیم
به ابتدای درک رسیدیم
دیدیم درد چارهی ما بود
دیدیم و دردمند نشستیم
پای شبی بلند نشستیم
این طالع ستارهی ما بود
ما شکلگیریِ متناسب
با پارهپارهی تنمانیم
ما تیرهبختی متناقض
با سرخپوست بودنمانیم
ای دانههای سرخ انارت
اجساد پارهپارهی ما بود!...
کشتند تا عمیق بمیریم
کشتند تا دراز بمیریم
مردیم و باز زنده شدیم و
کشتند بلکه باز بمیریم
مردیم چونکه زندگی ما
مرگ هزاربارهی ما بود
ما را هزار بار از این دست
بشمار با هزار سرانگشت
ای ردّ پای بی اثرانگشت!
میخواستی به جای هر انگشت
سبّابهها به طعنه بگویند
امضای ما اشارهی ما بود
میریزد از لب هنر انگشت...
چیزی بگو که ما بنگاریم
وقتی که جز تو هیچ نداریم
ای با طلا نوشتن حرفت
در اوج هیچچیزنداری
یک عمر گوشوارهی ما بود!
ما از میان درد گذشتیم
به ابتدای درک رسیدیم
تدریجی و شمرده شمرده
در ما که زنده ایم و که مرده
این پیرمرد سال نخورده
نوزاد شیرخوارهی ما بود
#غزل #زاویه #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@Rasooli_moghaddam
