ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

زیر انگشت‌های تشریح

زیر انگشت‌های تشریح

前往频道在 Telegram

کانال شعر رحمت رسولی‌مقدم منتقد پایگاه نقد شعر خانه‌ی کتاب ۱. مجموعه شعر 《زاویه》 ۲.مجموعه شعر 《زیر انگشت های تشریح》 ۳. مجوعه شعر 《 به دختران تعلق》 ۴. مجموعه شعر 《از آدمی که درد جنون دارد》 Instagram: @rasooli_moghaddam

显示更多
770
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-330 天
帖子存档
امروز ساعت ۱۸

#نشست_بیست_و_ششم کانون مشاهیر ایران دانشگاه زنجان برگزار می‌کند: 💢صدای کهگیلویه و بویراحمد در تاریخ ایران💢 ◽️معرفی مشاهیر ک
#نشست_بیست_و_ششم کانون مشاهیر ایران دانشگاه زنجان برگزار می‌کند:  💢صدای کهگیلویه و بویراحمد در تاریخ ایران💢 ◽️معرفی مشاهیر کهگیلویه و بویراحمد: حسین پناهی یعقوب غفاری علی‌مراد تنهایی ▫️با حضور: جناب آقای رحمت رسولی مقدم (شاعر و مدرس) 🕘زمان: پنج‌شنبه (۳۰ مهر ۱۴۰۵)، ساعت: ۱۸:۰۰ 📍در بستر: گوگل میت، لینک پیوستن به نشست: meet.google.com/gsj-tdts-tmr _ ⚜️کانون مشاهیر ایران دانشگاه زنجان: @Kanon_mashahir_znu .

لایق زنده ماندنم اما در همین لحظه حاضرم ای مرگ همه‌ی زندگیم را یک‌جا به فسون تو واگذار کنم رحمت رسولی مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

ای سنگ تو به سینه‌ی من مریم! معشوق رنج‌دیده‌ی پنهانم من را ببر به دیدن و دانستن که از تو جز تو هیچ نمی‌دانم من را ببر به گریه و لبخندت من را ببر به مو و به موبندت من را ببر هرات و سمرقندت در شهر چشم‌هات بچرخانم در چشم‌هات برق وطن پیداست اندوه عاشقانه‌ی زن پیداست سرمای بی‌تو بودن من پیداست در آتشم بگیر و بسوزانم معشوق راه دور منی مریم بند دل صبور منی مریم الماس کوه نور منی مریم تابم بیار و بازبتابانم هرجا که پا گذاشته‌ای هستم هر کاشکی که کاشته‌ای هستم هرچیز که نداشته‌ای هستم هرکس که عاشق تو شده آنم ای خاک‌های کِشته‌ام از ای‌کاش! ای دست‌هات مزرعه‌ی خشخاش! افیون دردهای عمیقم باش راهم بده به دردم و درمانم زن بودنت غریب‌زنی دارد طرح شگفت نو_کهنی دارد تعلیقه‌ی جهان‌_وطنی دارد در چشم‌های مرزگریزانم پس می‌شود قمار کنی با من از شهر خود فرار کنی با من در یک قبیله کار کنی با من من عشق یاد رفته‌ات از نانم با پیچ‌وتاب وسوسه‌انگیزت با قفل‌های محکم پرهیزت افتاده‌ام به حلقه‌ی نگریزت ای دست‌های بسته‌ی شیطانم حالا بگو چه‌کار کنم با تو از شهر خود فرار کنم با تو خود را قبیله‌دار کنم با تو بی‌اعتنا به اسمم و عنوانم از سایه‌های روشن و تاریکت از سرد و گرم لاکت و ماتیکت از دست‌های دورت و نزدیکت در گریه‌ام بریز و بخندانم باید به روی دفتر اشعارم باید کنار کوچه‌ی اسرارم یک تابلو به نام تو بگذارم معشوق در لفافه‌ی پنهانم! رحمت رسولی مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

که دوتا دست خالی از او را با دوتا چشم خیس گریه کنم با دوتا دست لاغرم آنگاه سیل اندوه را مهار کنم رحمت رسولی‌مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

قلب تو مثل آهن سرده یا چاقوی من نمی‌بره این روزا؟ بین من و حروف، من و دنیا دیواری از تنفره این روزا آماده‌ام که له کنم و رد ش
قلب تو مثل آهن سرده یا چاقوی من نمی‌بره این روزا؟ بین من و حروف، من و دنیا دیواری از تنفره این روزا آماده‌ام که له کنم و رد شم خشمم شبیه لودره این روزا خیلی دلم شکسته ازت خیلی! خیلی ازت دلم پره این روزا 📕📕📕 نور از شب دل کدرم برگشت تاریکی از دلم خودشو رد کرد دنیا ازم گرفت جنونامو خوب منو گرفت و منو بد کرد با مهربانی منِ دل‌نازک نامهربانی تو چه خواهد کرد؟ "آماده‌ام که له کنم و رد شم" کاری که هیچ‌وقت نباید کرد رحمت رسولی‌مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

بین درها و بی‌دری‌هایم اولی‌ها و آخری‌هایم آمدم با دلاوری‌هایم به تو اعلام اضطرار کنم #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

زخم پاداشم از خطرهایم رنج، پاداشم از هنرهایم بین انبوه دردسرهایم به چه دردیم افتخار کنم؟ از غزلی... #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

语音消息05:13

تنها نه توی زندگی نکبت در شعرهای خود خفه‌ام حتی در استعاره‌‌ی خفقان دارم شک می‌کنم به ملحفه‌ام حتی من اعتراض هستم و شیطانش رفته به جلد فلسفه‌ام حتی 📒📒📒 مثل تفنگ‌ها خفه‌کن دارد آزادی‌ام درون دهان‌‌هایم من شعر می‌سرایم و می‌ترسند دیوارهایم از هیجان‌هایم من کور و پیر حرف خودم هستم من آش و لاش ذوق جوان‌هایم 📒📒📒 در خوف و در رجا کلماتم باش بر لب بیاورم که بگویم را از من بگو که زمزمه خواهد کرد در گوش تو گلایه به اویم را حتی طناب رفع نخواهد کرد بغض عمیق توی گلویم را 📒📒📒 این داستان همیشه سرانجامش یک نوع استفاده‌ی عشقی داشت اندوه داشت زاد و ولد می‌کرد چون رنج، خانواده‌ی عشقی داشت این خاک مثل فرخی یزدی بسیار میرزاده‌ی عشقی داشت 📒📒📒 دریا به خشم آمد و من را برد تا ظرف فکرغرقی من باشد طوری که ارّه‌ماهی او می‌خواست غمگین ارّه‌برقی من باشد شاید غمی عجیب‌تر از این‌ها در چشم‌های شرقی من باشد 📒📒📒 زنجیر آهنین تو دُورم بود من دست‌های بسته‌ی امّیدم هربار پاشدم که رها باشم خود را به بند تازه‌تری دیدم دیدم تلاش، رنج دروغینی‌ست در کنج خود نشستم و پوسیدم 📒📒📒 مایوس و ناتوانم و مغلوبم ناکار و ناگزیر و هشلهفتم نورِ شکست‌خورده‌ام از منشور رنگین‌کمان غم‌زده در نفتم امید همچنان به خودش می‌گفت: بن‌بستم و برای برون‌رفتم! 📗📗📗 :دیوانه‌ای‌ست عاشق و وابسته انگار دست باز مرا می‌گفت در باتلاق خویش گرفتارند پاهای تازه‌تاز مرا می‌گفت می‌گفت سر بکوب به این کوبه سرکوب اعتراض مرا می‌گفت 📗📗📗 وقت یه جور دیگه ببینم بود چشمامو توی کاسه‌ی خون شستم حرفامو مث خلط فرو خوردم دل‌چرکیامو گریه‌کنون شستم تا عشق زنده باشه تو این سینه دست از جنازه‌های جنون شستم 📗📗📗 می‌تونه شکل جنگ و جدل بینِ اجدادمون محاوره‌ای باشه زنجیر فرم رسمی گفتاره آزادمون محاوره‌ای باشه معیار اگه سکوته، بگو باید فریادمون محاوره‌ای باشه 📗📗📗 گوش کَره، سقوط مبادا رو توی دل شکسته نمی‌فهمه روح رهای از غل شیطانو اونی که می‌پرسته نمی‌فهمه سد واسه جمع کردن سیلابه سنگی که راهو بسته نمی‌فهمه 📒📒📒 انگار گریه‌ام فوران کرده از چارچوب دفتر نقاشی در استعاره‌ی خفقان دارم پی می‌برم به راز فروپاشی باشد که تو به ناخنی و حرفی روح مرا نگیری و نخراشی 📒📒📒 می‌خواستم سکوت کنم اما دیدم که حرف‌هام زبان دارند دیوارها به مسخره می‌گفتند چون شاعرند، حق بیان دارند خیلی صریح آمدم و گفتم: این استعاره‌ها خفقان دارند #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

این اپلیکیشن، با زحمت دانش‌آموز سابق دلبندم امیرحسین فریدونی طراحی شده است. خدا این مملکت را از داشتن فرزندان دانشمندش محروم نکند. برای امیرحسین❤️

📌اپلیکیشن زاویه منتشر شد. 💢این اپلیکیشن حاوی شعرهای چهار دفتر شعر رحمت رسولی‌مقدم است. 🎗لینک خرید اپلیکیشن زاویه 📎http://
📌اپلیکیشن زاویه منتشر شد. 💢این اپلیکیشن حاوی شعرهای چهار دفتر شعر رحمت رسولی‌مقدم است. 🎗لینک خرید اپلیکیشن زاویه 📎http://zavieh69.sellfile.ir/

مهر شاعر ارزشمند هم‌تبار دکتر فریدون هاشمی که جانِ من و شعر است❤️

درود ملا رحمت رحمت، از آنهاست که اگر کمی به پیشتر پسروی کنیم می شد به او «ملا» گفت! در آن بستر روستایی محض که هر چیز، چیزی بود و هیچ چیزی، هیچ چیزی نبود! چرا ملاست؟ چون شعرهایش پر است از بینش آنچه کمتر دیده می شود و بگونه ای سرودن است که ساختار دیدن و چینش گفتن را بهم ریخته باشد! اینها ویژگی پست مدرنیسم است! اگر چه شعر رحمت پست مدرن نیست! اما مولفه های چندانی از آن را بکار می گیرد. نمی دانم آیا این خود گونه ای ست که باید و می تواند باشد؟ یا بهم ریختن گونه ای ست که نباید باشد؟ در هر صورت، اغلب، در شعر رحمت، گونه ای روشن بینی خردمندانه در مواجهه با طبیعت و پدیده هست و گونه ای فلسفیدن و گونه ای وسواس پیچیده در چینش عجیب و معماری خوب واژه ها و گونه ای خلاقیت که همه این ها را با زبان و روح هنر بهم پیچ و هیچ! می کند. یعنی هنرانه گفتنش آن فلسفه وار دیدن و معماری خردمندانه را پوشش می دهد تا حس کنیم با شعر روبرو هستیم و نه گونه ای اندیشه و منطق ذهن محاسبه گر! دارم می گویم، من بعنوان مخاطب محدود! آشنا با جهان اندیشیدن و حوزه های دیگر غیر از هنر!! (تا حدود محدودی!) می فهمم که رحمت، دارد چه می گوید! و گردش بینامتنی اثار او را می بینم و گاه لذتی دیگرگونه نیز در خود حس می کنم ! بازی او با واژه ها هم رندی شیرینی دارد. اینکه چگونه وجود یک واژه بی ربط، همه چیز را بهم ربط می دهد! و گاه طنزهای پنهان زیبای همراه با شیطنت تامرادی او!! دلبران دل نمی بزند از من حظ کامل نمی برند از من میوه نصفه نیمه می چینند دست ها از درخت انصافم و ما تامرادی ها که صافیم! و گاه صادق! از زبان و کلام ملارحمت و جهان آشنا و نگاه نزدیک به درون خودمان! حس دیگری داریم

دست ریسنده و نویسنده! دست خلّاق! دست ندّافم! بی تو در واقعیت محضم با تو خیلی خیال می‌بافم توی دنیای جنسی تبعیض مثل یک اختلاف صلح‌آمیز فرق چیزی‌ست بین اوج و حضیض درّه‌ی دال و قله‌ی قافم با تو از کوه‌پایه‌ها خود را آبشار است و می‌کشد بالا بی تو از خود سقوط می‌کردند ارتفاعات من از اطرافم حرف من را نمی‌توانستند سنگ‌های کر تو درک کنند کارد آورده‌‌ام که مسئله را به روش‌های نرم بشکافم احتمالاً تویی و محرز تو ای تو قیچی، تو سنگ، کاغذ تو! از تو زاییده‌ام ولی از تو دل من را نمی‌بُرد نافم دلبران دل نمی‌برند از من حظّ کامل نمی‌برند از من میوه‌ی نصفه‌نیمه‌ می‌چینند دست‌ها از درخت انصافم گرگ‌های زیادی از گرگی گریه کردند توی آغوشم گربه‌های زیادی از سرما خواب رفتند روی الیافم همه را دردپیشه می‌خواهی در سکوتی همیشه می‌خواهی ای غلفتی که پوست می‌کنی از هر دهانی که می‌زند لافم لاف را در لفافه گفتم که شکل معکوسی از خودت باشی چهره‌‌ات را به استعاره ببین توی آیینه‌های شفّافم سر و شکل مصرحش هستم روی وارونه‌ی تهش هستم ته هر حجم خالی از هرچیز که درون خیال می‌بافم می‌‌روم بلکه آرزوهایم آرزویم کنند در دل خود نگذارم دهن‌کجی بکنند نشدن‌های من به اهدافم #رحمت_رسولی_مقدم

پیاده می‌شود و پابرهنه باز از نو پیاده‌ای که بر اسب کسی سوار شده #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

ما سهم نامساوی امکانیم ناممکنانِ حاوی امکانیم پاداش‌های نیمه‌ی پیداییم کفّاره‌های نیمه‌ی پنهانیم تقصیرمان چه بود؟!...نمی‌دانیم ارباب تازیانه، بزن حد را! #زیر_انگشت_های_تشریح #رحمت_رسولی_مقدم @rasooli_moghaddam

سه رباعی پاییزی ۱. پاییز بغل گرفته زانویش را در آینه زرد می کند مویش را انگار که غرق گشته کشتی هایش انگار تمام برج و بارویش ر
+2
سه رباعی پاییزی ۱. پاییز بغل گرفته زانویش را در آینه زرد می کند مویش را انگار که غرق گشته کشتی هایش انگار تمام برج و بارویش را... ۲. اوضاع چهار فصل، پائیزشی است برگ است و فراوانی او ریزشی است در مسلک ما همیشه‌پاییزی‌ها غم یک نوع رویداد انگیزشی است ۳. پاییز به برگ های زردش برسد تا باد اگر رسد به گَردش برسد آنگاه به دی و فصل سردش برسد هرکس یک‌طور وقت دردش برسد #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@ rasooli_moghaddam