بَیان
الذهاب إلى القناة على Telegram
میخوانم. مینویسم. ایکس (توییتر سابق): https://x.com/farzad_bayan اینستاگرام: https://instagram.com/farzad.bayan
إظهار المزيد8 513
المشتركون
-124 ساعات
-237 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
8 513
کسی در توییتر پرسیده: «اینایی که این کاستومهای پلیس و پرستار و این چیزا رو میپوشن، وسط سکس از خنده پاره نمیشن جدی؟ حتی تصورش هم خندهداره برام. واقعن کی اینا رو میگیره و میپوشه؟ پرستار آخه؟ بعد چطور سناریو رو جلو میبرن که خندهدار نمیشه و اروتیک میشه در عوضش؟ متوجه نمیشم.»
سوال بامزهایه که میشه چند نکته در پاسخ بهش مطرح کرد:
مشابه بازیگرانِ یک تئاتر بداهه، در نقشآفرینی جنسی افراد وارد نقشی متفاوت از خود روزمره میشن و اون نقش رو «بازی» میکنند. درون این قاب، کنشها معنای تحتاللفظیشون رو از دست میدن. هر دو طرف میدونن که لباس پرستار یک نشانهست، نه یک گزاره. صحنه برای برای کسی که بیرون از قاب ایستاده خندهداره، چون نشانه رو تحتاللفظی معنا میکنه.
نقش پرستار معانیای مثل مراقبت، اقتدار بر یک بدنِ آسیبپذیر و «اجازهی نهادی» برای لمس و عبور از مرزهای معمولِ حریم بدن داره. نقش پلیس میتونه در معنای سلطه، مهار و اجازهی اعمالِ زور باشه. هر دو نقش، عدم تقارن قدرت و عبور کنترلشده از مرزها رو اروتیزه میکنند. بار شهوانی از همین «تخطیِ مجاز» شکل میگیره.
تفاوت بازیگر خوب و بد هم در توانایی درونیسازی و پذیرش نقشه. البته طبیعیه که بازیگران جنسی گاهی هم از نقش بیرون میزنن و خندهشون میگیره، اما هنر اینجاست که با ظرافت خنده رو جذب سناریو میکنند و به نقش برمیگردند و اجازه نمیدن که خنده در معنای تمسخر قاب رو بشکنه.
برخی صفات شخصیتی مثل گشودگی به تجربه هم با تمایل و توانایی نقشآفرینی جنسی همبستگی مثبت دارند (افراد گشودهتر نسبت به تجربه بیشتر اهل نقشآفرینی هستند).
بیان
@bayanz
8 513
در این روزهای سخت، افراد بیشماری به خودکشی فکر میکنند و بسیاری دست به انجامش میزنند. چطور میتونیم به افراد درگیر خودکشی کمک کنیم؟ نکاتی رو از آثار «رونی کانر»، روانشناس و پژوهشگر حوزه خودکشی با شما درمیون میذارم:
۱- مهمترین نکته اینه عزیزانم: اگر کوچکترین حسی کردید یا حدسی زدید که کسی ممکنه درگیر افکار خودکشی باشه، ازش مستقیماً سوال کنید: «فلانی، به فکر تموم کردن زندگیت هستی؟» (یا راحتتر: «ببینم فلانی، آیا افکار خودکشی داری؟»). برخلاف باور عموم، پژوهشها نشون میده که پرسیدن مستقیم نهتنها باعث القای فکر خودکشی در ذهن فرد نمیشه، بلکه در عوض افکار خودکشی رو کاهش میده و میتونه آغازگر یک گفتگوی نجاتبخش* باشه.
*درون تمام آدمای درگیر افکار خودکشی، حتی در اوج تاریکی، همچنان یک بخشی از وجود هست که میل به زندگی داره. افرادِ در بحران، بین میل مرگ و زندگی در نوسانند. درواقع اغلب میل به مرگ هم نیست؛ میل به پایان دادن به یک درد روانی غیرقابل تحمله. یک ارتباط انسانی میتونه بخشی از وجود فرد که میل به زندگی داره رو دوباره تقویت کنه و او رو از لبهی پرتگاه برگردونه.
۲- فرض کنید طرف گفت «بله، قصد خودکشی دارم». میدونم که شنیدنش خیلی سنگینه و ممکنه توی دلتون خالی باشه، ولی تلاش کنید از واکنشهای افراطی همراه با شوک، ترس یا ناباوری خودداری کنید، چون فقط باعث میشه فرد دوباره از نظر عاطفی عقبنشینی کنه.
۳- خیلی از افراد هم میترسن که اگر طرف بگه «بله، قصد خودکشی دارم»، مسئولیت جانِ اون آدم بیفته گردنشون و ندونن چی کار کنند. ببینید عزیزان! شما قرار نیست تمام مشکلات اون فرد رو حل کنید. وظیفه شما در اون لحظه فقط ایجاد ارتباطه. یک گپوگفت کوچیک میتونه یه زندگی رو نجات بده.
۴- ما معمولاً میترسیم با گفتن یک جمله نادرست، اوضاع رو بدتر کنیم. ببینید! قرار نیست شما درمانگر حرفهای دوستتون بشید یا تمام مشکلات فرد رو حل کنید. گاهی اوقات فقط شنیده شدن و این که یکی در کنارش باشه، تمام اون چیزیه که فرد نیاز داره. اگه سعی کنید با همدلی و بدون قضاوت به طرفتون گوش کنید، احتمال اینکه حرف اشتباهی بزنید هم خیلی کمه.
۵- میدونم که صحبت درباره مرگ و زندگی سنگین و ترسناکه. اما باید به خودمون یادآوری کنیم که فرار از گفتوگو، باعث انزوای بیشتر میشه که خودش از عوامل اصلی خودکشیه.
۶- حتی یک گفتوگوی کوتاه دربارهی یک موضوع روزمره میتونه پیوستگی افکار خودکشی رو در ذهن فرد قطع کنه و بهش احساس دیده شدن و ارزشمند بودن بده. همینطور پژوهشهایی نشون داده که ارسال یک پیام احوالپرسی کوتاه (بدون انتظار پاسخ فوری) ریسک خودکشی رو کاهش میده.
۷- گفتم، گاهی اوقات تنها گوش دادن فعال کافیه. به فرد اجازه بدید حرف بزنه و کنترل گفتگو رو در دست داشته باشه. از تلاش برای حل فوری مشکلاتش خودداری کنید. یعنی فوری دنبال راه حل نگردید. فوری به تراپیست ارجاعش ندید! اون آدم در اون لحظه داره دردش رو با شما به اشتراک میذاره. لازم نیست حلش کنید، فقط حرف دلش رو بشنوید.
۸- از هر ۱۰ نفری که بر اثر خودکشی جونشون رو از دست میدن، حداقل ۴ نفر قبلاً دربارهش با کسی صحبت کردهاند. یعن این که هررررگونه اظهار نظر درباره خودکشی رو جدی بگیرید. هرگز جملات فرد رو به عنوان «جلب توجه» نادیده نگیرید. صحبت کردن درباره خودکشی یا حتی رفتارهای جلبتوجهکننده، در واقع فریادی برای کمک و نشانهای از یک بخش وجود فرده که همچنان به دنبال راهی برای ماندن میگرده.
۹- در مرحله بعد، با فرد همکاری کنید. به جای برخورد از بالا به پایین یا دستور دادن، با همدیگه سعی کنید برای امنیتش تلاش کنید. ازش بپرسید چه چیزی میتونه بهش کمک کنه و گزینههای مختلف رو با هم بررسی کنید.
۱۰- با همکاری فرد، هر وسیلهای رو که ممکنه برای آسیب زدن به خودش استفاده کنه (مثل داروهای زیاد یا اشیاء خطرناک) از محیط دور یا دسترسی به اونها رو محدود کنید (پژوهش نشون میده که همین کار به شدت موثره).
۱۱- واضحه ولی گفتنش ضرر نداره: از کلماتی مثل «خودخواه»، «بزدل» یا «فریبکار» استفاده نکنید و درد فرد رو با جملاتی مثل «اینقدرها هم بد نیست» کوچک جلوه ندید. در دنیای درونی فرد، دقیقاً همونقدرها بد و دردناکه.
۱۲- فریب بهبود ناگهانی خلقوخوی فرد رو نخورید. یعنی اگر فردی که به شدت ناامید بوده، دیدید که ناگهان بسیار آرام یا شاد به نظر میرسه، ممکنه به این دلیل باشه که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته و از این بابت احساس رهایی میکنه. مراقبش باشید (و باهاش حرف بزنید).
۱۳- سعی نکنید به تنهایی بار مسئولیت رو به دوش بکشید. اگر احساس میکنید نمیتونید امنیت فرد رو تضمین کنید، از دوستان قابل اعتماد، متخصصهای سلامت روان یا خدمات اورژانس اجتماعی کمک بگیرید.
ممنون که مطالعه کردید؛ جانتان سلامت.
بیان
@bayanz
8 513
بیاید استدلالهای ویدیوی اخیر علی بندری با عنوان «چرا جنگ شد» رو به طور شفاف و مستقیم، بدون قایم شدن پشت «لنز» فلان کتاب یا نویسنده بررسی کنیم:
۱- جنگ اخیر، نه در نتیجه به بنبست رسیدن دیپلماسی، بلکه در لحظهای رخ داد که مذاکرات به شکلی بیسابقه در حال به ثمر نشستن بود. همین «نزدیک بودن توافق» برای آمریکا و اسرائیل تبدیل به زنگ خطر شد. آنها به جای استقبال از صلح، آن را به عنوان بسته شدن یک «پنجره فرصت» دیدند.
۲- در مورد برنامه هستهای، بندری استدلال میکند که این پرونده بیش از آنکه یک چالش فنی (؟) باشد، ابزاری برای «امنیتیسازی» ایران در سطح جهانی است. او معتقد است که آمریکا آگاهانه موضوع هستهای را به عنوان ستون اصلی روایت خود انتخاب کرد چون تنها موضوعی است که میتواند یک رقابت منطقهای را به یک «تهدید وجودی برای بشریت» تبدیل کند و افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد.
بندری مدعی است که در این ساختار فکری، حتی اگر آژانس بینالمللی انرژی اتمی صلحآمیز بودن فعالیتها را تأیید کند، باز هم تغییری در تصمیم جنگ ایجاد نمیشود. او این وضعیت را یک «بنبست امنیتی» توصیف میکند که در آن نیت واقعی ایران اصلاً اهمیتی ندارد؛ بلکه صرفاً «احتمال» اینکه ایران در آینده به سمت سلاح برود، برای توجیه یک «جنگ پیشگیرانه» کافی است.
در واقع، او ادعا میکند که هستهای تنها عینکی است که از پشت آن، تمام رفتارهای دیگر ایران خطرناک جلوه داده میشود تا اقدام نظامی مشروعیت پیدا کند.
۳- در بحث نیروهای نیابتی یا همان «محور مقاومت»، بندری این شبکه را به عنوان «فضای حیاتی» و لایه اول دفاعی ایران تعریف میکند که وظیفهاش دور نگه داشتن تهدید از مرزهای سرزمینی بوده است.
او استدلال میکند که از سال ۲۰۲۳، این لایه امنیتی بر اثر فشارهای نظامی و فرسایش سیاسی شروع به کوچک شدن کرد و «عمق استراتژیک» ایران از دست رفت.
تحلیل او این است که وقتی این لایه بیرونی ضعیف شد، محاسبات هزینه-فایده در واشینگتن و تلآویو تغییر کرد. آنها به این نتیجه رسیدند که دیگر حمله به ایران هزینهای گزاف و غیرقابل کنترل نخواهد داشت، چون شبکه متحدان ایران دیگر توان یا اراده پاسخگویی هماهنگ را ندارد.
***
چیزی که واضحه اینه که مطلب مثل همیشه بدون کموکاست مناسب انتشار در صداوسیما یا فارسنیوزه.
حالا همینها رو بندری چطور در ویدیو ارائه میده؟
«تازگی یک کتابی خوندیم درباره جنگ» بیاید قضیه رو از لنز اون کتاب نگاه کنیم! (بینندهی ناآگاه هم فکر میکند چون تحلیل برمبنای کتاب است، پس «معتبر» است)
اما به شما نمیگه که چرا همیشه کتابی انتخاب میکنه که نتیجه تحلیلش محافظهکارانه و جمهوریاسلامیپسندانه درمیاد!
نمیگه که چرا در این کنجکاویهاش یکبار یک کتابی وسط نمیذاره که تحلیلش یک میلیمتر از خط قرمزهای نظام فاصله بگیره.
و البته نمیگه که حتی از لنز همون کتاب هم میشد وضعیت رو طور دیگهای دید؛ و این تحلیل جهتدار خودشه که به کتاب سوار شده.
*در همین راستا بخوانید
بیان
@bayanz
8 513
مسیح علینژاد غیرمستقیم به رضا پهلوی توصیه کرده که کاری نداشته باش خبرنگار ازت چی میپرسه، شما صدای مردم باش و از جنایتهای جمهوری اسلامی بگو براشون.
درواقع میگه زیاد به صورت سوال توجه نکن، و حرفی که میخوای شنیده بشه رو بزن.
علیرغم انتقادهایی که از مسیح سر این توصیه شد، بهنظر میاد نکته و نگرانی بهجایی برای پهلوی داره؛ هرچند لحن کلامش میتونست همدلانهتر باشه تا کمتر مغرضانه تلقی بشه.
وولف رویتر، سیاستمدار آلمانی نکتهی نسبتاً مشابهی رو امروز در مورد پهلوی به شکلی دقیقتر (و همدلانهتر) مطرح کرد. او مینویسه:
«رضا پهلوی دقیقاً به این دلیل برای من جالب و قابل توجه بود که متفاوت از چیزی ظاهر شد که اینجا اغلب بهعنوان «ارتباطات سیاسی» عرضه میشود.
او با شعارهای آماده حرف نمیزند. بیشتر شبیه یک روشنفکر یا نویسنده به نظر میرسد تا کسی که جلوی هر میکروفونی با یک جمله قالبی و از پیش آماده واکنش نشان بدهد. جملههایش سنجیدهاند؛ ارجاع تاریخی میدهد؛ پیوند میان مسائل را توضیح میدهد. شاید این بدیهی به نظر برسد، اما دقیقاً همین نوع زبان و اندیشیدن است که در سیاست روزمره امروز تقریباً نایاب شده است.
[...] اما منطق رسانهای و عادتهای سیاست روز، اغلب خلاف این عمل میکنند. آنجا باید جملهای وجود داشته باشد که در تیتر جا شود، در یک توییت جا شود، در یک قطعه کوتاه صوتی یا تصویری جا شود. بعد همان جمله آنقدر تکرار میشود تا جا بیفتد؛ چه با واقعیت سازگار باشد، چه نباشد. کسی که اینطور بازی نکند، خیلی زود «مبهم»، «طفرهرو» یا «نامشخص» به نظر میرسد، در حالی که در واقع فقط در حالت تبلیغاتی حرف نمیزند.
تراژدی ماجرا این است: دقیقاً همان چیزی که من در این مرد تحسین میکنم، ظاهراً به ضررش تمام میشود. او از آن چهرههایی نیست که پیام خود را در ده کلمه فشرده کنند و بعد تمام روز همان یک جمله را تکرار کنند. بیشتر شبیه یک چهره رهبری به معنای کلاسیک کلمه است؛ یک شخصیت هویتبخش، کسی که نقش خود را جدی میگیرد؛ در مورد او، بهعنوان ولیعهدی که تلاش میکند مسئولیت نشان دهد، بیآنکه خود را ناجی قدرتطلب جا بزند.
برای همین این موضوع مرا ناآرام میکند؛ چون این الگو را از زمینههای دیگر میشناسم.»
(در ادامه میگه این نوع سوءبرداشت و قالبسازی رسانهای رو از نمونههای دیگهای مثل دگراندیشان شوروی و پوشش رسانهای اسرائیل میشناسه.)
ـــ
بیان
@bayanz
8 513
همچنان یکی از بهترین تحلیلها از ترامپ، این تحلیل Sam Harris مربوط به چند روز بعد از کشتار دیماه است:
ما (آمریکا) باید هر کاری از دستمان برمیآید برای مهندسیِ «تغییر رژیم» انجام دهیم. باید سالها پیش این کار را میکردیم. این یک شکست دوحزبی است؛ اوباما در این زمینه افتضاح بود، بایدن هم افتضاح بود. ترامپ در این زمینه بهتر بوده، اما میبینیم که دغدغه واقعی ترامپ نه دموکراسی است و نه آزادی؛ او واقعاً بویی از بشردوستی نبرده است. او محاسبات دیگری دارد.
حمایت او از اسرائیل تا حدی قلبی است، اما مطمئن نیستم چقدر عمیق باشد. باز هم میگویم، فکر نمیکنم او اصلاً اهمیتی به رنج انسانها بدهد. او فقط به صورت تصادفی در این مورد در جبهه درست قرار گرفته است.
او از مهاجرت و احتمالاً از اسلام متنفر است؛ او از آمدن مسلمانان از کشورهای «داغون» (shithole) به جامعه ما یا اروپا بیزار است.
بنابراین، بر اساس همین کینه و بیگانهستیزی، او گاهی در سمت درست ماجرا قرار میگیرد؛ اما در عین حال، او با کمال میل با بسیاری از رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس معامله میکند؛ او طرفدار پر و پا قرص بنسلمان است، آن هم نه به دلایل درست.
مثلاً شما میتوانید طرفدار بنسلمان باشید چون او دارد روحانیون تندرو را منزوی میکند و نماد نوعی پیشرفت سکولار در منطقه است. به نظرم پیمان ابراهیم و همه اینها خوب است و در مسیر درستی حرکت میکند. اما بسیاری از این آدمها، روانیهای منزجرکنندهای هستند که تا همین دیروز داشتند جهادیسم صادر میکردند. قطر هنوز حامی تروریسم و تحت تأثیر ایدئولوژی اخوانالمسلمین است، اما مطمئنم ترامپ با کمال میل با قطر هم همکاری میکند.
بنابراین، او قطبنمایی برای درک اصل ماجرا ندارد. او فقط یک کلاهبردار مجنون است که ثروت زیادی در کشورهای حوزه خلیج فارس میبیند و فقط میخواهد بفهمد چگونه سهم خودش را از آن به حداکثر برساند.
از آنجایی که کشورهای خلیج فارس و اسرائیل با ایران زاویه دارند، پس با ایران باید به عنوان دشمن رفتار شود؛ اما او واقعاً متوجه آن فاجعهای که جلوی چشممان در حال رخ دادن است (کشتار مردم توسط رژیم) نیست.»
@bayanz
8 513
همین ۴۰ روز پیش مطمئن شده بودید که ایران با آمریکا بسته و جنگ نمیشه.
دو روز بعدش نهتنها جنگ شد که خامنهای رو همون اول زدن و جشن گرفتید و مطمئن شدید ج.ا کارش تمومه.
مجتبی رو رهبر کردن ناامید شدید که چیزی عوض نشده.
جنگ ادامه پیدا کرد و «نشانههای سقوط» دیدید و باز مطمئن شدید که اینا رفتنیان.
حالا آتشبس موقت شد و باز دوباره ناامید شدید که ج.ا میمونه سر کار.
من هم همهی این حسها رو داشتم. منتها سعی میکنم وزن بیش از حد به حسم ندم.
نمیدونم هم چی میشه - احتمالاً هیچکس نمیدونه - ولی چیزی که واضحه اینه که خیلی چیزها داره تغییر میکنه (حتی بهتر و بدترش هم روشن نیست) و همونطور که ۲ ماه پیش نمیدونستیم اوضاع قراره اینطوری پیش بره، تصویر دقیق دو ماه دیگه هم روشن نیست.
عدم اطمینان هم سخته چون ذهن دنبال ثباته و سعی میکنیم با پیشبینی یک ثبات ذهنی ایجاد کنیم؛ ولی واقعیت اینه که ما تو سر سیاستمداران نیستیم که بدونیم چه تصمیمی میگیرن.
جنس اتفاقات یک حدی از تصادفی بودن در خودش داره و خیلی سادهلوحانهست که تصور کنیم «همه چیز از قبل به طور قطعی قابل پیشبینیه». دنبال قطعیت نگردید، چون وجود نداره.
اینم که میبینید بعضیها «درست» پیشبینی میکنند واسه اینه که صدها هزار نفر دارن پیشبینی میکنند و طبیعیه که بالاخره بعضی از این پیشبینیها درست از آب درمیاد.
باید به خودمون یادآوری کنیم دائم که رویای جمعی همهمون آزادی ایرانه و همهی این بیم و امیدها و ناامیدیهامون هم برای اون رویاست.
همهاش جزوی از مسیره. مسیر دشواری هم هست این راه دشوار آزادی... اما شمع امید رو روشن باید نگه داشت.
___
بیان
@bayanz
8 513
شاهد هستیم که روانشناسی جریان اصلی در شرایط فعلی حرف چندانی برای گفتن ندارد.
اکثر پژوهشهای روانشناسی تاکنون روی مردمان غربی دموکراتیک تحصیلکردهی ثروتمند انجام شده.
تعجبی ندارد که این علم در مواجهه با مردمان جنگزدهی گرفتار دیکتاتوری اسلامی با محدودیتهای تئوریک روبروست.
بیان
@bayanz
8 513
مجری خطاب به دونالد ترامپ در سال ۱۹۸۰ (۵۸-۵۹ شمسی):
«پس ظاهراً نظر شما اینه که ما باید با نیروی نظامی وارد میشدیم و جوانهامون رو برمیگردوندیم»
ترامپ: «دقیقاً همینطوره، شک ندارم. برای من این موضوع کاملاً روشنه و جای هیچ بحثی توش نیست.»
«وقتی بقیه کشورها برای آدم احترام قائل باشن، اونوقت تمایل پیدا میکنن که یه جورایی مثل خودت عمل کنن و اینطوری میتونی ذهنیتهای درستی ایجاد کنی. مثلاً همین قضیه ایران؛ واقعاً مضحک و مسخرهست که اونها گروگانهای ما رو نگه داشتن. اینکه این کشور دست روی دست گذاشته و اجازه میده کشوری مثل ایران گروگانهامون رو نگه داره، به نظر من یه فاجعهست. اصلاً فکر نمیکنم با کشورهای دیگه جرأت میکردن همچین کاری بکنن؛ واقعاً فکر نمیکنم با بقیه اینطور رفتار میکردن.»
@bayanz
8 513
برخی میگویند هم میشود از فجایع جنگ ناراحت بود و هم از فوایدش خوشحال.
بله میشود؛ ولی بحث اصلی درباره احساسات نیست.
بحث درباره قضاوت نهایی شماست.
درباره این که اگر مثلاً هزار آدم بیگناه کشته شد و یک رهبر دیکتاتور، آیا این را خوب میدانید یا بد.
این قضاوتی است که اکثراً ازش فراریاند.
از این قضاوت فراریاند و اگر هم کسی چنین بحثی را آشکارا پیش بکشد به چشم یک آدم شرور بهش نگاه میکنند، چون در نگاه حقمحوری که دارند، نباید با جان آدمها حساب و کتاب کرد.
در عمل ولی این نگاه حقمحور در قیاس با یک نگاه محاسبهگر الزاماً به شر و رنج کمتری برای بشریت منجر نمیشود.
بیان
@bayanz
8 513
در یک کران طیف، مخالفان جنگ را داریم که معتقدند جنگ ذاتاً بد است و فارغ از پیامدها با جنگ مخالفند،
و در طرف دیگر کسانی هستند که فارغ از پیامدها با جنگ موافقند (هرچند در عمل کمتر کسی چنین موضعی دارد).
هر دو کران افراطی این طیف به لحاظ فلسفی دچار تناقضاند.
کسانی که میگویند ذاتاً و فارغ از پیامدها با جنگ مخالفند، اما نتایج جنگ را «خوب» ارزیابی میکنند، یعنی مخالفتشان ذاتی نبوده و پیامدها برایشان مهم است (مگر این که نتایج را بیاهمیت جلوه دهند).
همچنین کسانی که ذاتاً (فارغ از پیامدها) با جنگ موافقند، اگر جنگ به نتایج فاجعهبار بیانجامد دچار تناقض میشوند (مگر این که فاجعه را بیاهمیت جلوه دهند).
در عمل ولی اکثر کسانی که این روزها بهعنوان «جنگطلب» شناخته میشوند، بهلحاظ فلسفی به وسط این طیف تعلق دارند؛ یعنی جنگ را ذاتاً خوب یا بد نمیدانند. آنها هم کشته شدن آدمهای بیگناه را بد میدانند. دلیل این که با جنگ موافقند، این است که نتیجهی نهایی جنگ را در تناسب با بدیهایش، مثبت ارزیابی میکنند.
چالش این گروه هم البته این است که مرز و معیار این تناسب خیلی وقتها در عمل مبهم است.
بیان
@bayanz
8 513
این که عدهای از شعارهای دانشگاه متعجب شدند، به علت پرت بودن از واقعیتهای جامعه است؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر داده شد که قبلتر جاویدنامان در خیابان سر دادند.
با بیانیههای ساختگی خواستند قشر دانشجو را پهلویستیز جا بزنند، دانشجو با فریاد جاویدشاه مانع شد.
در خواجهنصیر هم برخی شعار «داس، چکش، عمامه، پنجاهوهفت تمامه» سر دادند.
این شعار را میشود ورژن آکادمیک شعار مرگ بر سه فاسد درنظر گرفت؛ جامعه هدف را دقیقتر مشخص کرده و مضمون را بدون مرگخواهی انتقال میدهد.
البته که این شعار قبل از تجمعات اخیر دانشجویی هم وجود داشت؛ برای مثال در تجمع ۱۴ فوریه مونیخ توسط علی زارعی سر داده شد.
بیان
@bayanz
8 513
اول گفتند پهلوی پایگاه مردمی ندارد؛ طرفدارهاش همه سایبریاند.
در ایران آمدند به خیابان؛ گفتند شعارها صداگذاری است.
در خارج آمدند به خیابان؛ گفتند آمار پلیس آلمان غیرواقعی است.
گفتند در عرصهی بینالملل کسی پهلوی را جدی نمیگیرد؛ جدی گرفته شد.
انکار واقعیتها جواب نداد.
متوسل شدند به ترس: گفتند اینها رعیت هستند... ۵۷ هم همین بود... پهلوی خمینی دوم است... پهلوی فاشیستی است.
مواضع ابطالپذیر با شواهد عینی باطل شد، عقبنشینی کردند به سنگر مواضع ابطالناپذیر.
سنگرهایی که نه برای حقیقتجویی و آزادیخواهی، که تنها برای پهلویستیزی بر پا کردهاند.
جریانهایی که خود را معقول و اهل اندیشه و حامیان پهلوی را بیفکر و نامعقول جلوه داده بودند، چنان دروغ گفتند، مغالطه کردند، و واقعیتها را تحریف کرده و وارونه جلوه دادند که دیگر جایی برای همراهی آدمهای واقعاً معقول باقی نماند.
از هر طرف که رفتند و به هر رسیمانی که چنگ زدند، خواسته یا ناخواسته با خط نظام همسو شدند؛
همان جریانی که سالهای سال حامیان پهلوی را سطلی_سپاهی میخواند و از آنها انسانیتزدایی میکرد، هشتگ «از دموکراسی بگو» را بنا نهاد.
هشتگی که بیشتر از این که از دموکراسی بگوید، سنگر دیگری شد برای پهلویستیزی.
به وقت تظاهرات ۱۴ فوریه که رسید، همان جریان وظیفهاش شد مخالفت با تجمعات خارج از کشور - همانطور که حکومت میخواست.
ذهنهای ایدئولوژیزده و متنفر از پهلوی، که توهم فهم برتر دارند، شدند خط مقدم ترویج پروپاگاندای رژیم.
از این سنگر به آن سنگر، به دنبال نخ تسبیح پهلویستیزی میدوند،
در خیال خودشان با لشکر شر میجنگند و منجی راه آزادی و برابریاند؛
در عمل بازیچه و عصای دست حکومتاند و سپر این رژیم جنایتکار شدهاند.
بیان
@bayanz
8 513
گزارش امید رضایی، خبرنگار رسانه die Zeit آلمان (یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین رسانههای این کشور) از تجمع ۲۵۰ هزار نفری روز گذشته در مونیخ، درس خوبی در حیطهی رسانه و روانشناسی مخاطب است که چطور یک گزارش ظاهراً بیطرف میتواند واقعیتها را سوگیرانه به سمت دلخواه جلوه دهد.
اگر زبان آلمانی خوبی دارید، میتوانید اصل گزارش را بخوانید؛ و اگر نه، ترجمهی فارسی آن را اینجا بخوانید.
مشخص است که آقای رضایی، نویسندهی این گزارش، روانشناسی مخاطب میانه-چپ آلمانی را بهخوبی میشناسد و میداند واقعیتها را چطور صورتبندی کند که در ظاهر گزارشی خنثی و بیطرف داشته باشیم، ولی در عمل پهلوی یک آلترناتیو وحشتناک بهنظر برسد.
گزارش با اعلام ممنوعیت شعار «مرگ بر سه فاسد...» شروع میشود و سه پاراگراف ابتدایی متن به اختلافنظرها درباره این شعار اختصاص یافته است - بدون این که هیچ اشارهای به زمینه شکلگیری یا علت وجودی این شعار بشود.
گزارش اینطور آغاز میشود که هشدار داده شده در صورت سر دادن این شعار، «پلیس» میتواند تجمع را مختل کند (و در عوض مردم میتوانند بجای مرگ، از کلمه «ننگ» استفاده کنند). مخاطب آلمانی هم که اعتماد شدیدی به پلیس دارد... پس کار «درست» مشخص است.
اما بعد؟ در ادامه میگوید به دلیل همآوایی «ننگ» و «مرگ» در فارسی، مشخص نبود دیگر که چه شعاری داده میشود!
من متحیرم که از بین تمام وقایع آن چندساعت، نویسنده به این نتیجه رسیده که این بهترین شروع برای یک روایت واقعگرایانه و فکچوال از این اعتراضات است.
تا همینجای متن مخاطب میانه-متمایل-به-چپ رسانه die Zeit همدلی با جریان پهلوی را از دست داده و به وحشت افتاده (چنانچه از کامنتهای زیر مقاله مشخص است).
البته همانطور که گفتم، این گزارش غلط یا دروغ یا خلاف واقعیت نیست؛ بلکه خیلی دقیق و هوشمندانه واقعیتها را سوگیرانه صورتبندی کرده است.
سوگیریهای نهفته در باقی متن را هم میشود نقد کرد؛ اما از حوصله مطلب خارج است؛ با اینحال اشاره کنم که انتخاب عکسها هم بهطرز بامزهای سوگیرانه است.
حتی برای منی که شخصاً در محل حاضر بودم، بعضی عکسها غریب است! و فضای دارک غبارآلود آخرالزمانیای که ترسیم شده کاملاً متناقض با فضای موزیکال و سرزندهی دیروز است که مردم با ریتم دهلها شعار سر میدادند.
از بین آنهمه جمعیت آدم با لباسهای «عادی» و روزمره، گزارش عکس تمامقد یک نفر با لباس سر تا پا نظامی زمان شاه را انتخاب کرده!
یا بهعنوان عکس پایانی مقاله، یک بنر چندده متری از عکس شخصی پهلوی را انتخاب کردند که اوج احساس فردگرایی را تقلین میکند؛ درحالی که حتی یک عکس واضح از نماد شیر و خورشید نذاشتند که غالبترین نماد در کل فضا بود!
همچنین برایم جالب است که بدانم نویسنده خودش به این حجم از سوگیری واقف است و عامدانه چنین گزارش میدهد یا این که در تصور درونی خودش بیطرفانه گزارش داده است؟
اخیراً از یکی از دوستان آلمانی که استاد دانشگاه در رشتهی رسانه است پرسیدم وقایع ایران را دنبال میکنی؟ گفت متاسفانه فقط به چند رسانهی آلمانی بسنده میکنم و احساس میکنم کل واقعیت را نمیبینم.
این گزارش منتشر شده در رسانه die Zeit از تجمع ۱۴ فوریه مونیخ، نمونهی خوبی است که چرا استاد مربوطه صرفاً با اتکا به رسانههای آلمانی «کل واقعیت» را نمیبیند.
بیان
@bayanz
8 513
سوال مجری (هیو هیویت) از رضا پهلوی:
از زمان آن قتلعام (در ژانویه) مدام به این فکر میکنم که چطور میتوان جلوی موجی از انتقامجوییها را پس از آزادی گرفت؟ مثلاً پس از آزادسازی فرانسه، نیروهای مقاومت برخورد بسیار تندی با کسانی داشتند که با نازیها همکاری کرده بودند. وقتی ۳۵ هزار نفر به قتل رسیدهاند، شما چطور میخواهید خانوادههای قربانیان را از اجرای «عدالت شخصی» یا انتقامجوییهای خودسرانه باز دارید؟
رضا پهلوی:
باز هم میگویم، وقتی مردم به این واقعیت ایمان داشته باشند که عدالت اجرا خواهد شد، و به نهادهایی که ما در حال پیریزیشان هستیم یا به رهبران دولت و نهادهای خود اعتماد کنند، این پویاییِ «باور به سیستم» یا «بیاعتمادی به آن» تغییر میکند.
به نظر من، انتقامجوییهای خودسرانه معمولاً زمانی رخ میدهد که بیاعتمادی مطلق حاکم باشد و هرگونه امیدی به مدنیت یا رویکرد میانهروانه (به جای اقدامات افراطی) از بین رفته باشد. تمام اینها در لایههای روانی جامعه جریان دارد.
من فکر میکنم بخش بزرگی از آن به «امید به آیندهای بهتر» گره خورده است؛ و این حقیقت که ما پیش از این بهای سنگینی پرداختهایم و دیگر نباید ملتمان را بر پایه خونریزی، تلافی و پاکسازیهای ایدئولوژیک بازسازی کنیم.
به باور من، آن حسِ «آرامش ملی» که ناشی از فرصتِ ترمیم زخمها و التیام جمعی است، بسیار مهمتر از انتقامجویی است؛ چرا که «چشم در برابر چشم» در نهایت فقط باعث نابینا شدن کل جهان میشود.
ــ
متن کامل این گفتوگو را اینجا پیاده کردم.
@bayanz
8 513
خبر دروغ کار کردند که شعار «مرگ بر سه فاسد...» در کل آلمان ممنوع شده!
اول شادی امین هفته گذشته این ادعا را مطرح کرد؛ درحالی که در ویدیو صرفاً میگوید «یک نامه به پلیس نوشتیم!» همین! یک نامه به پلیس شهرشون نوشته، بعد میگوید شعار در کل آلمان ممنوع شده!
حالا از دیروز در یک خبر دروغ دیگر دارند میگویند «وزارت خارجه آلمان» این شعار را ممنوع اعلام کرده!
به شخصه علاقهای به این شعار ندارم، ولی این جماعت در زمینهی فیکنیوز دست پروپاگاندای جمهوری اسلامی را از پشت بستهاند! (البته اگر چیزی جز همان پروپاگاندای ج.ا باشند)
بهقول امید رضایی، خبرنگار رسانه Die Zeit آلمان، «سر ممنوع کردن یا نکردن شعار from the river to the sea... چند ساله دعواست؛ دادگاهها در ایالتها مختلف حکمهای متناقض دادهاند؛ پلیس در شهرهای مختلف رفتار متناقض داره. ولی خانم امین رفته به پلیس شهرشون گفته فلان شعار فارسی اَخه؛ بعد اون شعار در «کل آلمان» ممنوع شده.»
آدم متحیر میماند از شدت شارلاتانیسم این جماعت و سادگی مخاطبان آنها.
بیان
@bayanz
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
