fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

بَیان

بَیان

رفتن به کانال در Telegram

می‌خوانم. می‌نویسم. ایکس (توییتر سابق): https://x.com/farzad_bayan اینستاگرام: https://instagram.com/farzad.bayan

نمایش بیشتر
8 692
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+77 روز
+7330 روز
آرشیو پست ها
— باورم نمی‌شه ریلز اینستاگرام مجانیه. — پولش رو با زندگیت داری می‌دی.
— باورم نمی‌شه ریلز اینستاگرام مجانیه. — پولش رو با زندگیت داری می‌دی.

تنهایی آدم را به شبکه‌های اجتماعی می‌کشاند. و در عین حال، تنها چیزی که این شبکه‌ها نیستند «اجتماعی» است. تعجبی ندارد که استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای رفع تنهایی آدم‌ها را تنهاتر می‌کند. آدم‌ها از هر زمانی به هم متصل‌تر و در عین حال از همیشه تنهاترند. دوری از شبکه‌های اجتماعی هم مشکل تنهایی بشر را حل نمی‌کند، بلکه برعکس صدای تنهایی را بلندتر به گوش می‌رساند. می‌توان انتخاب کرد که حواس خود را از این صدا پرت کرد، یا این که به آن گوش سپرد و پذیرای هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی با آن شد. ـــ بیان @bayanz

دو تصویر بالا را ببینید. هر از چندگاهی اینستاگرام را نصب می‌کنم و یک چرخی توش می‌زنم ببینم چه خبر است و هربار به غلط کردن می‌
+1
دو تصویر بالا را ببینید. هر از چندگاهی اینستاگرام را نصب می‌کنم و یک چرخی توش می‌زنم ببینم چه خبر است و هربار به غلط کردن می‌افتم. اولین حسی که از فضا می‌گیرم عجیب، پوچ، مهمل و حتی ترسناک است، اما انگار تا وقتی توش غرق هستی حس نمی‌کنی. دوتا عکس بالا را از یک ریلز اسکرین‌شات گرفتم و تازه صورت‌ها هم محو نبود خودم خط‌خطی کردم. یکی از تعدادی رهگذر فیلم گرفته و لباسشان را با هوش مصنوعی عوض کرده‌ که بگوید «اگه آقایون بیشتر به استایلشون اهمیت می‌دادن» چه شکلی می‌بودند. تصور کن صبح پا شدی از خانه زدی بیرون که بری دنبال بدبختی‌هات، شب میای خانه می‌بینی یکی فیلمت را گذاشته اینستا و لباست را به یک لباس «استایلیش» عوض کرده و چند میلیون نفر هم ویدیو را دیده‌اند. چند میلیون نفر دیده‌اند که تو صبح کجای تهران با چه لباسی رفتی بیرون و تازه قضاوت هم شده‌ای که آدم بداستایلی هستی که با ظاهرش اهمیت نمی‌دهد. تنها کلمه‌ای که برای توصیف این محتوا به ذهنم می‌رسد کثافت خالص است. مثل این است که از یک آدم غریبه که هیچ آزاری به تو نرسانده عکس بگیری، زیرش بنویسی «نمونه‌ی یک فرد بدلباس که به ظاهرش اهمیت نمی‌دهد» و بعد این پوستر را به تعداد ۴-۵ میلیون نسخه پرینت بگیری و در سطح مملکت روی در و دیوارها بچسبانی. حتی انسان‌های کم‌عقل هم احتمالاً متوجه می‌شوند که این کار احمقانه و غیراخلاقی است. اما ظاهراً درک این که تماشا کردن و لایک کردن این ریلز اینستاگرامی دقیقاً مثل پخش کردن چندمیلیون پوستر تحقیرآمیز است، برای بسیاری از افراد سخت است. برای خودم متاسفم که یک بازدید به همچین کثافتی اضافه کردم. ____ فرزاد بیان @bayanz

کسی نوشته: «خوشبختانه مشروب خوردن هم داره همون روند نزولی قلیون کشیدن رو طی می‌کنه. اول جاشو تو استوری ها از دست داد و بعد هم میل به خوردنش کم شد. تشکر از نسل زد که داره زندگی سالم و صحیح رو به ما دیکته می‌کنه.» این که نسل Z نسبت به نسل‌های گذشته الکل کمتری مصرف می‌کند حرف غلطی نیست و حداقل با آمارهایی که از آمریکا داریم جور درمی‌آید. اما این که کاهش مصرف الکل در نسل Z را یک خبر خوب بدانیم و آن را الزاماً نشانه‌ی «زندگی سالم» درنظر بگیریم، بیش از حد ساده‌انگارانه‌ است. مطالعات نشان می‌دهد که نسل جوان (۱۸ تا ۲۵ ساله) زمان کمتری را صرف فعالیت‌های اجتماعی و مهمانی رفتن (پارتی کردن) و زمان بسیار بیشتری را صرف فعالیت‌های تک‌نفره مثل بازی‌های کامپیوتری، تلویزیون و فیلم دیدن و اسکرول سوشال‌مدیا می‌کند. از حدود ۲۰ سال پیش تا به امروز، مقدار زمانی که یک آمریکایی به‌طور متوسط صرف مهمانی رفتن یا مهمانی می‌کند، ۵۰ درصد کاهش یافته است. این عدد برای نسل جوان (۱۵ تا ۲۴ سال) ۷۰ درصد است. نسل جوان آمریکایی ۷۰ درصد زمان کمتری صرف مهمانی کردن می‌کند. علل احتمالی دیگری هم در مصرف کمتر الکل در بین نسل Z وجود دارد (از جمله در دسترس‌تر بودن ماریجوانا نسبت به گذشته) که اینجا بهش نمی‌پردازم. شاید مهمانی کردن به صرف معاشرت و نوشیدن الکل با رفقا «سالم»تر از ۸ ساعت اسکرول گوشی در تنهایی باشد. ــ بیان @bayanz سلامتی یک متغیر

آدم‌ها می‌گویند عاشق تنهایی‌اند، و بعد در خلوت خود حین غذا خوردن ویدیوی یوتوب یا سریال می‌بینند، در حین شستن ظرف‌ها پادکست گوش می‌کنند، و قبل خواب سوشال‌مدیا اسکرول می‌کنند. ــ بیان @bayanz

قاعده‌ی شبکه‌های اجتماعی تا سال‌ها این بود که همه‌چیز واقعی است، مگر خلافش ثابت شود که فیک است. قاعده دارد معکوس می‌شود: همه‌چیز فیک است مگر این که خلافش ثابت شود که واقعی است. بسیاری از نهادهای راستی‌آزمایی مثل «فکت‌نامه» هنوز هم بر اساس رویکرد «تایید منفی» (negative verification) کار می‌کنند. یعنی اگر نشانه‌ای از ساختگی بودن یک محتوا پیدا نکنند، فرض می‌گیرند که واقعی است. یعنی عدم یافتن مدرک تقلب = صحت محتوا. این قاعده دیگر کار نمی‌کند. پیچیدگی‌های تشخیص واقعی از ساختگی ما را به سمت رویکرد «تایید مثبت» سوق می‌دهد. اگر نشانه‌های کافی از واقعی بودن یک محتوا پیدا نکنیم، فرض را باید بر ساختگی بودن بگیریم. ـــ بیان @bayanz

گاهی آدم با خودش فکر می‌کند که به خاطر فلان اشتباه، انتخاب یا ویژگی، فرصتی را در زندگی از دست داده است. باور من این است که ما فقط همان کسی که بودیم می‌توانستیم باشیم. در هر لحظه، زندگی جز آنچه بوده نمی‌توانسته باشد. پذیرش این موضوع دشوار اما رهایی‌بخش است. ـــ بیان @bayanz

یک نگاهی به کانال علی بندری انداختم. فقط در یک ماه اخیر ۱۳ تا ویدیو داده، هرکدام یک ساعت. یعنی هر ۲ روز یک ویدیو! کتاب که هیج
یک نگاهی به کانال علی بندری انداختم. فقط در یک ماه اخیر ۱۳ تا ویدیو داده، هرکدام یک ساعت. یعنی هر ۲ روز یک ویدیو! کتاب که هیج، بعید می‌دانم حتی متن ویدیوها را قبلش یک‌دور بخواند. کتاب‌ها را با هوش مصنوعی به فارسی خلاصه می‌کند و از رو می‌خواند. بازدید خوبی هم می‌گیرد که این یعنی برای درک و فهم مخاطبش همین سطح از محتوا کافی است. کارخانه‌ی تولید محتوا که گفتم یعنی همین. @bayanz

چهار پنج‌تا کتاب بالای سر تختم داشتم. خب این یعنی چی؟ کی این‌ها را آنجا گذاشته بود؟ خودم گذاشته بودم. که چی بشود؟ که مثلاً بخوانم. چرا در طاقچه‌ی کتاب‌ها نبودند؟ بالای سر تخت چی کار می‌کردند؟ آنجا گذاشته بودم که دم دست باشند. خب مگر چندتا کتاب را قرار است همزمان با هم بخوانم؟ نهایتاً یکی دوتا کتاب را می‌شود با هم پیش برد. پس چهار پنج کتاب بالای سر تخت چی کار می‌کرد؟ سوال بهتر این است که من، یعنی این آدمی که این‌ها را آنجا گذاشته چه فکری با خودش کرده؟ لابد اینطور با خودش فکر کرده که منِ‌ دیگری وجود دارد که قرار است این‌ها را بخواند. این‌ها را برای او آنجا دم دست گذاشته. که آن منِ دیگر نگاهش به این‌ها بیفتد و برود سراغشان. خب روشن است که این من، از آن منِ انتظار بی‌جایی دارد. یک‌خروار کار برای انجام دادن دائم جلوی چشمت بگذاری که حتماً انجامشان بدهی!‍ چه برخورد نامنصفانه و غیرمهربانانه‌ای با خود. همه‌ی کتاب‌ها را برداشتم و روی طاقچه چیدم. این شخص هر وقت که علاقه داشته باشد به سراغشان می‌رود؛ نیازی نیست هرلحظه توی چشمش فرو کنی. __ بیان @bayanz

در بچگی هرگاه معنی لغت انگلیسی‌ای را از پدرم می‌پرسیدم، به دیکشنری قطوری که توی کتاب‌خانه‌اش داشت اشاره می‌کرد. می‌گفت «اگه من فوری بهت جواب بدم دو دقیقه بعد یادت می‌ره، ولی اگه خودت بری معنی‌شو دربیاری یادت می‌مونه، چارتا چیز اضافه هم یاد می‌گیری». من از این رویکردش کلافه می‌شدم ولی نیت خیرخواهانه‌اش را درک می‌کردم. اولین‌بار که دیکشنری قطور آکسفورد را آوردم، بهم یاد داد چطور به ترتیب الفبا یک کلمه را در آن پیدا کنم. توضیحات دیکشنری برای هر کلمه، از خود آن کلمه هم سخت‌تر بود. بهم کمک می‌کرد توضیحات دیکشنری را بفهمم و گاهی هم بعضی چیزها را خودش بلد نبود و می‌گفت نمی‌دانم. کم‌کم درک کردم که تجربه‌ی پیدا کردن معنی لغات در دیکشنری چیزی فراتر از یافتن معنی یک کلمه است. هر کلمه صرفاً یک مترادف نداشت، بلکه یک مطلب بلندبالا در مورد آن نوشته شده بود که درک آن مطلب نیازمند دانستن کلمات دیگر بود. این یک تجربه‌ی اکتشافی بود که بهم اعتماد به نفس می‌داد که می‌توانم در میان انبوهی از اطلاعات بگردم و به جواب سوالاتم برسم. از طرفی چشمانم را به این واقعیت باز می‌کرد که همه‌چیز چقدر عمیق است و متواضعم می‌کرد که چه بسیار چیزها هست که نمی‌دانیم. خوشحالم که پدرم باعث شد چندباری دیکشنری را باز کنم، چون بعد که کامپیوتر و اینترنت آمد، دیکشنری‌ها برای همیشه خاک خوردند. همین چندسال پیش این‌قدر توی قفسه خاک خورده بودند که تصمیم گرفتیم آنها را بفروشیم، ولی مجانی هم کسی نمی‌برد. خود پدرم هم اگر سوالی داشت از ما می‌خواست که «توی گوگل» و بعدتر «توی آیپد» برایش سرچ کنیم. دنیا تغییر کرد و دانش و اطلاعات هرچه بیشتر در دسترس قرار گرفت. زمان مورد نیاز برای پیدا کردن معنی یک لغت حالا به‌جای چند دقیقه فقط چند ثانیه است. پس این در تئوری یعنی یادگیری هرچیزی چندین برابر سریع‌تر شده؟ البته که همه به تجربه می‌دانیم که چنین نیست. از یک طرف سرعت یادگیری مغز افزایش پیدا نکرده؛ اطلاعات در دسترس‌تر است، اما مغز ما با سرعت بیشتری یاد نمی‌گیرد. اطلاعات بیشتری وارد مغز می‌کنیم، ولی برای هر پاره از اطلاعات وقت کمتری می‌گذاریم، که معمولاً نتیجه این است که درباره‌ی یک موضوع «همه چیز می‌دانیم و هیچ نمی‌دانیم». اما مسئله‌ی اصلی چیز دیگری‌ست. این فقط دسترسی به اطلاعات به‌دردبخور نبود که سریع‌تر شد؛ همزمان نویز اطلاعات هم افزایش پیدا کرد. به لطف تکنولوژی ما مقدار قابل توجهی وقت و انرژی برای دسترسی به اطلاعات صرفه‌جویی می‌کنیم؛ اما چندین برابر هزینه‌ی نویز اطلاعاتی می‌دهیم. پیدا کردن معنی یک لغت که با دیکشنری ۵ دقیقه طول می‌کشید، حالا با گوشی موبایل فقط ۵ ثانیه زمان می‌برد. با این حال همان گوشی، روزی ۵ ساعت هم وقت ما را با نویز اطلاعاتی می‌گیرد. از زمان پر هزینه‌تر، تمرکز و توجه است که از کف می‌دهیم. از این‌ها گذشته، دم دستی شدن اطلاعات، انگیزه و لذت متعاقب رسیدن به آن را کاهش می‌دهد. انگیزه‌ای که انسان برای چیدن میوه از درخت دارد، برای میوه‌ی آماده‌ی داخل فروشگاه ندارد. یکی می‌گفت اگر به اعماق طبیعت بروید، آنجا هنوز هم سال ۸۰۰۰ قبل از میلاد است. یادآوری خوشایندی است؛ هرچند فکر نمی‌کنم نیازی باشد به زندگی بدوی در طبیعت پناه ببریم. اما حداقل برای خودم مدتی است که در تلاشم کمی «طبیعی‌تر» زندگی کنم. در زیست طبیعی مغز هم کم‌کم به تنظیمات کارخانه بازمی‌گردد. همین که یک مدت به مغز خوراک اطلاعات دم‌دستی نمی‌رسد، چیزهای خسته‌کننده جذاب‌تر می‌شوند. وقتی ذهن هر روز به میوه‌فروشیِ اینستاگرام و توییتر و غیره سر نزند، کم‌کم انگیزه و لذت چیدن میوه از درخت دوباره پدیدار می‌شود. دوباره می‌شود کتاب‌های بلند خواند و از یادگیری عمیقاً احساس لذت کرد. می‌شود با یکی حرف زد و ده‌بار وسطش صفحه‌ی گوشی را برای پیامی که حتی منتظرش هم نیستیم چک نکرد. حس اکتشاف و کنجکاوی‌ای که در کودکی تجربه می‌کردیم، دوباره ممکن می‌شود. گریزی از زندگی تکنولوژیک مدرن نیست،‌ اما می‌شود با تکنولوژی زیست ولی خود را با آن خفه نکرد. ـــ بیان @bayanz

به زودی شاهد نوستالژی‌های متوهمانه برای «دنیای زیبای قبل از هوش مصنوعی» خواهیم بود؛ دنیایی که در آن انسان‌ها به کارهایی که عاشقش هستند مشغول بودند، همه‌چیز رنگ و بوی انسانی و واقعی داشت، همه در حال یادگیری و پیشرفت بودند، و زندگی‌ها سرشار از معنا بود... تا این که هوش مصنوعی آمد و این دنیای زیبا را خراب کرد! 🤡 ـــ بیان @bayanz

این عکس در توییتر فارسی بسیار وایرال شده. سگی که صاحبش او را همراه با کیسه نایلون عروسک‌هایش رها کرده و رفته. این عکس قلب خیل
این عکس در توییتر فارسی بسیار وایرال شده. سگی که صاحبش او را همراه با کیسه نایلون عروسک‌هایش رها کرده و رفته. این عکس قلب خیلی‌ها را به درد آورد و خیلی‌ها را خشمگین کرد. با این حال این عکس ساخته‌ی هوش مصنوعی است. بله، من هم در نگاه اول گول خوردم و فکر کردم واقعی است - اما نیست. با زوم کردن روی جزییات عکس کاملاً واضح است که عکس را هوش مصنوعی ساخته (از قسمت‌های زیادی می‌شود تشخیص داد اما واضح‌ترینش جزییات کیسه‌ی نایلون است) بامزه اینجاست که وقتی برای صاحب توییت نوشتم که این عکس ساختگی است، در جواب من عکس را برای هوش مصنوعی Grok فرستاد و خواست راستی‌آزمایی کند، و گراک تشخیص داد که عکس احتمال زیاد واقعی است :) این یعنی وضعیت طوری شده که افراد حتی بعد از تحقیق و بررسی هم نمی‌توانند عکس ساختگی را از واقعی تمیز دهند. در این خصوص مردم را نمی‌شود سرزنش کرد. تشخیص ساختگی بودن این عکس واقعاً مشکل است. من هم در ابتدا گول خوردم و احتمالاً‌ اگر کمی بهتر ساخته شده بود حتی بعد از بررسی هم نمی‌توانستم ساختگی بودنش را تشخیص دهم. در این بین یک نفر هم در پاسخ به من نوشته: واقعی نبودن این عکس چیزی از ناراحت‌کننده بودنش کم نمی‌کنه چون بعضی‌ها واقعاً این کارو می‌کنن. پارسال نوشته بودم که سال ۲۰۲۶ عجیب‌ترین سال سوشال‌مدیا خواهد بود؛ چون تشخیص واقعی از ساختگی غیرممکن می‌شود. ظاهراً کم‌کم وارد دوران فراحقیقت می‌شویم که در آن فکت‌ها دیگر اهمیتی ندارند؛ آنچه اهمیت دارد احساس ما نسبت به آن‌هاست. واقعیت آن چیزی‌ست که حس درست بودن می‌دهد، این که کاملاً ساختگی و دروغ است اهمیتی ندارد. ــ بیان @bayanz

انسان در کودکی موجودی آزاد و رهاست. این البته منوط به این است که کودک در محیطی سالم و امن رشد کرده باشد. کودکان برخوردار از رشد سالم، آزادانه ورجه‌وورجه می‌کنند. آنها یک چیزهایی روی کاغذ می‌کشند. با اجسام مختلف صدا تولید می‌کنند و همواره در حال کشف بدن و جهان پیرامون خود هستند. کودکان سالم کیفیتی فارغ و رها دارند. این کیفیت معمولاً سال‌های زیادی دوام نمی‌آورد. خیلی زود همه‌چیز به خوب و بد تقسیم می‌شود. نقاشی کشیدن که فعالیتی لذت‌بخش برای یک بعد از ظهر کودک بود، تبدیل به «مهارتی» می‌شود که از صفر تا بیست نمره می‌گیرد. کودکانی که نمره‌ی بالاتری در این مهارت می‌گیرند، باور می‌کنند که در این کار «خوب»‌ هستند. بقیه که نمره‌ی پایین‌تری می‌گیرند، خود را ضعیف و ناتوان ارزیابی می‌کنند. هر دو گروه - هم خوب‌ها و هم بدها - قربانی ارزیابی می‌شوند؛ اما به دو شکل متفاوت. کودکی که مهارت نقاشی او برچسب «خوب» خورده، برای حفظ این جایگاه چاره‌ای ندارد جز این که همواره «خوب» نقاشی کند. او که قبلاً آزاد و بیخیال نقاشی می‌کشید، حالا هربار که مدادی به دست می‌گیرد ترس «خراب کردن»‌ دارد. کودک برای حفظ برچسب «خوب»، در ابراز خود محافظه‌کار می‌شود و هربار همان سبک قبلی را که «خوب» ارزیابی شده تکرار می‌کند. کودکی هم که باور کرده در نقاشی خوب نیست، کم‌کم به کلی از نقاشی کشیدن دست می‌کشد. آزادی و رهایی هر دو گروه قربانی معیارهای خوب و بد می‌شود. ـــ فرزاد بیان @bayanz

فرصت همکاری: نویسنده و محقق (یوتوب) ✍️ چند پوزیشن شغلی در تیمم دارم برای افرادی که عاشق عمیق شدن در موضوعات و کندوکاو rabbit hole ها و نوشتن درباره‌ی آنها هستند؛ با تجربه و مهارت نگارش متون بلندِ تحقیق‌شده برای مخاطب عام. مشخصات فردی که به دنبال آن هستم: — توانایی نویسندگی و داستان‌سرایی قوی برای تبدیل ایده‌های پیچیده در قالب روایت‌هایی جذاب و ساده‌فهم به مخاطب عام. — توانایی تحقیق عمیق پیرامون یک موضوع در منابع مختلف و در آوردن ته‌وتوی یک موضوع. (از آنجایی که چند پوزیشن شغلی وجود دارد، چند حیطه‌ی موضوعی هم برای تحقیق وجود دارد) — توانایی فکت‌چک و بررسی صحت اطلاعات. — توانایی تشخیص ایده‌ها، روایت‌ها و مثال‌های مهم و گیرا پیرامون یک موضوع. — توانایی تحقیق و نگارش از یک ایده‌ی اولیه به یک متن (اسکریپت) نهایی. — نمونه‌کارهای قبلی در فرمت متنی که در آن فرد مسائل پیچیده را برای مخاطب عام به زبان ساده بازگو کرده باشد. *** توضیحات بیشتر و اپلای از اینجا: https://farzadbayan.com/script-developer-writer/ @bayanz

به تصویر بالا نگاه کنید. وقتی از زنان می‌پرسند کدام‌یک از این پنج بازو را برای یک مرد ترجیح می‌دهید اکثراً گزینه‌ی ۳ را انتخا
به تصویر بالا نگاه کنید. وقتی از زنان می‌پرسند کدام‌یک از این پنج بازو را برای یک مرد ترجیح می‌دهید اکثراً گزینه‌ی ۳ را انتخاب می‌کنند. درصد قابل توجهی هم ۲ و ۴ را انتخاب می‌کنند؛ ولی به ندرت کسی سراغ گزینه‌ی یک یا پنج می‌رود. با این حال گزینه‌ی ۳ که پرطرفدارترین بازو برای یک مرد است، سایز بازوی میانگین در جامعه‌ی مردان نیست؛ بلکه دقیقاً کمی بزرگ‌تر از سایز بازوی میانگین است. و این اصلاً اتفاقی نیست. الگوی انتخاب معمولاً این‌چنین است: جذاب‌ترین بازو برای اکثر زنان، بازویی است که از میانگین بازوی مردان جامعه کمی درشت‌تر باشد – اما نه خیلی. همین الگو را در مورد سایر مشخصات زیستی مثل قد، وزن و حتی طول آلت تناسلی هم می‌بینیم. جذاب‌ترین قد، نه ۱۳۰ سانت است، نه ۲۴۰ سانت و نه قد میانگین (مثلاً ۱۷۵ در ایران). جذاب‌ترین قد از نظر اکثر (نه همه) زنان، قدی مقداری فراتر از میانگین (مثلاً ۱۸۰-۱۸۵ سانت) است. بازوی شماره ۱ و ۵ کمتر جذاب است چون در یک کلام به‌صورت غریزی حس «مرگ» را در افراد تداعی می‌کند؛ و گریز از مرگ قوی‌ترین پیش‌ران انتخاب‌های بشر است. بازوی ۵ اگرچه یادآور حس قدرت است، اما رگ‌های بیرون‌زده و پوست چروکیده احتمال وجود بیماری (و خطر مرگ) را یادآور می‌شود. پذیرش ریشه‌ی غریزی این تمایلات برای برخی افراد نسبتاً‌ فرهیخته مشکل است. آنها تمایل دارند این ترجیحات را به تاثیر رسانه ربط دهند؛ با این استدلال که بدنِ «طبیعی» با این ایده‌آل‌ها فاصله دارد و این رسانه است که تصویری غیرواقعی از بدن طبیعی به خورد مردم می‌دهد. البته که تاثیر رسانه در تغییر ترجیحات افراد حقیقت دارد و مورد پژوهش است؛ اما تاثیر رسانه مجزا از کارکرد غریزه نیست؛ بلکه تقویت‌کننده‌ی آن است. تصور ساده‌لوحانه‌ی فرهیختگانی از رسانه این است که یکسری سرمایه‌دار و سیاست‌مدار نشسته‌اند در اتاق فکر و این‌ها «هرچیزی» که دلشان بخواهد را می‌توانند تبدیل به ایده‌آل جامعه کنند. این که اتاق فکرِ ادوارد برنیز – پدر روابط عمومی مدرن - موفق شد سیگار کشیدن زنان را با کمپین «مشعل‌های آزادی» جذاب و نرمال جلوه دهد، برای این است که خط فکری‌اش با غریزه‌ی بشری هم‌سو بود. پذیرش این که هنوز غریزه حرف اول را در ترجیحات جفت‌گیری بشر می‌زند برای برخی فرهیختگان مشکل است، چون کل هویت‌شان به کارکرد قوه‌ی عقل و استدلال گره خورده. فکر می‌کنند برتر از حیوان (و البته برتر از انسان‌های «کم‌عقل») هستند چون با فکر تصمیم می‌گیرند نه با غریزه. برای این افراد پذیرش این که هنوز غالباً مثل یک انسان بدوی برحسب رانش مرگ و تمایل جنسی رفتار می‌کنیم دشوار است چون این خیالی فراحیوانی از انسان را در ذهنشان در هم می‌شکند و کل هویتشان زیر سوال می‌رود. بیان @bayanz

دعوت به همکاری: ادیتور ویدیو — سبک مستند یوتوبی — دورکاری دفعه‌ی قبلی که اینجا آگهی دعوت به همکاری برای ادیتور گذاشتم، با افرادی توانمند و خلاق آشنا شدم که با بعضی از آنها الان نزدیک به ۲ سال است که همکاری می‌کنم. در این مدت چندین ویدیوی علمی انگلیسی‌زبان با بازدیدهای میلیونی ساختیم و یک کانال یوتوب را به بیش از ۱۵۰ هزار سابسکرایبر رساندیم. از همه مهم‌تر این که دائماً پیشرفت کردیم، کلی چیزها یاد گرفتیم و کارهایی که تولید کردیم به‌نظر خودمان هم ارزشمند و معنادار بود و هم لذت‌بخش. حالا فرصت تازه‌ای برای همکاری وجود دارد: اگر شما هم عاشق ادیت ویدیوهای علمی یوتوبی هستید و مایلید عضوی از یک تیم حرفه‌ای باشید به ما بپیوندید. توضیحات بیشتر و اپلای از اینجا: https://farzadbayan.com/docu-video-editor/ ☝️ @bayanz

مهاجرت با حجم زیادی از عدم قطعیت همراه است که ذهن را مضطرب می‌کند. یک واکنش دفاعی رایج بین مهاجرها - به‌خصوص تازه‌مهاجرها - توجه افراطی به قوانین و مقررات کشور میزبان است. شخص هر لحظه درستی رفتارهایش را پایش می‌کند و حواسش هست که مرتکب کوچک‌ترین اشتباهی نشود تا مبادا به دردسر بیفتد. دردسری که در ذهن مهاجر مضطرب، درواقع یک فاجعه‌ی جبران‌ناپذیر است. با در دست داشتن معیاری قانونی برای تشخیص رفتار درست از غلط، فرد مهاجر احساس کنترل و امنیت بیشتری کرده و تا حدی از اضطراب خود می‌کاهد. با این حال توجه به قانون و درستیِ رفتارها، وقتی از یک حد ضروری فراتر رفته و تبدیل به یک پایش وسواس‌گونه‌ی لحظه به لحظه شود، به‌جای آرامش خاطر، خود زمینه‌ساز اضطراب بیشتر فرد می‌شود. پایشِ مداوم، این باور را در ذهن تقویت می‌کند که محیط ناامن است و کوچک‌ترین اشتباه، پیامدی فاجعه‌بار خواهد داشت. چرا که فرد هرگز این فرصت را به خودش نمی‌دهد که بیاموزد بدون پایش دائمی و لحظه به لحظه‌ی خطرات هم اتفاق فاجعه‌باری نمی‌افتاد. فرد فکر می‌کند دلیلِ این که تا الان فاجعه رخ نداده این است که هر لحظه حواسش به همه‌چیز بوده. و این نتیجه‌گیری، باور به مفید بودن پایش دائمی خطرات را در او تقویت می‌کند و چرخه‌ی اضطراب را استمرار می‌بخشد. ___ بیان @bayanz

مهاجرت با حجم زیادی از عدم قطعیت همراه است که ذهن را مضطرب می‌کند. یک واکنش دفاعی رایج بین مهاجرها - به‌خصوص تازه‌مهاجرها - توجه زیاد به قوانین و مقررات کشور میزبان است. شخص هر لحظه درستی رفتارهایش را پایش می‌کند و حواسش هست که مرتکب کوچک‌ترین اشتباهی نشود. با در دست داشتن معیاری قانونی برای تشخیص رفتار درست از غلط، فرد مهاجر احساس کنترل و امنیت بیشتری کرده و تا حدی از اضطراب خود می‌کاهد. با این حال توجه به قانون و درستیِ رفتارها، وقتی از یک حد ضروری فراتر رفته و تبدیل به یک پایش وسواس‌گونه‌ی لحظه به لحظه شود، به‌جای آرامش خاطر، خود زمینه‌ساز اضطراب بیشتر فرد می‌شود. شخص به سختی در لحظه‌ی حال حضور پیدا می‌کند و ذهنش د

این را اینستا پست کردم، بسیاری از کامنت‌ها این‌چنین است: خب طرف [در برنامه‌ی حکومتی] پیاده‌روی اربعین شرکت کرده، اشکالش چیه؟ خب طرف [سال‌ها سر بچه‌های مردم شیره میمالید که با تلاش و پشتکار رتبه برتر کنکور شده ولی بعد معلوم شد] سهمیه‌ای بوده، اشکالش چیه؟ خب طرف جری صداو‌سیما [ی حکومتی] بوده، اشکالش چیه؟ خب طرف عملاً چهره‌ی فرهنگی رسانه‌ی حکومته، اشکالش چیه؟ حالا به فرضم که حکومتی باشه، مشکل فالو داشتنش چیه؟ پاسخ این است: هیچی عزیز، شما راحت باش. ـــ بیان @bayanz