بهروز رحيمي ( پَرَنگ )
الذهاب إلى القناة على Telegram
3 903
المشتركون
+90824 ساعات
+8387 أيام
+3 72530 أيام
أرشيف المشاركات
ری را بزرگ شده بود ، آنقدر بزرگ که میتوانستم ساعت ها برایش شعرهایم را بخوانم ، دست هایم را تکان بدهم و با هیجان در حالی که بدون پلک زدن به چشم هایم خیره شده از تمام گذشته ها برایش حرف بزنم .
هنوز همان لباس بافتنی صورتی تنش بود که سر آستینش را جویده بود و لبه ی کشباف ظریف اش را با دندانهایش شکافته بود . با اینکه بارها لباسش را شسته بودم انا هنوز لکه ی آب ماهیچه ای که روی لباسش ریخته بود ، پاک نشده بود . ری را حالا خیلی بزرگ شده بود و تصویری بود از یک تجسم عاشقانه از آنچه ساخته بودم . پلک نمیزد ، چشمان سیاهش مرا تا عمق جهانی میبرد که از خالی ِ مفرطش بیشتر ترس بر فضا غلبه میکرد . ری را ، کیکا را بغل گرفته بود و انگار دور دهانش کمی حریره ی بادام ماسیده بود . داشتم تمام گذشته را بالا می آوردم ، روی میز کوتاه جلوی دستم قلم های نی خوشنویسی روی هم می لولیدند ، انگار همه چیز زنده بود . روی کاغذی نوشته بودم ؛ کاشکی وصل شود عشق تو به آزادی . اما …
آزادی معنای چه بود ؟
کاغذها را کنار زدم لکه ای خون انگار گوشه ی یک کاغذ افتاده بود ، میخواستم لکه ی خون را پاک کنم . سعی کردم گوشه کاغذ را پاره کنم اما دستم به کاغذ نمیرسد و من انگار داشتم در عمق گذشته هر لحظه دورتر میرفتم . قلم های ریز و درشت لای هم می لولیدند و کاغذها هر لحظه لکه های خون بیشتری بر خود ظهور میدادند .
گلهای بهاری قالی سبز زیر پایم ، زنده شده بودند . هوا معطر بود و من انگار میخواستم تمام گذشته را بالا بیاورم .
ری را ، راهب
و کمی گلچهره
@behrouzrahimy
نان را از من بگیر
هوا را از من بگیر
اما
خندهات را نه
پابلو نرودا
احمد پوری
@behrouzrahimy
هر کسی که به درونِ خود نمینگرد، تنها کسی است که به بیرون مینگرد؛ و کسی که به بیرون مینگرد، تنها در رویا میبیند. آگاهی، نه با تصورِ نور، بلکه با به خاطر آوردنِ تاریکی به دست میآید...
- کارل یونگ
@behrouzrahimy
تا حالا به خودکشی نهنگها فکر کردی؟ میگن اونا با اون جثههای غول پیکرشون با اینکه قلبشون چند برابر قلب ماست وقتی از زندگی خسته میشن از آبهای عمیق فاصله میگیرن و به قصد خودکشی خودشون رو به ساحل میرسونن تا از شر زندگی خلاص بشن و حتی اگه اونارو به دریا برگردونی باز به ساحل برمیگردن، با اینکه مثل ما عمیق و دردناک زندگی رو تجربه نمیکنن،رنج نمیبرن و به اندازه ما درک درستی از تنهایی ندارن ولی باز رنج زندگی، تکرار و بیهودگی اونا رو به خودکشی وادار میکنه، میدونی منظورم از این حرفا چیه؟ میخوام بگم تنها موجودی که میتونه همزمان عشق،تنهایی و رنج زندگی رو تحمل کنه و همچنان امیدوار باشه انسانه، فقط انسان میتونه عشق رو تو تباهی تحمل کنه، تو رویای یه آغوش غرق بشه با اینکه مجبوره فراموشش کنه، زندگی کنه با اینکه خیلی وقته با نگاهی، حرفی، لبخندی کشته شده، انسان تمام عیار رنج است بی آنکه برای تعریف این رنج نیازی به کلمه باشد.
@behrouzrahimy
☀️
برایت،
عطر باغ وُ میوههای جنگلی را،
عشقبازیِ آستانهی در،
شنبههای لبریز از عشق
یکشنبههای آفتابی
دوشنبههای خوشخُلق را
آرزو میکنم.
برایت،
یک فیلم با خاطرات مشترک
نوشیدن شراب با دوستانت
و یک نفر که تو را بسیار دوست دارد
آرزو میکنم.
شنیدن واژههای مهربان
دیدن زندگیِ در حال عبور
رویت شبی با ماه کامل
مرور یک رابطهی دوستانهی عمیق
و ایمان به خدا را
برایت دوست دارم.
خندههای بیحساب مانند کودکان
گوش سپردن به پرنده وقتی میخواند
و نشنیدن خداحافظی را
برایت دوست دارم.
سرودهای عاشقانه
دوش گرفتن زیر آبشار
خواندن آوازهای نو
انتظاری عاشقانه در ایستگاه قطار
و یک مهمانی پر از صدای گیتار
برایت آرزو میکنم.
یافتن خاطرات یک عشق قدیمی
داشتن شانههای صمیمی
کف زدنهای شادمانه
بعدازظهرهای آرام
نواختن گیتار برای او که دوستش داری،
شرابی سفید
و یک دنیا عشق از من
برایت آرزو میکنم.
کارلوس دروموند د آندراده
@behrouzrahimy
کبوتر نامه رسان، به پرواز درمی آید ...
باز می گردد،
ناامید یا امیدوار،
ما همواره باز می گردیم ...
اشکهایت را پاک کن ...
و با همان چشمان غمناک، لبخند بزن،
هر روز چیزی آغاز می شود،
هر روز چیزی زیبا آغاز می شود ...
یاروسلاو سایفرت
@behrouzrahimy
چقدر غمگین،
من فقط یک کمی خسته ام؛
بعضی مواقع فکر میکنم آنقدر دارم برای زندگی میجنگم، که وقتی برای زندگی کردن ندارم...
فرانسیس فورد کاپولا
@behrouzrahimy
انسانها معمولاً حقیقت را نمیخواهند؛
آنها فقط میخواهند باورهایشان
تأیید شود...
فریدریش نیچه
@behrouzrahimy
دلتنگی ام را
با گلی سپید برایت میفرستم
تو
خنده هایت را
به گلبرگ هایش هدیه کن
هر غنچه ای که گشوده شد
بوسه ای است که به تو هدیه میکنم
گیسوانت را بر بالشی بگذار
که سر بر آن میگذاشتیم
پرنده ها را صدا بزن
انتظار را بر پای کبوتری ببند
و برایم بفرست
تا دوباره ببینمت
حالا که معطر ام
به بوی خوش دوست داشتنت
@behrouzrahimy
محبوب من
مرا ببخشید
که اینگونه دوستتان دارم
محمد صالح علاء
@behrouzrahimy
آنچنان دوستت
میدارم
که مادری
فرزندش را
که پرنده ای لانه اش
که ابری بارانش
که مستی
جام چشمانت را
اینگونه دوستت میدارم
@behrouzrahimy
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
