SevenHells
الذهاب إلى القناة على Telegram
484
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
484
میخوام تا مرز خفهشدن جیغ بزنم ولی میدونم متاسفانه فایده نداره و تفاوتی در حالم ایجاد نمیشه. فقط خشونت. 🧌
484
ظرفهایم را خریدم. اینقد خوشگلن که دیگه از خرید خسته شدم و میخوام تو اوج خداحافظی کنم.
484
یه بارم گفتم راستشو بگو تو منو نمیخواستی اشتباهی مامان حامله شد. گف بچه که همیشه برا من خوبه ولی تو رو نه، نمیخواستم.
عزت نفس هزار. ممنون پدر. 🙏
484
بابام در عین بیرحمیاش خیلی گوگولیع. زنگ میزنه میگه برات پول ریختم برو جهاز بخر. میگم روم سیاه دستت درد نکنه. میگه از روزی که تو شکم مامانت بودی به من لگد زدی اینم روش.
ممنون پدر. 🙏
484
از صبح برای من غروب جمعه شروع شده.
چند روز دیگه قراره بریم خونهمون. هنوز هیچی نخریدم جز چارتا ظرف و یه گلدون. خدا بزرگه، فکر کنم.
گوشهٔ هال خار تو چشمم شده. تمام وسایلمون رو چپوندیم تو کارتون. وقتی تمام زندگیت توی یک گوشه جمع میشه تازه میفهمی چقدر چیزی نداری. تازه میفهمی چقدر دلخوشیا کوچیکن. چقدر تو کوچیکی. دیگه نمیکشم. هر ثانیه یادم میآد چقدر باید همهچیز بخرم و چقدر همهچیز گرونه و هنوز هیچی نخریده، خسته شدم. از جنس پلاستیکی، از تولید دربوداغون داخلی، از جنس چینی، از گرونی، از حمالی، از حرفای دیگران، از دلخوریای بیخودی، از ساعت خوابم، از خودم. از همهچی خسته شدم. هفتهٔ دیگه گلم میرسه به دستم. یه گل خوشگل بزرگ. امیدوارم خشک نشه تو دستام. امیدوارم بهم روحیه بده تا بهخاطر اونم که شده خودم رو جمع کنم. گاهی اوقات باید خودت رو به یه چیز دیگه گره بزنی تا تموم شه بره. رد شی. تا رد شه. فقط رد شه... .
484
تابهحال نشده بود که با سولوی ساکسیفون مو به تنم سیخ شه. نمیدونم چند بار شنیدمش و نمیدونم دقیقا چند تا احساس متفاوت رو توم زنده کرد. فقط میدونم مدتها بود که با هیچ موسیقیای وارد خلصه و خیال نشده بودم. دلم میخواد با این نقاشی کنم و بنویسم و زندگی کنم و برام مهم نباشه پول چیه و زمین چیه و من چیام. دلم پرواز میخواد و گندم و کبوتر و گربه و احساس و عشق و شور و گل و سرخس و پسته و بادومزمینی.
Today, I love being a human.
484
این اینترنت رو گرون کردن فکر کنم پولش صرف زیرساخت فیلترینگ شد. کاش اینجا نرمال بود بچهها.
484
دلم میخواد اینجا تراما دامپ کنم میترسم به روحیهٔ لطیف تمام افسردههای دورم آسیب بزنم. :))))))))
سلامتی همهتون که مثل خودم ارهٔ زندگی تا دسته رفته توتون. قلب منید. :))))))))))))))❤️
484
مامانم میآد دخالت میکنه تو کارم، بعد میگه بخدا نمیخوام دخالت کنما. خب نکن. مگه جلوتو گرفتن؟
484
بعضیوقتها با خودم فکر میکنم یعنی بقیه هم همینقدر از بودن رنج میبرن که من؟ پس این خندهها و خوشحالیها چی؟ پس چرا اینقدر همه زندهن؟
اینقدر غصه خوردم که دیگه نمیدونم چقدر غصه داشتن طبیعیه. من هر لحظه غصه میخورم. جای هر غصهای که میجنگم و میسپارمش به باد و خاک و آتیش یک غصهٔ جدید سبز میشه.
دکترم میگه غصه برام خوب نیست. البته غصه واسه هیچکس خوب نیست. ولی خب به من میگه غصه بخوری حالت بدتر میشه. مغزت پر از لکه میشه. دوباره چشمت تار میشه. معلوم نیست علائم بعدیت چی میشه. و من برای این هم غصه میخورم.
سرترالین جواب نمیده. دپاکین جواب نمیده. حالم هنوز بده. پر از غصهام. پر از غصههای بیدلیل. زل میزنم به در و دیوار و با خودم میگم بقیه هم همینقدر بدبختن؟ همه همینقدر بدبختن؟ پس چرا این همهمون زندهایم؟ بعد به این فکر میکنم که ممکنه بیشتر آدمها فقط بهخاطر خودکشی نکردن زنده باشن و نه بهخاطر زندگی کردن.
بعد با خودم فکر میکنم که این مریضی و این بدبختی من اگر عمومی نباشه حداقل اطرافیانم رو آزار میده. نکنه مامانبابام ناراحتم که بچهشون ناقصه؟ نکنه همسرم فکر کنه من ناقصم؟ با این قرصا نباید حامله بشم. نکنه حامله بشم و بچه بیفته و همسرم دیگه دوستم نداشته باشه؟ نکنه بذاره بره؟ نکنه من دلیل رنج بقیه باشم؟
نفس عمیق میکشم. حس میکنم هنوز هضم نکردم که مریضم. حس میکنم که هنوز هضم نکردم چه بلاهایی سرم اومد. قرصام رو با غصه میخورم. کار دیگهای از دستم بر نمیآد. پس غصه رو جدا هم میخورم.
484
رپین این نقاشی رو در سال ۱۸۸۳-۱۸۸۵ کشید. اون از دوتا از دوستانش خواست که مدلش بشن و با رنگ روغن کار رو انجام داد. بعدتر هم نقاشی رو به پاول میخایلوویچ ترتیاکوف فروخت تا توی گالریش به نمایش بذاره. نقاشی هنوز هم اونجاست.
نکتهٔ جالب این نقاشی برای من اینه که بعد از شنیدن این داستان حسی که توی چشمای ایوان مخوف میشه دید برای آدم تغییر میکنه. از احساس غم میرسه به هزارتا احساس دیگه. پر از حسرت، پشیمانی، اندوه و خیلی چیزای دیگهست.
ولی من اینطوری توصیفش میکنم: «وقتی عصبانی میشی و یه کار برگشتناپذیر میکنی و بعد از تموم شدنش یکدفعه میفهمی دیگه هیچ راه برگشتی نداره و تو توی یک لحظه تمام زندگیت رو صرف یک خشم کردی. اون حس».
پایان.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
