ar
Feedback
SevenHells

SevenHells

الذهاب إلى القناة على Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

إظهار المزيد
475
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

خانه‌دار بودن جدی سخت و مسخره‌ست. از صبح با کمردرد کل خونه رو سابیدم و جمع کردم و الان که بالاخره تموم شده هیچی ندارم که برای کسی تعریف کنم. چی می‌شه گفت اصلا؟ بله، جاروبرقی‌ام کار می‌کند. آخ گفتی، لکه‌های همیشگی خانهٔ ما هم با شوینده‌های همیشگی محو می‌شوند. بله لباس‌شویی ما هم می‌چرخد. زیر مبل خاک گرفته است، مثل همیشه. زیرسیگاری را باید خالی کرد. گلدان‌ها هم آب می‌خورند، مثل همهٔ موجودات زندهٔ دیگر. ما هم آشغال‌هایمان را می‌ریزیم توی کیسه. لوبیا هم توی خاکش می‌ریند، گربهٔ شما چطور؟ من هم یک گوجه را ته یخچال جا گذاشته بودم و چروکیده شده بود. پیاز را با حرکات عمود بر هم نگینی می‌کنند. کشو را اگر مرتب نکنی نامرتب می‌شود. مرغ عشق را اگر آب ندهی جیغ می‌زند. کوفت را من هم انجام می‌دهم و برایم سخت است. شنیده‌ام کوفت کلا سختی است. مگر نه؟ بعد همین‌ها رو باید هر روز بگم.

یه بسته چای کیسه‌ای صدتایی رو در یک ماه تموم کردم. هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کردم یه روزی بیاد که واسه چای دم‌کردن تنبلی کنم. این هم بی‌آبرویی‌ای بود که من بهش عادت کردم. 🧌

قربون کت و کول پادشاه بشم من 😔🙏
قربون کت و کول پادشاه بشم من 😔🙏

تیرامیسوعه چه طلسمی شده! 🫠 لیدی‌فینگرها در فریزر چشم‌به‌راه من‌اند و من هنوز به سراغ چینی نازک تنهایی آن‌ها نرفته‌ام. 😔🙏

واقعا اینی که همایون شجریان داره حنجره نیست دیگه. یه ساز الهی‌ای چیزی باید باشه.

«دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم»

آوردم تشک پهن کردم راحت دراز بکشم، اعلی‌حضرت تصمیم گرفتند اینجا جای خواب نیست و زمین بازی ایشان است.
آوردم تشک پهن کردم راحت دراز بکشم، اعلی‌حضرت تصمیم گرفتند اینجا جای خواب نیست و زمین بازی ایشان است.

دیگه دارم رد می‌دم. بخوابم بهتره. شب بخیر. ❤️

درمانم مشخص شه پولامو جمع می‌کنم می‌رم تتو می‌زنم. زندگی کوتاه‌تر و دردناک‌تر از اینه که بی تتو سر بشه. باشگاه می‌رم، عضله‌ای می‌شم و تتو می‌زنم. از سگ کمترم اگه دوباره به بدنم اهمیت ندم. فقط، خدای مهربان، یا درمانم زودتر مشخص شه یا خودم زودتر تموم شم. دیگه از بیمارستان و دکتر و سوزن و آزمایش و بوی الکل حالم به هم می‌خوره. بس. 😭

بیشتر داروهای ام‌اس به‌خاطر تحریم اینقد گرونه. کیت آزمایش‌ها هم همین‌طور. پس ریدم پس کلهٔ ترامپ. 😔🙏

خدا هیچ‌کس رو درگیر ام‌اس نکنه. بیماری گرون مسخرهٔ نکبت ترسناک عن. یکی ام‌اس، یکی سرطان.

اینقد سر این آزمایشه اذیت شدم اصلا وقت نشد خوشحالی کنم. مغزم لکهٔ جدید نداشته. لکه‌های قبلی‌مم دارن محو می‌شن. صدای شادی. تمام این آزمایش و آزمایش‌کشی هم برای نخاعمه. ولی خب مغزم خودش رو خوب حفظ کرده. تشویق حضار.

پرستار مهربونه گفت می‌خوای برات بتادین دور پانسمانتم با سالین بشورم؟ یه بارم دستمو گرفت که نیفتم. یه بارم دید دارم گریه می‌کنم گفت بابا نکن با خودت. تموم می‌شه. بله دوستان. همین‌طور که شاهدید برای من مهربانی با سطحی‌ترین رفتارا ثابت می‌شه.

حالا بماند که قبض صندوق رو که پرداخت کردم تازه کمرم تیرهای واقعی رو کشید. نصف شدم. له شدم. فقط می‌تونم گریه کنم. حالمبد. مرا بکشید خدای عزیز. دیگر طاقت این دنیای کاپیتالیست را ندارم.

اولش که سوزن رفت توی کمرم یه جرقه از کمرم تا نوک پام رفت. با خودم گفتم تموم شد، سوراخ شدی فلج شدی. الان بی‌حسی‌م رفته و یه جای سوزن ۱۲ سانتی تو کمرم می‌سوزه و تیر می‌کشه. کاش همون بی‌حس می‌موندم و هی جرقه می‌زدم ولی این سوزش رو حس نمی‌کردم. سردرد و سرگیجه هم که خیلی وحشتناک دارم. پرستارا از بس دیده بودن دیگه براشون عادی بود. فقط یکی‌شون اهمیت می‌داد که گریه می‌کنم. اونم اینقد مهربون بود که کاش اهمیت نمی‌داد چون خجالت می‌کشیدم ازش.

از وقتی از اتاق عمله اومدم گریه کردم تا همین الان. الانم نفسم بند اومده وگرنه بازم گریه می‌کردم. تف تو هر چی مریضیه.

الانم منتظر نشستم، تنها و یتیم، که بیاد یک سوزن گاوی فرو کنه تو کمرم. دلم می‌خواد یه دل سیر گریه کنم ولی زود می‌آد و وقت ندارم گریه کنم.

اومدم دکتر، باید دو تا آزمایش دیگه هم بدم تا درمانم مشخص شه. خدا منو بکشه. دیگه طاقت سوزن و ام‌آر‌آی و درد و بدبختی ندارم.

اصلا خوش نمی‌گذره main character بودن. روانم داره تموم می‌شه و خودم هم همین‌طور.