ar
Feedback
SevenHells

SevenHells

الذهاب إلى القناة على Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

إظهار المزيد
484
المشتركون
-324 ساعات
-47 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
راستی دو روز تمام، زنگ زدم به هرکی دوست داشتم و با هم حرف زدیم. با دوستم هم کلی حرف زدم پوستم شفاف شد و بهترم. اخبار هم نمی‌خونم دیگه خیلی بهترم. فردا هم می‌رم دکتر. دعا کنید لیتیم به من برگرده. دارم از نوسان خلقی می‌میرم. 🧌

کسی رو می‌شناسید که خیلی جدی بگه چون پت دارم بچه نمی‌آرم؟ خیلی برام عجیبه که یه سریا هی می‌گن «آن‌ها که می‌گویند سگ و گربه را به‌جای بچه نگهداری می‌کنیم، مانع رشد جمعیت‌اند» از کجا حرفشون رو می‌آرن. هیچ‌کس رو ندیدم که دلش بچه بخواد و شرایطش رو داشته باشه، ولی بگه نه سگم مهم‌تر از اینه که بچه بیارم. چنین آدمی موجوده اصلا؟ 🤨

در دو روزی که حالم بد بود، سبد رختا رو شکسته، یه نمک‌دون شکسته، یه در قندون، الانم که لیدی‌فینگر خورده، تو پروسه‌ای که می‌خواستم ازش بگیرم هم پوستم رو پاره کرده. 🙂 واقعا سیل مشکلات 🙏

ببر و پلنگ و شیر و روباه باید یه رژیم رعایت کنه که وزنش بالاتر نره (الان وزنش نرماله. نمی‌خوایم چاق بشه فقط). همین الان، دم یخچال داشتم مرغ درمی‌آوردم، یه تیکه لیدی‌فینگر رو، که شکسته بوده و اصلا ندیده بودم، از کف یخچال دزدید و تا قبل اینکه بتونم ازش بگیرم رفت یه جایی که دستم بهش نرسه و همه‌ش رو خورد. ☺️ می‌خواهم خودم را بوکوشم. 🙂

ببر و پلنگ و شیر و روباه من در سبد لش کرده است. 🙏
ببر و پلنگ و شیر و روباه من در سبد لش کرده است. 🙏

photo content
+1

نمی‌دونم داره چه اتفاقی درونم می‌افته ولی از قعر بدحالی هم دارم پایین‌تر می‌رم دوستان. یه قسمتی داره برام باز می‌شه که تا الان باز نبوده. هرگز قرصتون رو قطع نکنید. 😭😭

طناب نجات نارنجی من و پتوهای محبوبش خودخواهانه لوسش می‌کنم تا خودم هم حالم بهتر شه.
طناب نجات نارنجی من و پتوهای محبوبش خودخواهانه لوسش می‌کنم تا خودم هم حالم بهتر شه.

از خوندن خبر قتل و خونریزی و ماله‌کشی مردا واسه قاتل‌ها خسته‌شدم. خیلی خسته شدم. تا ده-بیست روز خبر نمی‌خونم و فقط کتاب صوتی آنا کارنینا رو گوش می‌دم و فیلم می‌بینم. از زن‌بودن متنفرم و با گریه درسام رو می‌خونم. با گریه ظرف می‌شورم. و با گریه زندگی می‌کنم. کلا افسرده و سگم و دکترم هم فعلا نمی‌ذاره برگردم به لیتیم عزیزم. همین روزا فروپاشی می‌کنم اگر فاصله نگیرم. شما که به کتفتون هم نیست ولی اگر هست، اول بوس به شما، دوم ببخشید اگه خبری ازم نشد. ❤️

Repost from N/a
زباله در تنهایی زباله تر است.

سر در سایه و تن در آفتاب :)
سر در سایه و تن در آفتاب :)

نمی‌دونم این رو بگم یا نه. دوست دارم به روی خودم نیارم ولی ماجرای الهه، این دختری که کشته شد، واقعا آتیش به جونم زده بچه‌ها. تصور اینکه اینقدر راحت و الکی، برای داشتن یک زندگی عادی، جونش رو از دست داده روانی‌م می‌کنه. من تازه داشتم جرئتم رو جمع می‌کردم که یک شغل جدید پیدا کنم و حضوری برم سر کار. ۶ ساله تهرانم و بیشتر از انگشتای دستم تنها بیرون نرفتم. همین‌جوریش هم اینقدر مانع سر راه موفقیتم بود که به زور خودم رو می‌کشیدم جلو که زندگی‌م رو جمع کنم. دیگه فکر احتمال «کشته‌شدن» از همه‌چیز منصرفم می‌کنه. به چه گناهی کشته شد واقعا؟ تمام مسیرش چیزی جز خواستن یک زندگی عادی بود؟ هیچی بار این وحشت و اندوه و افسوس رو کم نمی‌کنه. هرچی فکر می‌کنم آروم نمی‌شم. دوباره دارم توی اعماق افسردگی فرو می‌رم چون حس می‌کنم هیچ‌چیز عوض نمی‌شه، مستقل نخواهم بود، و تبدیل به زنی خواهم شد که ازش متنفرم. زن‌بودن توی این جغرافیا بزرگ‌ترین جبری بود که بر ما کردی خدای عزیز.

قهوه‌مون کمه صبح درست می‌کنم. جشن بگیرید. می‌رم غذا بپزم. 🙏

امشبم باید یه تاغار فیلینگ تیرامیسو درست کنم و هنوز برنگشتم خونه. زیبا. 🙏

البته گلدونش کوچیک شده برای همین برگای جدیدش کوچولوترن. نزدیک‌تر شیم به تابستون، گلدونشو عوض می‌کنم.

یادتونه نصف برگای این ریخت؟ الان نگاش کنید بچه‌موووو 🥹💖
یادتونه نصف برگای این ریخت؟ الان نگاش کنید بچه‌موووو 🥹💖

جارو کردم، دستمال کشیدم، ظرفا رو شستم شد دو ساعت. دیگه تحمل تی ندارم. فردا 😭🙏

کل فرایند آماده‌کردن و پختش شد یک ساعت و نیم. خالا شستن ظرفاش می‌شه سه ساعت 🫠🙏

شد ۹۶ تا این شکلی. آخرین سری رو الان گذاشتم تو فر.
شد ۹۶ تا این شکلی. آخرین سری رو الان گذاشتم تو فر.