SevenHells
Відкрити в Telegram
484
Підписники
-324 години
-47 днів
-1330 день
Архів дописів
484
راستی دو روز تمام، زنگ زدم به هرکی دوست داشتم و با هم حرف زدیم. با دوستم هم کلی حرف زدم پوستم شفاف شد و بهترم. اخبار هم نمیخونم دیگه خیلی بهترم. فردا هم میرم دکتر. دعا کنید لیتیم به من برگرده. دارم از نوسان خلقی میمیرم. 🧌
484
کسی رو میشناسید که خیلی جدی بگه چون پت دارم بچه نمیآرم؟ خیلی برام عجیبه که یه سریا هی میگن «آنها که میگویند سگ و گربه را بهجای بچه نگهداری میکنیم، مانع رشد جمعیتاند» از کجا حرفشون رو میآرن. هیچکس رو ندیدم که دلش بچه بخواد و شرایطش رو داشته باشه، ولی بگه نه سگم مهمتر از اینه که بچه بیارم. چنین آدمی موجوده اصلا؟ 🤨
484
در دو روزی که حالم بد بود، سبد رختا رو شکسته، یه نمکدون شکسته، یه در قندون، الانم که لیدیفینگر خورده، تو پروسهای که میخواستم ازش بگیرم هم پوستم رو پاره کرده. 🙂 واقعا سیل مشکلات 🙏
484
ببر و پلنگ و شیر و روباه باید یه رژیم رعایت کنه که وزنش بالاتر نره (الان وزنش نرماله. نمیخوایم چاق بشه فقط). همین الان، دم یخچال داشتم مرغ درمیآوردم، یه تیکه لیدیفینگر رو، که شکسته بوده و اصلا ندیده بودم، از کف یخچال دزدید و تا قبل اینکه بتونم ازش بگیرم رفت یه جایی که دستم بهش نرسه و همهش رو خورد. ☺️ میخواهم خودم را بوکوشم. 🙂
484
نمیدونم داره چه اتفاقی درونم میافته ولی از قعر بدحالی هم دارم پایینتر میرم دوستان. یه قسمتی داره برام باز میشه که تا الان باز نبوده. هرگز قرصتون رو قطع نکنید. 😭😭
484
از خوندن خبر قتل و خونریزی و مالهکشی مردا واسه قاتلها خستهشدم. خیلی خسته شدم. تا ده-بیست روز خبر نمیخونم و فقط کتاب صوتی آنا کارنینا رو گوش میدم و فیلم میبینم. از زنبودن متنفرم و با گریه درسام رو میخونم. با گریه ظرف میشورم. و با گریه زندگی میکنم. کلا افسرده و سگم و دکترم هم فعلا نمیذاره برگردم به لیتیم عزیزم. همین روزا فروپاشی میکنم اگر فاصله نگیرم. شما که به کتفتون هم نیست ولی اگر هست، اول بوس به شما، دوم ببخشید اگه خبری ازم نشد. ❤️
484
نمیدونم این رو بگم یا نه. دوست دارم به روی خودم نیارم ولی ماجرای الهه، این دختری که کشته شد، واقعا آتیش به جونم زده بچهها. تصور اینکه اینقدر راحت و الکی، برای داشتن یک زندگی عادی، جونش رو از دست داده روانیم میکنه. من تازه داشتم جرئتم رو جمع میکردم که یک شغل جدید پیدا کنم و حضوری برم سر کار. ۶ ساله تهرانم و بیشتر از انگشتای دستم تنها بیرون نرفتم. همینجوریش هم اینقدر مانع سر راه موفقیتم بود که به زور خودم رو میکشیدم جلو که زندگیم رو جمع کنم. دیگه فکر احتمال «کشتهشدن» از همهچیز منصرفم میکنه. به چه گناهی کشته شد واقعا؟ تمام مسیرش چیزی جز خواستن یک زندگی عادی بود؟ هیچی بار این وحشت و اندوه و افسوس رو کم نمیکنه. هرچی فکر میکنم آروم نمیشم. دوباره دارم توی اعماق افسردگی فرو میرم چون حس میکنم هیچچیز عوض نمیشه، مستقل نخواهم بود، و تبدیل به زنی خواهم شد که ازش متنفرم. زنبودن توی این جغرافیا بزرگترین جبری بود که بر ما کردی خدای عزیز.
484
البته گلدونش کوچیک شده برای همین برگای جدیدش کوچولوترن. نزدیکتر شیم به تابستون، گلدونشو عوض میکنم.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
