SevenHells
الذهاب إلى القناة على Telegram
468
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
468
آیا قبول شدن توی کنکور نشون دهنده ی چیزهایی مثل شخصیت و انسانیت و فهم و شعور شماست؟ خیر. آیا تنها راه یا حتی بهترین راه برای ادامه ی زندگی بعد دیپلم کنکور یا ورود به دانشگاس؟ خیر. یاد بگیریم دانشگاه رفتن به انتخاب خود شخص بستگی داره. این که هر آدمی بعد دیپلم توانایی تحمل چه حجم فشاری رو به خاطر کنکور داره به خودش مربوطه. اینکه به نظر هرکسی تحمل اندک فشاری به خاطر کنکور منطقیه یا نه، به خودش مربوطه. اینکه هر کسی اگه رفت دانشگاه دوس داره تو چه رشته ای و تو چه شهر و دانشگاهی درس بخونه و تا چه مقطعی درسشو ادامه بده فقط و فقط به خودش مربوطه. هر کسی زندگی خودشو داره. کنکور خوبیو پشت سر گذاشتن، تضمین خوشبختی نیست. دانشگاه رفتن به شخص برتری نمیده. دانشگاه دولتی یا غیردولتی رفتن ذره ای در تشکیل شخصیت شما اهمیت نداره. اگه به خاطر فشار جامعه به سمت درس خوندن میرین و هدفتون از درس خوندن صرفا کسب جایگاه اجتماعی خوبه، بدونین دانشگاه رفتن معنیش این نیست که شما در نهایت تو ذهن دیگران از جایگاه مناسبی برخوردار میشین. چیزی که جایگاه شما رو مشخص میکنه شعور شماست. هر کسی با توجه به شرایط زندگیش خودش تصمیم میگیره چه مسیری رو پیش بگیره و فهم این قضیه واقعا ساده س. خلاصه بگم، مهم تر از تمام سال یا سال هایی که برای کنکور و دانشگاه درس میخونین، اینه که بدونین انتخاب های افراد به خودشون مربوطه و واقعا به شما هییییچ ربطی نداره. درست نیست اگه خودتون درس خوندنو انتخاب کردین در نهایت سرتون به جای دانشگاه توی ماتحت دیگران باشه.
468
بیدار شدن واسه کلاس ۸ صبح یه حسی داره مثل خوابیدن توی فاضلاب و بیدار شدن با جریان دستشویی کارمندهای سراسر کشور که دارن توی دستشویی به خودشون و زمین و زمان فحش میدن.
468
هوای زمستون آدمو پیر میکنه. جوری که آدم دلش میخواد چنگ بزنه به هر چیزی که بتونه خوشحال و جوون نگهش داره و بهش گرما بده. هوای بهار اما یه طور عجیبیه. یه جوری که انگار بهت میگه هی پسر. بسه. نفس بکش. این لحظه انقدر قشنگه که تو نیاز به هیچ چیز دیگه ای نداری واسه خوشحالی.
468
با یکی باشین که کنارش گوشه بزرگراه نشستنم کیف بده، تو کافه و هتل پنج ستاره که کنار گوسفندم خوش میگذره.
468
اینقدر حس هیچ پخی نبودن بر زندگیم چیره شده که بنظر میاد حتی وقتی پخی بشم هم از زیر یوغ این حس ستمگر ظالم بیرون نیام.
468
من یک سگ درون دارم که خود سگ نداره. به این صورت که از تنهایی متنفرم ولی نمیذارم هیچکی نزدیکم شه.
468
تعلق داشتن مهمه. میدونی؟ تعلق داشتن همون چیزیه که وقتی داری میفتی توی سیاهچالههای زندگی برمیگردی بهش. اونیه که دستتو میگیره از سیاهچاله میکشدت بیرون و میندازتت توی بغل مامانت. میندازتت روی تخت گوشهی اتاق که آفتاب بهار روش پهن شده. میندازتت بین دوستایی که مدتهاست صورتشونو نتونستی از نزدیک ببینی. میندازتت توی لباسی که بوشو میده. تعلق داشتن تنها راه نجات ماست!
468
خب بیا پروانه باشیم. مگه چی میشه؟ آدم مگه چقد بیشتر از پروانه ها عمر میکنه؟ اول کرم باشیم، برگ بخوریم، پیله بپیچیم دورمون. تو بشو پیله ی من. بعد با هم پروانه باشیم، زیر نور لامپ تو یه شب مهتابی بشینیم با هم بوسیدن دو نفر روی نیمکتو تماشا کنیم بعدم پرواز کنیم. من کنار تو، تو کنار من. بیا پروانه بشیم. باشه؟
468
هر روز و هر روز نشانه ی دور بودنت روی شانههام محکمتر فشار می آورد. هر گنجشکی که میخواند، هر شکوفه ای که توی باد میرقصد، هر چشمی که چشم های تو نیست... مرا غمگینتر میکند. چیزی نمانده که حجم غم از تمام وجودم بزرگتر شود و مرا مثل تکههای آینهی شکسته پرت کند زیر کمدهایی که هرگز تکان نمیخورند. چیزی نمانده که تا شوم و بشکنم و بشکنم و بشکنم. بیا...
468
اینقدر اطرافیان من دلسوز منن که وقتی بهشون میگم از حشره بدم میاد تمام حشرات دشت و دمن و کوه و کمر و سوراخ سمبه های زندگیشونو میارن میکنن تو چشمم. ینی حتی اگه بهشون بگم من از اکسیر حیات جاودانه بدم میاد پامیشن میرن اکسیر حیات جاودانه رو میارن به زور بهم میدن که حساسیتم کم بشه.
