ar
Feedback
SevenHells

SevenHells

الذهاب إلى القناة على Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

إظهار المزيد
475
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
دلم می‌خواد برم کردستان و کرمانشاه و جنگل هورامان رو ببینم. می‌گن خیلی بوی خوبی داره. برم اونجا، یه نفس عمیق بکشم، یه سیگار بکشم، یه صبحم به صدای پرنده‌ها گوش کنم و بعد چایی برگردم و تا سال‌ها توی خواب‌های خوشم، خواب جنگل ببینم. جنگل می‌خوام. خاک می‌خوام. هاگ‌های سرگردان قارچ‌های جنگلی می‌خوام. عطسهٔ بهاری می‌خوام. می‌خوام سرم رو بذارم روی خاک. می‌خوام با موی آغشته به خاک حاصلخیز جنگلی برگردم خونه. می‌خوام خاک‌برگ بره تو دماغم و تا مغزم پر بشه. می‌خوام ناخونم رو بکشم به پوست درخت. می‌خوام برگ بره تو چشمم. می‌خوام خار بره تو دستم. می‌خوام پی‌پی گراز ببینم. می‌خوام لیز بخورم و بیفتم و لباسام خاکی بشه. می‌خوام کرم ببینم که داره از کنار ریشهٔ درخت می‌آد بیرون تا نم خاک خفه‌ش نکنه. می‌خوام وقتی از جنگل می‌آم بیرون نور آفتاب کورم کنه و توی ماشین داغ بشینم و به این فکر کنم که خوش گذشت و وقتی رسیدم خونه، از خستگی ۱۲ ساعت بخوابم.

نمی‌دونم چرا اینقدر چنگ زدم به زندگی. فکر می‌کنم لجم گرفته که اگه الان بمیرم، روزخوش‌ندیده مرده‌م. جدی چند وقته که اندازهٔ قبل، فکر خودکشی ندارم. دلم می‌خواد بیهوده نمرده باشم. اگه بهم بگید همین الان بمیری، سوپ زنده می‌شه، فردا تشییع جنازه‌م خواهد بود. حتی بهم بگید با مردنم یک موش کوچولوی مریض بهش دو تا لقمه نون بیشتر می‌رسه درجا سرم رو می‌ذارم زمین و می‌گم بکش. همینقدر فاقد اهمیت. ولی درعین‌حال می‌دونم که با مردنم چیزی عوض نمی‌شه. از همین لجم می‌گیره. می‌خوام یه چیزی به‌خاطر مرگ من عوض بشه که بخوام به‌خاطرش بمیرم. مسخره‌ش اونجاست که اگه به مرگ طبیعی هم بمیرم چیزی عوض نخواهد شد. ولی امید مضحکی دارم که حداقل زنده‌م شاید چیزی رو عوض کنه.

مارکس عزیز، کاش زنده بودی و می‌دیدی کاپیتالیسم با ما چه کرد که حتی کتاب «سرمایه»ت رو هم نمی‌شه خرید.

موهام رو خودم کوتاه کردم. این هم دریچه‌ای جدید به سوی خودکفایی.

ریه‌های لوبیا درگیر می‌شد، یا در راه کاخ سفید و یا در حین سوءقصد دستگیر می‌شدم.

دو-سه روز بعدش هم برای داروی مامان‌بزرگ رفته بودیم می‌گشتیم داروخونه به داروخونه. تمام دیوارهای آجری، خاکستری و سیاه شده بودن و مشخص بود بارون از کجا شره می‌کنه پایین چون یهو وسط سیاهی، یه مثلث تمیز می‌دیدی. :)

فردای شبی که انبار نفت رو زده بودن، ساعت ۸-۹ صبح یه جوری هوا تاریک بود که انگار خورشید هنوز از خط افق هم نیومده بالا. من خنگم خوابم می‌اومد با خودم گفتم به به چه ابری، وقت خوابه. گرفتم کل روز رو خوابیدم. عصر با گلوی دردناک بیدار شدم و به مردی گفتم عجب ابریه از صبح نرفته! گفت تو هم خُلی‌ها. سم نفتیه اینا! خلاصه که اسرائیل گیرت بیارم پاره‌ت می‌کنم.

یک روز تمام دیوارهای خونه‌م رو پر از نقاشی‌های خوشگل بقیه می‌کنم. یک روزی که زورم برسه بیشتر از گشنه نموندن خرج کنم، دونه‌دونه از هنرمندایی که ازشون خوشم می‌آد کار می‌خرم. قول.

پا شدم یه لقمه نون پنیر بخورم. در کابینت باز بود و یادم اومد باید کیسهٔ آرد رو خالی کنم توی ظرفش، چون چند روز پیش بازش کردم و اگه همین‌جوری باز بمونه ممکنه حشره بزنه. یهو یاد اون بچه‌ای افتادم که با کوله‌پشتی تیکه‌پاره و کهنه و کثیف، یک گونی با خودش برده بود بهش آرد بدن و دست خالی برگشته بود و عزیزش رو هم کشته بودن. صورتش خاکی بود و رد اشکش رو می‌شد دید. همین‌جوری که آرد رو خالی می‌کردم هی می‌گفتم خدایا اگه واقعی هستی این رسمش نیست. بعدم لقمه‌م رو انگار قیر داغ باشه دادم پایین تا بتونم قرصم رو بخورم. چی بگم. شاید تناسخ واقعیه و ما کله‌قهوه‌ای‌ها خیلی آدم‌های گهی بودیم وگرنه که این شکنجه روا نیست. حتی از تصور شرایطشون روانی می‌شم. دیگه خود اون بیچاره‌ها چی می‌کشن. کاش می‌شد من بمیرم و عوضش رنج همهٔ انسان‌ها تموم بشه. درجا گردنم رو می‌ذاشتم زیر تیغ گیوتین. :(

چپ و راست رو نگفتم چون اینا دیگه تبدیل به چیزی هم نشدن راستش. یک مفهوم خیالی در یک واقعیت موازی بی‌معنا و پوچ شدن که در اون راست خوبه و چپ بده و من راستم و هرکی من ازش بدم بیاد چپه.

چه پایان‌نامه‌های نابی می‌شه درمورد تکنیک مغزشویی با تغییر معنای کلمات در پروپاگاندا نوشت. مثلا ج.ا. که ۹۹.۹درصد آدماش ایرانی‌اند می‌شه اشغال‌گر. یا مثلا «این پرچم ایران نیست بلکه پرچم جمهوری اسلامیه». یا اینکه «پرچم ایران خیلی وقته عوض شده. خودتم می‌دونی وگرنه از ایموجی‌ش استفاده می‌کردی (در توییتر)». یا رهبر دوران گذار به دموکراسی می‌شه شاه (هرچند شارلاتان اعظم مشخصا دنبال پادشاهیه ولی خب هنوز روش نشده اینقدر واضح بگه). بمب می‌شه مداخلهٔ بشردوستانه. موساد می‌شه یاور مردم ایران. جنایت جنگی بی‌معنی می‌شه و جنگ هم می‌شه نماد صلح و دوستی. «عرب‌پرست»ها به کشورهای عرب‌نشین متخاصم جواب حمله‌شون رو می‌دن و می‌شن وحشی. بچه‌کشی می‌شه کمک و معترض به بچه‌کشی می‌شه میناب‌به‌کون! سس می‌شه مایع قرمز ناشناخته، رب رقیق‌شده و پورهٔ گوجه. فاشیسم می‌شه دموکراسی و طرفداری از دموکراسی می‌شه طرفداری از ج.ا.! از همه‌ش بدتر اونجاش که اسرائیل و آمریکا که، از تاریخ تاسیسشون تا به امروز، مدام مثل سگ هار به همه دارن «دفاع پیش‌دستانه» می‌کنند می‌شن صالح و درست‌کار و ایرانی که داره از خودش دفاع می‌کنه می‌شه متجاوز. ج.ا. خارج از ایران خشک شده و افتاده ولی داخل ایران سرپاست. کلمه‌ها واقعیت ما رو شکل می‌دن. نمی‌دونم وقتی کلمهٔ مشترک هم نمی‌شه داشت، چطور می‌شه امیدی به گفت‌وگو داشت اصلا. حالا درک جغرافیا و سیاست و قانون و استعمار و امپریالیسم و غیره بماند.

وقتشه برم کمونیست بشم تا بمب «آزادی» بعدی تضمینی بخوره تو سر خودم و تموم بشم.

اگه اینو نمی‌فرستادم خفه می‌شدم

🎟 Moon Walker - YOU'RE NEXT (Official Music Video) 💿 Quality: 192 kbps ✨ Received by © : @savetubot

نمی‌دونم. شایدم اسرائیل گه خورد که به ما حمله کرد. شایدم آمریکا گه خورد به ما بمب زد. شایدم مردم ایران مثل سایر کله‌قهوه‌ای‌ها براشون مهم نیستند و این تخاصم چندین ساله و تلاش برای کنترل حاکمیت ایران، بخشی از پروژهٔ امپریالیسم نوین بوده، که البته در این زمینه هم گه خورده‌ن که چنین برنامه‌ای دارن برای کشور ما. تابه‌حال به این‌ها فکر کردید دوست خوبم؟ 🙏

دلم کار می‌خواد خداوندگار بزرگ. قبل جنگم هیچ‌کس استخدام نمی‌کرد، چه برسه الان. این چه زندگی سگی بود تو تقدیر من نوشتی خب. :(

خنده‌دارترین قسمت این جنگ هم دعوای واقعی پایداری‌ها و اصلاحاتی‌هاست. ریدم به جفتتون. همه‌تون بی‌خاصیتید. یه تار موی این فرمانده‌ها به کل هیکلتون می‌ارزه. یه اینترنت رو نه می‌تونید باز کنید نه می‌تونید شفاف کنید که چرا نمی‌تونید باز کنید. عن هم برای هیکلتون زیاده. تاپاله‌ها.

یکی از خانواده برام اینو کادو گرفت 🥲❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

امروز سومین تار موی سفیدم رو دیدم. پدر و مادرم تقریبا ۷۰ سالشونه و هنوز کل موهاشون سفید نشده. خواهرام و برادرم تا اواسط سی سالگی موی سفید نداشتن، از لحاظ ژن موی سفید عرض می‌کنم. جوان‌ترین موی سفید خانواده رو دارم 🙏