ar
Feedback
کانال تخصصی شعر گیلکی

کانال تخصصی شعر گیلکی

الذهاب إلى القناة على Telegram

شعر و نقد و البوم مقالات و صدا و .... ارسال شعر،نقد و مقاله @kas_agha

إظهار المزيد
1 112
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
شب نقلی ایسه جهَ لابلایَ ستاران ماه گوشهَ جه یواشکی زمرمه کونهَ دیلانهَ بی خواب نقلهَ ورایانی کی به دوش فا کشید شبقانَه تا سحر . #برگردان شب، حکایتی‌ست که از لابه‌لای ستارگان آرام در گوش ماه نجوا می کند، قصه‌ای از دل‌های بی‌خواب و جاده‌هایی که تا سحر سایه‌ها را به دوش می‌کشند. ✍️#ناهید-نیکدل ۴۰۵/۴/۹ https://t.me/pguilan

درود ها آرمان جان نوشته ارزشمند جنابعالی بسیار قابل تامل است پذیرفتن این نکته که شاعر نیز مانند هر انسان دیگری در معرض کوری شناختی، پیش‌داوری و محدودیت‌های تاریخی است، تردیدی برنمی‌انگیزد؛ اما پرسش اساسی آن است که آیا از این واقعیت می‌توان نتیجه گرفت که شعر هیچ امتیاز معرفتی نسبت به دیگر شیوه‌های فهم جهان ندارد؟ به نظر می‌رسد مسئله دقیقاً در همین نقطه پیچیده می‌شود. اگر شاعر را صرفاً به عنوان تولیدکننده گزاره‌های شناختی بنگریم، بی‌تردید او نیز همچون فیلسوف، جامعه‌شناس، روزنامه‌نگار یا سیاستمدار گرفتار محدودیت‌های ادراکی و ایدئولوژیک خواهد بود؛ اما شعر اساساً در قلمرو دیگری عمل می‌کند. شعر نه علم است، نه فلسفه، نه ایدئولوژی و نه گزارش واقعیت؛ بلکه شیوه‌ای از تجربه کردن و تجربه‌مند کردن جهان است. از این رو، خطاپذیری شاعر در داوری‌های سیاسی، اجتماعی یا فلسفی، الزاماً چیزی از ظرفیت شعر برای گشودن افق‌های تازه تجربه انسانی نمی‌کاهد. نکته دیگر آن است که مفهوم «کوری شناختی» خود نیازمند دقت بیشتری است. اگر مقصود، ناتوانی انسان در دیدن همه ابعاد واقعیت باشد، این وضع نه ویژگی شاعر، بلکه سرنوشت همه انسان‌هاست. هیچ دستگاه معرفتی، اعم از علم، فلسفه، دین یا هنر، از محدودیت‌های تاریخی، زبانی و فرهنگی رها نیست. بنابراین شاعر را نباید به دلیل شاعر بودن، بیش از دیگران در معرض این آسیب دانست و نه کمتر از دیگران. تفاوت شاعر در این نیست که حقیقت را کامل‌تر می‌بیند، بلکه در این است که آنچه را دیگران عادی و بدیهی تلقی می‌کنند، به امری مسئله‌مند و قابل تأمل تبدیل می‌کند. او بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش می‌آفریند و بیش از آنکه حقیقت را تصاحب کند، امکان مواجهه‌ای تازه با حقیقت را فراهم می‌کند. در این میان، مثال‌هایی چون شاملو یا بهار نیز نیازمند احتیاط بیشتری هستند. اگر امروز بتوان برخی مواضع سیاسی یا اجتماعی آنان را محدود یا یک‌سویه دانست، این امر لزوماً به معنای محدود بودن جهان شعری آنان نیست. شاعر را نباید تنها از خلال مواضع ایدئولوژیکش خواند، همان‌گونه که فیلسوف را نیز صرفاً با داوری‌های سیاسی‌اش نمی‌سنجند. شاملو ممکن است در تحلیل برخی مسائل تاریخی دچار خطا بوده باشد، اما زبان او در بازنمایی آزادی، ترس، عشق و کرامت انسان همچنان الهام‌بخش است. بهار نیز فراتر از مشروطه‌خواهی، بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیان را صورت‌بندی کرده است. بنابراین میان «موضع فکری شاعر» و «جهان شعری او» باید تمایز گذاشت. از سوی دیگر، اگر شاعر کسی است که همواره روایت خود و دیگری را زیر سؤال می‌برد، این نیز نباید به یک معیار مطلق تبدیل شود. تاریخ شعر نشان می‌دهد که برخی از بزرگ‌ترین شاعران، نه از موضع تردید دائمی، بلکه از دل نوعی یقین عمیق سخن گفته‌اند. مولوی، حافظ، دانته یا تی. اس. الیوت، هر یک بر افقی از باور استوار بوده‌اند، اما همین باور مانع پیچیدگی و چندلایگی آثارشان نشده است. آنچه شعر را زنده نگه می‌دارد، نه شک مطلق است و نه یقین مطلق، بلکه توانایی آن در تحمل تنش میان این دو است. شاید بهتر باشد به جای آنکه بپرسیم آیا شاعر دچار کوری شناختی می‌شود یا نه، بپرسیم شعر چگونه امکان آشکار شدن این کوری را فراهم می‌کند. شعر، حتی زمانی که خود گرفتار محدودیت‌های زمانه است، اغلب شکاف‌هایی در زبان و اندیشه ایجاد می‌کند که خوانندگان نسل‌های بعد می‌توانند از خلال آنها همان محدودیت‌ها را نیز ببینند. از این منظر، ارزش شعر در مصونیت از خطا نیست، بلکه در ظرفیت خودانتقادی و امکان بازخوانی مداوم آن است. هر شعر بزرگ، بیش از آنکه مجموعه‌ای از پاسخ‌های قطعی باشد، عرصه‌ای است برای تداوم پرسش، و شاید همین ویژگی است که آن را از بسیاری از گفتمان‌های دیگر متمایز می‌کند. بنابراین، اگر قرار باشد شأن معرفتی شاعر را بازتعریف کنیم، نه باید او را به مقام پیامبر حقیقت ارتقا دهیم و نه او را به انسانی فروبکاهیم که هیچ تفاوتی با دیگر کنشگران معرفت ندارد. شاعر نیز خطا می‌کند، اما خطای او گاه خود به بخشی از حقیقت تاریخی و انسانی بدل می‌شود؛ زیرا شعر، برخلاف نظریه، فقط آنچه را شاعر می‌داند بازنمایی نمی‌کند، بلکه آنچه را ناخودآگاه، زبان، فرهنگ و تاریخ از خلال او سخن می‌گویند نیز آشکار می‌سازد. شاید همین امر سبب شده است که بسیاری از شاعران، با وجود همه محدودیت‌های شناختی‌شان، هنوز برای خوانندگان قرن‌های بعد چیزی برای گفتن داشته باشند. مراد  قلی پور ۶ تیر ۱۴۰۵/ شنبه https://t.me/pguilan

آیا شاعران دچار کوری شناختی نمی شوند؟ ✍️آرمان میرزانژاد آیا در عصر تناقض پدیدارها، شکست کلان روایت ها، و نسبی گرایی، شاعر در نسبت با دیگر منابع از منظر شناختی امتیاز ویژه ای دارد؟ و چرا باید فرض کنیم شاعر کمتر از دیگران دچار کوری شناختی می‌شود؟ آیا همزمان نمی‌تواند شاعر هم درخشان ترین بینش را داشته باشد هم دچار کوری شناختی باشد؟ و این پیچیدگی وجودشناختی چالش بزرگی است. در دوران مدرن ایده برتری خواهِ فهم فرد بر جامعه و تولید مرجعیت و مرجعیت گرایی امری پذیرفته شده بود. این امر در بنیان تاریخی خود پیش فرض کلاسیکی بود که شاعر را واجد فضیلت، حکمت و معرفت استعلایی نسبت به دیگر شقوق شناخت و‌ رهروان شناخت معرفی می کرده و بیان موثر او را ارجح بر دیگر فرم های بیانی و زبانی، اما بعد از گذشت زمان، افق دید و محدودیت شناخت وی، مورد تردید قرار گرفته و می‌گیرد. غالبا ایده شک آور « مردی برای تمام فصول معرفت » طرفداران تفکر انتقادی امروز را متقاعد نمی کند، که شاعران چه در تاریخ چه امروز دچار کوری شناختی نشده‌اند. تاریخ ادبیات گواه این است، اگر شاعران دچار کوری شناختی نمی شوند چطور بسیاری از شاعران دچار موضع ایدئولوژیک، تعصب قومی و مذهبی، روایت رمانتیک و احساسی، محدودیت های افق دید، و تحت تأثیر افکار عمومی زمانه خود بوده اند؟ برای مثال تمایلات فکری چپ گرایانه در نگاه و شعرهای احمد شاملو به عنوان نسخه ای از شناخت، چقدر در مقام بحثی شناختی، دچار محدودیت نبود؟ یا نگاه ملی گرایانه و مشروطه‌خواهانه ملک الشعرای بهار چقدر پیچیدگی های اجتماعی و فرهنگی بیرون از آن وجود داشت که او نمی دید؟ همچنان ایده ی رمانتیک رنج‌‌ بیشتر شاعر در نسبت با سایر انسان ها، به دلیل حساسیت های روانی و اجتماعی نیز امروز محل تردید است و چه کسی گفته که این رنج ارجح بر رنج دیگری است؟ به نظر من زمانی شاعری به صورت نسبی بینش درخشان خواهد داشت که محدودیت دانایی خود را بشناسد، این گونه می تواند از کوری شناختی فاصله بگیرد(البته رد مطلق کوری شناختی به دلیل انحصار در اجتماع، زبان، ایدئولوژی و محدودیتهای دیگر ممکن نیست) شاعری که بتواند روایت خود و دیگری را از چیزها زیر سوال ببرد، از خطر خودمرکز پنداری، و افتادن در دام احکام اخلاقی، فاصله می گیرد، بی چشم داشت این محدودیت ها، شاعر به تدریج مطلق اندیش، تکراری، محو‌ و تباه خواهد شد.

سفیده بزه من گومهَ بُوستم شورم بیگیفته شبهِ جهَ #برگردان سپیده دمید من جا ماندم در مه شب ! ✍️#ناهیدنیکدل #چامک ۴۰۵/۴/۵ https://t.me/pguilan

چتا بوسته هرچی بکاشتم می کورشابو دیل سر جغیرز تی چومان میجیک #محمد._امین_برزگر

" گیله حجم " چی آبی یه تی چوم ِ موسیقی موس آبی نوتان مرَه تی چوم ِ مییان کرا نوازه #واگردان چه آبی ست موسیقی چشم ات گنجشک با نت های آبی در چشم ات دارد می نوازد #موس : در منطقه ضیابر به گنجشک موس می گویند و برخی معتقدند موسیقی بر گرفته از صدای موس است #کاس_آقا_گسکری https://t.me/pguilan

شعر "دوخان مرا" از استاد محمد فارسی دکلمه : رهی رضوان

قشنگه باهار بئس هنی می بی طاقته چوم چوم برایه تی تی یانه رِه #برگردان بهار زیبا بمان؛ چشمِ بی‌تابِ من هنوز در انتظارِ شکوفه‌هاست. ✍️#ناهیدنیکدل ۴۰۵/۳/۳۰ https://t.me/pguilan

بیشتاوَستَم کی تو اَم می مانستاَن بَشکَفته تی دیل نه وانگ‌زنی نه خَندی بوسوخته دارَ مانی #برگردان شنیدم که تو هم مثل من دلت شکسته نه گریه میکنی نه میخندی شبیه درخت سوخته ای ✍ #پوری_فومنات https://t.me/pguilan

چی سیایِه اَمی روزیگار دوکوشاخسهَ روز جهَ شبه مین زندگی کوداندریم #برگردان روزگارِ ما چه تاریک؛ در روشنایِ روز شب را زندگی می‌کنیم. ✍️ #ناهید_نیکدل https://t.me/pguilan

بشو و تام بامو شعرِ شانه سر بینیشت اونی نامم جه واژه آنهِ موخ بیرون نشو #برگردان رفت و سکوت آمد بر شانهٔ شعر نشست؛ اما نامش از حافظهٔ واژه‌ها ببرون نرفت ✍️ #ناهید_نیکدل ۴۰۵/۳/۲۹ https://t.me/pguilan

فارسیه شواله اَمرَه ایجگره بکودی نیشانه توقایی بهار زمات عروسی بوشایی. #واگردان رسیدی با شعله های آتش فریاد کردی نشانه عاشقی ات موقع بهار رفتی عروسی .✍#رهی_رضوان https://t.me/pguilan

" گیله حجم " واگردان ناشتِم تا هسا هسا تی چوم کرا مرَه واگردان کُنه #واگردان تا کنون ترجمه ناپذیر بودم هم اکنون چشم ات دارد مرا ترجمه می‌ کند .✍#کاس_آقا_گسکری ۱۴۰۵/۳/۲۸- رشت https://t.me/pguilan

خاش والیسان منصور نوری https://t.me/pguilan

باالهام از شعرزیبای استاد محمد فارسی اوجور ترا دوخانم باداویراکونه خییال راشی یا واران گب بزنه آینه و باغ مره اوجور کی تی سایه لوچان بزَنه آسمانا اِیفاده خندان مستا کونه مانگه تاوا اوجور ترا دوخانم ایپچه مَره نیگا بوکون #واگردان طوری تو را آواز می دهم/که باد گُم  کند/رویای جاده را/ باران سخن گوید/ با آیینه وباغ/آن طور که سایه ات/پشت چشم نازک کند برای آسمان/خنده مغروانه ات/مهتاب رامست کند/آن طور صدایت می کنم/کمی نگاهم کن .✍#پویافر                                   98/6/12 https://t.me/pguilan

7djtaaw(remix).mp34.28 MB

" گیله حجم " اَینه یَه کی فاندرسم اَینه خو تامشا مییان غرق بو مرَه نیدا #واگردان به آینه که نگاه کردم آینه غرق تماشای خودش بود مرا ندید .✍#کاس_آقا_گسکری ۱۴۰۵/۳/۲۶- رشت https://t.me/pguilan

" گیله حجم " درختم جه پرنده بپرست وختی پرنده جه درخت بپرست #واگردان درخت هم از پرنده پرید وقتی پرنده از درخت پرید .✍#کاس_آقا_گسکری ۱۴۰۵/۳/۲۶ - رشت https://t.me/pguilan

دَودَم درجکاناَ تا گرمی تی ایسان می اوتاق خلوت مِئن گرده گیج نزنه. #برگردان: پنجره‌ها را می‌بندم تا گرمای حضورِ تو در خلوتِ اتاقم پرسه نزند. .✍#رسول_سعیدی‌زاده مشهد ۱۴۰۵/۰۳/۲۵ https://t.me/pguilan

" گیله حجم " گول اگر خَئی می دسانَ دسته بُکُن دسته یَه تی زوان ِ سر بنن باهار تی گوشان ِ مییان آلاله جور آیه #واگردان گُل اگر می خواهی دست های مرا دسته کن دسته را بر زبان ات بگذار بهار در گوش های ات لاله می روید .✍#کاس_آقا_گسکری ۱۴۰۵/۳/۲۵- رشت https://t.me/pguilan