ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 455
المشتركون
+7724 ساعات
+657 أيام
+3530 أيام
أرشيف المشاركات
و ما اینجا یه خانواده ایم😍😘 مرسی ماهی جون مهربون @adelehz
و ما اینجا یه خانواده ایم😍😘 مرسی ماهی جون مهربون @adelehz

ما هرسال صدای قدمهای بهار و با شکوفه های بادوم شیراز و نگار قشنگمون برای اولین بار میشنویم😍 دخترمون داره هر سال بزرگتر و قشن
+2
ما هرسال صدای قدمهای بهار و با شکوفه های بادوم شیراز و نگار قشنگمون برای اولین بار میشنویم😍 دخترمون داره هر سال بزرگتر و قشنگتر میشه و به امید اینکه یه روز عروسیش و با اونی که عاشقش خواهد بود زیر شکوفه های بادوم ببینیم 😍 خداوندا ما امیدی جز خودت نداریم چون زنده کردن درختانت در بهار امید و عشق رو همیشه در دلمون زنده کن❤️ پیام‌های ریپلای شده رو بخونید تا داستان شکوفه های بادوم نگار کوچلو رو بخونید😘❤️ @adelehz

درمن صدهزار پرنده هوای سرزمین تنت را دارند. مرغکان مهاجری هستند که در سر هوای سرزمین آباد تنت را می پرورانند. و آنگاه که نامهربان می شوی هزار پرنده ی غمگین در من آواز حزن سر می دهند تو گویی هرگز به آن سرزمین جادویی نخواهند رسید. تو گویی آن سرزمین هرگز وطن شان نخواهد شد. #عادله_زمانی

دبستان رفته می‌داند چه یارب‌هاست با طفلان چو در اخبار می‌گویند برف احتمالی را محمدسهرابی @adelehz

باورتون میشه این شعر ،شعر صبر ایوبِ جواد یساری هست . چقدر یه اجرا میتونه زیبا باشه❤️

خداوندا آنگونه بساز که احدی نتواند خرابش کند ما که زورمان نمی رسد همه را می‌سپاریم دست خودت و خودمان می رویم میخوابیم .. تو بیداری و تو برای همیشه کافی هستی .. #عادله_زمانی شب بخیر @adelehz

تغضبُ و كأنَّكَ ستحرق الدُنيا، لكنَّكَ تبكي فقط چنان عصبانی می‌شوی که گویی دنیا را به آتش خواهی کشید امّا فقط گریه می‌کنی. ‏ @adelehz

فقط مونده بود ساعت دوازده شب واسه زندانی هایی که گربه ها رو به سرپرستی میگیرن اشک بریزم😢

Bijan_Bijani-Parishoon-(WWW.IRMP3.IR).mp34.69 MB

عذر میخام که فقط آخر شبها فرصت میشه تو کانال چیزی بذارم . شاید چون آخر شبها آدم به چیزهایی که دوسشون داره فکر میکنه و من به اینجا و آدماش فکر میکنم😍 ممنون که با منید بوس به لپ تون❤️

دوستت دارم مثل رویای کودکی دور اما واقعی ... #عادله_زمانی #نارنجی @adelehz
دوستت دارم مثل رویای کودکی دور اما واقعی ... #عادله_زمانی #نارنجی @adelehz

هنوز خونه باغ انیس رو توی خوابهام میبینم ...🥺

چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس" انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود ‌. در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد . انیس دختر قشنگی بود . آن سال‌های دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود .. انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ می‌نوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد . روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم . می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه.. غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند . راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم . و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم . هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو می‌شود اما لذتش را بازهم حس میکنم . نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند . آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد . #عادله_زمانی @adelehz

من فقط به ذوق یه سفره افطار کوچلو با چای شیرین گرم ،پنیر و نون گرم تازه سکوت دم افطار و چراغهای کم نور سحر منتظر ماه رمضونم☺️ @adelehz

وای این چیه من نصفه شب دیدم 😂