ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 462
المشتركون
+2824 ساعات
+977 أيام
+6830 أيام
أرشيف المشاركات
طی همین دوسه روز یه دکتر توی یاسوج با چاقو کشته شده و قاتل از چاقو خونی استوری گذاشته یه خانم خبرنگار با دمبل توسط شوهر وکیلش به قتل رسیده یه وکیل توی ولنجک زن و پسر هفت سالشو با تیر کشته و خودش خودکشی کرده سه چهار مورد هم خودکشی طی این چند روز ویرال شده خشونت توی جامعه وجود نداره عملا خشونت داره از جامعه چیکه میکنه ! خواهشا در بیرون از خونه خصوصا، از هرگونه بحث با آدمهایی که نمیشناسیدشون بپرهیزید بماند که فعلا آدمها متاسفانه توی خونه هم در امان نیستن و آمار خشونت خونگی بسیار بالاست . اما خودداری از درگیر شدن با آدم‌های غریبه که نمیدونید میتونن تا چه حدی وحشی باشن خیلی مهمه .

آن سالها که دانشجوی کارشناسی بودم از دانشکده ی روانشناسی به جاده ی اصلی که میتوانست شما را به باقی نقاط دانشگاه متصل کند یک خیابان کم عرض و طولانی معروف کشیده شده بود . دو طرف خیابان کم عرض پر از درختان کاج بلند چند ده ساله بود .و دو طرف خیابان فضاهای سر سبزی بود .انقدر سرسبز و وحشی که گاهی درونش به غیر از گربه های کوچولوی اطراف تریا روباه دیده میشد . یک بار که سر کلاس بودم و استاد پیرمان با آن تن یکنواخت صدایش در حال حرف زدن بود .من که تقریبا همیشه سرو گوشم میجنبید رو به پنجره کرده بودم تا ببینم ان‌بیرون ها آن طرف علفزار زیر پنجره کنار جنگل کاج ها و آن خیابان کم عرض خلوت چه میگذرد . روباهی که از میان علفزار جست زنان بالا و پایین می پرید آنقدر ذوق زده ام کرد که ناخودآگاه جیغ کوتاهی از گلویم بیرون پرید . استاد نگاه شماتت باری از بالای عینکش به من انداخت اما حتی همان نگاه هم نتوانست ذوق مرا از دیدن روباه کور کند ... تمام ساعاتی که کلاس داشتم به ذوق دیدن روباه کوچک دانشکده روانشناسی به شیطنت گذشت گرچه او را دوباره ندیدم ... آن خیابان خلوت در بهار حال و هوای دیگری داشت .باران با شدت به تن کاج های پیر میخورد و باد عطر خوبش را سخاوتمندانه میان فضای دانشکده می پیچاند. در دلم‌ نام آن خیابان را خیابان عشق گذاشته بودم .وجه تسمیه اش را نمی دانستم بیشتر شبیه یک حس بود تا علت . بارها در خیابان عشق در باران گیر افتاده بودم کوله ام را روی سرم گرفته و دویده بودم .. خیابان عشق مرا با بارانهای گاه و بیگاهش با خوشحالی و غم هایم با لبخندها و اشکهایم بارها بی ادعا در آغوش گرفته بود . اه این‌ روزها چقدر به خیابان عشق نیاز دارم. به جایی که درآن میان یک باران طولانی بدوم و عطر خوب خاک های باران خورده مشامم را پر کند . جایی که در آن چشمانم دنبال روباه های کوچک شاد بگردد و از دیدنشان ذوق کند . چقدر این روزها دلم یک خیابان عمیق ِ عشق می خواهد... تا دوباره تبدیل به آن دختر شاد دانشجو شوم که کوله اش از خنده های بی دلیل پر است.. همین #عادله_زمانی @adelehz

نارنجی و دوستاش دارن پاییز جنگل و جشن‌میگیرن😍🦊 @adelehz
نارنجی و دوستاش دارن پاییز جنگل و جشن‌میگیرن😍🦊 @adelehz

Downloaded by @MegaSaverBot 🤖

😍🥺

حرص نخورید. حسادت نکنید تحقیقات ثابت کرده زنانی که چشم و هم چشمی میکنند نسبت به زنانی که این عادت را ندارند و زندگیشان را با بقیه مقایسه نمیکنند، هفتاد درصد بیشتر به بیماریهای اعصاب و روان و قلبی عروقی مبتلا شده اند. آمار سکته در این زنان به طرز قابل توجهی بالاست.

شب بخیر @adelehz
شب بخیر @adelehz

گلبهار دختر روستا بود . دشت‌های اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار می‌پوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود. قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود. لب‌هایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی باران‌های صبحگاهی کوچه های گلی روستا را می‌داد. اما همه اش قبل از دیدن یار بود . دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند . درد از ندیدن یار آغاز میگردد. گلبهار تا وقتی یار را در دشت‌های بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را می‌گشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت. تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود. اما ... اما همینکه یار رفت . همینکه گلبهار در دشت تنها نشست . همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد. گلبهار شد گل خزان نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد . همه چیز در غروبی به پایان رسید. می‌گویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد . و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت . #عادله_زمانی

مادرک دوستم امروز صبح پر کشید .💔🖤

عشق، تبدیل شدن به ایده‌آل یک فرد دیگر نیست عشق، یافتن فردی است که به شما کمک می‌کند تا آنچه در شما بهترین است، نمود حاصل کند. #زیگموند_فروید @adelehz

Mahasti-Shakheh-Nabat_66695.mp33.82 MB

لطفا برای آرامش عمو علی مهربون و اینکه غرق در نور باشن دعا کنید 🥺❤️
لطفا برای آرامش عمو علی مهربون و اینکه غرق در نور باشن دعا کنید 🥺❤️

آخرین برگهای بی‌جان پاییز زده که بریزد من دوباره به بهار امید میبندم . به اینکه دوباره همه چیز جوانه بزند سبزی بیاید و همه چی
آخرین برگهای بی‌جان پاییز زده که بریزد من دوباره به بهار امید میبندم . به اینکه دوباره همه چیز جوانه بزند سبزی بیاید و همه چیز شروع شود. و گمان می‌کنم ما تمام عمر دنبال پیدا کردن شروعی دوباره ایم حتی در پایان ها حتی در زرد شدن و ریختن ها ... #عادله_زمانی پاییز دماوند @adelehz

می تراود حسرت آغوش از آغوش ما... صائب تبریزی 🌱 @adelehz
می تراود حسرت آغوش از آغوش ما... صائب تبریزی 🌱 @adelehz

آنگاه که پیر شدم شاید تحصیلات و مراتب اجتماعی که سالها کوشیدم بدست آورم شان شاید موفقیت ها یا حتی ثروتم را فراموش کنم . اما ا
آنگاه که پیر شدم شاید تحصیلات و مراتب اجتماعی که سالها کوشیدم بدست آورم شان شاید موفقیت ها یا حتی ثروتم را فراموش کنم . اما ایمان دارم حتی تا آخرین نفس طعم بودنت،بوسیدنت و لمس تنت را فراموش نخواهم کرد . شاید مفهوم زندگی همین باشد . #عادله_زمانی @adelehz

من اینجوریم که یهو شب هوس میکنم آهنگهای مهستی و هایده رو بشنوم❤️