"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 462
Підписники
+224 години
+1107 днів
+7730 день
Архів дописів
4 462
نزار قبانی یه نصیحت پدرانه ی فوقالعاده میکنه و میگه:
«تا زمانی که از عمق دوست داشتن
طرف مقابلت مطمئن نشدی
عمیقانه دوست نداشته باش
چرا که عمق عشق امروز
همان عمق زخم فردای توست...»
@adelehz
4 462
و من به همه ی دخترانی فکر میکنم که ورودشان به دنیای زنانگی توام با تنش،آزار و حس ناکافی بودن بود .
که چطور توانستند از این دنیای زیبا بهره ببرند یا تا آخر زندگی آموختند که بخاطر زن بودن بیچاره و مفلوکند.
واقعیت این است که دختران زیادی در اوج معصومیت و مظلومیت ورود آرامی به دنیای زنانه نداشتند و کسی نبود که به آنها یادآور شود زیبا،کافی و خارق العاده هستند .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 462
+1
ما بزرگ شده های این سفره ها هستیم،بحث کم و زیاد نیست .
تجمل و سادگی را هم کنار بگذار
ما بچه های ،سفره های نان حلالیم
نان زحمتکشی پدران مان ،نانی که بدعایی و حق دیگری دنبالش نبود .
ما بزرگ شده های سفره های برکتیم
#عادله_زمانی
@adelehz
4 462
حتی اگر عاقلانه نباشد مجبورم تورا دوست داشته باشم .من خودم را در دوست داشتنت پیدا میکنم ،نباید دوباره خودم را گم کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 462
چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اينها که من با جان خود کردم
طبيبم گفت درمانى ندارد درد مهجورى
غلط مىگفت خود را کشتم و درمان خود کردم ...
#وحشی_بافقی
@adelehz
4 462
یه دوست دکتر داشتیم چندسال پیش میگفت من هر موقع میرم بیرون ادای آدمهای کر رو در میارم تا بقیه باهام حرف نزنن یا حتی از مکالمه پرهیز کنند .
حالا من میفهمم چرا !!!
4 462
طی همین دوسه روز
یه دکتر توی یاسوج با چاقو کشته شده و قاتل از چاقو خونی استوری گذاشته
یه خانم خبرنگار با دمبل توسط شوهر وکیلش به قتل رسیده
یه وکیل توی ولنجک زن و پسر هفت سالشو با تیر کشته و خودش خودکشی کرده
سه چهار مورد هم خودکشی طی این چند روز ویرال شده
خشونت توی جامعه وجود نداره عملا خشونت داره از جامعه چیکه میکنه !
خواهشا در بیرون از خونه خصوصا، از هرگونه بحث با آدمهایی که نمیشناسیدشون بپرهیزید بماند که فعلا آدمها متاسفانه توی خونه هم در امان نیستن و آمار خشونت خونگی بسیار بالاست .
اما خودداری از درگیر شدن با آدمهای غریبه که نمیدونید میتونن تا چه حدی وحشی باشن خیلی مهمه .
4 462
آن سالها که دانشجوی کارشناسی بودم از دانشکده ی روانشناسی به جاده ی اصلی که میتوانست شما را به باقی نقاط دانشگاه متصل کند یک خیابان کم عرض و طولانی معروف کشیده شده بود .
دو طرف خیابان کم عرض پر از درختان کاج بلند چند ده ساله بود .و دو طرف خیابان فضاهای سر سبزی بود .انقدر سرسبز و وحشی که گاهی درونش به غیر از گربه های کوچولوی اطراف تریا روباه دیده میشد .
یک بار که سر کلاس بودم و استاد پیرمان با آن تن یکنواخت صدایش در حال حرف زدن بود .من که تقریبا همیشه سرو گوشم میجنبید رو به پنجره کرده بودم تا ببینم انبیرون ها آن طرف علفزار زیر پنجره کنار جنگل کاج ها و آن خیابان کم عرض خلوت چه میگذرد .
روباهی که از میان علفزار جست زنان بالا و پایین می پرید آنقدر ذوق زده ام کرد که ناخودآگاه جیغ کوتاهی از گلویم بیرون پرید .
استاد نگاه شماتت باری از بالای عینکش به من انداخت اما حتی همان نگاه هم نتوانست ذوق مرا از دیدن روباه کور کند ...
تمام ساعاتی که کلاس داشتم به ذوق دیدن روباه کوچک دانشکده روانشناسی به شیطنت گذشت گرچه او را دوباره ندیدم ...
آن خیابان خلوت در بهار حال و هوای دیگری داشت .باران با شدت به تن کاج های پیر میخورد و باد عطر خوبش را سخاوتمندانه میان فضای دانشکده می پیچاند.
در دلم نام آن خیابان را خیابان عشق گذاشته بودم .وجه تسمیه اش را نمی دانستم بیشتر شبیه یک حس بود تا علت .
بارها در خیابان عشق در باران گیر افتاده بودم کوله ام را روی سرم گرفته و دویده بودم ..
خیابان عشق مرا با بارانهای گاه و بیگاهش با خوشحالی و غم هایم با لبخندها و اشکهایم بارها بی ادعا در آغوش گرفته بود .
اه
این روزها چقدر به خیابان عشق نیاز دارم.
به جایی که درآن میان یک باران طولانی بدوم و عطر خوب خاک های باران خورده مشامم را پر کند .
جایی که در آن چشمانم دنبال روباه های کوچک شاد بگردد و از دیدنشان ذوق کند .
چقدر این روزها دلم یک خیابان عمیق ِ عشق می خواهد...
تا دوباره تبدیل به آن دختر شاد دانشجو شوم که کوله اش از خنده های بی دلیل پر است..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
4 462
حرص نخورید. حسادت نکنید
تحقیقات ثابت کرده زنانی که چشم و هم چشمی میکنند نسبت به زنانی که این عادت را ندارند و زندگیشان را با بقیه مقایسه نمیکنند، هفتاد درصد بیشتر به بیماریهای اعصاب و روان و قلبی عروقی مبتلا شده اند. آمار سکته در این زنان به طرز قابل توجهی بالاست.
4 462
گلبهار دختر روستا بود .
دشتهای اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار میپوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود.
قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود.
لبهایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی بارانهای صبحگاهی کوچه های گلی روستا را میداد.
اما همه اش قبل از دیدن یار بود .
دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند .
درد از ندیدن یار آغاز میگردد.
گلبهار تا وقتی یار را در دشتهای بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را میگشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت.
تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود.
اما ...
اما همینکه یار رفت .
همینکه گلبهار در دشت تنها نشست .
همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد.
گلبهار شد گل خزان
نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد .
همه چیز در غروبی به پایان رسید.
میگویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد .
و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت .
#عادله_زمانی
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
