ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 354
المشتركون
+224 ساعات
-117 أيام
-5130 أيام
أرشيف المشاركات
صدای نوتیف گوشی مو باز گذاشتم و دارم با لذت گوش میدم :)

اگه دارید پس از ۸۷ روز آنلاین میشید این پیامم مال شماست . خسته نباشید خوش اومدید

Repost from کاف
♦️ یک خبرگزاری دولتی به نقل از منبع مطلع در وزارت ارتباطات: 🔹 پروسه اتصال اینترنت در حال انجام است و طی ۲۴ ساعت آینده این امکان برای همه فراهم خواهد شد 🔹 ایسنا نوشت: طبق اعلام یک منبع مطلع از وزارت ارتباطات با صدور دستور اتصال اینترنت از سوی سیدستار هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات پروسه اتصال در حال انجام است و طی ۲۴ ساعت آینده این امکان برای همه فراهم خواهد شد. @Kafiha

‌ ‌زیرِ سنگِ آسیابِ روزگار افتاده‌‌ایم خوشه‌ی زرّینِ عمرِ ما چه ارزان آرد شد... محمد نوروزی ‌‌@adelehz

Repost from عآلیجناب
🔴فوری/ بازگشایی اینترنت بین الملل مصوب شد 🔹سیتنا خبر داد: ستاد راهبری و ساماندهی فضای مجازی صبح امروز دوشنبه (چهارم خردادماه) به ریاست دکتر عارف معاون اول رئیس جمهور تشکیل جلسه داد و بازگشت اینترنت به وضعیت قبل از دی ماه 1404 مصوب شد. 🔹این مصوبه برای رییس جمهور ارسال شد و در صورت تایید رئیس جمهور جهت اجرا برای وزارت ارتباطات ارسال خواهدشد. @Aalijnab

شاید تصورش دشوار باشد ،اما این یک واقعیت تلخ است. بسیاری از ما،در نقطه ای از شکیبایی خسته می شویم. خسته شدن از شکیبایی،اوج استیصال ست. آدم با خودش به این نتیجه می رسد که من دیگر نمیکشم. من حتی برای صبور بودن هم خسته ام.

شاید تصورش دشوار باشد ،اما این یک واقعیت تلخ است. بسیاری از ما،در نقطه ای از شکیبایی خسته می شویم. خسته شدن از شکیبایی،اوج استیصال ست. آدم با خودش به این نتیجه می رسد که من دیگر نمیکشم. من حتی برای صبور بودن هم خسته ام. من نام این لحظه را بریدن می‌گذارم. بریدن از هرچه هست و نیست . ولی آن را شبیه لحظه ی پرواز پرنده میدانم ،همان لحظه جادویی رها شدن جسم پرنده در خلا و آغاز پرواز ... بگذارید صادقانه بگویم ،آرزو میکنم نقطه ی بریدن همه ی ما لحظه ی شروع پرواز باشد . با این امید که در اوج استیصال چاره ای برای دردها پیدا شود . حتی اگر خیلی خوش بینانه بنظر برسد . #عادله_زمانی @adelehz

🎧 @adelehz تو آن گل مریم سفیدی

شما رو نمیدونم ولی من دلم لک زده برای دیدن ماشین گل زده ی عروس تو خیابون که چندتا ماشین با ذوق دارن پشت سرش بوق میزنن ... خوشحالی واقعی و از ته قلب @adelehz

دو تا پسر با ماشین افتاده بودن دنبالمون ول کن نبودن، خواهرم گفت یهو بپیچ تو این کوچه که گممون کنن، منم تازه گواهینامه گرفته بودم از ۵۰ متر قبل راهنما زدم و ما و اقا پسرا باهم رفتیم تو یه کوچه بن‌بست • malo • @adelehz

من دقت کردم ،گاها لیوان‌های چایی سرده شده زیادی اطراف من دست نخورده باقی می ماند. یعنی چایی می ریزم می آورم و فراموش میکنم بخورم ... یعنی حتی یک لذت کوچک را نیز بین افکار مختلف گم میکنم. این قطعا همان زندگی نبود که در انشاهای کودکی میخواستیم به آن برسیم. #عادله_زمانی @adelehz

ما خسته تر از آن بودیم که بتوانیم دوباره رویاپردازی کنیم . غروب یک روز تمام رویاها را توی آتش ریختیم و رفتیم که باران جرقه ها
ما خسته تر از آن بودیم که بتوانیم دوباره رویاپردازی کنیم . غروب یک روز تمام رویاها را توی آتش ریختیم و رفتیم که باران جرقه ها را اطراف کلبه مان نبینیم... دیگر برای رویا پردازی دیر بود‌. #عادله_زمانی @adelehz

اگر آدمها می‌دانستند صرفِ بودن شان می‌تواند حتی یک نفر را به دنیا وصل کند شاید هرگز چیزی شبیه خودکشی وجود نداشت . مشکل از جایی شروع شد که آدم ها خیال کردند بودن شان موجبات آرامش هیچ بنا بشری را مهیا نمی کند . بگذار بی پرده تر بگویم. کمی بیشتر حرف بزن! اگر کسی به غایت پر زدن یک شاپرک دلت را شاد می‌کند، پس به او بگو . تو نمی‌دانی اما شاید فقط پر زدن یک‌ شاپرک او را به جهان وصل نگه دارد . #عادله_زمانی @adelehz

photo content

سال ۹۸ کلی پروانه اومد تو شهرها،همون سال پاندمی کرونا شروع شد و بعدش دیگه هیچ چیز عادی نشد ....

اینطوری هستم که الان با همین نوشته با عطر برنج ایرانی و ته دیگ و پلوپزی که دایی احمدم عاشق تهران دیگش بود . با تصور مادر پرفسور نقی زاده هم بغض کردم و اشکم جاری شد ..

‏شاید سال‌هاست ایرانیانی که علاقه‌مند به ته‌دیگ هستند از پلوپزهای پارس‌خزر امروز و ایران‌ناسیونال قدیم استفاده می‌کنند. اما این ته‌دیگ ماجرای عجیبی دارد! در دهه ۱۳۴۰ که توسعه ایران دوران طلایی خود را می‌گذراند، همکاری‌های خارجی‌ میان شرکت‌های ایرانی و خارجی به اوج می‌رسد. در آن زمان شرکت‌های ایرانی از روش‌های گوناگون از خرید لیسانس تا شکل‌دهی به یک شرکت مشترک (J.V.) برای انتقال تکنولوژی بهره می‌گیرند. یکی از بازیگران فعال در این عرصه، شرکت «صنایع الکتریکی ناسیونال ایران» (تأسیس ۱۳۴۴) به عنوان اولین شریک تجاری «ماتسوشیتا الکتریک» ژاپن (پاناسونیک فعلی) است که نقشی کلیدی در تولید لوازم خانگی کوچک باکیفیت در ایران داشت. در آن زمان دکتر نقی‌زاده جوان در ژاپن مشغول تحصیل و زندگی است. در تماسی که از بخش تحقیق و توسعه (R&D) این شرکت دارد، به آنان می‌گوید که ایرانیان به بخشی از برنج به نام ته‌دیگ علاقه‌مند هستند. ژاپنی‌ها که برنج را به شوه‌ای دیگر تهیه می‌کردند، یک پروژه تعریف می‌کنند برای تولید ته‌دیگ ایرانی. آنان با هماهنگی دکتر نقی‌زاده یک گروه را به ایران می‌فرستند و آنان میهمان خانواده نقی‌زاده می‌شوند. برای مادر دکتر نقی‌زاده که اهل شمال است، برنج چیزی بیش از یک محصول کشاورزی است، گویی بخشی از فرهنگ و خاطرات نیز هست. تیم R&D «ماتسوشیتا الکتریک» هر روز با تغییرات فنی یک مدل جدید تهیه می‌کرده‌اند و مادر دکتر نقی‌زاده با آن برنج دم می‌کرده‌اند و نتیجه این‌که این ته‌دیگ تا چه اندازه نزدیک به ذائقه ایرانیان است را ارزیابی می‌کردند. این فرآیند حدود ۲ ماه زمان می‌برد، اما نتیجه آن می‌شود که هنوز بعد از ۶۰ سال پلوپزهای پارس‌خزر (نامی که پس از انقلاب ۵۷ بر آن گذارده می‌شود) برای ایرانیان، پلوپزی متفاوت است. این خاطره‌ی را روزی دکتر نقی‌زاده در خصوص نگاه ژاپنی‌های به تحقیق و توسعه R&D تعریف کرد که می‌خواست نگاه ترکیب‌شده‌ی فناوری و فرهنگ را آغاز کند. و من هر بار در شبکه‌های اجتماعی به پلوپز و ته‌دیگ می‌رسم، یاد این خاطره می‌افتم. شاید هیچکس از کسانی که ته‌دیگ‌های پارس‌خزر را می‌خورند، به ذهن‌شان نمی‌رسد که ته‌دیگ حاصل یک پروژه تحقیق و توسعه بوده است! و تیم پروژه برای آن کار دو ماه ایران بوده است. با پروفسور نقی‌زاده عزیز دو درس در دوره دکترا داشتم. نگاه ایشان در خصوص توسعه، خصوصا توسعه ژاپن، یکی از یادگارهایی ارزشمند ایشان در فهم من و بسیاری از پژوهشگران توسعه بود. افسوس که ایران ما کمتر توانست از حضور و نگاه او برای توسعه‌اش بهره ببرد. پروفسور نقی‌زاده عزیز یادش به‌خیر و روانش‌ شاد باد. - امیر ناظمی @adelehz

هیچگاه بزرگسالی را چنین وحشتناک نمی‌دانستم... برای اندکی شادی، به اندازه‌ی دریاها گریستن برایِ ذره‌ای اُمید، زندگی را زیر و رو کردن.... @adelehz

دنيا كوچكتر از آن است كه گم‌شده‌ای را در آن يافته باشی هيچ‌كس اينجا گم نمی‌شود آدم‌ها به همان خونسردی كه آمده‌اند چمدانشان را می‌بندند و ناپديد می‌شوند يكی در مه يكی در غبار يكی در باران يكی در باد و بی‌رحم‌ترينشان در برف آنچه به جا می‌ماند، ردپايی است و خاطره‌ای كه هَرازگاه پس می‌زند مثل نسيم سحر پرده‌های اتاقت را. عباس صفاری @adelehz

احساس میکنم داریم برمیگردیم به روزایی که وقتی کسی می رفت خارج تا سالهاااا ازش هیچ خبری نداشتیم و هرچندسال یکبار یه نامه با یه عکس جدید می فرستاد. و کلا با تصوراتمون ازش زنده بودیم.