es
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Ir al canal en Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Mostrar más
4 429
Suscriptores
-224 horas
-27 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
از گوش دادن به ریمیکس توی ماشین متنفرم ! انگار دهه هشتاد ست به عروسی رفتم و در بشقاب شام باقالی پلو با ماهیچه ،ژله و ماست را روی هم ریختند و جلویم گذاشتند. گوش دادن به هر آهنگ را جداگانه،با طمأنینه و مزه مزه کردن هر کلمه از شعر و هر نت از موسیقی اش می‌پسندم. واقعا از ریمیکس متنفرم!! #عادله_زمانی @adelehz

داشتم چای می‌ریختم که ناگهان یاد آن دختر کُرد افتادم؛ همان دختری که چند ماه پیش، همراه خواهر کوچکش، از زندان خانگی پدر و نامادری‌اش نجات پیدا کرد. یادم آمد که این مدت چندین عمل جراحی را پشت سر گذاشته، حالش رو به بهبود است و حالا همراه مادر و خواهرش به خانه‌ای نقل مکان کرده‌اند که شهردار در اختیارشان گذاشته است. اما بعد دلم گرفت. با خودم فکر کردم آخر شب‌ها، وقتی همه‌جا ساکت می‌شود، او به چه چیز فکر می‌کند؟ آیا هنوز گاهی بی‌اختیار بغض می‌کند و در دلش زمزمه می‌کند: «بابا... چرا با من چنین کردی؟» به گمانم، حسِ مظلوم واقع شدن، آن هم از سوی کسی که باید پناهت باشد، از کثیف‌ترین و ویران‌کننده‌ترین تجربه‌هایی است که یک انسان می‌تواند از سر بگذراند. زخمی نامرئی شاید جسم را بتوان درمان کرد، اما ردّش تا سال‌ها بر جان می‌ماند. نمی‌دانم چرا امشب، درست در پایان روز، یاد آن دختر افتادم. شاید بعضی آدم‌ها، حتی وقتی دیگر در خطر نیستند، اندوهشان از ذهن آدم بیرون نمی‌رود. فقط امیدوارم روزی برسد که شب‌هایش را بدون هجوم خاطره‌ها به صبح برساند؛ هرچند می‌دانم بعضی زخم‌ها هرگز کاملاً خوب نمی‌شوند. بعضی کودکی‌ها برای همیشه در همان خانه‌های تاریک جا می‌مانند؛ جایی که هیچ‌وقت کسی پاسخ آن یک سؤال را نداد: «چرا؟» و آرزو می‌کنم خدا، جایی در وسعت عدالتش، حق تمام مظلومان جهان را از ظالمان بگیرد؛ چون بعضی اشک‌ها روی زمین خشک می‌شوند، اما هرگز از حافظه آسمان پاک نخواهند شد. #عادله_زمانی @adelehz

چه خاطراتی داشتیم و یک به یک به خاطره ها می پیوندد🥺❤️ @adelehz

خوب ست که انسان بتواند لحظاتی از خلقتش صرف خودشناسی کند،نه آن خودشناسی کلیشه ای روان شناسی های زرد،من هدفم از خودشناسی فرو رف
خوب ست که انسان بتواند لحظاتی از خلقتش صرف خودشناسی کند،نه آن خودشناسی کلیشه ای روان شناسی های زرد،من هدفم از خودشناسی فرو رفتن در آغوش خود است،رها شدن در اقیانوس منیت،بی پرده و عریان رویت کردن وجود خود چه جسم باشد چه جان آخر آدمی که خودش را نشناسد چگونه قادر خواهد بود دیگران را بشناسد . من آن لحظات فرو رفتن در آغوش خود را جز ارزشمندترین قسمت‌های حیات میدانم . #عادله_زمانی @adelehz

مامانم از این ماهیتابه های جدا شونده داره نصف شو گذاشتم تو کابینت نصف دیگه شو یادم رفت!! مامانم اومده میگه بقیه ی ماهیتابه کو؟ من تازه یادم‌اومد این دوتاست :) و نصف دیگه شو هم باید جمع کنم بعد شکایت هم دارم چرا تو کارهای خونه بهم اعتماد نمیکنه😂

مشاورم می‌گفت «سوگواری‌ها تا پایان عمر ادامه می‌یابند.» شکل و شمایل و شدتِ سوگواری عوض می‌شود، اما آدم‌ها تا پایان عمر برای آدم‌ها و روابطِ از دست‌رفته‌شان سوگواری می‌کنند. درست است که آخرین مرحلهٔ سوگواری «پذیرش» است، اما پذیرش به معنای «پایان» نیست، به معنای «پذیرشِ واقعیتی انکارناپذیر» است؛ به معنای «هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز با سوگ» است. «چینی نازکِ تنهایی» آدم‌ها در طول عمرشان تَر‌َک می‌خورد. عمرِ درخت‌ها را از روی تعدادِ شیارها حدس می‌زنند، عمر ِ آدم‌ها را از روی تعدادِ ترک‌ها. ابراهیم سلطانی از کانال التیام روان @adelehz

sticker.webp0.31 KB

خشم یکی از بدفهمیده‌ترین هیجان‌های انسانه. زیر خشم خیلی وقت‌ها ترس، شرم، غم یا احساس بی‌قدرتی خوابیده؛ اما چون آسیب‌پذیری سخت‌تره، خشم زودتر خودش رو نشون می‌ده، "انگار ترجیح می‌دیم داد و بیداد کنیم تا کسی نفهمه چقدر درد کشیدیم" • Reyhaneh • @adelehz

باشد که در اوج لطف و منت تو بر بنده ات ،فراموشت نکنم یا ربی که هر آنچه هست از لطف تو و هرچه نیست از حکمت توست . #عادله_زمانی @adelehz

بگذار بپذیریم که زن با بودنش هرجایی را زیباتر می کند . رنگ شهرها را از خاکستری به سبز زمردی برمی گرداند . به خانه هوایی تازه می بخشد و خیابان‌ها را به رنگ آغشته می کند . هر شهری که در ان زنی نخندد ویران است ولو که آبادترینِ شهرها باشد . #عادله_زمانی تماشای بازی فوتبال کردستان زیبا @adelehz

ولی من همیشه اینجوری نبودم یه زمانی طرفدار کاظمیان و پژمان جمشیدی بودم 😎😂

علاقه فعلی من به فوتبال در همین حده که فهمیدم امشب فینال جام جهانی هست . اونم الان فهمیدم 😁 چون پرسیدم جام جهانی کی تموم میشه ؟ گفتن امشب

حداقل اهنگهای شادی تو نوجوانی گوش می‌دادیم:))

noosh afarin - ta migi salam.mp34.26 MB

این دیگه گرما نیست خصومت شخصی آسمان با ماست 🙁

صحبت‌های عباس جمشیدی‌فر را در مورد افغانستان شنیدم. من از او انتظاری برای شناختن افغانستان ندارم؛ اساساً چنین توقعی نباید وجود داشته باشد. اینکه او افغانستان را با «تریاک» می‌شناسد، برای من جالب بود؛ نه چون این واقعیت است، بلکه از این جهت که چه می‌شود جمشیدی‌فر و افرادی مثل او، سرزمینی چون افغانستان را به تریاک تقلیل می‌دهند. سرزمینی با تاریخ چندهزارساله، قلمرو حکمرانی سلاطین نامدار جهان، خاکی سرشار از سنگ‌های معدنی و فلزات کمیاب، و طبیعتی آن‌چنان بکر و باکر که به‌راحتی مثالش یافت نمی‌شود. و پاسخ آن تنها یک کلمه نامیمون است؛ «جنگ». جنگ، در طول حدود نیم‌قرن، توانست سرزمینی را که روزی به استفاده از رنگ سنگ‌هایش در نقاشی‌های لئوناردو داوینچی مشهور بود، در حد تریاک تقلیل دهد. چرا؟ چون روزی که هواپیماهای دشمن متجاوز بر فراز شهرهایش بمب فرو می‌ریختند، کشاورزش برای سیر کردن شکم زن و فرزندانش دیگر مجالی برای کاشتن باغ‌های انگور و انجیر نمی‌یافت. پس تریاک می‌کاشت تا شکم گرسنه را سیر کند. معنای آن این نبود که کشاورز افغانستان بلد نیست انگور بکارد و زیر سایه ی درختان نی بنوازد... نمی‌شد که بشود. من اگر جای جمشیدی‌فر بودم، وقتی قیاسی آن سؤال را می‌پرسید، پاسخ می‌دادم: وقتی کسی می‌گوید افغانستان، من به یادِ ایستادن می‌افتم. چون عادی نیست که ملتی از پنجاه سال جنگ ناعادلانه عبور کند، ولی هنوز شعر بگوید و انگور بکارد. هنوز بخواهد به دنیا ثابت کند که شبیه تریاک نیست، بلکه همان مردمی است که انارهای قندهارش دانه ندارد. خداوند سایه جنگ را از سر هر سرزمینِ آباد وحتی ویرانی ،دور نگه دارد. چون جنگ هرگز فرصتی برای محافظت از آنچه داری به تو نمی‌دهد؛ چنان‌که شبی در گلستانت می‌خوابی و صبح در ویرانه‌ای که به تو داده‌اند، برمی‌خیزی... البته اگر بتوان دوباره بیدار شد. در نهایت، اگر هزار بار از من بپرسند، پاسخ خواهم داد: من افغانستان را با توت و انگور، نبات و انارهای بی‌دانه‌اش می‌شناسم. با زمینی که شبی تریاک‌هایش را چیدند تا گل بکارند... چون جنگ تمام شده بود.