ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

إظهار المزيد
407
المشتركون
+124 ساعات
-17 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
#بریده_کتاب ریشه درماندگیِ آموخته شده! وقتی بچه ها با این باور بزرگ می‌شوند که تنها وقتی خوشحال و شادمانند که اوضاع مطابق میل
#بریده_کتاب ریشه درماندگیِ آموخته شده! وقتی بچه ها با این باور بزرگ می‌شوند که تنها وقتی خوشحال و شادمانند که اوضاع مطابق میل آن ها باشد، آن گاه به بزرگسالانی عقب مانده تبدیل می‌شوند که قادر به مقابله با تجربه های خارج از کنترل خود نیستند و در نتیجه درمانده و ناکام می‌شوند. تربیت بدون مبارزه قدرت سوزان استیفلمان @lightworkers

می دانم  در نهایت من و تنهایی  باهم خواهیم ماند او سیگارش خاموش خواهد شد و من نیز برای همیشه  خواهم خوابید. #شیرکو_بیکس @lightworkers

تا بدانی سرزمین آرزوهایت کجاست زود بازآ دیگری ترسم که ویرانش کند سرزمین تو دل دیوانه ی رسوای ماست #نصرت_رحمانی @lightworkers

استاد #رضا_محجوبی اجرای گروه سماعی @lightworkers

#بریده_کتاب دوستت دارم زیبا و باوقار! چقدر در این لحظه دلم می‌خواهد ببینمت. به تو فکر می‌کنم. چقدر زیبا بودی! گاه در ستیغ زمان که در آن نه خوشبختی هست و نه بدبختی و فقط‌ عشق هست و سکوتش، چقدر با من بودن را بلدی تو. آلبر کامو خطاب به عشق @lightworkers

پایداری و ثبات، زمانی که انسان تن قوی و جوانی دارد، کاری بسیار آسان و ساده است، ولی در مواقعی که زندگی چون حلقه‌ی آهنین فشار
پایداری و ثبات، زمانی که انسان تن قوی و جوانی دارد، کاری بسیار آسان و ساده است، ولی در مواقعی که زندگی چون حلقه‌ی آهنین فشار می‌دهد، کارِ شرافت است. چگونه فولاد آبدیده شد نیکولای آستروفسکی @lightworkers

بگذار دوستت بدارم تا از اندوه دور بمانم تا از تاریکی برهم تا از زشتی دور شوم بگذار دمی در کف دستان تو بخوابم ای امن‌ترین مکان‌ها... #نزار_قبانی @lightworkers

#ایزیکی‌یل_پایه بی‌زبانی از فرانسه🇫🇷♥️ @lightworkers

من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه‌ای که با شب می‌رفت این فال را برای دلم دید دیری است مثل ستاره‌ها چمدانم را از شوق ماهیان و
من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه‌ای که با شب می‌رفت این فال را برای دلم دید دیری است مثل ستاره‌ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهایی خودم پر کرده‌ام، ولی مهلت نمی‌دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم اما من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه‌ای که با شب می‌رفت این فال را برای دلم دید.... #شفیعی_کدکنی @lightworkers

#بریده_کتاب زمانی که بیاموزید زندگی خود را بر مبنای حقیقت قرار دهید یعنی به هیچ کس -یا حداقل به خودتان- دروغ نگویید، ذهن شما به وسیله‌ای کامل در خدمت دانش تبدیل می شود. در این صورت همه چیز را به روشنی عاری از آشفتگى و در هم ریختگی و دقیقا همان گونه که هست خواهید دید. اگر با چنین ذهنیتی زندگی کنید آنگاه سَرور تقدیر خود خواهید بود. گرد معبد عشق @lightworkers

حکایت سؤال سایل از مرغی که بر سر حصار شهر نشسته باشد روزی شخصی از خطیبی سؤال کرد . اگر پرنده ای روی بُرجی بنشیند آیا سرش بهتر است یا تنش ؟ خطیب گفت : اگر سرِ آن پرنده به طرف شهر و دُمش به طرف دِه باشد بدان که سرش از دُمش بهتر است و اگر دُمش به سوی شهر و سرش به طرف دِه باشد . خاشع و خاضع آن دُم باشد و از سرش صرف نظر کن . ظاهراََ این حکایت مأخوذ است از این بیت سنایی در حدیقه : مرغ، دُم سویِ شهر و سَر سویِ دِه دُمِّ آن مُرغ از سَرِ او بِه این حکایت در بیان توجه به حضرت حق است و در واقع بسطِ مضمونِ بیت 128 ( بیت آخر دیباچه دفتر ششم ) است . زیرا در آنجا گفته آمد که اگر انسان قلباََ به سویِ حضرت حق روی آورد به جاودانگی رسد . در این حکایت « سَرِ پرنده » کنایه از ظاهر انسان ، و « دُمِ پرنده» کنایه از همّتِ باطنی اوست و «شهر» کنایه از عالَمِ الهی و «دِه» کنایه از ویرانکدۀ دنیا است. خلاصه مضمون حکایت اینست که: اگر کسی ظاهرش به طرف عالَمِ الهی باشد و باطنش به طرف دنیا، مسلماََ ظاهرِ او بهتر از باطنِ اوست. البته چنین کسی را در لسانِ شرع «منافق» گویند. و چنانچه باطن انسان به سوی عالَمِ الهی باشد و ظاهرش به طرف دنیا، چنین کسی وجودی عزیز و گرانقدر دارد. چرا که انبیاء و اولیاء نیز بر حسبِ ظاهر در نیا به سر می برند. ولی باطناََ متصل به عالَمِ الهی هستند. #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم #سعدی @lightworkers
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم #سعدی @lightworkers

پرسیدی چگونه دوستت دارم؟ گفتم پرنده‌ای عاشقم که از برخورد گلوله‌ای به سینه‌ام تا مرگ بیشتر از چند ثانیه طول نمی‌کشد و همان چن
پرسیدی چگونه دوستت دارم؟ گفتم پرنده‌ای عاشقم که از برخورد گلوله‌ای به سینه‌ام تا مرگ بیشتر از چند ثانیه طول نمی‌کشد و همان چند ثانیه را به تو فکر خواهم کرد #آريا_معصومى @lightworkers

#آتائوآلپا_یوپانکی قشنگِ آرژانتینی🇦🇷♥️ @lightworkers

افکار خود را بنویسید... هرکسی که گوش دارد، می‌تواند بشنود ولی این به این معنی نیست که می‌تواند به درستی گوش کند. برای گوش کردن ابزار دیگری لازم است چیزی غیر از داشتن گوش. برای گوش کردن باید در درون شما سکوت، آرامش و صلح وجود داشته باشد. آنچه در پشت این گوشها قرار دارد، قلب است نه ذهن. ذهن، شما را کر می‌کند. البته ممکن است واقعا کر نباشید ولی از آنچه می‌شنوید چیزی را واقعا گوش نمی کنید.ذهن شما مثل یک اتاق مذاکره شلوغ و پرازدحام است. برای انجام این مراقبه گاهی وقتها در اتاق خودتان بنشینید،در را ببندید و اجازه بدهید هرچیزی که در ذهنتان می گذرد روی کاغذ بیاید. اصلا سعی نکنید نوشته‌های خود را اصلاح یا ویرایش کنید.چون قرار نیست آنها را به کسی نشان بدهید.بنابراین فقط هر چیزی را که در ذهنتان وارد می‌شود بنویسید.وقتی به نوشته‌های خود نگاه می‌کنید تعجب می‌کنید. در عرض ده دقیقه می‌بینید که این نوشته‌ها مال یک آدم عاقل نیست! ذهن شما، ذهن یک مجنون است! شما در طول زندگی یاد گرفته‌اید که یک طوری روی این افکار دیوانه‌وار را بپوشانید و نگذارید کسی بفهمد که درون شما چه خبر است. البته در این کار متخصص شدید.طوری که نه فقط اجازه نمی‌دهید دیگران از افکارتان باخبر شوند،بلکه یاد گرفتید خودتان هم از آن بی‌خبر بمانید. همین شلوغی ذهن است که اجازه نمی دهد چیزی را گوش کنید. شما فقط شنونده هستید.از گوش کردن خبری نیست.گوش کردن نیاز به درونی ساکت دارد.... #مراقبه @lightworkers

#بریده_کتاب ای درویش! درویشی اختیار کن که عاقل ترین آدمیان درویشانی‌اند که به اختیار خود درویشی اختیار کرده اند، و از سر دانش نامرادی برگزیده اند. از جهت آنکه در زیر هر مرادی، ده نامرادی نهفته است .... بلکه صد و عاقل از برای یک مراد صد نامرادی تحمل نکند. ترک آن یک مراد کند تا آن صد نامرادی نباید کشید ... بدان که ما مسافرانیم ... و اگر دولت است می گذرد و اگر محنت است هم می گذرد .... در بند آن مباش که آزاری از تو به کسی رسد، بقدر آنکه می توانی راحت می رسان. انسان کامل #عزیز_الدین_نسفی

شرح کامل تکنیک مراقبه: #ویپاسانا #اشو @lightworkers

از طريقت ذن به محض اينكه دانستم كه عمل اختياري و عمدي من درست مثل نفس كشيدن ، شنيدن و احساس كردن بي اختيار و "خودبخود" اتفاق مي افتد، ديگر گرفتار تناقض كوشش براي خودبخود بودن نمي شوم. تناقض واقعي وجود ندارد زيرا "كوشش" ،"خودبخودي" است. باچنين ديدي احساس مجبور بودن ، محصور بودن و "مقيد بودن" از بين مي رود. اين درست مانند آنست كه من در يك مسابقه طناب كشي بين دو دستهايم جذب شده باشم و فراموش كرده باشم كه آن دو دست از آن من هستند، هنگامي كه ديده مي شود نيازي به كوشش نيست هيچ سدي در برابر خودبخود بودن باقي نمي ماند. كشف اينكه هر دو جنبه ي اختيار و بي اختيار (جبر و اختيار) ذهن يكي است ، حالت خودبخودي بي درنگ جلو مي آيد و به دو گانگي "فيكسه شده" ي بين ذهن و جهان، به دوگانگي داننده و دانسته شده ، پايان مي دهد. دنياي تازه اي كه من خود را در آن مي يابم داراي نوعي شفافيت خارق العاده يا آزادگي از حصارها است، در آن اينطور بنظر ميرسد كه من بطريقي كيهاني خالي شده ام كه در آن هرچيز در حال اتفاق افتادن است. پس دراينجا موضوع ، تاييد و تكرار مكرر در مكرر اين نكته است كه ، "تمام هستي ها در همان آغاز در نيروانا هستند" كه "تمام دوگانگي ها تصورات كاذب هستند" كه "ذهن عادي همان دائو است" و بنابراين تلاش براي دستيابي به آن معني ندارد. از اين ديد بود كه يك استاد ذن در لحظه ساتوريش فرياد زد و گفت: " چه شگفت! چه شگفت! نه تولد و مرگي وجود دارد كه انسان از آن بگريزد ، نه دانش متعالي كه انسان بخواهد براي دست يافتن به آن تقلا كند!". ذن با تمام وجود و به آزادي وارد هر كاري مي شود بدون اينكه هيچگونه خود نگري داشته باشد. ر وحانيت و معنويت را با اينكه مثلاً كسي درحال پوست كندن سيب زميني در فكر خدا هم باشد، اشتباه نمي كند. روحانيت و معنويتِ ذن درست فقط پوست كندن سيب زميني است بقول يك استاد ذن : " موقع لباس پوشيدن ، لباست را بپوش. موقع راه رفتن راه برو. هنگام نشستن ، بنشين . در مغزت تنها انديشه ي جستجوي بودائيت را نداشته باش... " همانطوركه " ماهي در آب شنا مي كند ولي ابداً بفكر آب نيست ، پرنده در ميان باد در پرواز است ولي ابداً بفكر باد نيست " همانطور هم زندگي حقيقيِ ذن نيازي به "برخاستن امواج بهنگامي كه باد نمي وزد" ندارد، نيازي به زور كشيدن و بميان آوردن مذهب يا روحانيت بعنوان چيزي مسلط بر خود زندگي ،ندارد. اغلب گفته مي شود كه چسبيدن به خود مانند اينست كه خاري در پوست داشته باشيم و اينكه بوديسم خار ديگري است براي بيرون كشيدن خار اول ، هنگاميكه آن خار بيرون آورده شد هر دو خار بدور انداخته ميشوند. ولي لحظه ايكه بوديسم ، فلسفه يا مذهب ، بعنوان جستجوي ايمني و پناهگاه روحي ، راه ديگري براي چسبيدن انسان به خود مي شوند، هردو خار يكي ميشوند كه برتن فرومي نشينند، و چگونه بايد آن را بيرون كشيد؟ اين خون را با خون شستن است. بنابراين در ذن، نه "خود" وجود دارد و نه "بودا" كه انسان بتواند به آن بچسبد ، نه خيري براي كسب كردن و نه شرّي براي دوري كردن، نه افكاري كه بايد زدوده شود و نه ذهني كه بايد پاك گردد، نه بدني هلاك شدني و نه روحي نجات دادني در بين است. با يك فوت، تمام چوب بست انتزاع ها از هم مي پاشد. بقول هانگ پو : اگر خيال كنيم كه چيزي وجود دارد كه جدا از ذهن درك شود يا بدست آيد و در نتيجه ي آن ، ذهن براي جستجو كردن آن چيز به كار گرفته شود، اين نشانه آنستكه درك اين نكته كه ذهن و موضوع مورد جستجو يكي هستند دچار شكست شده است، ذهن را نمي توان براي جستجوي چيزي از ذهن بكار گرفت ، زيرا پس از عبور از ميليون ها زندگي هرگز روز موفقيت فرا نمي رسد. #آلن_واتس @lightworkers

حسِ تنهایِ درونم می گوید : بشکن دیواری که درونت داری ! چه سوالی داری ؟ تو خدا را داری و خدا ، اول و آخر با توست .... و خداوند
حسِ تنهایِ درونم می گوید : بشکن دیواری که درونت داری ! چه سوالی داری ؟ تو خدا را داری و خدا ، اول و آخر با توست .... و خداوند عشق است... #سهراب_سپهری @lightworkers

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده‌ام شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد گشت بلای جان من عشق به جان خریده‌ام حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده‌ام تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده‌ام یا ز ره وفا بیا یا ز دل #رهی برو سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده‌ام سه روایت آوازی از یک شعر♥️ @lightworkers