آب و آتش
الذهاب إلى القناة على Telegram
فرصتی برای مطالعه برشهای برگزیده از کتابهای خوبی که من و دوستانم در گروه «آب و آتش» برای شما انتخاب کردهایم. شما هم با ارائه گزیدههای خود به مدیر کانال با شناسه زیر به جمع تولیدکنندگان محتوای کانال بپیوندید: @Dejakam
إظهار المزيد1 581
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-730 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+11
في 1 قنوات
يونيو '26
+31
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+24
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+10
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+23
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+25
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+14
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+40
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+77
في 6 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+84
في 6 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+27
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '25
+16
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+27
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '25
+22
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+26
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '25
+27
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+12
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+15
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+18
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+11
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+10
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+25
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+38
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+14
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+39
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+31
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+32
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+17
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+26
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+27
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+60
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+1
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+3
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+2 481
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+23
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+36
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+10
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+79
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 820
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 28 يوليو | 0 | |||
| 27 يوليو | 0 | |||
| 26 يوليو | +2 | |||
| 25 يوليو | 0 | |||
| 24 يوليو | +1 | |||
| 23 يوليو | 0 | |||
| 22 يوليو | 0 | |||
| 21 يوليو | 0 | |||
| 20 يوليو | 0 | |||
| 19 يوليو | +1 | |||
| 18 يوليو | 0 | |||
| 17 يوليو | 0 | |||
| 16 يوليو | 0 | |||
| 15 يوليو | 0 | |||
| 14 يوليو | 0 | |||
| 13 يوليو | +1 | |||
| 12 يوليو | 0 | |||
| 11 يوليو | 0 | |||
| 10 يوليو | +1 | |||
| 09 يوليو | +1 | |||
| 08 يوليو | 0 | |||
| 07 يوليو | 0 | |||
| 06 يوليو | +1 | |||
| 05 يوليو | 0 | |||
| 04 يوليو | +2 | |||
| 03 يوليو | 0 | |||
| 02 يوليو | +1 | |||
| 01 يوليو | 0 |
منشورات القناة
✳️ اربعین بهمثابه میعادگاه
فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم: آمدن اهل بیت حسین بن علی«ع» به سرزمین کربلا، فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی کنند؛ آنچنان که گاهی بر زبانها جاری میشود. مسئله بسیار بالاتر از این بود. نمیشود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد«ع» یا مثل زینب کبرا«س» را بر همین مسائلِ عادیِ رایجِ ظاهری حمل کرد. باید در کارها و تصمیمات شخصیتهایی به این عظمت، در جستوجوی رازهای بزرگتر بود. مسئلهٔ آمدن بر سر مزار سیدالشهدا«ع»، در حقیقت امتداد حرکت عاشورا بود. با این کار خواستند به پیروان حسین بن علی«ع» و دوستان خاندان پیغمبر و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند، تفهیم کنند اینحادثه تمام نشد. مسئله با کشتهشدن، دفنکردن و اسارتگرفتن و بعد رهاکردن اسیران خاتمه پیدا نکرد؛ مسئله ادامه دارد. به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعادگاه بزرگی است که با جمعشدن در این میعاد، هدف جامعه شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعه مسلمین را باید به یاد هم بیاورید؛ تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن، حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع!
این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمیرفت و خاطره آن برای همیشه زنده میماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد و زینب کبرا «علیهمالسلام» به کربلا در اربعین، به این مقصود بود.
#سیدعلی_حسینی_خامنهای
۱۳۸۵/۱/۱
@Ab_o_Atash
| 2 | ✳️ شأن استاد دانشگاه در حکومت پهلوی
[عباس] اقبال چرا به رم رفت؟ او پس از پنجاه سال تدریس و تحقیق و شاخصيت در کرسی تاریخ ایران، پنج سال #مجله_یادگار را منتشر ساخت، که در حکم زن و فرزند او به شمار میرفت و یکی از فصول مهم تدوین تاریخ ایران است.
یک روز صبح که از خواب بیدار شد از رادیو شنید که کسانی که کارمند دولت هستند، نمیتوانند صاحب امتیاز مجله باشند. طبعاً خودبهخود امتیاز مجله یادگار لغو شده بود.
او به دفتر وزیر آموزش وقت ـ گویا مرحوم دکتر زنگنه که بعدها کشته شد - رفت. وزیر با کمال احترام به او توضیح داده بود که قانون اینطور گذشته است، و شما چون از دولت حقوق میگیرید، نمیتوانید امتیاز مجله داشته باشید.
مرحوم اقبال گفته بود: هیچ راهی نیست؟
دکتر زنگنه گفته بود: چرا، یک راه هست، میتوانید امتیاز را به نام همسر خود بگیرید و مجله را منتشر کنید. مرحوم اقبال گفته بود: لابد شما نمیدانید که من همسر ندارم و بیسروسامان زندگی میکنم.
دکتر زنگنه گفته بود: میتوانید امتیاز را به نام کسی دیگر که مورد اطمینان خودتان باشد، مثلاً كلفتی، نوکری، باغبانی و امثال اینها بگیرید. مرحوم اقبال گفت: نه کلفت دارم و نه نوکر و نه باغبان؛ سپس خشمگین از جای برخاسته و گفته بود:
- مملکتی که شما وزیرش باشید و در آن مملکت برای کلفت و نوکر و باغبان حق روزنامهنویسی وجود داشته باشد و برای استاد دانشگاهش چنین حقی نباشد، جای ماندن عباس اقبال نیست.
از همانجا درآمد و عازم خارج شد. البته وزارت فرهنگ وقت برای آنکه گند قضیه درنیاید، مرحوم اقبال را به عنوان رایزن فرهنگی ایران در رم برگزید و صنار حقوق بازنشستگی او را فرستاد.
#محمدابراهیم_باستانی_پاریزی
#نون_جو_و_دوغ_گو
انتشارات علم
صفحه ۵۷۸.
#عباس_اقبال_آشتیانی
@Ab_o_Atash | 146 |
| 3 | ✳️ وقتی خود حضرت تشییع میکند...
حضرت آیتالله امامی کاشانی، در جلسه سوم مجلس ختمی که در مسجد اعظم قم، از طرف اساتید حوزه علمیه قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند:
یکی از افرادی که مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار میدهد، گفت: به منظور شرکت در تشییع جنازه حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی قدس سره، از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام رسیدم. در آنجا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت ارواحنا فداه، برخورد کردم. آنان به من گفتند: «امام زمان علیهالسلام در مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام تشریف دارند، برو آقا را ملاقات کن.»
با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام رساندم و وارد مسجد شدم. در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من، متوجه شدم که حضرت با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند. اقتدا کردم.
بعد از نماز، حضرت فرمودند: «ما، از همین جا تشییع میکنیم…»
از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.
#احمد_قاضی_زاهدی
#شیفتگان_حضرت_مهدی
جلد ۲، صفحه ۱۳۷.
و
#مسعود_پورسیدآقایی
#میر_مهر
[جلوههای محبت يار]
@Ab_o_Atash | 512 |
| 4 | ✳️ بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند
جنگ تحمیلی، توطئهٔ اخیر آمریکاست. برای چی؟ چه چیز را میخواهد از دست شما بگیرد؟ استقلال شما را، حکومت اسلامی شما را، حاکمیت اسلام را میخواهد بگیرد. میگوید [اگر] از همان ناسیونالیستهای میانهرو سر کار بیایند، ما فوراً جنگ را تمام میکنیم.
مردم قهرمان قم! اگر این پیشنهاد آمریکا را علناً اینجا به رأی بگذارند، بگویند یا باید مردانه با تمام توان وجودتان با توکل بر نیروی خودتان و با توکل بر خدایتان با این دشمنان خدا و خلق تا آخرین نفس بجنگید و سختیها و رنجها را تحمل کنید یا اگر نمیخواهید این رنجها و سختیها ادامه پیدا کند، موافقت کنید که در ایران یک دولت ملیگرای میانهروی مورد قبول آمریکا سر کار بیاید. رأی شما چیست؟
[فریاد مردم: نه، نه، مرگ بر آمریکا]
آقای ریگان! بشنو! آقای ریگان! بشنو این فریاد خشمگینانهٔ ملت ما را. ببین! آیا میشنوی این ملت هنوز با همان شکوه و با همان خروش که در ماههای نیمهٔ دوم سال ۵۷ «مرگ بر آمریکا» را سر میداد، امروز هم با همان خروش و با همان قهرمانی فریاد دارد که «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر سازشکار»؟
برادر من! خواهر من! اگر این فریاد الهی را، این عزت خداداد را، این سرافرازی دنیا و آخرت را بخواهیم حفظ کنیم، باید برای پرداختن بهای سنگین آن، همهٔ ما آماده باشیم که بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند.
#سیدمحمد_حسینی_بهشتی
#بهشتی_از_زبان_بهشتی
#فرامرز_شعاع_حسینی
جلد ۲، صفحه ۳۰۷.
@Ab_o_Atash | 606 |
| 5 | ✳️ شکستی در کار نیست...
[ببینید] #کربلا چه صحنهای بوده، هر روز این صحنه باید باشد: مقابلهٔ اسلام با کفر؛ مقابلهٔ عدل با ظلم؛ مقابلهٔ عدد کم با ایمان زیاد، در مقابلِ عدد زیاد با بیایمانی.
نه از جمعیت کم بترسید؛ و نه از شکست بترسید، شکستی در کار نیست. وقتی کار برای خدا باشد، شکست تویش نیست.
#سیدروحالله_موسوی_خمینی
#صحیفه_امام
جلد ۱۰، صفحه ۸.
قم - ۲۶ شهریور ۱۳۵۸
@Ab_o_Atash | 471 |
| 6 | ✳️ شکستی در کار نیست...
[ببینید] #کربلا چه صحنهای بوده، هر روز این صحنه باید باشد: مقابلهٔ اسلام با کفر؛ مقابلهٔ عدل با ظلم؛ مقابلهٔ عدد کم با ایمان زیاد، در مقابلِ عدد زیاد با بیایمانی.
نه از جمعیت کم بترسید؛ و نه از شکست بترسید، شکستی در کار نیست. وقتی کار برای خدا باشد، شکست تویش نیست.
#سیدروحالله_موسوی_خمینی
#صحیفه_امام
جلد ۱۰، صفحه ۸.
قم - ۲۶ شهریور ۱۳۵۸
#سيدالشهداء
#امام_خمينی
@Ab_o_Atash | 2 |
| 7 | روضهٔ حضرت زینب«س»
حاجآقا مجتبی تهرانی«ره» | 416 |
| 8 | ✳️ روضهٔ شب آخر: یک مقایسهٔ تکاندهنده...
من گاهی اینطور فکر میکردم که اگر این آیه، وارونه نازل شده بود. یعنی اینگونه نازل شده بود که « تَعاونوا علی الاثمِ و العُدوان وَ لا تعاونوا علی البّر و التقوی»، آیا اینها بعد از پیغمبر، بیش از این هم میتوانستند اثم و عدوان کنند؟! یعنی اگر خودِ خدا امر کرده بود به اثم و عدوان، آیا بیشتر از آنچه کردند هم میتوانستند ستم کنند؟! من معتقدم که بیش از این دیگر امکان نداشت. آنچه اینها کردند بالاتر و فراتر از تصور است.
امشب، شب آخر جلسۀ ماست و گویا همۀ شما هم مثل من با امید آمدهاید؛ من خیلی با امید آمدهام...
امشب میخواهم یک مسئلۀ مقایسهای را مطرح کنم.
در تاریخ این طور دیدهام که حسین«ع» روز ترویه که میخواست از مکه خارج شود، هنگام سحر، نماز صبح را که خواندند، آماده حرکت شدند. جمعیت زیادی هم برای بدرقه حضرت آمده بود. در یکی از تواریخ این طور نوشته است که وقتی اینها میخواستند حرکت کنند، زینب«س» از داخل خانه آمد. موقعی که میخواست وارد دهلیز خانه شود، ابوالفضل«ع» با صدای بلند داد کشید: «غُضّوا ابصارَکُم»؛ چشمانتان را ببندید! سرهایتان را پایین بیندازید! دختر امیر عرب، بضعۀ زهرای مرضیه«س» دارد میآید. همه برگشتند و روی خود را سمت دیوار کردند و سرها را پایین انداختند.
به این صحنه خوب دقت کنید: بیبی زینب«س» آمد. وقتی نزدیک کجاوه رسید، قاسم بن الحسن که نوجوانی دوازدهسیزده ساله بود یک کرسی آورد و کنار کجاوه گذاشت. ابوالفضل«ع» پای خود را روی این کرسی گذاشت و خم کرد، علیاکبر پردهٔ کجاوه را کنار زد، زینب«س» اول پایش را روی کرسی گذاشت و پای دیگر را بر روی زانوی ابوالفضل«ع» گذاشت. زیر بغلهایش را هم حسین«ع» گرفت و با این جلال و شکوه وارد کجاوه شد و پرده انداخته شد.
اما یک ماه و دو روز بیشتر نگذشت؛ امروز ببینید که در کربلا چه خبر است... مَرکبهای بیجهاز و آن وضع خاندان حسین«ع». سید بن طاووس مینویسد این بیبیها پوششی که نداشتند، لذا گلیمهای پاره را برداشته بودند و روی سرهایشان انداخته بودند. امروز را با آن روز مقایسه کنید؛ ببینید که چه کردند این جنایتکاران.
حالا این بیبیها میخواهند سوار مَرکبها شوند، اما دیگر مردی نیست که به آنها کمک کند؛ فقط زینالعابدینِ بیمار است که او را هم زینب«س» باید کمک کند تا بر مرکب سوار شود. زینب«س» یکایک این بچهها و بیبیها را سوار بر مرکب کرد و حالا خودش مانده است که چه کند. قاسم کجایی؟ عباس کجایی؟ علیاکبرم کجایی؟ حسینجانم کجایی؟ من نمیدانم که زینب«س» بالاخره با چه وضعی سوار بر مرکب شد...
وقتی میخواستند از کربلا حرکت کنند، به درخواست کاروان، اینها را آوردند و از سمت قتلگاه عبور دادند. اعتقاد من این است که سختترین موقعیت برای زین العابدین«ع» اینجا بود. ناگهان چشمش به بدنهای قطعهقطعهشده بر روی خاک افتاد؛ چشمش به جسد پدر افتاد. خود زین العابدین«ع» در روایتی نقل میکند که من وقتی چشمم به این صحنه افتاد، روح داشت از پیکرم خارج میشد. اینجا بود که زینب«س» احساس خطر کرد؛ جلو آمد و گفت: « ما لی أراکَ تَجودُ بِنَفسِکَ یا بَقیَّةَ جَدّی وَ أبی وَ اِخوَتی؟»؛ چرا با جانت بازی میکنی؟ زین العابدین«ع» گفت: عمه! مگر این صحنه را نمیبینی؟ این بیحیاها اجساد کثیف خودشان را دفن کردهاند، اما این اجساد مطهر اینطور در بیابان افتاده است...
**
این مصیبت، مصیبت دختر بود؛ حالا برویم سراغ مادر که اجر عزاداریهایمان را هم از آن مادر میخواهیم. مینویسند زهرا«س» وقتی پس از رحلت پدر، برای خواندنِ خطبه از منزل به سمت مسجد حرکت کرد، تمام زنهای مهاجر و انصار آمدند و حلقهوار اطراف حضرت را گرفتند که یکوقت نامحرم اندام بیبی را نبیند. پوششی بر تن داشت که وقتی راه میرفت، روی زمین کشیده میشد. با این کیفیت رفت و وارد مسجد شد و آن خطبه را خواند. اما همین زهرا که چشم نامحرم بر اندامش نیفتاد، وقتی که آمدند علی«ع» را از خانه ببرند، دست نامحرم آمد و سیلی به صورتش زد... یا زهرا!...
#مجتبی_تهرانی
#سلوک_عاشورایی
منزل اول: تعاون و همیاری
(چاپ اول، تهران: مؤسسۀ پژوهشیفرهنگی مصابیحالهدی، ۱۳۹۰)
صفحات ۱۹۰ تا ۱۹۳.
#حجاب
@Ab_o_Atash | 412 |
| 9 | ✳ و شهید، قلب تاریخ است...
خواهران! برادران!
اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخی آن را داشتند كه ـ وقتی نمیتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بیشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين و زينب ـ مظاهر حيات و عزت ـ میگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
كسانی كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشاندادن عشق خويش به حقيقتی كه دارد میميرد و به عنوان تنها سلاح برای جهاد در راه #ارزشهای بزرگی كه دارد #مسخ میشود انتخاب میكنند، شهيدند، حی و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصری و قرنی و هر زمان و زمينی.
و آنها كه تن به هر #ذلتی میدهند تا #زنده بمانند، مردههای خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كسانی كه سخاوتمندانه با حسين«ع» به قتلگاه خويش آمدهاند و مرگ خويش را انتخاب كردهاند، در حالی كه صدها گريزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعی و دينی برای زنده ماندنشان بود، توجيه و تأويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند يا آنها كه برای ماندنشان تن به ذلت و پستی رهاكردن حسين«ع» و تحملكردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زندهاند؟
هركس زنده بودن را فقط در يك #لش_متحرك نمیبيند، زندهبودن و شاهدبودن حسين«ع» را با همه وجودش میبيند، حس میكند و مرگ كسانی را كه به ذلتها تن دادهاند، تا زنده بمانند، میبيند.
آنها نشان دادند، شهيد نشان میدهد و میآموزد و پيام میدهد كه در برابر ظلم و ستم، ای كسانی كه میپنداريد «نتوانستن از جهاد معاف میكند»، و ای كسانی كه میگوييد «پيروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد، انسانی است كه در عصر نتوانستن و غلبهنيافتن، با مرگ خويش بر دشمن #پيروز میشود و اگر دشمنش را نمیكشد، #رسوا میكند.
و شهيد، #قلب تاريخ است، همچنانكه قلب به رگهای خشك اندام، خون، حيات و زندگی میدهد. جامعهای كه رو به #مردن میرود، جامعهای كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست دادهاند و جامعهای كه به #مرگ_تدريجی گرفتار است، جامعهای كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهای كه #احساس_مسئوليت را از ياد برده است، و جامعهای كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبی، به اندامهای خشكِ مردهٔ بیرمقِ اين جامعه، خون خويش را میرساند و بزرگترين معجزهٔ شهادتش اين است كه به يك نسل، #ايمان_جديد به خويشتن را میبخشد.
شهيد حاضر است و هميشه جاويد. [اما] کی غايب است؟!
#علی_شریعتی
#حسین_وارث_آدم
مجموعه آثار- شماره ۱۹
#پس_از_شهادت
صفحات ۲۰۳ و ۲۰۴.
@Ab_o_Atash | 225 |
| 10 | ✳️ رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس...
زان یار دلنوازم شُکری است با شکایت
گر نکتهدان عشقی، بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب! مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان #تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی #ولیشناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
#سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این #شب سیاهم، گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی، ای #کوکب_هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این #بیابان، وین راه بینهایت
ای #آفتاب_خوبان! میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل، بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم، روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد، ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی، در چارده روایت
#حافظ_شیرازی
دیوان حافظ
غزل شماره ۹۴.
@Ab_o_Atash | 310 |
| 11 | 💠 متن کامل حکایت #پاتیلها_را_لت_میزنم یا #استرالیا را با صدای پراحساس خود نویسنده #احسان_عبدیپور بشنوید...
@Ab_o_Atash | 198 |
| 12 | 4_6017166533640326800.mp3 | 6 |
| 13 | ✳️ اذان صبح دهم...
کَلمحمود دست میبرد کنار بناگوشش، میگردد، روش را میکند به کربلا داد میزند «الله اکبر... الله اکبر...» که زنها نمیدانم یکهو چهشان میشود، صف و دایره و خواندنشان میپُکد و صدایشان میپرد توی هوا... جیغ جیغ جیغ ضجه ضجه ضجه... یا الله... خیلی بیمقدمه شده و نمیدانم چرا.
وقتی کلمحمود میگوید «اشهد ان لا اله الا الله»، میفهمم «الله اکبر»ها مال اذان بوده.
میایستم، نگاهشان میکنم، قضیه را میگیرم. متوجه میشوم که محرم، همین الان داخلِ روز دهمش شد. همین الان. آخرین چکههای شب که مانده بود رفت و هرچه زنها و پیرمردهای محلهٔ شکری چرخیدند و زدند به سر و سینههاشان و التماسِ صبح کردند که یک دم مَدَمَد، گوش نداد. میشت احمد که از پایینْ دستهاش را به حالت تسلیمشدن و بیفایدهبودن، ضربدری، نشان کلمحمود داد. کلمحمود با بغض، چهار بار یاد خدا آورد که تو خیلی بزرگی و به نظرم یادش آورد که متناسب با بزرگیات رفتار نمیکنی حضرت حق!
من مثل چوب توی دستم بیحرکتم. صدبار شعر صبحدم را شنیدهام، هزاربار از بچگی تا اینساعت اسمش را آوردهاند ولی نمیدانستم کی، کجا، توی چه ثانیه و لحظهای از گردش زمین و عوالم دیگر، به چه قصدی میخوانندش. یکباره و به قطع و یقین و به جان و نفس، ایستادهام دم ثانیههای اولِ صبح عاشورایی که تمام ماجرا قرار است اتفاق بیفتد.
این همان خورشیدی است که ای کاش برنمیآمد. فکر میکنم ممکن بود التماسها کارگر بیفتد، خورشید برنیاید و دمدمای ظهر، روی خاک، توی بیابان، خون ریخته نشود. خونها، اندامها، رگها، جویها. کِی دیدهام کسی لای «حی علی خیر العمل» هقهق بزند؟ کِی کسی با اذان، روضه گفته است؟ اذان صبحِ چه روزی خودش خالیخالی روضه است؟
#احسان_عبدیپور
#پاتیلها_را_لت_میزنم
#رستخیز
(چاپ اول، تهران: نشر اطراف، ۱۳۹۷)
صفحه ۱۸.
@Ab_o_Atash | 277 |
| 14 | روضه وداع
حاج آقا مجتبی تهرانی
@Ab_o_Atash | 178 |
| 15 | ✅ روضه وداع...
برویم سراغ کسی که دستمان را میگیرد و حفظمان میکند و سفینۀ نجات ماست. مینویسند روز عاشورا «فَنَظَرَ یَمیناً وَ شِمالاً»؛ حسین«ع» یک نگاهی کرد به سمت چپ و راست خودش، «وَلَم یَرَ مِن أصحابِهِ أحَداً»؛ دید دیگر هیچیک از اصحابش باقی نمانده است؛ همه رفتهاند. «فَنادیٰ یا مُسلِم بن عقیل و یا هانی بن عروه، یا بُریر، یا زُهیر...». یکییکی اینها را صدا زد. «قوموا عَن نَومِکُم أیُّها الکِرام، اِدفَعوا عَن حَرَمِ الرَّسول»؛ بلند شوید و از این زن و بچهها دفاع کنید...
حسین«ع» وقتی آماده شد که خودش به میدان برود، «فَنادیٰ یا زَینَب، یا اُمَّ کُلثومِ، یا سُکَینَة، یا رُباب، عَلَیکُنَّ مِنّی السَّلام». یعنی خداحافظ، من هم رفتم.
میگویند وقتی صدای حسین«ع» بلند شد، این زنوبچهها و بیبیها از خیمه بیرون ریختند و اطراف حسین«ع» را گرفتند. هرکس یک چیزی میگوید؛ اما خواهرش یک تقاضا دارد و آن اینکه بگذار یک بوسه به زیر گلویت بزنم...
دخترش سکینه آمد، جلوی بابا را گرفت. رو کرد به پدر و گفت: «یا أبَه! أاَستَسلَمتَ بِالمَوت؟»؛ پدر! دیگر تن به مرگ دادی؟ حسین«ع» در جواب به او گفت: «کَیفَ لا یَستَسلِمَُ لِلمَوتِ مَن لا ناصِرَ لَهُ؟»؛ چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یاوری ندارد؟ سکینه گفت: حالا که چارهای جز این نیست، «رُدَّنا الی حَرَمِ جَدِّنا». یعنی اول ما را بگذار مدینه و بعد خودت بیا و بجنگ. حسین«ع» با کنایه جواب او را داد. فرمود: «لَو تُرِکَ القَطا لَنامَ». یعنی دخترم! دیگر راه برگشت بر حسین بسته است... اینجا بود که سکینه شروع کرد هایهای گریهکردن.
حسین«ع» آمد دخترش را بغل کرد و روی زانوهایش نشاند. با آستینهایش اشکهای سکینه را پاک میکرد و این جملات را میگفت: «سَیَطولُ بَعدی یا سُکَینَةُ فَاعلَمی مِنکَ البُکاأُ اِذِ الحِمامُ دِهانی»؛ دخترم! گریهها برای بعد از این است نه الان، «لا تُحرِقی قَلبی بِدَمعِکِ حَسرَتا»؛ دخترم! دل پدر را با این قطرههای اشکت آتش نزن...
#مجتبی_تهرانی
#سلوک_عاشورایی
منزل اول، تعاون و همیاری
(چاپ اول، تهران: مؤسسۀ پژوهشیفرهنگی مصابیح الهدی، ۱۳۹۰)
صفحات ۱۶۳ و ۱۶۴.
@Ab_o_Atash | 180 |
| 16 | ✳️ شاه شمشادقدان...
شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان
که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت: ای چشم و چراغ همه شیرینسخنان!
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟
بندهٔ من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای؛ پَست مشو مِهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زُهرهجَبینان خور و نازکبدنان
پیر پیمانهکش من که روانش خوش باد
گفت: «پرهیز کن از صحبت پیمانشکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان»
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم:
که شهیدانِ کهاند اینهمه خونینکفنان؟
گفت: حافظ! من و تو مَحرم این راز نهایم
از می لعل حکایت کن و شیریندهنان
#حافظ_شیرازی
غزل شماره ٣٨٧
@Ab_o_Atash | 293 |
| 17 | 🎧 #روضه حضرت #ابوالفضل «ع»
حاجآقا #مجتبی_تهرانی
@Ab_o_Atash | 209 |
| 18 | #روضه حضرت ابوالفضل«ع»
✳️ ما بعد از تو زنده بمانیم؟!
شب عاشورا، حسین«ع» خطبه خواند و بعد هم رو کرد به اصحابش و گفت: هر کس میخواهد برود، برود. اینها با من کار دارند و با شما هیچ کاری ندارند؛ بلند شوید و بروید.
مینویسند اولین نفری که بلند شد، ابوالفضل«ع» بود. میدانید چه گفت؟ گفت: «نَفعَلُ ذالِکَ لِنَبقی بَعدَک؟!» یعنی ما برویم برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم؟ خدا نیاورد آن روز را...
روز عاشورا عباس نگاه کرد، دید همه شهید شدند؛ بنیهاشم هم شهید شدند. مجلسی مینویسد: «فَلَمّا رَأَی العَبّاسُ وَحدَةَ أخیهِ الحُسَین»، وقتی ابوالفضل«ع» دید برادرش تک و تنها مانده است، آمد به خدمت برادر و اجازه خواست. گفت: «هَل لی مِن رُخصَة؟»؛ اجازه میدهی بروم میدان؟ مینویسند: «فَبَکی الحُسَینُ علیهالسَّلام». امام حسین«ع» شروع کرد به گریه کردن. به او فرمود: « أنتَ صاحِبُ لِوائی»؛ برادر! تو علمدار منی؛ اگر تو بروی دیگر چه میماند برای من؟ میدانید ابوالفضل«ع» چه جواب داد؟ فرمود: «قَد ضاقَ صَدری»؛ حسین جان! سینهام تنگی میکند؛ دیگر نفس نمیتوانم بکشم؛ چقدر صبر کنم؟ «وَ سَئِمتُ مِنَ الحَیات»؛ دیگر از این زندگی بیزارم. امام حسین«ع» به او گفت اگر اینطور است، برو برای بچهها کمی آب تهیه کن.
ابوالفضل«ع» اول آمد و با دشمن صحبت و اتمام حجت کرد. وقتی برگشت، دید صدای «العطش» بچهها از خیمهها بلند است. آماده شد و به سمت شریعه رفت. وارد شریعه شد، مَشک را پر از آب کرد، دستها را برد زیر آب و آب را آورد به سمت دهان. مینویسند: «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین علیهالسَّلام»؛ به یاد تشنگی برادر افتاد. آب را بر روی آب ریخت. از شریعه بیرون آمد و حرکت کرد؛ دارد در نخلستان میآید که ظالمی آمد و ضربهای به دست راست ابوالفضل«ع» زد؛ یعنی همان دستی که مشک آب را با آن حمل میکرد. ابوالفضل«ع» این جملات را گفت: «وَاللهِ اِن قَطَعتُموا یَمینی، اِنّی أُحامی أبَداً عَن دینی.» یعنی من دست از دینم بر نمیدارم، من دست از حق بر نمیدارم.
بند مشک را به شانه چپ انداخت و ادامه داد. یک ظالم دیگر آمد و دست چپ را هدف گرفت. ابوالفضل«ع» مشک را به دندان گرفت. تیری آمد و اصابه به مشک کرد و آبها ریخت. مینویسند: «فَوَقَفَ العَبّاسُ علیهالسَّلام.» اینجا دیگر ایستاد و به حرکت ادامه نداد. چرا؟ چون تمام همِّ او این بود که آب را به خیمهها برساند؛ اما دیگر آبی در مشک ندارد...
اینجا کاری کردند که ابوالفضل«ع» از مَرکب به زمین آمد. من نمیگویم چگونه به زمین آمد؛ اما وقتی به زمین آمد، صدایش بلند شد: «یا أخاهُ! أدرِک أخاک»؛ برادر! برادرت را دریاب. مینویسند حسین"ع" خودش را با عجله رساند و آن وضع و آن صحنه را دید...
#مجتبی_تهرانی
#سلوک_عاشورایی
منزل اول، تعاون و همیاری
(چاپ اول، تهران: مؤسسۀ پژوهشیفرهنگی مصابیحالهدی، ۱۳۹۰)
صفحات ۱۴۴ تا ۱۴۶.
@Ab_o_Atash | 235 |
| 19 | 4_145962930251235555.mp3 | 1 058 |
| 20 | ✳️ نگاه آخر!
خب، امشب [شب هشتم محرم] موضوع توسل ما معلوم است.
من این نکته را مکرر گفتهام که اگر زینالعابدین«ع» بودند و علیاکبر«ع» هم حیات داشت، مسلماً امامت برای علیاکبر«ع» بود. حتی در زیارتنامه علیاکبر«ع» دارد: «السلام علیکَ یا ولیَّ اللهِ و بن وَلیِّه» که راجع به هیچ امامزادهای این تعبیر را نداریم؛ راجع به حضرت ابوالفضل«ع» هم چنین تعبیری نداریم؛ آنجا «ایّها العبدُ الصالح» داریم.
در تاریخ مینویسند حسین«ع» در بین راه که میآمد، هنگام سحری بود که حضرت سرشان را جلوی زین مرکب گذاشته بودند و مختصری خوابشان برد. ناگهان سر را بلند کردند و این جملات را تکرار فرمودند: «إنّا للّه و إنّا الیهِ راجعون وَ الحمدُ للّهِ ربِّ العالَمین.» در مقاتل مینویسند حسین«ع» سه بار این جملات را تکرار کردند.
علیاکبر«ع» بسرعت خودش را به پدرش رساند. (معلوم میشود که این پسر، مراقب پدر بوده و خواب به چشمش نمیآمده است.) گفت: «مِمَّ حَمِدتَ الله وَ استَرجَعت؟» پدرجان! چرا آیه استرجاع را خواندی و حمد خدا کردی؟ حسین«ع» به او فرمود: همین که داشتیم میرفتیم، دیدم یک منادی دارد ندا میکند: «القومُ یَسیرونَ وَ المَنایا تَسیرُ اِلیهِم»؛ این کاروان میرود ولی مرگ آنها را بدرقه میکند.
بلافاصله علیاکبر عرض میکند: «یا اَبَه! أَوَلَسنا علی الحقِّ؟»؛ پدرجان! مگر این راهی که ما میرویم، راه حق نیست؟ حسین«ع» میفرماید: بله، این راه، راه حق است. علیاکبر میگوید: «إذَن لا نُبالی بالموت.»؛ پس ما دیگر باکی از مرگ نداریم؛ تا آخر پای حق میایستیم؛ تا پای جان میایستیم.
روز عاشورا وقتی همهٔ اصحاب شهید شدند، علیاکبر اولین نفر از بنیهاشم است که از خِیام حرم بیرون میآید، پیش پدر میایستد و اجازه میدان میگیرد. حسین«ع» بدون تأمل به او اجازۀ میدان داد. در مقاتل مینویسند خود امام حسین«ع» او را برای رفتن به میدان آراسته کرد. یعنی گفت بیا پسرم! خودم زره به تنت میکنم، خودم شمشیر به کمرت میبندم... همه کارها را خودش کرد و علیاکبر را آماده کرد.
عجیب است! من در بعضی از مقاتل دیدهام که وقتی حسین«ع» علیاکبر را آمادهٔ میدان کرد، خودش زن و بچهها را صدا زد که بیایید با علی خداحافظی کنید... خیلی قدرت است والله! حسین«ع» مردِ بینظیرِ تاریخ است. به خدا قسم انبیا و اولیا چنین صحنهای را ندیدهاند. هر چه بگویم کم گفتهام. عاجز است بشر که این مرد را درک کند... شما میدانید که زن و بچه بیایند دور علیاکبر جمع شوند، چه میکنند؟
مینویسند: «اِجتَمَعَتِ النِّساء حَولهُ کالحَلقة.» یعنی این زن و بچه، حلقهوار دور علی را گرفتند؛ همه شیون میزنند، داد میزنند: «اِرحَم غُربَتَنا.»؛ علی! نرو؛ به غریبی ما رحم کن...
ببینید که دل حسین«ع» چه میشود اینجا! اما حسین«ع» راه را باز میکند. علی راه میافتد و به سمت میدان میرود. اما مینویسند: «فرَفَعَ رَأسَهُ اِلی السَّماء.» حسین«ع» سر به سوی آسمان بلند کرد؛ دستهایش را زیر محاسنش گرفت و این جملات را گفت: «اللهمَّ اشهَد علی هؤلاء القَوم.»؛ خدایا! با تو دارم معامله میکنم. ای خدا! گواه باش بر این ملت که من جوانی که شبیهترین خلق به پیغمبر است را دارم به سوی آنها میفرستم؛ «أَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً بِرَسولک».
بعد سرش را که به سوی آسمان بود، پایین آورد و یک نگاهی به قدوبالای علی کرد؛ «فَنَظَرَ اِلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مَنهُ.»؛ یک نگاه مأیوسانهای به علی کرد. با همان نگاه با پسرش خداحافظی کرد...
#مجتبی_تهرانی
#سلوک_عاشورایی
منزل اول: تعاون و همیاری
(چاپ اول، تهران: مؤسسه پژوهشیفرهنگی مصابیحالهدی، ۱۳۹۰)
صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۲.
@Ab_o_Atash | 1 143 |
