فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 284
المشتركون
-524 ساعات
-17 أيام
+3330 أيام
أرشيف المشاركات
7 284
Repost from ✔ عشق
📍عشق، فردیت و مسئولیت
(چرا قرآن حتی در نزدیکترین رابطهها، مسئولیت انسان را کاملاً شخصی میداند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 بعضی رابطهها از دور، سرشار از عشق به نظر میرسند؛ اما اگر کمی نزدیکتر بروی، میبینی هر دو نفر آرامآرام در حال ناپدید شدناند. یکی آنقدر مسئول حالِ دیگری شده که دیگر خودش را فراموش کرده است؛ دیگری آنقدر به حضور طرف مقابل وابسته است که بدون او حتی نمیتواند برای زندگیاش تصمیم بگیرد. ما معمولاً این وضعیت را عشق مینامیم، در حالی که بیشتر شبیه از دست دادن مرزهای روانی است. عشق، قرار نیست دو انسان را به یک نفر تبدیل کند.
◼️ یکی از کوتاهترین و در عین حال تکاندهندهترین آیات قرآن، دقیقاً بر خلاف این تصور حرکت میکند. خداوند در سورهی انعام، آیهی ۱۶۴ میفرماید: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»؛ هیچکس بار دیگری را بر دوش نمیکشد. این آیه فقط دربارهی حسابوکتاب قیامت نیست؛ تصویری از انسان ارائه میدهد. انسانی که صاحب انتخاب خویش است، صاحب خطای خویش و صاحب مسئولیت خویش. خدا، پیش از آنکه ما را به رابطه دعوت کند، ما را به فرد بودن فرا میخواند.◼️ در روانشناسی، بسیاری از رنجهای رابطهای از همین نقطه آغاز میشوند؛ جایی که مرز میان «من» و «تو» از بین میرود. مادری که احساس میکند اگر فرزندش شکست بخورد، خودش شکست خورده است. مردی که گمان میکند مسئول تمام احساسات همسرش است. زنی که سالها بار زخمهای کودکی همسرش را بر دوش میکشد و خیال میکند اگر به اندازهی کافی دوست بدارد، گذشته را درمان خواهد کرد. اینها نشانهی عشق نیست؛ نشانهی گم شدن فردیت است. ◼️ شگفتآورتر آنکه حتی رابطهی انسان با خدا نیز بر همین اصل بنا شده است. خداوند میتوانست همهی بارها را از دوش انسان بردارد، اما چنین نکرد. نه از روی بیاعتنایی، بلکه از سر احترام به کرامت انسان. او هدایت میکند، هشدار میدهد، میبخشد و راه بازگشت را میگشاید، اما هیچگاه مسئولیت زیستن را از انسان سلب نمیکند. ایمان، قرار نیست جای انتخاب را بگیرد؛ قرار است انتخاب را آگاهانهتر کند. ◼️ شاید ترسناکترین واژهی این آیه، «هیچکس» باشد. هیچکس جای تو زندگی نمیکند. هیچکس جای تو تصمیم نمیگیرد. هیچکس پاسخگوی انتخابهای تو نخواهد بود. حتی نزدیکترین آدمهای زندگیات هم نمیتوانند بار وجودی تو را بر دوش بکشند. این حقیقت، در نگاه اول سنگین است، اما درست از همین نقطه، آزادی آغاز میشود؛ آزادی از سرزنش دیگران، آزادی از قربانی بودن و آزادی از نجاتدهنده بودن. ◼️ رابطهی سالم، جایی نیست که دو نفر در هم حل شوند؛ جایی است که هر دو، خودِ مستقلشان را حفظ کنند و با همین استقلال، یکدیگر را انتخاب کنند. شاید به همین دلیل است که قرآن، پیش از آنکه از حقوق انسانها نسبت به هم سخن بگوید، مسئولیت هر انسان را به خودش بازمیگرداند. کسی که بار خودش را میشناسد، کمتر بار دیگران را تصاحب میکند و کمتر اجازه میدهد دیگران بار او را به دوش بکشند. شاید راز عشقِ بالغ همین باشد؛ دو انسانِ مستقل که کنار هم راه میروند، نه دو انسانی که در سایهی یکدیگر ناپدید میشوند. #الهیات_روان ۱ ☘❤️ https://t.me/elahiyateravan
7 284
پنجاهوهفتمین دورهمی انجمن ادبی موژ
📌 ادبیات و جهان اندیشه
نشست اول: ادبیات و روانشناسی
✅ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی
⏰ یکشنبه ۴ مرداد، ساعت ۲۰.
تشریف بیارید:
https://meet.google.com/fhn-ducy-roq
7 284
Repost from N/a
📍بهایِ دوست داشتن
(چرا بعضی والدین، ناخواسته، مانع استقلال فرزندشان میشوند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 گاهی بزرگ شدن، هیچ ربطی به سن ندارد. آدم ممکن است چهل سالش باشد، اما هنوز برای مهمترین تصمیمهای زندگی، چشم به تأیید پدر یا مادرش بدوزد. ممکن است ازدواج کرده باشد، اما هر اختلافی با همسرش، او را اول به خانهی پدری بکشاند؛ نه برای مشورت، بلکه برای آرام گرفتن. بعضیها پیش از خریدن خانه، تغییر شغل یا مهاجرت، بیش از آنکه نگران درست یا غلط بودن تصمیمشان باشند، نگران دلخوری پدر و مادرشان هستند. از بیرون، این آدمها خانوادهدوست به نظر میرسند، اما در واقع هنوز استقلال روانی را تجربه نکردهاند.
▪️ سالوادور مینوچین، روانشناس برجستهی خانواده، این الگو را «درهمتنیدگی» مینامد. در خانوادهی درهمتنیده، محبت کم نیست؛ گاهی حتی بیش از اندازه است. مسئله اینجاست که مرزهای عاطفی میان اعضای خانواده کمرنگ میشود. احساسات، تصمیمها و هویت افراد آنقدر به هم گره میخورد که جدا شدن، به جای آنکه نشانهی رشد باشد، شبیه بیوفایی به نظر میآید. در چنین فضایی، فرزند بهجای اینکه یاد بگیرد چگونه خودش باشد، یاد میگیرد چگونه دیگران را از خودش راضی نگه دارد.
▪️ این الگو معمولاً از عشق آغاز میشود، نه از سلطه. مادری را تصور کنید که هر بار به دخترش میگوید: «فقط من را تنها نگذار.» یا پدری که به پسرش میگوید: «اگر از این شهر بروی، کمرم میشکند.» پشت این جملهها اغلب محبت واقعی وجود دارد، اما محبتی که مرز نداشته باشد، ناخواسته به وابستگی تبدیل میشود. کودک کمکم احساس میکند مسئول آرامش پدر و مادرش است. از همانجا، احساس گناه جای اشتیاق را میگیرد و هر انتخاب تازه، باری بر دوش او میشود.
▪️ کارل یونگ معتقد بود یکی از مهمترین وظایف روان، رسیدن به «تفرد» است؛ یعنی انسان بتواند به هویت مستقل خودش برسد، حتی اگر این مسیر با تأیید همیشگی دیگران همراه نباشد. تفرد به معنای بریدن از خانواده نیست؛ به معنای پیدا کردن صدای خود است. انسان بالغ، خانوادهاش را دوست دارد، اما زندگیاش را با ترس از ناراحت کردن دیگران اداره نمیکند.
▪️ درهمتنیدگی همیشه با اتفاقهای بزرگ خودش را نشان نمیدهد. گاهی مردی در چهلسالگی هنوز بدون نظر پدرش ماشین نمیخرد. دختری از رشتهی مورد علاقهاش میگذرد، چون مادرش آن را نمیپسندد. زوجی برای سادهترین تصمیمهای زندگی، منتظر رضایت دو خانواده میمانند. این رفتارها فقط از احترام نمیآید؛ گاهی نشان میدهد که مرز میان «زندگی من» و «خواست خانواده» هنوز بهدرستی شکل نگرفته است.
▪️ هنرِ والدگری، پرورش انسانی مستقل است؛ انسانی که بتواند انتخاب کند، مسئولیت انتخابش را بپذیرد و در عین حال، پیوند عاطفیاش با خانواده را حفظ کند. موفقیت از روزی آغاز میشود که فرزند، با آرامش و اعتماد، مسیر زندگی خودش را انتخاب کند و باز هم خانهی پدری را جایی برای عشق بداند، نه جایی برای گرفتن اجازه. عشقِ بالغ، امنیت میآفریند، نه وابستگی. بهترین هدیهای که یک پدر و مادر میتوانند به فرزندشان بدهند، جرئتِ زندگی کردن با پای خود اوست.
#تربیت_فرزند ۳
❤️☘ https://t.me/tarbiat_mind
7 284
📍در ستایش خطا
(چرا انسان امروز بیش از همیشه به حقِ اشتباه کردن نیاز دارد؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻انگار همهی ما مشغول ساختن نسخهای بینقص از خودمان هستیم. در عکسها، در صفحههای مجازی، در گفتوگوهای کاری و حتی در روابط شخصی، تصویری از خودمان نشان میدهیم که انگار همیشه میدانیم چه میکنیم و همیشه بهترین تصمیم را میگیریم. کمتر کسی از شبهایی حرف میزند که با خودش گفته: «کاش آن حرف را نمیزدم»، «کاش آن انتخاب را نمیکردم»، «کاش کمی دیرتر تصمیم میگرفتم». زندگی واقعی اما پشت این نمایش مرتب، پر از لحظههایی است که ما در آنها اشتباه کردهایم؛ و شاید همین لحظهها بیشترین سهم را در ساخته شدن ما داشتهاند.
▪️ کودکی را به یاد بیاورید که تازه راه رفتن یاد گرفته است. هیچ کودکی بعد از اولین زمین خوردن تصمیم نمیگیرد دیگر راه نرود. زمین خوردن بخشی از یاد گرفتن است. اما هرچه بزرگتر میشویم، رابطهمان با خطا تغییر میکند. از ما انتظار میرود درست انتخاب کنیم، درست حرف بزنیم، درست زندگی کنیم. کمکم فراموش میکنیم که انسان بودن یعنی در مسیر بودن؛ یعنی آزمودن، اشتباه کردن و دوباره ساختن.
▪️ کارل پوپر، فیلسوف برجستهی قرن بیستم، در فلسفهی علم ایدهای مهم مطرح کرد: پیشرفت دانش از جایی آغاز میشود که ما امکان اشتباه بودن باورهایمان را بپذیریم. از نگاه او، علم زمانی رشد میکند که نظریهها در معرض نقد قرار بگیرند. دانشمند کسی نیست که هیچگاه خطا نمیکند؛ کسی است که حاضر است خطای خودش را ببیند و از آن عبور کند. شاید همین نگاه را بتوان به زندگی شخصی هم آورد؛ آدمی که باور دارد ممکن است اشتباه کرده باشد، فرصت تغییر پیدا میکند.
▪️ بسیاری از تغییرهای مهم زندگی، بعد از یک اشتباه آغاز شدهاند. کسی که سالها در شغلی مانده که دوستش نداشته، بعد از یک تصمیم سخت مسیر تازهای پیدا میکند. کسی که در رابطهای انتخاب اشتباهی کرده، شاید برای اولین بار با نیازها و مرزهای خودش آشنا میشود. گاهی یک شکست، پردهای را کنار میزند که موفقیتهای پیدرپی پنهانش کرده بودند. ما بعضی از عمیقترین شناختها را نه در روزهای پیروزی، که در روزهای سردرگمی به دست میآوریم.
▪️ در روزگاری که شبکههای اجتماعی مدام موفقیتهای دیگران را به ما نشان میدهند، پذیرش خطا دشوارتر شده است. آدمها عکس سفرها، دستاوردها و لحظههای خوش خود را منتشر میکنند، اما کمتر کسی از تصمیمهای اشتباه، تردیدها و مسیرهای بنبست حرف میزند. همین باعث میشود گاهی تصور کنیم فقط ما هستیم که اشتباه میکنیم. در حالی که پشت هر زندگی آرام، مجموعهای از آزمونها، انتخابهای غلط و دوباره شروع کردنها وجود دارد.
▪️ البته هر خطایی به خودی خود ارزشمند نیست. بعضی اشتباهها اگر دیده نشوند، فقط تکرار میشوند. خطا زمانی به تجربه تبدیل میشود که انسان کنار آن بنشیند و از خودش بپرسد: چه چیزی را نفهمیدم؟ چه چیزی را نادیده گرفتم؟ چه بخشی از شخصیت من در این انتخاب نقش داشت؟ این پرسشها هستند که یک اتفاق تلخ را به شناخت تبدیل میکنند.
▪️ شاید یکی از نشانههای پختگی این باشد که آدم بتواند گذشتهی خودش را با کمی مهربانی نگاه کند. نه اینکه همهی تصمیمهای اشتباه را توجیه کند، بلکه بفهمد آن انسانِ گذشته با همان میزان آگاهی و تجربه تصمیم گرفته است. ما امروز نتیجهی انتخابهای درست و غلط دیروز هستیم. خطاها فقط صفحههای پارهشدهی کتاب زندگی نیستند؛ گاهی همان صفحههایی هستند که شخصیت ما را نوشتهاند.
▪️ شاید زندگی بیشتر شبیه کار یک نویسنده باشد تا حل کردن یک مسألهی ریاضی. نویسنده جملهای مینویسد، خط میزند، دوباره مینویسد و کمکم به چیزی نزدیک میشود که میخواهد. انسان هم در طول زندگی چنین میکند. مسیر ما مجموعهای از اصلاحهاست. کسی که اجازهی اشتباه کردن به خودش میدهد، در واقع اجازهی رشد کردن هم به خودش داده است.
#در_ستایش ۸
❤️☘ https://t.me/filsofak
7 284
Repost from N/a
📍سوگِ زندگیِ نزیسته
(چرا دلمان برای چیزی تنگ میشود که هیچوقت نداشتهایم؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 بعضی سوگها از دلِ داشتن میآیند، بعضی دیگر از حسرتِ نداشتن. دلت برای پدری تنگ میشود که هیچوقت تکیهگاهت نبود. برای مادری که دوستت داشت، اما بلد نبود دوست داشتنش را نشان بدهد. برای کودکیای که زود تمام شد. برای خانهای که آرامش، مهمانِ همیشگیاش نبود. عجیب است، اما آدم میتواند سالها داغِ چیزی را به دوش بکشد که حتی یک روز هم نداشته است.
◼️ جیمز هالیس، روانکاو یونگی، در کتاب «یافتن معنا در نیمهٔ دوم زندگی» از چیزی به اسم «زندگیِ نزیسته» حرف میزند؛ زندگیای که میتوانست داشته باشیم، اما نداشتیم. این ایده از نگاه کارل گوستاو یونگ میآید؛ اینکه هر کدام از ما، علاوه بر زندگیای که واقعاً تجربه کردهایم، یک زندگیِ نزیسته هم با خودمان حمل میکنیم؛ زندگیای که در آن شاید امنیت بیشتری بود، عشق بیشتری بود یا فرصت بیشتری برای خودِ واقعیمان بودن.
◼️ دردِ این سوگ این است که کسی آن را نمیبیند. اگر عزیزی را از دست بدهی، همه میفهمند چرا غمگینی. اما چه کسی میفهمد دلت برای کودکیای تنگ شده که هیچوقت تجربهاش نکردی؟ یا برای محبتی که همیشه منتظرش بودی و هیچوقت نرسید؟ برای همین، خیلیها سالها با یک غمِ مبهم زندگی میکنند، بیآنکه حتی اسمش را بدانند.
◼️ این غم همیشه شبیه غم نیست. گاهی خودش را پشت کمالگرایی قایم میکند؛ آنقدر تلاش میکنی که شاید بالاخره احساس کنی «کافی» هستی. گاهی در یک رابطه، از طرف مقابل انتظار داری تمام زخمهای گذشتهات را درمان کند. گاهی هم وقتی زندگیِ دیگران را میبینی، نمیفهمی چرا دلت میگیرد. شاید حسرتِ زندگیِ آنها را نمیخوری؛ حسرتِ زندگیِ خودت را میخوری؛ همان زندگیای که قرار بود سهم تو باشد و نشد.
◼️ اروین یالوم هم میگوید بخش مهمی از رنجِ ما، از نزیستن میآید. از تصمیمهایی که فقط به تعویق افتادند، از آرزوهایی که آنقدر عقب افتادند تا کمکم فراموش شدند. گاهی اشکِ آدم برای گذشته نیست؛ برای آیندهای است که هیچوقت فرصتِ رسیدن پیدا نکرد.
◼️ اما قرار نیست تا آخر عمر زیر بار این سوگ بمانیم. اولین قدم این است که اسمش را بشناسیم و بپذیریم. بگوییم: «آره، من از بعضی چیزها محروم شدم.» این جمله، ضعف نیست؛ شروعِ ترمیم است. چون وقتی این غم را بشناسی، دیگر از آدمهای امروز انتظار نداری جای خالیِ تمام دیروزها را پر کنند.
◼️ شاید نتوانیم گذشته را عوض کنیم، اما هنوز میتوانیم مراقبِ زندگیای باشیم که همین حالا در دستمان است. نگذاریم امروز هم به «زندگیِ نزیسته» تبدیل شود. شاید مهمترین کاری که میتوانیم برای آن کودکِ محرومِ دیروز انجام بدهیم، این باشد که نگذاریم آدمِ امروز هم از زندگیِ خودش جا بماند.
#اتاق_درمان ۱۷
❤️☘ https://t.me/DarmanRoom
7 284
Repost from انجمن ادبی موژ
📍چرا بعضی نویسندهها وسط روایت زاویهدید را تغییر میدهند؟
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻سؤال
🔲 در بعضی رمانها یا روایتها میبینیم که نویسنده از اولشخص به سومشخص یا برعکس تغییر زاویهدید میدهد. چرا این اتفاق میافتد؟ آیا این کار یک اشتباه است یا یک تکنیک روایی؟🔻پاسخ ■ زاویهدید، فقط یک انتخاب دستوری نیست 🔲 زاویهدید، صرفاً انتخاب بین «من»، «او» یا «تو» نیست؛ بلکه تعیین میکند خواننده جهان داستان را از کدام پنجره ببیند. وقتی داستان با اولشخص روایت میشود، خواننده داخل ذهن و احساسات شخصیت قرار میگیرد. همهچیز را از زاویه نگاه او تجربه میکند و به همان اندازه که شخصیت میداند، میبیند و میفهمد. 🔲 در مقابل، سومشخص فاصله بیشتری ایجاد میکند. این فاصله به نویسنده اجازه میدهد شخصیت را از بیرون هم نشان دهد، رفتارهایش را توصیف کند و گاهی اطلاعاتی را در اختیار خواننده بگذارد که خود شخصیت از آنها خبر ندارد. بنابراین تغییر زاویهدید، در واقع تغییر جایگاه دوربین روایت است، نه صرفاً تغییر چند ضمیر. ■ تغییر زاویهدید میتواند یک تکنیک باشد 🔲 اگر نویسنده آگاهانه و با هدف مشخص زاویهدید را تغییر دهد، این کار یک تکنیک روایی محسوب میشود. اما مثل هر تکنیک دیگری، زمانی موفق است که ضرورتی در دل روایت داشته باشد. تغییر زاویهدید نباید فقط برای تنوع یا متفاوت بودن انجام شود؛ بلکه باید چیزی به روایت اضافه کند که با زاویهدید قبلی ممکن نبوده است. 🔲 بسیاری از نویسندگان بزرگ، در بخشهایی از آثارشان این جابهجایی را انجام دادهاند، اما خواننده معمولاً آن را بهعنوان یک نقص احساس نمیکند؛ چون تغییر، کاملاً در خدمت روایت قرار گرفته است. ■ فاصله گرفتن از «من» 🔲 یکی از رایجترین دلایل تغییر از اولشخص به سومشخص، ایجاد فاصله میان شخصیت و تجربهای است که روایت میکند. گاهی شخصیت با خاطرهای روبهروست که آنقدر دردناک، شرمآور یا تکاندهنده است که دیگر نمیتواند آن را با «من» تعریف کند. در چنین لحظهای، روایت به «او» تغییر میکند؛ گویی شخصیت خودش را از بیرون تماشا میکند. 🔲 این فاصله، فقط یک بازی زبانی نیست؛ بلکه میتواند تجربهای روانشناختی را نیز منتقل کند. خواننده احساس میکند راوی دیگر درون آن واقعه نیست، بلکه به گذشته یا حتی به خودش از فاصلهای امن نگاه میکند. ■ گسترش میدان دید روایت 🔲 گاهی نویسنده میخواهد از محدوده آگاهی یک شخصیت خارج شود. اولشخص، ذاتاً محدود است؛ راوی فقط میتواند آنچه را دیده، شنیده یا احساس کرده روایت کند. اما شاید داستان نیاز داشته باشد که خواننده همزمان از اتفاقات دیگری هم باخبر شود یا شخصیت را از زاویهای بیرونی ببیند. 🔲 در چنین شرایطی، تغییر زاویهدید میتواند افق روایت را گستردهتر کند و لایههایی را آشکار کند که در روایت اولشخص دسترسپذیر نبودند. ■ مرزبندی زمانها و لایههای روایت 🔲 بعضی روایتها در چند زمان یا چند سطح مختلف حرکت میکنند؛ مثلاً میان کودکی و بزرگسالی، یا میان خاطره و اکنون. نویسنده گاهی برای اینکه این دو لایه را از هم جدا کند، زاویهدید را نیز تغییر میدهد. 🔲 در این حالت، تغییر زاویهدید به خواننده کمک میکند بفهمد اکنون با تجربه مستقیم شخصیت روبهروست یا با نگاهِ سالها بعد او به همان تجربه. این جابهجایی، اگر دقیق اجرا شود، نهتنها گیجکننده نیست، بلکه ساختار روایت را روشنتر میکند. ■ چه زمانی این تغییر ناموفق است؟ 🔲 اگر تغییر زاویهدید هیچ دلیل روایی نداشته باشد، معمولاً باعث سردرگمی خواننده میشود. خواننده ناگهان احساس میکند جای دوربین عوض شده، بدون اینکه بداند چرا. در این وضعیت، تمرکز از داستان برداشته میشود و توجه مخاطب به شیوه روایت جلب میشود؛ اتفاقی که معمولاً به ضرر اثر است. 🔲 بنابراین، اصل مهم این نیست که زاویهدید تغییر کرده یا نه؛ بلکه این است که آیا این تغییر، تجربه خواندن را عمیقتر کرده است یا فقط ساختار روایت را آشفته کرده است. ■ جمعبندی 🔲 تغییر زاویهدید نه ذاتاً درست است و نه ذاتاً غلط. این فقط یک ابزار روایی است. ارزش هر ابزار به نحوه استفاده از آن بستگی دارد. اگر تغییر زاویهدید باعث شود شخصیت بهتر شناخته شود، احساسات عمیقتر منتقل شوند یا ساختار روایت کاملتر شود، میتوان آن را یک انتخاب حرفهای دانست. اما اگر هیچ کارکردی نداشته باشد و صرفاً برای متفاوت بهنظر رسیدن انجام شده باشد، احتمالاً به انسجام روایت آسیب خواهد زد. 🔲 هنگام خواندن هر اثر، بهتر است بهجای این سؤال که «چرا زاویهدید عوض شد؟» از خودمان بپرسیم: «این تغییر چه چیزی به روایت اضافه کرد که بدون آن ممکن نبود؟» پاسخ به این پرسش، معیار بهتری برای ارزیابی موفقیت یا شکست این تکنیک است. ❤️☘ https://t.me/anjoman_moozh
7 284
Repost from N/a
📍سوگ، سرنوشتِ هر عشق
(اگر پایان هر دلبستگی جدایی است، چرا باز هم عاشق میشویم؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 هیچ رابطهای برای همیشه در یک شکل باقی نمیماند. بعضی آدمها بیخبر از زندگیمان میروند، بعضی با تصمیم خودشان فاصله میگیرند و بعضی را مرگ از کنارمان برمیدارد. آنچه میان همه این تجربهها مشترک است، «فقدان» است؛ تجربهای که از نخستین لحظههای زندگی همراه انسان میشود و تا واپسین روزهای عمر او را ترک نمیکند.
■ فقدان فقط مرگ عزیزان نیست. نخستین جدایی، همان لحظهای است که نوزاد از بدن مادر جدا میشود. بعد از آن، ترک خانه، پایان دوستیها، شکستهای عاطفی، تغییر نقشها و حتی کنار گذاشتن بخشی از هویت گذشته، همگی شکلهایی از فقداناند. انسان در هر مرحله از زندگی، ناچار است چیزی را پشت سر بگذارد تا بتواند قدم بعدی را بردارد.
■ سوگواری پاسخی طبیعی به این جداییهاست. برخلاف تصور رایج، سوگواری فقط گریه کردن یا اندوه کشیدن نیست؛ فرایندی است که به انسان فرصت میدهد جای خالی یک رابطه را در زندگیاش بازتعریف کند. اگر این مسیر طی نشود، گذشته همچنان بر اکنون سایه میاندازد و زندگی در چرخهای از حسرت و توقف گرفتار میشود.
■ عبور از فقدان به معنای فراموش کردن نیست. انسان سالم، عزیز از دسترفته را از ذهن و قلب خود حذف نمیکند، بلکه یاد او را به شکلی تازه با خود حمل میکند؛ شکلی که دیگر مانع ادامه زندگی نیست. این تعادل، ظریفترین بخش سوگواری است؛ اینکه هم بتوان خاطره را حفظ کرد و هم به آینده چشم دوخت.
■ ناتوانی در برقراری این تعادل، دو پیامد متفاوت دارد. گاهی فرد آنقدر به گذشته میچسبد که زندگی امروز را از دست میدهد و گاهی آنقدر از درد فرار میکند که دیگر جرئت دلبستگی عمیق به کسی را پیدا نمیکند. در هر دو حالت، رابطه با زندگی آسیب میبیند.
■ لیندا شِربی در کتاب عشق و فقدان یادآوری میکند که عشق و فقدان از هم جدا نیستند. هرچه پیوندی عمیقتر باشد، رنج جدایی نیز عمیقتر خواهد بود. شاید هنر زندگی این نباشد که از سوگ بگریزیم؛ بلکه این باشد که با جای خالی کسانی که دوستشان داشتهایم، همچنان بتوانیم زندگی را ادامه دهیم.
🔹برگرفته از: لیندا شِربی/کتاب عشق و فقدان/ترجمه مریم شفیعخانی#اتاق_درمان ۱۶ ❤️☘ https://t.me/DarmanRoom
7 284
تشریف بیاورید همین الان🍃
🔸لینک ورود به انجمن ادبی موژ:
https://meet.google.com/fhn-ducy-roq
⏰ یکشنبهها ساعت: ۲۰
🆔 @anjoman_moozh
7 284
Repost from N/a
📍طرحوارهها عاشق چه کسانی میشوند؟
(چرا بعضی آدمها همیشه جذب یک تیپ آدم مشابه میشوند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻ذهن، آشنا را انتخاب میکند، نه لزوماً سالم را بیشتر آدمها خیال میکنند جذب شدن، اتفاقی است؛ انگار ناگهان کسی را میبینند و دل میبازند. اما روانشناسی طرحوارهها روایت دیگری دارد. بر اساس نظریه جفری یانگ، هر انسان از کودکی مجموعهای از الگوهای هیجانی عمیق را در خود شکل میدهد که به آنها «طرحواره» گفته میشود. این طرحوارهها فقط احساسات ما را هدایت نمیکنند؛ بلکه در انتخاب شریک عاطفی نیز نقش دارند. مغز، بیش از آنکه به دنبال «بهترین» رابطه باشد، به دنبال «آشناترین» رابطه است؛ حتی اگر آن آشنایی دردناک باشد.▪️رهاشدگی، شیفته آدمهای ناپایدار کسی که طرحواره رهاشدگی دارد، معمولاً جذب افرادی میشود که از نظر عاطفی ناپایدارند؛ کسانی که گاهی بسیار نزدیک میشوند و گاهی ناگهان فاصله میگیرند. او ناخودآگاه امیدوار است این بار کسی که همیشه میرود، بماند. اما همین امید، بارها او را در همان چرخه قدیمی گرفتار میکند. ▪️ایثار، مکمل خودمحوری افرادی که طرحواره ایثار دارند، اغلب جذب کسانی میشوند که طرحواره استحقاق یا خودمحوری دارند. یکی مدام میبخشد و دیگری مدام میخواهد. در ظاهر این دو نفر مکمل هم هستند، اما در واقع هر دو، طرحوارههای یکدیگر را تقویت میکنند و رابطه بهتدریج نابرابر میشود. ▪️محرومیت هیجانی، به دنبال آدمهای سرد کسی که احساس میکند هرگز به اندازه کافی محبت ندیده، معمولاً جذب آدمهای کمابراز، سرد یا دور از دسترس میشود. محبت بیقیدوشرط برای او غریب است، اما بیتوجهی، احساسی آشنا دارد. ذهن، اغلب آشنایی را با امنیت اشتباه میگیرد. ▪️اطاعت، جذب شخصیتهای سلطهگر افراد دارای طرحواره اطاعت، معمولاً با کسانی وارد رابطه میشوند که کنترلگر و اقتدارطلب هستند. آنها از کودکی آموختهاند مخالفت کردن خطر دارد؛ بنابراین در بزرگسالی نیز ترجیح میدهند خواستههای خود را کنار بگذارند تا رابطه حفظ شود. ▪️نقص و شرم، اسیر نگاه انتقادگر کسی که در عمق وجودش خود را ناکافی میداند، اغلب جذب افراد سختگیر و کمالطلب میشود. او تصور میکند اگر بتواند رضایت چنین فردی را جلب کند، بالاخره احساس ارزشمندی خواهد کرد؛ اما نتیجه معمولاً برعکس است و احساس شرم عمیقتر میشود. ▪️اینها قانون نیستند، الگو هستند البته هیچکس فقط یک طرحواره ندارد. شخصیت هر انسان از ترکیب چندین طرحواره، سبک دلبستگی و تجربههای زندگی ساخته میشود. بنابراین این الگوها حکم قطعی نیستند، بلکه گرایشهایی هستند که پژوهشهای روانشناسی آنها را بارها مشاهده کردهاند. ▪️شناخت طرحواره، آغاز انتخابهای تازه خبر خوب این است که طرحوارهها سرنوشت نیستند. وقتی انسان الگوهای ناهشیار خود را میشناسد، کمکم یاد میگیرد میان «آشنا بودن» و «سالم بودن» تفاوت بگذارد. شاید بلوغ روانی از همان لحظهای آغاز شود که دیگر جذب همان آدمهایی نمیشویم که همیشه زخمیمان میکردند. #اتاق_درمان ۱۵ ❤️☘ https://t.me/DarmanRoom
7 284
📍در ستایش غرور
آیا همیشه پایین آوردنِ خود، نشانهی فروتنی است؟
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 ما معمولاً غرور را با تصویری از آدمی شروع میکنیم که صدایش بلند است، خودش را برتر میداند و دیگران را کوچک میکند. اما شاید این فقط یکی از چهرههای غرور باشد؛ چهرهی بیمار آن. در سوی دیگر، انسانی ایستاده که تواناییهایش را میبیند، از تلاشهایش شرمنده نیست و برای بودنِ خودش نیاز ندارد مدام عذرخواهی کند. او مغرور است، اما نه به معنای تحقیر دیگری؛ به معنای ایستادن روی زمین خود.
■ روانشناسی سالها میان دو مفهوم تفاوت گذاشته است: عزت نفس و خودبزرگبینی. کسی که عزت نفس دارد، ارزش خود را وابسته به شکست و پیروزیهای روزانه نمیکند. اگر موفق شود، از موفقیتش لذت میبرد؛ اگر شکست بخورد، تمام هویت خود را زیر سؤال نمیبرد. اما فردی که برای پنهان کردن احساس بیارزشی، تصویری اغراقشده از خود میسازد، به چیزی نزدیک میشود که روانشناسان آن را خودشیفتگی ناسالم مینامند. تفاوت این دو، شاید در یک جمله خلاصه شود: یکی خودش را میپذیرد، دیگری مجبور است خودش را ثابت کند.
■ عجیب است که گاهی جامعه، فروتنی را تا مرز انکار خود پیش میبرد. کودکی که با شوق میگوید «من این نقاشی را خوب کشیدم»، به مرور یاد میگیرد بعد از هر تعریف، یک «نه، چیزی نیست» اضافه کند. جوانی که در کاری موفق شده، پیش از آنکه خوشحال شود، نگران است مبادا دیگران او را مغرور بدانند. انگار پذیرفتن ارزش خویش، نوعی خطای اخلاقی شده است. در حالی که فروتنی اگر به معنای ندیدن حقیقت باشد، دیگر فضیلت نیست؛ تحریف است.
■ ارسطو در بحث فضیلتهای اخلاقی، از مفهومی سخن میگوید که بعدها به «حد میانه» مشهور شد. از نظر او، فضیلت نه در افراط است و نه در تفریط. شجاعت میان ترسویی و بیپروایی قرار دارد؛ بخشندگی میان خساست و ولخرجی. شاید غرور هم چنین وضعی داشته باشد. میان خودکمبینی و خودبزرگبینی، جایی وجود دارد که انسان نه خود را ناچیز میکند و نه بر دیگران سایه میاندازد؛ جایی که فقط اندازهی واقعی خود را میبیند.
■ نیچه، برخلاف بسیاری از سنتهای اخلاقی رایج، از انسان خواست که از کوچک کردن خویش دست بردارد. او با آن بخش از اخلاقی که انسان را به نفی زندگی، انکار تواناییها و شرمساری از قدرتهای درونی دعوت میکند، مسئله داشت. البته ستایش نیچه از قدرت، دعوت به سلطهگری نبود؛ بیشتر دعوتی بود برای اینکه انسان از ترس قضاوت دیگران، خودش را خفه نکند. گاهی بزرگترین دشمن انسان، نه غرور او، بلکه صدایی درونی است که مدام به او میگوید: «حق نداری خودت را جدی بگیری.»
■ فروتنیِ بیمارگونه گاهی از زخمی قدیمی میآید. کسی که در کودکی فقط زمانی دیده شده که موفق بوده، ممکن است در بزرگسالی برای دریافت محبت، خودش را کوچک کند. او یاد گرفته است که ارزشمند بودن خطرناک است؛ چون شاید با دیده شدن، حسادت، انتقاد یا طرد شدن را تجربه کند. برای همین ترجیح میدهد خودش را پایینتر از جایگاه واقعیاش نشان دهد تا امنیت بیشتری داشته باشد.
■ غرور سالم اما از جنس دیگری است. شبیه ریشهای است که در خاک فرو رفته؛ دیده نمیشود، اما اجازه نمیدهد درخت با هر بادی خم شود. انسانی که ارزش خود را میشناسد، مجبور نیست برای اثباتش دیگران را شکست دهد. لازم نیست اتاق را پر کند تا حضورش احساس شود. او فقط میداند که بودنش، تلاشش و مسیرش بیارزش نیست.
■ شاید مسئله این نباشد که مغرور باشیم یا فروتن. مسئله این است که آیا تصویر ما از خودمان به واقعیت نزدیک است یا نه. انسانی که خودش را کمتر از آنچه هست میبیند، همانقدر از حقیقت دور شده که انسانی که خودش را بیشتر از آنچه هست میبیند. بلوغ شاید از جایی آغاز شود که بتوانیم روبهروی آینه بایستیم و نه خودمان را بزرگتر کنیم و نه کوچکتر؛ فقط خودمان را ببینیم.
#در_ستایش ۷
❤️☘ https://t.me/filsofak
7 284
📍یکی از رفقا تعریف میکرد:
یه شیخ جوونِ دهههفتادی تازگیها مسجد محل ما منبر میره. هر شب هم با حرارت میگه: «باید قصاص کنیم، باید توافق رو به هم بزنیم، باید...»
منم دو شب پشت سر هم بهش گفتم: «حاجآقا، پادگان جزیرهٔ سیریک به خاطر آبوهوای سختش امام جماعت نداره. کد ملیت رو بده، برات حکم مأموریت بزنیم. فقط ده روز برو کنار رزمندهها و لانچرها. کار خاصی هم نداری؛ نماز بخون، برگرد.»
از همون شب دوم، دیگه نه خبری از اون منبرهای آتشین بود، نه از شعارها... نماز رو میخونه، سلام آخر رو میده و قبل از همه از مسجد خارج میشه! 😄
❤️☘ https://t.me/filsofak
7 284
📍تناقض صمیمیت
(آیا عشق و نفرت میتوانند همزمان در یک رابطه حضور داشته باشند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻«بنا به نگرش فروید درباره امور، ما بیش از هر چیز حیواناتی دوسویه هستیم: در جایی که متنفریم عاشقیم؛ در جایی که عاشقیم متنفریم. کسی که مایه خرسندیمان بشود، میتواند مایه آزردگیمان هم بشود. و وقتی کسی باعث آزردگی ما میشود، همیشه فکر میکنیم میتواند خرسندمان هم بکند. در شرح فروید، دوسوگرایی به معنی احساسات متناقض نیست؛ بلکه به معنی احساسات متقابل است.»
[ منبع: آدام فیلیپس، لذتهای ناممنوع، ترجمه نصرالله مرادیانی]
◼️ بیشتر ما دوست داریم رابطهها را ساده ببینیم؛ یا کسی را دوست داریم یا از او بدمان میآید. اما فروید معتقد بود روان انسان اینقدر ساده نیست. هرچه یک نفر برای ما مهمتر باشد، احساسات ما نسبت به او پیچیدهتر میشود. به همین دلیل، طبیعی است که از همسر، دوست صمیمی، خواهر، برادر یا همکار نزدیکمان گاهی دلخور شویم، عصبانی شویم یا حتی برای لحظهای از او متنفر باشیم، بیآنکه دوست داشتنمان از بین رفته باشد.
◼️ جالب است که شدیدترین خشمها معمولاً در صمیمیترین رابطهها اتفاق میافتد. ما از یک غریبه انتظار چندانی نداریم؛ اما از کسی که دوستش داریم، انتظار توجه، احترام، درک شدن و همراهی داریم. هر بار که این انتظار برآورده نمیشود، همان رابطهای که منبع امنیت بوده، میتواند منبع رنج هم باشد. به همین دلیل است که نزدیکترین آدمهای زندگی، بیش از دیگران توانایی زخمی کردن ما را دارند.
◼️ این موضوع درباره محیط کار هم صادق است. ممکن است همکاری را تحسین کنیم، از یاد گرفتن کنار او لذت ببریم و در عین حال از بعضی رفتارهایش بهشدت ناراحت شویم. اگر خیال کنیم باید فقط یکی از این دو احساس را داشته باشیم، معمولاً یا تحسینمان را انکار میکنیم یا خشممان را سرکوب. اما پذیرش هر دو احساس، ما را واقعبینتر میکند و کیفیت رابطه را بالا میبرد.
◼️ در زندگی مشترک نیز بسیاری از زوجها از همین نقطه آسیب میبینند. بعضیها وقتی از همسرشان عصبانی میشوند، تصور میکنند دیگر دوستش ندارند؛ یا برعکس، چون دوستش دارند، احساس خشم خود را انکار میکنند. هر دو واکنش میتواند رابطه را فرسوده کند. عشق بالغ یعنی بتوانیم بپذیریم که گاهی از همان کسی که عمیقاً دوستش داریم، رنجیده، خشمگین یا ناامید هم میشویم.
◼️ فروید نمیخواست ما را بدبین کند؛ میخواست واقعبین باشیم. اگر بدانیم دوسویگی بخشی از طبیعت رابطههای انسانی است، هنگام اختلاف کمتر وحشت میکنیم و زودتر به گفتوگو برمیگردیم. اختلاف همیشه نشانه پایان عشق نیست؛ گاهی فقط نشانه این است که آن رابطه هنوز برای ما اهمیت دارد.
◼️ شاید بلوغ عاطفی از همینجا آغاز شود؛ جایی که بتوانیم هم محبت خود را ببینیم و هم رنج و خشم خود را، بدون آنکه یکی را قربانی دیگری کنیم. انسان بالغ کسی نیست که هرگز از عزیزانش دلخور نشود، بلکه کسی است که یاد گرفته میان عشق و خشم، به جای انتخاب یکی، مسئولانه هر دو را بشناسد و مدیریت کند.
❤️☘ https://ble.ir/filsofak
7 284
🔸لینک ورود به انجمن ادبی موژ:
https://meet.google.com/fhn-ducy-roq
⏰ یکشنبهها ساعت: ۲۰
🆔 @anjoman_moozh
تشریف بیارید الان
7 284
📍دروننگاری
(چگونه داستان روانشناختی بنویسیم)
با #مصطفی_سلیمانی
📌یعنی فشردهترین شکل مواجهه با ذهن انسان؛ جایی که روایت بهجای توضیح دادن زندگی، آن را از درون تجربه میکند.
▪️درطول دوره، این پنج محور دنبال میشود:
۱. ورود به ذهن بهجای روایت بیرونی
۲. ساخت شخصیت از دل تعارضهای درونی
۳. شکستن اعتماد به راوی و حقیقت
۴. نوشتن با زبان لغزشها و ناگفتهها
۵. فرمهای گسسته برای ذهنهای آشفته
در کنار اینها، داستانهای شاخص و جدی این حوزه خوانده و واکاوی میشوند. همچنین هر هنرجو مسیر ساخت داستان کوتاهی روانشناختی را از جرقه تا بازنویسی تجربه میکند.
___
▪️درصورت تمایل، به هنرجویان ازطرف مؤسسه گواهی پایان دوره داده میشود.
___
🕛 زمان و شیوهی برگزاری
شنبهها، ساعت ۱۸ تا ۲۰ | بهصورت حضوریمجازی
___
📍مکان برگزاری
مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ | تهران، خیابان ویلا
___
☎️ برای اطلاعات بیشتر به شمارهی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷ زنگ بزنید یا پیام بدهید. روی تلگرام هم با همین شماره در دسترسیم.
___
آیدی تلگرام:
@InstTahrang
کانال تلگرام:
t.me/TahrangInst
صفحهی اینستاگرام:
tahrang.inst
❤️☘ https://ble.ir/filsofak
7 284
📍ماه تولد و توهم شناخت
(چرا توصیفهای مربوط به ماه تولد اینقدر واقعی به نظر میرسند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 کافی است کسی بگوید: «متولد این ماه، قلب مهربانی دارد اما احساساتش را بهسختی بروز میدهد.» بسیاری از آدمها مکث میکنند و با لبخندی از سر تعجب میگویند: «دقیقاً خودمم.» آنچه آنها را متقاعد میکند، دقت این جمله نیست؛ میل دیرینهی ذهن به شناخته شدن است. انسان دوست دارد احساس کند کسی او را فهمیده، حتی اگر این فهم، از چند جملهی کلی آغاز شده باشد.
◼️ روانشناسان این پدیده را «اثر بارنوم» مینامند؛ تمایل ذهن به اینکه توصیفهای عمومی را کاملاً شخصی تلقی کند. اما این فقط یک خطای شناختی نیست. ذهن انسان برای زندگی، مدام از جهان روایت میسازد. روایتها کمک میکنند آشفتگی جهان را قابلتحمل کنیم و از میان انبوه تجربهها، تصویری منسجم از خودمان بسازیم. به همین دلیل، هر روایتی که بتواند به پرسش «من کیستم؟» پاسخی ساده بدهد، شانس زیادی برای باور شدن دارد.◼️ شاید به همین علت، متنهای مربوط به ماه تولد تا این اندازه محبوباند. آنها بیش از آنکه شخصیت ما را توصیف کنند، نیاز ما به هویت را نوازش میکنند. ذهن هم بیکار نمیماند؛ خاطرههایی را پیدا میکند که با متن هماهنگ باشند و آرام از کنار تجربههای ناسازگار عبور میکند. حافظه، دستگاه ضبط نیست؛ تدوینگر است. آنچه با روایت ذهن سازگار باشد، بیشتر دیده و بیشتر به خاطر سپرده میشود. ◼️ جالب اینجاست که اگر همان متن را با نام ماهی دیگر بخوانیم، احتمال زیادی وجود دارد که باز هم بخشهایی از آن را دربارهی خودمان درست بدانیم. ما فقط متن را نمیخوانیم؛ جاهای خالی آن را با تجربههای شخصیمان پر میکنیم. درست مانند کسی که ابرهای آسمان را نگاه میکند و هر بار شکل تازهای در آنها میبیند. تصویر در ابرها نیست؛ در ذهن بیننده شکل میگیرد. ◼️ شخصیت انسان، محصول یک تاریخ است، نه یک تاریخِ تولد. کیفیت رابطه با والدین، تجربههای کودکی، سبک دلبستگی، فرهنگ، شکستها، فقدانها، انتخابها و حتی معنایی که از رنجهایمان ساختهایم، لایهلایه شخصیت ما را شکل دادهاند. هیچ تقویمی نمیتواند این پیچیدگی را در دوازده دسته خلاصه کند. ◼️ شاید جذابترین پرسش این نباشد که «ماه تولدم دربارهی من چه میگوید؟» بلکه این باشد که «چرا اینقدر مشتاقم کسی مرا در چند جمله خلاصه کند؟» پاسخ این پرسش، ما را به لایهای عمیقتر از روان میبرد؛ جایی که نیاز به دیده شدن، احساس تعلق و جستوجوی هویت، گاهی از حقیقت هم نیرومندتر عمل میکنند. خودشناسی، از تقویم آغاز نمیشود؛ از لحظهای آغاز میشود که جرئت میکنیم روایتهای آماده را کنار بگذاریم و داستان خودمان را، با همهی پیچیدگیهایش، دوباره بخوانیم. ❤️☘ https://t.me/filsofak
7 284
Repost from تهرنگ
📌 #دوره_های_تابستان_ته_رنگ
#داستان_در_ته_رنگ
دروننگاری
چگونه داستان روانشناختی بنویسیم
با مصطفی سلیمانی
___
📌داستان کوتاه روانشناختی یعنی فشردهترین شکل مواجهه با ذهن انسان؛ جایی که روایت بهجای توضیح دادن زندگی، آن را از درون تجربه میکند. اینجا هر کلمه باید از دل تنشی آمده باشد، و هر سکوت خودش جملهای است کامل.
این کارگاه تلاش میکند نوشتن را از سطح اتفاق و پیرنگ بیرون بکشد و به لایههای پنهان تجربهی انسانی ببرد؛ جایی که شخصیتها بیشتر از آنکه «عمل» کنند، «فرو میریزند، پنهان میشوند و خودشان را لو میدهند».
درطول دوره، این پنج محور دنبال میشود:
۱. ورود به ذهن بهجای روایت بیرونی
۲. ساخت شخصیت از دل تعارضهای درونی
۳. شکستن اعتماد به راوی و حقیقت
۴. نوشتن با زبان لغزشها و ناگفتهها
۵. فرمهای گسسته برای ذهنهای آشفته
در کنار اینها، داستانهای شاخص و جدی این حوزه خوانده و واکاوی میشوند. همچنین هر هنرجو مسیر ساخت داستان کوتاهی روانشناختی را از جرقه تا بازنویسی تجربه میکند.
___
▪️درصورت تمایل، به هنرجویان ازطرف مؤسسه گواهی پایان دوره داده میشود.
___
🕛 زمان و شیوهی برگزاری
شنبهها، ساعت ۱۸ تا ۲۰ | بهصورت حضوریمجازی
___
📍مکان برگزاری
مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ | تهران، خیابان ویلا
___
☎️ برای اطلاعات بیشتر به شمارهی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷ زنگ بزنید یا پیام بدهید. روی تلگرام هم با همین شماره در دسترسیم.
___
آیدی تلگرام:
@InstTahrang
کانال تلگرام:
t.me/TahrangInst
صفحهی اینستاگرام:
tahrang.inst
