سیمین ساق | شعر فارسی
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام سیمین ساق | شعر فارسی
تُعد قناة سیمین ساق | شعر فارسی (@siminsagh) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 17 608 مشتركاً، محتلاً المرتبة 2 101 في فئة الكتب والمرتبة 19 596 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 17 608 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 02 نوفمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -183، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -1، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 9.33%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.65% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 0 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 643 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل #سعدی, #مولانا, #صایب_تبریزی, روز, #فردوسی.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 03 نوفمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
جارٍ تحميل البيانات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 03 نوفمبر | 0 | |||
| 02 نوفمبر | +1 | |||
| 01 نوفمبر | 0 |
| 2 | @siminsagh
دارم از
زلفِ
سیاهش
گله
چندان
که
مپرس
#حافظ 🌿 | 877 |
| 3 | نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
گریه های جمله عالم در وصالش خنده شد
#شمس_تبریزی | 878 |
| 4 | ابـر میبـارد و من میشوم از یــار جدا
چون كنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار، سِتاده به وداع
من جدا گریه كنان, ابر جدا, یار جدا
امیرخسرو دهلوی | 1 328 |
| 5 | خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم است
که دیدن تو در این فصل اتفاق افتاد
#حسین_منزوی | 1 708 |
| 6 | مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
خواجوی کرمانی | 1 895 |
| 7 | تو اگر دغدغه ات مردم شام و یمن است
من دلم پیشِ غریبی ست که نامش وطن است
گندمی را که تو از کیسه ی ما می بخشی
سهم نانی ست که در سفره ی امثالِ من است
دستِ بخشندگی ات قسمت ما نیست،ولی
تا به ما میرسی افسوس که دستت بزن است
هر کجا حقِّ کسی خورده شود،غمگینی
تا دم از حق بزنم،مشت نثارِ دهن است
باغ همسایه به تدبیرِ شما آباد است
باغِ بی حاصل ما لانه ی زاغ و زغن است
دیگران لایق آزادی محض اند،ولی
خوابِ آزادی ما ختم به کابوسِ ون است
#لاادری | 581 |
| 8 | ای اجل ، مِنّت ناآمدن خویش مَنه
که کسی نیست در این عالم فانی مشتاق
#میلی_مشهدی | 1 725 |
| 9 | تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم
شهریار | 1 758 |
| 10 | «دوست کسی است که همهچیز را در مورد تو میداند و همچنان دوستت دارد.»
- آلبرت هوبارد. | 1 678 |
| 11 | کنون که میدمد از بوستان، نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و ،یارِ حورسِرِشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت ،امروز
که خیمه سایه ابر است وبزمگه،لبِ کِشت
چمن ،حکایت اردیبهشت میگوید
نه عاقل است ،که نسیه خرید و نقدبهشت
به مِی عمارتِ دل کن ،که این جهان خراب
برآن سر است،که از خاک ما بسازد خشت
مکن به نامه سیاهی، ملامتِ منِ مست
کِه آگه است،که تقدیر بر سرش،چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ
که گرچه غرق گناه است،میرود به بهشت
#حافظ | 1 622 |
| 12 | ممنونم از کسی که نپرسد ز حالِ من...
#مسیح_کاشانی | 1 802 |
| 13 | که مفت باختهای موسمِ جوانی را…
#سلیم_طهرانی | 1 791 |
| 14 | نه دین دارد نه آئین دارد این دل
مرا همواره غمگین دارد این دل
ز من پرسد که چونی، چونم ای مرگ
جگر پر درد و دل پر خونم ای مرگ
شنیدم طالبان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای مرگ
#محسن_هشترودی
۲۲ دی ۱۲۸۶ – ۱۳ شهریور ۱۳۵۵
اندیشمند، شاعرو ریاضیدان | 1 885 |
| 15 | هر که از عشق تو پرسيد به او گفتم شكر
پیش مردم، گله از یار؟همینم ماندهست
#امید_منزوی | 1 738 |
| 16 | شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
#حافظ | 1 730 |
| 17 | دستهای تاریکت
شست
آخرین نور تابستان را
#احمد_شاملو | 1 618 |
| 18 | بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
#مولانا | 1 672 |
| 19 | دگر نه ناز نگاری کشم نه رنج بهاری
نه دست عشق به یاری دهم نه دل به نگاری
چه سود از آنهمه محنت که پای کس بسرآید
نشسته بینمش آخر چو گل به دامن خاری؟
توئی که در سرت از وصل من نبود شکیبی
توئی که در دلت از عشق من نبود قراری
توئی که بر سر پیمان بسته بوسه شکستی
به زیر چشم شباهنگی از فراز چناری
هنوز از لب من بوی بوسههای تو خیزد
کنم چو از برِ میعادگاه رفته گذاری
هنوز نامهٔ سربستهات چو بازگشایم
از آن چو آتش سوزان جهد ز عشق، شراری
بر آن سرم که حدیث تو پیش خلق بگویم
زمانه گر بگذارد برآرم از تو دماری
من آنچه از تو بدیدم کسی ندیده به عمری
ز شوخ بادهپرستی ز مست بادهگساری
چو نامههای تو خوانم چو گفتههای تو بینم
به گرد خویش به چشم آیدم شگفت حصاری
ترا چنانکه توئی بر جهانیان بنمایم
که کس وفا نکند بر سرشک سیمعذاری
گه از خیال تو پرسم چو پیش چشم من آید
شوی ز کرده پشیمان؟ به گریه گوید: آری!
#مهدی_حمیدی | 1 762 |
| 20 | افسانهست، افسانهست
اما افسانهای که مرا کشت
#نیما_یوشیج | 1 351 |
