بویِ گندم.
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
336
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
334
عادیه بیدار شدن صبحا با عکس جسد؟
عادیه خون گریه کنیم همه تا ابد
عادی نمیشه ولی زخمش که تازست هر بار..
عادیه بجنگیم تا آخرین نفس به نام وطن؟؟
334
انگار سهم ما از زیستن هیچوقت چشیدن طعم خوشحالی نبود ،تار و پود روح ما با غم و غصه و امید هایی پوچ عجین شده بود .
خاک این سرزمین با غم طلسم شده ،با غم خواستن و نتونستن،خواستن و نشدن،خواستن و از دست دادن . در تمام طول تاریخ دنبال آزادی بودیم، دنبال بودن بودیم ،دنبال زندگی کردن ، و توی این دویدن ها نفهمیدیم کی مردیم و پوچ شدیم و آتیش عشق این وطن هیجوقت خاموش نشد.
هرچقدر هم که ذره ذره وجودمون با بیچارگی همنشینی میکرد باز هم اسم ایران میومد قلبمون بی جنبه بازی درمیاورد و با غرور خودشو به قفسه سینمون میکوبوند
چیشد که اینطوری شد اصلا چیشد که از اون همه شکوه رسیدیم به شرمسار بودن از نفس کشیدنمون؟
Mikasa
334
تا حالا شده از شدت غم حتی گریه هم نکنید؟
گریه بکنم جوون مردم برمیگرده؟نه.پس فقط یگوشه میشینم و به دیوار زل میزنم و از بازمانده بودنم و وجودم خجالت میکشم و شرمسار میشم.
