ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

زنی‌دیگر.

زنی‌دیگر.

الذهاب إلى القناة على Telegram

نمی‌دونم. شما چی؟ @Themainwomanbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
257
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
photo content
+1

واقعا نمی‌تونم حتی یه اپیزود از ساختمان پزشکان و شمعدونی رو کامل ببینم بدون اینکه محتوای افکارم شامل خشونت بالای 21 سال نشه.

ساختمان پزشکان هم فقط وقتی بچه بودم جالب بود. الان با دیدن یه سکانس ازش فقط می‌‌تونم به 99 راه و روشی که برای قتل مادرشوهر نازنین دارم فکر کنم.

روابط انسانی پیچیده نیست فقط شما چسبیدید در کون آدمایی که نه می‌دونن بلوغ فکری چیه نه بلوغ عاطفی.

@RapRelease - Sardard - Farzad Ghadimi.mp35.11 MB

کم دیدمت اما می‌شناسمت صدات منو می‌کشونه سمت پل

غمی که برای خودت نیست تلفت می‌کنه. زخمی نمی‌شی اما روحت رو گرو می‌ذاری تا خط خطیش کنن. بدون هیچ اعتراضی. فقط از این ناراحتی که چرا نتونستی دردشون رو به دوش بکشی. از این غصه می‌خوری که چرا تو نه؟ نمی‌دونم برای بار چندمه که گالریم رو از اول مرور می‌کنم اما تقریبا صبح شده. یاد زمانی می‌افتم که از خودم هیچ عکسی نداشتم. انگار که نمی‌خواستم اون روز‌ها رو ثبت کنم تا راحت‌تر ازش بگذرم. اما نگذشتم که هیچ، بلکه با هرچیز کوچیک و بی ربطی به یاد آوردم. بهم ریختم. برای چندمین بار؟ نمی‌دونم. احتمالا برای مدتی همینطوری بمونم. همونطور که مدت‌ها این‌شکلی بودم. فروشنده بهم می‌گه چرا امروز خودت نیستی و من توی ذهنم بیشتر از همیشه خودمم. تلاش اینکه بگم این من نیستم خستم کرده. اصلا غم آدم که برای خودش نباشه چی می‌مونه ازش؟ درجواب چرا ناراحتی نمی‌دونم چی بگم. اصلا ناراحتم؟ نمی‌دونم فقط حوصله‌ی خندیدن ندارم. اصلا مگه ناراحت و خوشحال فرقی داره؟ دلم می‌خواست برای خودم ناراحت باشم. برای دردی که مختص خودمه نه اینکه هر تیکه‌ از من برای غصه‌ی اطرافیام بره.

از زمانی که من کنکور رو استارت زدم تا الان که دارم تموم میکنم این بشر امتحان داره منظورتون چیه.

You finally made it!

Repost from N/a
photo content

حالا بیا و ثابت کن که این شخص درد پلاتین رو تحمل کرده و با این حال مقابل سرماخوردگی انقدر شبیه پیشی‌ کوچولوهاست.

مرد بلند شو دنیا بهت نیاز داره نذار یه سرماخوردگی تو رو از پا دربیاره.

امیدوارم خدا هیچوقت هیچ مردی رو مریض نکنه یا حداقل مردای مربوط به من رو. بسه سرسام گرفتم.

باز هم یک روز دیگه با تست‌هایی که طراح تموم تلاشش رو کرده تا من رو با اونا مسخره کنه.

ایکاش پسر بودم خودم رفیقام رو تروماتایز می‌کردم. خیلی سیب سرخن آخه.

مِی خواهم و عیش و نوش.

شما حتی از نوع صحبت و رفتار افراد می‌تونید بفهمید که تازه‌گاییه یا الدگایی.

دو هفته مونده تا کنکور تموم بشه. نزدیک یکسال خستگی و تلاش و استرس و کوفت و زهرمار نسبتا تموم شد. البته نتیجه‌ش برام اهمیتی نداره. حقیقتش از چندماه قبل دیگه هیچ اهمیتی نداشت. از وقتی که شنیدم مادری با گریه می‌گفت ما اون پولا رو جمع کرده بودیم برای کلاسای کنکورش اما شد هزینه‌ی دفن و کفنش. از موقعی که مادر آیدا حیدری گفت بچم دکتر بود کلی زحمت کشیده بود. از موقعی که توی کلاس آنلاین دوستمون می گفت کنار خونمون رو زدن من نمی‌تونم از استرس هیچکاری بکنم و یکی دیگه می‌گفت فامیلامون چون هیچ جایی نداشتن همه اومدن خونه‌ی ما نمی‌دونم چیکار کنم. از وقتی که دیدم چطور نخبه‌ها یکی یکی کم شدن، یا گرفتنشون یا کشتنشون. قصدم خالی کردن دل کسایی که تازه شروع کردن نیستا قصدم خالی کردن خودمه چون هرروزش رو که بیدار شدم فقط و فقط لعنت فرستادم به باعث و بانی این مشکلات. به معنای واقعی هرروزش رو با زار زدن شروع کردم انقدر که حالم بد بود. اگه بگم هرشبش رو خواب می‌دیدم که چند نفر دنبالمن دروغ نبوده. هرروزش رو به اون دیواری که جای دست خونی روش بود فکر کردم. هرروزش رو به صدای جیغ مادری فکر کردم که می‌گفت بچم رو بردن بدبخت عالم شدم. اگه بگم هنوزم که صدای داد می‌شنوم تموم تنم می‌لرزه دروغ نبوده. اگه بگم سرکلاسا فقط فکر می‌کردم به زندگیایی که از دست رفته دروغ نبوده. اگه بگم هنوزم یادم می‌افته که چطور تهدیدم می‌کردن و می‌خندیدن چقدر روانم بهم می‌ریزه دروغ نبوده. و اگه بگم حتی سر جلسه نهاییا به این فکر می‌کردم که ممکن بود الان جای من ینفر دیگه نشسته باشه دروغ نبوده. و این فقط حال من نبود. هممون این شکلی بودیم. هممون فقط با ته مونده‌ی توانمون ادامه دادیم چون راهی نداشتیم. هعی جا زدیم هعی گذاشتیم کنار اما اون هم یه عذاب دیگه بود. من نمی‌دونم چی می‌شه نمیدونم قراره چه بلاهای دیگه‌ایی سرمون بیاد و دیگه حتی تلاش نمی‌کنم ذره‌ایی قوی باشم. این‌همه نوشتم و بازهم فکر نمی‌کنم حجم غمی که داریم رو رسونده باشم. خیلیه و هرچقدر هم بخوام ازش بگم بازم یجاش می‌مونه. فقط امیدوارم هرکسی به حقش برسه و دلش طوری که باید آروم بگیره و کسایی که باعث و بانی دردای ما شدن از کوچیک تا بزرگ تاوانش رو به بدترین شکل ممکن بدن.

چیزی که نکشتت باعث می‌شه شیش صبح این صحنه رو ریکریت کنی.

گاهی وقتا یه حرفایی می‌زنید آدم فکر می‌کنه خدایی نکرده اولین خواستگاری که داشتید پسرعمو یا پسرعمه‌تون بوده.