زنیدیگر.
الذهاب إلى القناة على Telegram
258
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+67 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
258
دو هفته مونده تا کنکور تموم بشه. نزدیک یکسال خستگی و تلاش و استرس و کوفت و زهرمار نسبتا تموم شد. البته نتیجهش برام اهمیتی نداره. حقیقتش از چندماه قبل دیگه هیچ اهمیتی نداشت. از وقتی که شنیدم مادری با گریه میگفت ما اون پولا رو جمع کرده بودیم برای کلاسای کنکورش اما شد هزینهی دفن و کفنش. از موقعی که مادر آیدا حیدری گفت بچم دکتر بود کلی زحمت کشیده بود. از موقعی که توی کلاس آنلاین دوستمون می گفت کنار خونمون رو زدن من نمیتونم از استرس هیچکاری بکنم و یکی دیگه میگفت فامیلامون چون هیچ جایی نداشتن همه اومدن خونهی ما نمیدونم چیکار کنم. از وقتی که دیدم چطور نخبهها یکی یکی کم شدن، یا گرفتنشون یا کشتنشون. قصدم خالی کردن دل کسایی که تازه شروع کردن نیستا قصدم خالی کردن خودمه چون هرروزش رو که بیدار شدم فقط و فقط لعنت فرستادم به باعث و بانی این مشکلات. به معنای واقعی هرروزش رو با زار زدن شروع کردم انقدر که حالم بد بود. اگه بگم هرشبش رو خواب میدیدم که چند نفر دنبالمن دروغ نبوده. هرروزش رو به اون دیواری که جای دست خونی روش بود فکر کردم. هرروزش رو به صدای جیغ مادری فکر کردم که میگفت بچم رو بردن بدبخت عالم شدم. اگه بگم هنوزم که صدای داد میشنوم تموم تنم میلرزه دروغ نبوده. اگه بگم سرکلاسا فقط فکر میکردم به زندگیایی که از دست رفته دروغ نبوده. اگه بگم هنوزم یادم میافته که چطور تهدیدم میکردن و میخندیدن چقدر روانم بهم میریزه دروغ نبوده. و اگه بگم حتی سر جلسه نهاییا به این فکر میکردم که ممکن بود الان جای من ینفر دیگه نشسته باشه دروغ نبوده. و این فقط حال من نبود. هممون این شکلی بودیم. هممون فقط با ته موندهی توانمون ادامه دادیم چون راهی نداشتیم. هعی جا زدیم هعی گذاشتیم کنار اما اون هم یه عذاب دیگه بود. من نمیدونم چی میشه نمیدونم قراره چه بلاهای دیگهایی سرمون بیاد و دیگه حتی تلاش نمیکنم ذرهایی قوی باشم. اینهمه نوشتم و بازهم فکر نمیکنم حجم غمی که داریم رو رسونده باشم. خیلیه و هرچقدر هم بخوام ازش بگم بازم یجاش میمونه. فقط امیدوارم هرکسی به حقش برسه و دلش طوری که باید آروم بگیره و کسایی که باعث و بانی دردای ما شدن از کوچیک تا بزرگ تاوانش رو به بدترین شکل ممکن بدن.
258
گاهی وقتا یه حرفایی میزنید آدم فکر میکنه خدایی نکرده اولین خواستگاری که داشتید پسرعمو یا پسرعمهتون بوده.
258
استاد در جهت کم کردن استرسم گفت شما جدی فکر میکنید اگه الان شکست بخورید باعث ناامیدی خونواده میشید؟ اونا اصلا بهتون امیدی نداشتن. ")))))))
258
کافیه کنار پسرجماعت گوشیت زنگ بخوره. مگه میشه دیگه دهنش رو بست؟ توروخدا بیار پایین اون ولوم صدا رو
258
دلم میخواد ینفر اونقدر چشمم رو بگیره(فقط ازش خوشم نیاد بلکه چشمم رو بگیره) که حتی با شلوار چیریکی و زنجیر طلایی و کلی ژل رو موهاش بگم آخ عجب چیزیه این پسر.
