Anliliy اساطیر ایـران و
الذهاب إلى القناة على Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 126
المشتركون
-224 ساعات
+277 أيام
+16030 أيام
أرشيف المشاركات
در ادامه سخن این دوستمون، من و یکی از دیگه بچهها هم دیدیم عه، چه جالب! تو زبان محلیمون به دیشب میگیم دوشنَه. جالب تر اینکه ایشون از جنوب کشور بودن و من از مرکز. بعد هم که این یکی دوستمون اشاره کرد و م
البته به شکل رسمی پارسی و فارسی زبانهای جدا از هم نیستن.
اما دیدگاه من اینه همونطور که از خود واژهی «فارسی» پیداست، این زبان یه پارسی معرب شدهست. دستور و ساختارش همون پارسیه، اما آوا و چهرهی عربی داره. مثلا واژه «خوشحال» رو ببین، خوش پارسی + حال عربی...یجوریه انگار فارسی عروس عربها شده و مجبوره هم خانواده خودشو راضی نگهداره هم اونارو😭😂
واژههای دوشستر(غرب) و اوشستر(شرق) خیلی بامزهان.
دوش یعنی شب.
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدنددوشستر یعنی جایی که شب از اونجا آغاز میشه، قشنگتر بگیم، جایی که خورشید غروب میکنه و شب آغاز میشه. اوش یعنی سپیدهدم و اوشستر هم جاییه که روز از اون آغاز میشه.
رپیتوین نام ایزد نیمروز یا ظهره، و نامهای رپیتوین و اپاختر براساس سوی سایهای که خورشید میساخته، به جنوب و شمال نسبت داده شدن.
داریم داریم! اگه پارسی بخواین داریم، فارسی رو نمیدونم!
برابر پارسی #واژه های «چهارسوی گیتی»:
شمال: اپاختر، اواختر
جنوب: رَپیتوین، اواخشتر، نیمروز
شرق: خاور، اوشَستَر
غرب: باختر، دوشَستَر
گاهشمار کهن: پـیتَهشَــهیم، و جشن برداشت خرمن 🌾در گاهشماری ایران باستان، این روزها با یکی از گاهنبارهای ششگانه گره خورده: گاهنبار پیتهشهیم. روزی که هم نقطهی عطف تقویم کشاورزیه، هم یکی از پنجروزههای سپند و مقدس آفرینش. اواخر شهریورماه زمان برداشت غله و خرمن بود. مردم حاصل یک فصل کشاورزی رو جمع میکردن، و همراه با جشن آفرینش زمین، به شادی میپرداختن؛
گاهنبار «پیتهشهیم»؛ سومین جشن آفرینشدر اوستا و متنهای پهلوی، سال به شش بازهی نابرابر تقسیم میشد که بهشون «گاهنبار» میگفتن؛ هر کدوم یادآور آفرینش یکی از پدیدههای گیتی توسط اهورامزدا بودن: - گاهنبار اول، میدیوزَرَم: آفرینش آسمان (اردیبهشت) - گاهنبار دوم، میدیوشیم: آفرینش آب (امرداد) - گاهنبار سوم، پیتهشهیم: آفرینش زمین (اواخر شهریور) پیتهشهیم به «جشن بازآوردن خرمن» یا «جشن برداشت» هم شناخته میشه؛ خود پیتهشهیم به معنای «دانه آور» هست و ایزدبانو سپندارمذ، ایزد زمین، یزش و ستایش میشه.
تاریخ این جشن در تقویم ایران باستان ۲۵ تا ۳۰ شهریور بوده، که زرتشتیان در ۲۱ تا ۲۵ شهریور تقویم خورشیدی فعلی این جشن رو برپا میکنن؛ به علت اختلافات تقویمی که قبلا بهش اشاره کردیم.آیینهای ویژه:
- میهنداری: مثل بقیهی گاهنبارها، سفرههای همگانی پهن میشد؛ ثروتمند و تهیدست سر یک سفره مینشستن. - نوبرانهدهی: کشاورزان نخستین دانهها و میوههای تازهدروشده رو بهعنوان شکرانه به آتشکدهها و نیازمندان میدادن. - پرهیز از کار غیرضروری: در این پنج روز، زندگی روزمره کنار میرفت و وقف نیایش و دورهمی میشد. - گاهنبارخوانی: موبدان بخشی از اوستا به نام «آفرین گاهنبار» رو میخوندن که در اون از هر شش گاهنبار، از جمله پیتهشهیم، به نام یاد میشه. «پیتهشهیم است و بازآوردنِ داد که هرچه زمین داد، به مردم افتاد.» 🌿🌞
میدونین چرا هنوز جنگ نشده؟ منتظرن من تیکت سفرم تا شهر دانشگاهمو بگیرم، بعد جنگ بشه و مجازیش کنن✨
شخصیت «آذربُرزین» رو میشناسین؟
اگه میشه با لایک و دیسلایک نشون بدین، میخوام بدونم دوست دارید پست برای داستانش آماده کنم یا نه.
https://t.me/Anliliiy/1413
خودمم برگشتم خونه با کلی خنده تعریفش کردم 😂 عین یه کرکس که بال هاشو باز میکنه همون طوری بود قشنگ 😂
وای از تصورش که اونطوری پرید جلوت واقعا خندهم گرفت😭😂
دقیقا درست ترین حرف رو زدیییی
انقدر از خون جاویدنامان جنگ هشتساله(شهدا) مایه میذارن انگار نه انگار شهدا از بطن مردم جامعه بودن، نه جانسپاران یه ایدئولوژی.
اتفاقاً چندروز پیش داشتم تو خیابون میرفتم ( والا آدم نمیدونه از کجا رد بشه ، همه جا رو تحت سلطه گرفتن اینا ، هر طرف میری هستن )
آره خلاصه داشتم رد میشدم یه زن چادریه هی صدام میزد میگفت خانوم قشنگم خانوم قشنگم وایسا یه لحظه بعد من جواب نمیدادم
یه دفعه پرید جلوم چادرشو باز کرد انگار که میخواد مرغ و خروس بگیره برگشته میگه مگه من نمیگم خانوم قشنگم چرا صبر نمیکنی ؟
گفتم خب این همه خانوم قشنگ این جاست من چمیدونم تو با منی
وایساد به چرت و پرت گفتن که وای عزیزم شهدا ناراحت میشن اونا رفتن که شما راحت باشین
منم برگشتم گفتم همون شهدا اگه میدونستن الان شما دارین سنگ عراق رو به سینه میزدین با تانک از روتون رد میشدن
بعدم سریع جیم زدم رفتم 🤦♀😂
یکم جلوتر هم چندتا جوون، شاید همسن خودم بودن که یکیشون گفت:«شالت کو؟» خواهرم گفت: «ادبت کو؟» و رد شدیم. دختره داد زد: «ما راهمون ادامه داره»
راستش زدیم زیر خنده، شما جلوی راه ما رو گرفتین، دیگه چرا شعار میدین؟
خواستم بگم بنظرم این سواستفاده از کودکانه.
نه دلم میخواد باهاش دعوا کنم چون سنش کمه
نه میتونم دخالتاشونو بپذیرم، و داشتم فکر میکردم شاید اونام عمدا بچههارو میفرستن جلو!
که اگه از کوره در رفتی و دعوا کردی فیلمتو بگیرن، بعد پخش کنن و بگن رفتارشون با یه طفل معصوم رو ببینید!!!
