ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

- تکـہ راـہ๛

- تکـہ راـہ๛

الذهاب إلى القناة على Telegram

جایی برای نگهداری آنچه از ما باقی می‌ ماند... تقطیر لحظه‌ ها؛ در نقطه‌ برخورد تاریکی و نور! کپی؟ نه. اگه خواستین از متنا بدون فوروارد استفاده کنین، با ذکر نام "نرگس صنوبری" باشه حتما* و الا راضی نیستم. آرشیو: @Tekkeraharshiv ناشناس تو آرشیو پینه✨

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
433
المشتركون
-224 ساعات
-127 أيام
+8230 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

و شاید زندگی واقعی، همین است؛ اجرای یک نمایش بی‌ مخاطب در حالی که تمام بازیگران، خسته‌ تر از آن هستند که دیالوگ‌ هایشان را به یاد بیاورند...
"خاله پیرزن"

4_5987742365530463153.mp37.48 MB

photo content
+1

سردرگم، خسته، فرسوده، غمگین و گریان؛ امیدوار، امیدوار، امیدوار... بله این من هستم!
"خاله پیرزن"

photo content

کاش سهم مان از آرزوها، غرق‌ شدن در لذت تحقق‌ شان باشد؛ نه فرو رفتن بی‌ پایان در کاش هایی که هر روز، شکل تازه‌ ای از نرسیدن به خود می‌گیرند!
"خاله پیرزن"

aliha_madar.mp31.00 MB

photo content
+1

مرسی از طلا بانو که چنل بنده رو به اولین استار نورانی کردی:))) 🫂✨❤️‍🔥

کاش قاصدکی بودم رقصان در باد، شاهد اشک ها و لبخندها، پیک آرزوها...
"خاله پیرزن"

photo content

کلمات، دیگر نه پروانه‌ های رقصان در دشتِ ذهن، بلکه مگس‌ های بی‌ قراری‌ اند که بی‌ هدف در سرم می‌ چرخند و وِز وِز شان امانم را بریده... مدتی است که قلمم، عصای موسی نیست تا دریای افکارم را بشکافد؛ تنها چوبی خشک است در دست مردی سرگردان. سکوت ذهنی رویای دوردستی شده، مثل رسیدن به سیاره‌ ای ناشناخته، وقتی که تمام سوخت موشکم، دود شده و به هوا رفته!
"خاله پیرزن"

4_6005841598233977527.mp36.41 MB

photo content
+1

زن؟ هنر تبدیل درد به یک نورِ بی صدا… همان نقطه هستی که در آن، شکستگی‌ ها نه برای از بین رفتن، که برای درخشیدن به کار می‌ روند...
"خاله پیرزن"

photo content

انگار ما در دورانی زیسته‌ ایم که عدالت، تنها یک واژه‌ ی فراموش‌ شده در لغت‌ نامه‌ های کهنه است و حقیقت، در میانه‌ ی فریاد های نیمه‌ تمامِ جوان‌ ها، گم شده است.
"خاله پیرزن"

در زمانه ای که عده ای معتقدند جهان، صحنه‌ ی نمایشِ اراده‌ ماست؛ من در این صحنه‌ بی‌ رحم، فقط تماشاگر یک سکوتِ عظیم هستم. سکوتی که از آسمان می‌ بارد و از زمین بالا می‌ رود. و چه جان‌ ها که در میانه‌ ی این سکوت، به باد گرفته می‌شوند و چه زخم‌ ها که در برابر نگاهِ بی تفاوت هستی، بی‌ صدا باز می‌ شوند. انگار ما در دورانی زیسته‌ ایم که عدالت، تنها یک واژه‌ ی فراموش‌ شده در لغت‌ نامه‌ های کهنه است و حقیقت، در میانه‌ ی فریاد های نیمه‌ تمامِ جوان‌ ها، گم شده است. و عده ای با جمله "این نیز بگذرد" سعی در خاموشی آتش دارند! این نیز بگذرد؟ اما کدام مادری از قتل فرزندش خواهد گذشت؟ حسرت معشوق از وجود کدام عاشق پاک خواهد شد؟ کدام خواهر و برادری همزادش را جایگزین خواهد کرد؟ یاد و نیاز به والدین از زندگی کدام فرزند محو می شود؟ بله می گذرد، اما به چه قیمتی؟!... نمی‌ دانم برای که می‌ نویسم؛ برای آیندگانی که شاید این تارهای تاریکِ تاریخ را پیدا کنند، یا برای جهانی که در خواب سنگین خود، از این همه خون، بی‌ خبر مانده است. اما می‌ دانم که تنها چیزی که از من می‌ ماند، همین گواهی است؛ گواهی دادن بر این که: اینجا، ظلم، بی‌ صدا بود و بخش مهربان و عادل هستی، وقتی به ما رسید سکوت کرد! "خاله پیرزن" - نرگس صنوبری•

4_6041645257362250647.mp37.43 KB