ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

الذهاب إلى القناة على Telegram

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
341
المشتركون
+124 ساعات
+67 أيام
+4630 أيام
أرشيف المشاركات
اپراتور ها خودشون رومینگ رو فعال کرده بودن...
اپراتور ها خودشون رومینگ رو فعال کرده بودن...

چهارم شهریورماه، سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث (۱۳۰۷-۱۳۶۹) @theapll

سوره بقره ... وَ عَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُواْ شَيْـࣰٔا وَهُوَ خَيْرࣱ لَّكُمْۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّواْ شَيْـࣰٔا وَهُوَ شَرࣱّ لَّكُمْۚ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(٢١٦) ...چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‌داند، و شما نمى‌دانيد.

نتایج ارشد هم اومد... به همه‌ی رفقا تبریک میگم. امیدوارم به نتیجه دلخواه رسیده باشید❤️

معین - سیاه چشمون.mp312.84 MB

photo content

1: دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند شو بار سفر بند که یاران همه رفتند ... 2: از ملک ادب حکم‌گذاران همه رفتند شو بار سفر بند که یاران همه رفتند *** 1. شعر اصلی که توسط محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا)، در رثای عارف قزوینی سروده شده است. 2. همان شعر که توسط حبیب یغمایی با اجازه‌ی خود مرحوم بهار در مجله‌ی یغما در رثای علامه محمد قزوینی منتشر شده است. در خاطرات شفاهی مرحوم یغمایی آورده شده که ابتدا خود مرحوم بهار نسبت به این تغییر راضی بودند (به صورت تلفنی) ولی پس از انتشار به مرحوم یغمایی می‌گویند که چرا این شعر که برای عارف قزوینی است را برای علامه قزوینی منتشر کرده‌اید و در توضیحات نگفته‌اید که در رثای عارف قزوینی است؟ همچنین ظاهرا پس از انتشار نسخه چاپی گفته‌اند که مصراع اصلاح شده شعر را خراب کرده است و اصل شعر همان است که خودم سروده‌ام. منبع: جلد دوم کتاب "داستانِ دوستان"، مجموعه گفتار رادیویی استاد حبیب یغمایی.

پس چطوری نشون بدن که افرادی انگلیسی‌دان هستن؟ (زبان دوازدهم رو با تک‌ماده قبول شدن)

Mohsen Chavoshi Che Shod.mp36.42 MB

photo content

MohammadReza Shajaryan - Faryad (320).mp324.06 MB

photo content

گریه نصرت رحمانی بیا بیا که چو ابر بهار گریه کنیم به دامن سیه روزگار گریه کنیم به روز گریه بسی خنده کرده ایم که حال به جای خن
گریه نصرت رحمانی بیا بیا که چو ابر بهار گریه کنیم به دامن سیه روزگار گریه کنیم به روز گریه بسی خنده کرده ایم که حال به جای خنده، درین شام تار گریه کنیم چه شهر غم زده ای باز نیست میکده ای برای محتسب این دیار گریه کنیم ز دست خود به ستوه آمدیم و ای افسوس مجال نیست که از دست یار گریه کنیم به کار عشق بیا می کشیم و خنده زنیم به جای شعر بیا زارزار گریه کنیم

sticker.webp0.15 KB

خانهٔ دکتر مصدّق و شعر فریاد اخوان ثالث أخوان شعر فریاد را شهریورماه ۱۳۳۳ در زندان سروده‌است. این شعر که از سروده‌های مشهور أخوان است با زبانی کاملاً سمبولیک وجود یک‌پارچه شعله‌ور شاعر را آینگی می‌کند. بند اول شعر این است: خانه‌ام آتش گرفته‌ست آتشی جانسوز هر طرف می‌سوزد این آتش پرده‌ها و فرش‌ها را تارشان با پود من به هر سو‌می‌دوم گریان در لهیب آتش پُر دود(۱) گمان می‌کنم خانه در این شعر، فقط اشاره به ایران نیست و ممکن است شاعر گوشهٔ چشمی هم به خانهٔ دکتر مصدّق که به دست کودتاچیان نخست محاصره، و سپس ویران شد و در آتش سوخت داشته‌باشد. دکتر غلامحسین صدیقی، در دولت دکتر مصدّق وزیر کشور بود. او در در روزهای ۲۸ و ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ تا لحظهٔ بازدداشت، در کنار دکتر مصدّق حضور داشت. دکتر صدیقی خاطرات این دو روز تلخ تاریخی را از ساعت شش و نیم صبح ۲۸ مرداد تا ساعت ۱۰ شب ۲۳ مرداد با عنوان شرح دو روز با ذکر جزئیات نوشته و به یادگار گذاشته‌است.(۲) وقتی خانهٔ دکتر مصدّق محاصره شد و با گلولهٔ تانک و تفنگ هدف قرار گرفت حاضران خانه که تعدادی از اعضای کابینه بودند به همراه دکتر مصدّق از در جنوبی خانه به خانهٔ همسایه رفتند و به همین صورت پس از چندبار بالا و پایین رفتن از دیوار خانه‌های مجاور در باغی که در جانب شمال شرقی خانهٔ دکتر مصدّق بود پناه گرفتند. در این‌جا دکتر صدیقی می‌نویسد: در این وقت که هوا به تدریج تاریک می‌شد ما از پنجرهٔ جنوبیِ زیرزمین متوجه نور تیره‌فام و سپس شعله‌های آتش شدیم که در امتداد جنوب غربی باغ یعنی خانهٔ جناب آقای دکتر مصدّق به بالا زبانه می‌کشید. حالت غریبی به همهٔ ما دست داد و‌ خیالات پریشان و افکار دردناکی از خاطر ما می‌گذشت که وصف آن کار آسانی نیست. آقای دکتر به پای پنجرهٔ زیرزمین آمدند، من در سمت چپ ایشان ایستاده‌بودم. آنچه بیشتر این منظره را غم‌افزا و الم‌انگیز می‌نمود مشاهدهٔ حالت سکوت و وقار و تمکین پیرمردی بود که پهلوی من ایستاده و لهیب آن شعله‌های دودآمیز را که از خانه و ‌مسکن او برمی‌خاست به چشم می‌دید! شاید در حدود یک دقیقه آقای دکتر و‌ من پشت پنجره، دود و شعله را نظاره می‌کردیم ... آتش‌سوزی خانهٔ رئیس و پیشوای ما تا مقارن ساعت ۲۱ ادامه داشت و از آن به بعد تا صبح صدای ریزش آب روی آتش و دیوار و آهن شیروانی شنیده می‌شد! بر اساس این بخش از خاطرات دکتر صدیقی، توصیفات اخوان ملموس‌تر می‌شود. پنداری اخوان از زبان دکتر مصدّق آتش گرفتن خانه‌اش را در این شعر روایت می‌کند: خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز هر طرف می‌سوزد این آتش، پرده‌ها و فرشها را، تارشان با پود. من به هرسو می‌دوم گریان، در لهیبِ آتش پر دود؛ وز میان خنده‌هایم، تلخ، و خروش گریه‌ام، ناشاد، از درون خستهٔ سوزان، می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بیرحم. همچنان می‌سوزد این آتش، نقشهایی را که من بستم به خونِ دل، بر سر و چشمِ در و دیوار، در شبِ رسوایِ بی‌ساحل. وای بر من، سوزد و سوزد غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری، در دهان گودِ گلدانها، روزهای سخت بیماری. از فراز بامهاشان، شاد، دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب، بر منِ آتش به‌جان ناظر. در پناه این مُشبّک شب. من به هرسو می‌دوم، گریان ازین بیداد. می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ وآنچه دارد منظر و ایوان. من به دستانِ پر از تاول این‌طرف را می‌کنم خاموش، وز لهیب آن روم از هوش؛ زآن دگرسو شعله برخیزد، به گِردش دود. تا سحرگاهان، که می‌داند، که بودِ من شود نابود. خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر، صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر؛ وای، آیا هیچ سر برمی‌کنند از خواب، مهربان همسایگانم از پی امداد؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد. می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! ۱.زمستان، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۸۳، ص ۸۴ ۲.چاپ شده در: مجلّهٔ بخارا، مهر-آبان ۱۳۹۷، شمارهٔ ۱۲۷، صص ۲۵۵-۲۳۱ حامد خاتمی‌پور @shekoftandaraftab

سنّ مرحوم قزوینی به حساب سال‌های شمسی، هفتاد و دو سال و دوماه بود، و انسان توقّع ندارد که چنان مردی که معدن فضل و شرف و خیر و افاضه است و هر ساعت عمرش منشأ خدمت و مساعدتی به توسعهٔ اطلاع و معرفت جهانیان است، در هفتاد و دو سالگی رحلت کند و عالمی را از فواید وجود خود محروم سازد. و هريك از بزرگان عالم علم و سیاست و هنر که در این بیست ساله اخیر در گذشته‌اند از وجودهای نادری بوده است که دیگر نظیر آن‌ها در ایران یافت نخواهد شد. مرحوم قزوینی و امثال ایشان از بقایای آن عهدی بودند که چشمهٔ فضل و شرف و هنر و بزرگواری هنوز نخشکیده بود و هنوز کسانی یافت می‌شدند که بی‌توقّع نفع مادی، عمر خود را وقف تحصیل علم و معرفت و بسط و اشاعهٔ هنر و خدمت کردن و خیر رساندن به نوع بنمایند. آن همّت و آن کوشش و آن بلندی نظر و آن طرز تعلیم و تربیت که موجب پیدایش چنین مردان است، امروزه از کیمیا و سیمرغ نایاب‌تر شده است، و اگر هنوز ظلمت محض همه جا را فرانگرفته است، به این علت است که باز عدّهٔ انگشت‌شماری از آن بزرگان و بزرگواران برقرارند. وای بر ما اگر این عدّهٔ معدود نیز از میان بروند. مرحوم علامه قزوینی در رشتهٔ خود بی‌مانند بود. يك طالب علم واقعی بود که از یکی از آن مدارس قدیم بیرون آمده بود و با وجود آن‌که از خانوادهٔ علمای دین بود، از همان عهد جوانی در خط تحصيل اَلسِنهٔ اروپایی و آشنا گشتن با طریقهٔ تتبّع و تحقیق فرنگیان افتاده بود. در بیست و هفت سالگی به اروپا سفر کرد و تا شصت و دو سالگی از وطن دور بود و غالب وقت خود را در این سی و پنج سال، در پاریس گذراند. در ایران در محضر علمای بزرگ آن عصر کسب علم کرده بود و با مرحوم میرزا محمدحسین ذَکاءالمُلك فروغی که رئیس دارالترجمه دولتی و مدیر جراید و مؤلف و محرّر چندین کتاب بسیار خوب بود، آشنا شده بود و همکاری کرده بود. به مجرّدی که به اروپا رسید، بنا را به مراوده با علما و دانشمندان و محققین اروپابی که در خط شرق‌شناسی کار می‌کردند گذاشت و از محضر آنان استفاده کرد. آنان نیز قدر مقام فضل و اطلاع و دقت و قوّهٔ تتبّع و تحقیق مرحوم قزوینی را از همان ابتدا شناختند و از اقامت او در اروپا استفاده کرده او را به تصحیح متن کتب فارسی واداشتند... یکی از صفات بسیار قوی و بارز و مستحسن مرحوم قزوینی، عشق خارق‌العاده‌ای بود که به جمع‌آوری اطلاعات و یادداشت کردن آن‌ها داشتند، و در عالم ادبیات و تاریخ و جغرافیا و افسانه‌های عامیانه، چیزی نبود که جلب نظر آن علّامهٔ یگانه را نکند و در آن باب یادداشتی نکرده باشد. حتی در محاوره‌هایی که با دوستان و آشنایان می‌کرد. هرگاه نادره‌ای می‌شنید و نکته‌ای با حکایتی با اصطلاحی یا مثلی به گوشش می‌خورد، فوراً آن را بر کاغذی با در کتاب‌چه‌ای ثبت می‌کرد، و چون کار او قاعده و نظم داشت و این یادداشت‌ها را به ترتیب صحیح و خوبی نگاه می‌داشت و فهرست بر آن‌ها مرتّب کرده بود، هرگاه یکی از آن‌ها مورد حاجت می‌شد، به اندك زحمت و صرف وقتی، می‌توانست آن را بیابد و از برای مقصودی که در آن ساعت داشت، از آن استفاده کند. به این جهت هر آنی که از کسی به او كاغذی می‌رسید که مشتمل بر سؤال و استفسار و کسب اطلاعی بود، به این یادداشت‌ها و فهرست‌ها رجوع می‌کرد، و اگر هم تعلیق مخصوصی در آن باب نداشت، می‌دانست که مطلب محتاج‌إليه را در چه کتابی بیابد. کتابخانهٔ شخصی او گنجی بود از کتب بسیار خوب و مفید و معتبر و مهمّ مربوط به کلّیهٔ فنون و علوم و معارف مشرق‌زمین که به فارسی و عربی و فرانسه و انگلیسی و آلمانی تألیف شده است، و من گمان نمی‌کنم در جزو کتابخانه‌های شخصی که در دنیا موجود است، کتابخانه‌ای در این رشتهٔ به‌خصوص باشد که به این جامعی باشد. اگر سؤال و استفساری به آن مرحوم می‌رسید و مطلبی که مورد حاجت سائل بود، در کتابی بود که اتفاقاً نسخهٔ آن را نداشت، در اوّلین فرصت امکان چنان‌چه حال و مزاجش اقتضا می‌کرد، به یک کتاب‌خانهٔ بزرگی عمومی می‌رفت، و اگر خود او به واسطهٔ نَقاهت و كسالت نمی‌توانست برود، به یکی از دوستان و آشنایان که دسترس به کتاب‌خانه داشت کاغذ می‌نوشت و خواهش می‌کرد که این کار را بکند، و به هر حال سائل را محروم نمی‌گذاشت و اطلاعی برای او می‌فرستاد با اقلّاً راهنمایی می‌کرد که این مطلب را در فلان کتاب می‌توانی بیانی. به این جهت، تمام مکاتیب آن مرحوم خواندنی و نگه داشتنی و مفید فایده بود، و کمتر کسی در ایران و خارج ایران بود که در فنّ تاریخ و جغرافیا و لغت و ادب به مشکلی بربخورد و فوراً حس احتياج به استفاده از علّامه‌قزوینی نکند. به جرأت می‌توان گفت که در این زمان امام اهل تحقیق بود، و از همهٔ نقاط دنیا همه کسانی که او را می‌شناختند و با آثار قلمش آشنائی داشتند با او مکاتبه می‌کردند و از بحر علم و اطلاعش مستفیض می‌شدند. نقد حال، مجتبی مینوی

Mohsen Chavoshi Adle Movasagh.mp310.52 MB

دانلود برنامه اندرویدی نهج البلاغه: https://cafebazaar.ir/app/org.crcis.nahj
دانلود برنامه اندرویدی نهج البلاغه: https://cafebazaar.ir/app/org.crcis.nahj

Moein Jodaee.mp34.66 MB