ar
Feedback
گل سوری

گل سوری

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
269
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from نیروانا
اگر کتاب‌ها و فیلم‌ها یک خوبی داشته باشند این است که باعث می‌شوند برای مدتی همه‌چیز را فراموش کنی. فراموش‌کردن بخش بسیار مهمی از پشت‌سر گذاشتنِ اندوه است.

هری پاتر کوچولو🥹🪄
+1
هری پاتر کوچولو🥹🪄

چون درختی در صمیمِ سرد و بی‌ابرِ زمستانی هرچه برگم بود و بارم بود، هرچه از فرّ بلوغِ گرمِِ تابستان و میراثِ بهارم بود، هرچه یاد و یادگارم بود، ریخته‌ست. چون درختی در زمستانم، بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود. دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانیِ انبوهم آیا لانه خواهد بست؟ دیگر آیا زخمه‌های هیچ پیرایش، با امیدِ روزهای سبز آینده؛ خواهدم این سوی و آن سو خست؟ چون درختی اندر اقصایِ زمستانم. ریخته دیری‌ست هرچه بودم یاد و بودم برگ...
مهدی اخوان‌ثالث

هر یک از ما نظامی پیچیده داریم که بیشتر تجربه هایمان را دور می‌ریزد و فقط چند نمونهٔ دستچین شده نگه می دارد و با قطعاتی از فیلم هایی که دیده‌ایم و رمان هایی که خوانده‌ایم و حرف هایی که شنیده‌ایم و رویاهایی که خود در سر پرورانده‌ایم ترکیبشان می کند و از دلِ تمام این خرت و پرت ها داستانِ به ظاهر منسجمی به هم می بافد در این باره که من کی‌ام و از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم.
انسان خداگونه یووال نوح هراری

آسمان می دود ز خویش برون دیگر او در جهان نمی گنجد آه گوئی که آین همه " آبی " در دل آسمان نمی گنجد فروغ فرخزاد
+1
آسمان می دود ز خویش برون دیگر او در جهان نمی گنجد آه گوئی که آین همه " آبی " در دل آسمان نمی گنجد
فروغ فرخزاد

مرگ در خانه دل من نشسته است، بی آنکه جانم را تسخیر کند.

photo content

فکر میکنم تاهنوز کلمه ای برای توصیف این آهنگ ساخته نشده.

photo content

Negah Taakai.m4a3.48 MB

ما در طی اقامت بسیار کوتاه‌مان در نقطهٔ بسیار کوچکی از یک سیاره حرص و جوشی می‌خوریم و جولانی می‌دهیم و بعد دیگر خبری از ما نمی‌شود.
انسان خداگونه یووال نوح هراری

Repost from نیروانا
با تمام وجود و به روشنی حس کردم که غریبه ای  در میان جمعم و تنها در سراسر جهان. دیدم که تا ابد گیر افتاده ام در تنگنای ذهن خویش و زندانی ام در پیاله سر. لئانید آندره یف تنگنا

photo content

✨

photo content
+1

این تهی بودن است: وقتی کسی به من نیاز نداشته باشد، وقتی چیزی ندارم به کسی بدهم، وقتی چی زنده باشم، چی بمیرم، فرقی به حالشان نکند. و خون روی دست هایم اما هیچی در جیب هایم. چه جنونی! لعنت به داستایفسکی! کتاب لعنت به داستایفسکی رمانِ نوشته عتیق رحیمی، روایت شخصی به اسم رسول است که همچون راسکلینکوف شخصیت رمان جنایات و مکافات داستایفسکی، پیر زنی را به قتل میرساند. روایت این داستان در کابل جنگ زده در ده ۷۰ هجری شمسی می باشد. رسول بعد از ارتکاب جرم در کوچه های جنگ زده کابل جایی که مرز میان گناه و بی گناهی، عدالت و بی عدالتی، آن قدر کم رنگ شده که دیگر هیچ چیز قطعیت ندارد، به دنبال معنای جنایت که مرتکب شده است میگردد. درست همان گونه که جنایات و مکافات به دلم نشسته بود این کتاب را نیز دوست داشتم.

photo content

نور آرامِ صبح از لای پرده می‌لغزد. صدای ساعت، انگار که قطره‌ای آب روی سنگ بیفتد، پشتِ سر هم، پشتِ سر هم. چرا زمان این‌قدر تند می‌گذرد؟ چرا دیشب طولانی‌تر بود؟ ذهنم پر است از صداها، از تصویرهایی که نمی‌گذارند بنویسم، اما اگر ننویسم، چه؟ کلمه‌ها گم می‌شوند مثل پرنده‌ای که از پنجره بیرون می‌پرد…

هزار بار دیگرم سر شگوفه کردن است
قهار عاصی

دنیا پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس شگوفه میدهند.
+1
دنیا پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس شگوفه میدهند.