𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
الذهاب إلى القناة على Telegram
هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" مینویسم. _هنرجوی تئاتر. اینجام عزیزم: https://t.me/SendHarfBot?start=85e726d474ca
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 244
المشتركون
+424 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
1 247
هروقت گم میشم خودم رو لابهلای صحنههای تئاتر، فیلمنامهها و چیزهایی که قراره خودم خلقشون کنم؛ پیدا میکنم.
1 247
یک روزی، اگر چیزکی شدم، به همه میگویم که این دیوانگی از کجا و چطور آغاز شد؛ که میلم به ردیف کردن کلمات، فوران احساسات و دیوانه بودن را از که به ارث بردم. ما همه فرزندان خلف تو بودیم و حالا من به تنهایی بار تو بودن را به دوش میکشم، و نمیدانم چطور فریاد بزنم که یادت در من زندهاست، و تو در من زندهای، اگرچه جایت خالیست، بسیار خالی.
1 247
کاش هیچوقت نمیفهمیدم دلتنگی چه شکلیه. کاش هیچوقت نمیفهمیدم یکی میتونه اینقدر مهم بشه و بعد نباشه. کاش هیچوقت مجبور نمیشدم نصف شب از خواب بپرم و گریه کنم.
1 247
کاش زندگیم حوالی جایی که هنوز یاد نگرفته بودم آدمی میتونه یه روز مثل غریبهها بره، متوقف میشد.
1 247
چرا نمیفهمی. انقدر از دردام سعی نکن برام معنا بسازی. بعضی دردا فقط درد و زهرمارن و قرار نیست آخرش به قولِ خودت به نسخهی بهتری برسم. تو دردم رو زندگی نکردی و فقط شنیدی پس میشه انقدر سفسطهبافی نکنی؟!
1 247
خیلی یهویی یادم اومد پارسال همینموقع داشتم فیلمنامهی سریالی که قرار بود یه روزی بسازم رو مینوشتم. الان نه یادم میاد فیلمنامه چی بود و نه دوتا دفتری که در اون نوشته بودم رو پیدا میکنم. عجب خندهداری و طفلکی هستی آدم. دیدی یه اتفاق چقدر میتونه هم ذوقت رو بگیره، هم تو رو از زندگی بندازه؟
1 247
طرحی زدی که نقش جهانم تباه شد.
بگذار راحتت کنم افتضاح شد.
طرحی زدی که هرچه گناه نکرده بود،
مشمول کارنامهی این بیگناه شد.
معکوس شد این جهان شگفتی که داشتم.
مثل منارهای که فرو رفت و چاه شد.
من این منِ کشیده به تصویر نیستم.
این نقشِ بیمرکب رنگی سیاه شد.
میترسم از بهشت تو بیرون کشد مرا،
روزی فرشتهای که بگوید ببخشید اشتباه شد.
عبدالجبار کاکاوند
1 247
هرروز زخمم رو باز میکنم تا مطمئن بشم هنوزم درد میکنه یا نه. انگار اگه یه روزی درد نکشم خیانت کردم به هرچی بوده.
1 247
تراپیستم بهم گفت از یه ویژگیت خیلی خوشم میاد. وقتی غمگین میشی، ورق رو برنمیگردونی. تقریبا دربارهی همهچیز بهم گفتی. دیدم وقتی چشات غم داره هنوزم از نگین که میگی چشات برق میزنه و در کسری از ثانیه لحن صحبتت عوض میشه. درست میگم نگین بود؟ منم میگم آره خانم دکتر. ادامه میده و میگه دیدم وقتی حالت خوب نیست، هنوز دربارهی استادت بااحترام صحبت میکنی، یا حتی وقتی از اونی که من و تو میدونیم ناراحتی، بیشتر از اینکه ازش متنفر باشی، دلت براش تنگه. این ویژگی خیلی نادره، همچین خوبم نیست. ولی تو سعی کن مواظب باشی.
1 247
کی گفته پذیرفتن آسونه و وقتی بپذیری سبکبال، آزاد و رهایی؟ نه مرسی؛ من ترجیح میدم هیچوقت نپذیرم از صبح که چشام رو باز میکنم تا شب که چشامو میبندم دارم تلاش میکنم که یادم نره، نپذیرم، رفتنت عادی نشه و مطمئن بشم امشبم اشک ریختم. خیالت راحت من آدمِ فراموشکردن هیچچیزی نیستم.
