ar
Feedback
𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

الذهاب إلى القناة على Telegram

هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" می‌نویسم. _هنرجوی تئاتر. اینجام عزیزم: https://t.me/SendHarfBot?start=85e726d474ca

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 249
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
من هر ثانیه تو ذهنم: نه پریسا وارد حاشیه نشو. نه پریسا جوابشو نده. نه پریسا بشین سرجات. نه پریسا هیچی نگو نه پریسا نفس عمیییقق. نه پریسا گوه میخورن اهمیت نده. نه پریسا به هرحال کمبود داره. نه پریسا لطفا. گریه نکن الان وقتش نیست. نه پریسا الان وقتش نیست. یه امشب رو گریه نکن. نه پریسا دلتنگ نشو. نه پریسا چکش نکن. نه پریسا اصلا می‌دونی چیه؟ بمیر.

رفیق نیست که فرشته‌ست.
رفیق نیست که فرشته‌ست.

_نمی‌خوام قوی باشم. +می‌تونی ضعیف باشی ولی نمی‌تونی ضعیف‌بودن رو تحمل کنی. می‌شناسمت که می‌گم.

Shayea - Begoo Be Darak(Ft EpiCure) [320] (2).mp38.18 MB

+1
Khojaste.Badam.Miyad.320 (1).mp38.27 MB

Sara-Qədimova-Pıçıldaşın-Ləpələr-320.mp312.77 MB

دوست‌داشتنت‌ رو مدام با خودم این‌ور و اون‌ور می‌‌برم. قشنگم هست؛ اذیتمم نمی‌کنه. ولی وقتی یه جوری رفتی که انگار هیچ‌وقت "منی" وجود نداشته، سنگینی‌ش رو احساس کردم ولی عجیبه که دلم‌نمی‌خواد هیچ‌وقت بیارمش‌ پایین.

امیدوارم خدای تو همه‌چیز رو درست کنه عزیزجون‌.

_داری چکار می‌کنی؟ +نمی‌‌دونم. فقط ادامه‌دادنم رو ادامه می‌دم.

فرداست؟

‌ فردا صبح کنکور دارم اما به جای خوابیدن دارم کتاب میخونم و قاه قاه میخندم بله عزیزان زندگی زیباست

فردا صبح کنکور دارم اما به جای خوابیدن دارم کتاب میخونم و قاه قاه میخندم بله عزیزان زندگی زیباست

سلام بچه‌ها امشب من شنواتون‌ هستم. بفرمایین‌ بگین که باهم بسوزیم. https://t.me/HarfChatBot?start=79de261b47f0

دیگه رفتن از ایران و خاورمیانه و آسیا راضیم نمی‌کنه. باید از کره زمین برم، از منظومه شمسی حتی. برم جایی که اثری از آدما نباشه. پس وعده دیدارمون باشه کهکشان آندرومدا.

اینکه در این سن باید یک تنه تصمیم بگیری و پاش هم وایستی اصلا به مذاق بنده خوش نمیاد.

Repost from واگویه ›
نمی‌فهمه چقدر دوسش دارم و این حتی باعث می‌شه از چیزی که من می‌فهمم دست بکشم. -پریسا

امشب رفته بودم تو یه خیابونی که حتی یدونه چراغ هم نداشت و تو تاریکی‌ِ مطلق فرو رفته بود و راهی دراز داشت که قدم بزنی. هیچ صدایی هم نبود. همینطور که داشتم قدم می‌زدم، به ستاره‌هایی که برام چشمک می‌زدن و روشن‌تر از هرموقعی‌ بودن نگاه می‌کردم. برای اولین‌بار بود از هیچ جنی و هیولایی‌ و آدم فضایی‌ایی‌، دزدی و موجودِ ناشناخته‌ای توی تاریکی نترسیدم. و یادم اومد چقدر از نور بدم میاد و چقدر همه‌چی تو تاریکی واضح‌تره و قابل‌حل‌تر. مثلا ستاره‌ها، فکرها. تاریکی باعث می‌شه کمتر بیرون رو ببینی و بیشتر درونت رو.

Repost from EL vIsiOn
می‌آم و می‌رم می‌گم کاش همه‌تون یه دست و یه پا نداشتید ولی من زن منصور بودم و هر روز می‌گفت عرض سلام و مرام الهام خانم جان :))) پاک دیوونه شدیم خدایا.

"همسرم را رها کردم، سینما را هم همینطور. همسرم به سویم بازنگشت، اما سینما بازگشت. به همین دلیل است که سینما را بیشتر دوست دارم." -چارلی چاپلین

فقط نمی‌تونم باور کنم که دیگه کودکی به اتمام رسیده، آدم‌های قدیمی از دنیا رفتن و بعد از این باید شاهد مرگ بسیاری از افراد باشم که حتی دلم نمی‌خواد به‌ش فکر کنم. نمی‌تونم قبول کنم که همه چیز تموم می‌شه. کاش در یکی از رویاهای خوب کودکی‌م می‌مردم.