ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

الذهاب إلى القناة على Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 389
المشتركون
+124 ساعات
+547 أيام
+31330 أيام
أرشيف المشاركات
بفرما.

‌ https://t.me/HouseNumberrr12/2663 اگه مشکلی نیست میشه آیدی پیجتو بذاری؟

" فرزندِ من کجاست؟ " . اولین تجربه از نقاشی با آب‌رنگ.
" فرزندِ من کجاست؟ " . اولین تجربه از نقاشی با آب‌رنگ.

اکانت پرمیوم اسپاتیفای اگر دارید از کجا می‌خرید؟ چه جایی رو پیشنهاد می‌دید؟

ریلزهای مرتبط‌ به طراحیا توی اینستا کم‌کم دارن ویو می‌خورن و اکسپلور می‌رن و دیده می‌شن. خوشحالم.

عمیقاً نیاز دارم کارهامو به یک استاد نشون بدم و ازش درس بگیرم ولی نمی‌دونم کجا و پیش کی باید برم برای همچین مدل سبکی.

از نمونه‌ تمرین‌های طراحی کاراکتر.
از نمونه‌ تمرین‌های طراحی کاراکتر.

فعلاً بیشتر از این مغزم نمی‌کشه چیزی بنویسم. تا همین‌جاش رو از من بپذیرید. تا درودی دیگر با نوشته‌های بیشتر بدرود. شما رو با چنل، تصویرسازی‌ها و پلی‌لیستم تنها می‌ذارم.

Yasin Lv - 3 Minutes Before The Alarm.mp37.76 MB

1|1 - Far from home - Liam Chapard (320).mp33.48 MB

۵) مدت‌هاست به این فکر می‌کنم که اگر روزی دیگر نباشم، اگر بی‌هیچ توضیحی غیب شوم، از تمامِ زندگی‌ها، خاطره‌ها، ارتباط‌ها و آشنایی‌ها محو شوم، چه اتفاقی می‌افتد؟ نه اینکه بخواهم به زندگی‌ام پایان بدهم؛ صرفاً خودم را از زندگیِ دیگران حذف کنم. طوری که هیچ‌کس نداند کجا رفته‌ام، چه بر سرم آمده و چرا تصمیم گرفته‌ام برای همیشه ناپدید شوم. گاهی کنجکاوم بدانم چند نفر واقعاً متوجهِ نبودنم می‌شوند. چند نفر سراغم را می‌گیرند؟ چند نفر نگران می‌شوند؟ نمی‌دانم این میل به ناپدید شدن از کجا می‌آید. از خستگیِ معاشرت با آدم‌ها، از احساسِ نادیده گرفته شدن، از نیازِ بی‌پاسخ به محبت، یا از این کنجکاویِ تلخ که بفهمم حضورم در زندگیِ دیگران واقعاً چه اندازه اهمیت داشته است. البته خوب می‌دانم که دلتنگیِ آدم‌ها همیشه آشکار نیست. بعضی‌ها بلد نیستند پیگیر شوند، بعضی‌ها سکوت می‌کنند و بعضی‌ها حتی با وجودِ دوست داشتن، نمی‌دانند چطور باید کسی را که فاصله گرفته دوباره پیدا کنند. شاید هرگز نتوان از واکنشِ دیگران به غیبتِ یک نفر، میزانِ محبتشان را اندازه گرفت. اما همچنان این پرسش در ذهنم باقی مانده که آیا کسی هست که بودنِ من، نه از سرِ عادت، بلکه از صمیمِ قلب برایش اهمیت داشته باشد؟ من نمی‌خواهم برای کسی به خاطره‌ای عزیز تبدیل شوم؛ دلم می‌خواهد تا وقتی هستم، عزیز باشم.

Iday-Liro-320.mp310.90 MB

۴) دیگر از اعتراف کردن به اینکه نیاز به محبت دارم، نمی‌ترسم. از پذیرفتنِ اینکه دلم توجه می‌خواهد، دوست داشته شدن، دوست داشتن، لمس شدن، در آغوش گرفته شدن، نوازش شدن و تجربه کردنِ تمامِ شکل‌های عاطفی و جسمانیِ صمیمیت، خجالت نمی‌کشم. به‌هرحال، تمامِ این کمبودها، تمامِ این نیازهای بی‌پاسخ و خواسته‌های سرکوب‌شده، بخشی از تکه‌های به‌هم‌نچسبیده‌ی پازلی را تشکیل می‌دهند که قرار است روزی تصویرِ کاملی از من بسازد. تکه‌هایی که سال‌هاست جای خالی‌شان را احساس می‌کنم، اما هرگز نتوانسته‌ام چیزی را جایگزینشان کنم. روحم از تمامِ این‌ها خالی‌ست. گاهی دلم برای آغوشی تنگ می‌شود که حتی خاطره‌ای از آن ندارم؛ برای محبتی که نمی‌دانم چه شکلی‌ست، برای دست‌هایی که هنوز لمسشان نکرده‌ام و برای کسی که شاید هنوز حتی نمی‌شناسم و من، مانندِ رهگذری گمشده در بیابانی بی‌انتها، که از شدتِ تشنگی هر انعکاسِ نوری را آب می‌پندارد، مدام به سمتِ سراب‌هایی می‌روم که قرار نیست سیرابم کنند. تشنه‌ام؛ نه صرفاً تشنه‌ی عشق، بلکه تشنه‌ی تمامِ محبت‌هایی که در طولِ زندگی به آن‌ها نیاز داشتم و از دریافتشان محروم ماندم.

Man an Ocean - Rain Won't Solve His Enigmas.mp38.23 MB

۳) بیشترِ تمرکزم را گذاشتم روی رمانم. حالا بخشِ بزرگی از کلماتم را خرجِ دنیایی می‌کنم که خودم آن را ساخته‌ام؛ دنیایی که عمیقاً آرزو داشتم روزی در آن قدم بزنم و هم‌سفرِ شخصیت‌هایی باشم که یکی‌یکی در ذهنم متولد می‌شوند. برای هرکدام گذشته‌ای ساخته‌ام، آرزوهایی، ترس‌هایی، زخم‌هایی و سرنوشتی که حتی خودم هم هنوز از پایانش خبر ندارم. گاهی آن‌قدر در زندگی‌شان غرق می‌شوم که فراموش می‌کنم بیرون از صفحاتِ رمان، زندگیِ دیگری هم در انتظارم است. عجیب است؛ در دنیای واقعی، گاهی حتی از پسِ سامان دادن به زندگیِ خودم برنمی‌آیم، اما در دنیایی که ساخته‌ام، سرنوشتِ آدم‌های بسیاری را در دست دارم و همین، زیباترین و غم‌انگیزترین بخشِ نویسندگی‌ست؛ اینکه بتوانی برای شخصیت‌هایت هزاران راهِ تازه خلق کنی، درحالی‌که خودت هنوز در جست‌وجوی راهِ خود باشی.

Sorrow MONO.m4a7.88 MB

۲) تا حدودی هم موفق شدم. کمتر به گذشته فکر می‌کنم، کمتر حسرتِ فرصت‌های ازدست‌رفته را می‌خورم، کمتر خودم را بابتِ انتخاب‌هایی که کرده‌ام محاکمه می‌کنم و کمتر به آدم‌هایی فکر می‌کنم که روزگاری تمامِ دنیایم بودند و حالا حتی نشانی از آن‌ها در زندگی‌ام باقی نمانده. فقط یاد گرفته‌ام صدای درونم را زیرِ هیاهوی زندگی پنهان کنم و چه تفاوتِ غم‌انگیزی‌ست میانِ کسی که از شوقِ زندگی کردن، خودش را به کار و تجربه مشغول می‌کند و کسی که از ترسِ روبه‌رو شدن با خودش، حتی یک لحظه سکوت را تاب نمی‌آورد.

1 1 - Helder Boutens - lettres d amour (320) 2.mp34.07 MB

۱) دور و برم را عامدانه شلوغ کردم. آن‌قدر زندگی‌ام را از کارهای ناتمام، مشغله‌های بی‌وقفه، قرارهای پی‌درپی و سرگرمی‌های گوناگون انباشتم که دیگر فرصتی برای بیش‌ازحد فکر کردن، حسرت خوردن، مرور خاطرات و سرزنش کردنِ خودم باقی نماند. خودم را غرقِ کار کردم؛ در نوشتن، خواندن، تماشا کردن، شنیدن، خلق کردن، آموختن و معاشرت با آدم‌ها. به هر چیزی پناه بردم که بتواند حتی برای چند ساعت، ذهنم را از هجومِ افکارِ تمام‌نشدنی نجات دهد. برای تک‌تکِ ساعت‌های روزم برنامه ریختم، برای هر لحظه‌ام وظیفه‌ای تراشیدم و اجازه ندادم کوچک‌ترین فاصله‌ای میانِ پایانِ یک کار و آغازِ کارِ بعدی ایجاد شود. انگار با زمان مسابقه گذاشته باشم. انگار می‌ترسیدم اگر لحظه‌ای از حرکت بایستم، تمامِ گذشته‌ای که از آن گریخته‌ام، بالاخره خودش را به من برساند.