ar
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

الذهاب إلى القناة على Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
246
المشتركون
+224 ساعات
+257 أيام
+2530 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
در نهایت هوشیاری، مستغرقِ خمار.

"تا ابد جزو قاب های مورد علاقه‌م میمونه."
"تا ابد جزو قاب های مورد علاقه‌م میمونه."

کاش دریا بودم، بی‌قرار، اما رامِ دیدارِ ماه.

وقتی کسی دائماً با واقعیت‌های تلخ روبه‌روئه، جملات انگیزشی توهین‌آمیز به‌نظر می‌رسن.

ارغوانی فتنه انداخت به روی گونه‌هایت دل به تاراج آمد از آن خنده‌های دلربایت بارها گفتی برو، ترسم کزین آتش بسوزی بی‌خبر بودی که جانم می‌تپد در شعله‌هایت
برای ارغوانِ عزیزم.

Repost from ارغـوانـ
و ای کاش معنای زندگی برای ما چیزی بیشتر از دوام آوردن بود.

«-عهدم مرا به سمتِ ماشین‌تحریر می‌کشاند، پشتش می‌نشستم، انباشته از غم، بعضی وقت‌ها ایده‌ای بی‌آزار در اطرافِ اتاق می‌چرخید، مثل پرندهٔ سفید کوچکی بود، هیچ قصدِ بدی نداشت، فقط می‌خواست کمک کند این پرندهٔ کوچک عزیز. می‌زدمش، بر دکمهٔ ماشین‌تحریر، رویش می‌کوبیدم، و در دست‌هایم می‌مرد.»

خاطره‌ها هرگز نمی‌میرن، اما حتی خاطره‌هاهم پیر می‌شن، کم‌کم به‌جای ۲۴ ساعته دویدن دور میدونِ ذهنتون، عصاشون رو برمی‌دارن و هرازچندگاهی به یک پیاده‌رویِ کوچیک راضی می‌شن.

– خرمنِ نکاشته‌هامون، چشمه نگو، آتش فشونه بشمریم نداشته‌هامون هزارهزارتا کهکشونه آرزو، دریای شوره، دریای شور، زندونِ ماهه ماهی‌ها تشنه ترینن، روی لباشون آهه و آهه بختِ ماهی‌ها، سیاهه..

امروز به این فکر کردم که شاید «خونه» صرفاً خلاصه شده در یک مکان نباشه، شاید یک شعر، یک آدم، یک موسیقی، یک خاطره، یک آغوش.

من با بوییدن طولانی‌مدتِ بوی عطرِ اکثریتِ آدم‌ها سردرد می‌گیرم، اما تو انگار بوی کو‌کی‌های تازه از فِر درآمده را می‌دهی، بوی شکوفه‌های یاسی که اوایل بهار در کوچه‌پس‌کوچه‌های شمال جوانه می‌زنند، بوی بهارنارنجی که اردیبهشت‌ماه شیراز را در آغوش می‌گیرد و بوی خاکِ باران خورده‌ای که تمام عصب‌های بینی‌ام را به ستایشِ خود درمی‌آورد، بوی گردنِ نوزادی که روی شانه‌ام خوابیده و بوی پوست پرتقالی که مادر در زمستان روی بخاری می‌‌گذاشت، بوی پیتزای داغی که در راهِ برگشت خریدیم و عطرِ تازه‌اش در تمام فضای ماشین پیچیده بود، بوی چای دارچینی عصرهای پاییزی و بوی ملحفه‌ی شسته شده‌ای که در ظهرِ تابستان زیر آفتاب خشک شده بود، بوی دودِ هیزم آتشی که در شبِ سردِ زمستان کنار دریا می‌سوخت و بوی موهایم که بعد از حمام رویشان خوابیده بودم، بوی لیموی تازه‌ای که برای قیمه فشرده بودم و عطرش هنوز زیرِ ناخن‌هایم جا خوش کرده بود، بوی هندوانهٔ تازه قاچ‌خورده و بوی.. بوی.. بوی.. نه! هیچ‌کدام دقیق نیستند، من می‌خواهم دورِ بوی تو بگردم، همان بویی که از لابه‌لای کاغذِ نامه‌ات بلند می‌شد، همان بویی که بعد از در آغوش گرفتنت انگار به تار و پودِ لباسم چسبیده بود، همان بو، بوی خودت، بوی خودِ خودت.

می‌خوام زنده بمونم و برات نامه بنویسم.

«-دلم می‌خواهد فقط لمسش کنم و خاطره‌اش را با خودم به اتاقم ببرم، آنجا که روی ماشین‌تحریرم غبار نشسته و موشی در لانه‌اش است و من را در آن حالِ خیال و رؤیا تماشا می‌کند.»

بزرگ می‌شه اما نه‌تنها یادش نمی‌ره، بلکه هرچی بیشتر بگذره، عمقِ زخم و لایه‌لایهٔ عواقبِ اون ضربه‌ای که اون روز در کودکی خورده براش آشکارتره.

من نمی‌گم ادعا داشتن بَده، من می‌گم حتی‌الامکان در چیزی ادعا داشته باشیم که واقعاً درباره‌ش غنی هستیم، نه؟

– تا وقتی که تورو دارم کنارم، چه فرقی می‌کنه کی هست و کی نیست؟

آن طینت تو پاک‌تر از نورِ سپید است هرجا قدمت سبز شود ردِ امید است
@asal_moonlitpages عسلِ عزیز

نمی‌دونم شنا کردن اردک رو تابه‌حال دیدید یا نه؟ تماشا که کنی، احساس می‌کنی خیلی فارغ و آروم دارن روی آب سُر می‌خورن، اما پاهاشون زیر آب به طرزِ وحشتناکی تندتند تکون می‌خوره تا بتونن از روی آب این‌طور به‌نظر برسن، تا هم از داخل آب تماشا نکنی این موضوع رو متوجه نمی‌شی، درونشون پر از تلاطمه، اما ظاهر؟ آرومِ آروم، یک‌جور حفظ ظاهره، بهش می‌گن سندروم اردک. بخاطرِ همین اون‌ها نباید توی آب زیاد بمونن، چون این حفظ ظاهر اگر طولانی‌مدت بشه باعث می‌شه پاهاشون کم‌جون و بی‌قدرت بشه و حتی گاهی آسیبِ جدی ببینه. متوجه شدی چی‌میگم؟ حالا که متوجه شدی، بگو ببینم، حواست هست که زیاد توی آب نمونی؟

عطرِ مورد علاقه‌ام بویِ تمیزیه.

photo content
+1