ar
Feedback
♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

الذهاب إلى القناة على Telegram

عـمقِ تـاریکِ یـک نویسـنده..... @parabox00bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
224
المشتركون
-724 ساعات
-237 أيام
-2330 أيام
أرشيف المشاركات
@parad0xx_0 زغال‌اخته

Ramin Tajangi - Khab (320).mp33.04 MB

ادمای مشکوک میبینم تو چنلممم🧐

Podcast.mp39.71 MB

فور بزنید چنلتون و به یک میوه تشبیه کنم.
خوشحال میشم عضوی از عمارتم باشید

اون ماجرارو برای کسی تعریف نکرد. اما من دیدم اون شب وقتی میخواست چشماشو روی هم بزاره و بخوابه چند ساعت طول کشید.

بیش از حد چرته. مضخرفه. آزار دهندست. منزجر کنندست. و این کلمات برای همه چیزه این زندگی صدق می کنه.

افـکار بسیـار کُشـنده ای دارم...

مـن قـد غـم هایـم تورا دوسـت دارم.....

🕷⚔️
+1
🕷⚔️

تیکه ای از کتاب مورد علاقم

photo content

مـن بـرق چـشـم‌هـای تـو را دیـده‌ام، تـو نـیز اشــک مـرا بــبــیـن کـه خــداحافظـی کـنـیـم
فاضل نظری

عــاقبت در خــواب بوسیدم تو را، با این حساب من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من
فاضل نظری

«من، گویی از جنسِ تماشاگرانِ شب هستم؛ کسی که در شلوغیِ روز، همواره در جستجویِ گوشه‌ای دنج و تاریک برای تماشایِ سکوت است. گویی روحم، جامه از جنسِ مه و غبار دارد؛ هرچه تماشاگرانِ بیشتر و صداهای بلندتر نزدیک می‌شوند، من بیشتر در خود فرو می‌روم، گویی برای بقا، نیاز دارم که در اقیانوسِ تنهاییِ خویش غرق شوم. انگار ظرفیتِ من برای تحملِ هیاهویِ کلمات و تلاقیِ نگاه‌ها، چون ظرفیتِ یک فنجانِ ظریفِ چینی است؛ زود از لبریز شدن می‌ترسم. من نه از آدم‌ها بیزارم، که از شلوغیِ وجودشان می‌هراسم؛ ترجیح می‌دهم در سایه‌هایِ ممتد و میانِ واژه‌هایی که تنها خودشان می‌دانند، در سکوتِ مطلق، میراثِ خاطراتم را مرور کنم. من، در واقع، مسافری هستم که راهِ بازگشت به خلوتِ خود را، تنها در دوری از چشم‌هایِ دیگران می‌یابد.»

با او می‌توانستم بعد از گریه‌های بلند؛ از چیز‌های کوچک بخندم.

من اینجوریم که یهو یه تیکه از آهنگی که چندسال پیش شنیدم میاد تو ذهنم و میرم دانلود میکنم و میشه قفلیم...

بـزن دلو به دریا بیا، تـنهام تو دلِ تنـهاییا دنیا رو ول کن و تنها بیا، فقط قلبتو همراهت بیار....

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﺗﺮسم ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎختن ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.
-فروغ فرخزاد.

کاش؛ چشم‌ها هم زبانِ سخن گفتن داشتند. و یا تو؛ زبانِ چشم‌هایم را می‌دانستی! زمانی که من؛ تواناییِ گفتن نداشتم از چشم‌هایم می‌خواندی، حرف قلبِ بی‌تابم را.. __ستاره کوچولو