♪ܝِ݅ܝܦ̇ܝ̇ߺߊ
الذهاب إلى القناة على Telegram
224
المشتركون
-724 ساعات
-237 أيام
-2330 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
اون ماجرارو برای کسی تعریف نکرد. اما من دیدم اون شب وقتی میخواست چشماشو روی هم بزاره و بخوابه چند ساعت طول کشید.
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
بیش از حد چرته. مضخرفه. آزار دهندست. منزجر کنندست. و این کلمات برای همه چیزه این زندگی صدق می کنه.
Repost from نیمنگاه•
مـن بـرق چـشـمهـای تـو را دیـدهام، تـو نـیز
اشــک مـرا بــبــیـن کـه خــداحافظـی کـنـیـم
فاضل نظری
Repost from نیمنگاه•
عــاقبت در خــواب بوسیدم تو را، با این حساب
من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من
فاضل نظری
«من، گویی از جنسِ تماشاگرانِ شب هستم؛ کسی که در شلوغیِ روز، همواره در جستجویِ گوشهای دنج و تاریک برای تماشایِ سکوت است. گویی روحم، جامه از جنسِ مه و غبار دارد؛ هرچه تماشاگرانِ بیشتر و صداهای بلندتر نزدیک میشوند، من بیشتر در خود فرو میروم، گویی برای بقا، نیاز دارم که در اقیانوسِ تنهاییِ خویش غرق شوم.
انگار ظرفیتِ من برای تحملِ هیاهویِ کلمات و تلاقیِ نگاهها، چون ظرفیتِ یک فنجانِ ظریفِ چینی است؛ زود از لبریز شدن میترسم. من نه از آدمها بیزارم، که از شلوغیِ وجودشان میهراسم؛ ترجیح میدهم در سایههایِ ممتد و میانِ واژههایی که تنها خودشان میدانند، در سکوتِ مطلق، میراثِ خاطراتم را مرور کنم. من، در واقع، مسافری هستم که راهِ بازگشت به خلوتِ خود را، تنها در دوری از چشمهایِ دیگران مییابد.»
من اینجوریم که یهو یه تیکه از آهنگی که چندسال پیش شنیدم میاد تو ذهنم و میرم دانلود میکنم و میشه قفلیم...
بـزن دلو به دریا بیا، تـنهام تو دلِ تنـهاییا
دنیا رو ول کن و تنها بیا، فقط قلبتو همراهت بیار....
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﺗﺮسم
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎختن ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.
-فروغ فرخزاد.
Repost from ⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
کاش؛
چشمها هم
زبانِ
سخن گفتن داشتند.
و یا
تو؛
زبانِ
چشمهایم را
میدانستی!
زمانی که من؛
تواناییِ گفتن نداشتم
از چشمهایم میخواندی،
حرف قلبِ بیتابم را..
__ستاره کوچولو
