نیستهمتا
الذهاب إلى القناة على Telegram
در تاریخِ بیهقی، «نیستهمتا» به معنای بیهمتاست. اینجا، گاهی از پشتِ پنجرهی ادبیات به بودن نگاه میکنیم.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
267
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
267
دریا، در روز، سخت بود و مواج!
و میگفت برای امیدواربودن به سرسختیِ زیادی هم نیاز داری زهرا!
من هم که به حرف مادرِ طبیعت گوش میکنم! 😌🙂↔️😅
#سفرنامه
بندر انزلی، ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
267
دریا، در شب... مسحورکنندهست.
گو اینکه آیین آرامشِ دریا در موجیست که امید رو بهت یادآوری میکنه. هر عقب نشستنِ موج، با قدرتی مهیبتر رو به جلو حرکت میکنه.
دریا، در شب، صدای امیده. و این مسحورکنندهست....
یادتون رو سبز داشتیم...
#سفرنامه
بندر انزلی، ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
267
فقط تو اتوبوسه که آدم میفهمه وقت طلاست! 😅 و فقط تو اتوبوسه که آدم میفهمه سرگرمکردن خود، یه مهارته. یه هنره! 🥱🥱
۲۵ مرداد ۱۴۰۵
267
فکر میکنم یکی از بزرگترین سرچشمههای خوشبختی و سعادتمندی اینه که آدمی برای ادامهی زندگیش با کسی ارتباط عاطفی بسازه که اگر از ترسهاش با او صحبت کرد، مسخرهش نکنه و ترسش رو کوچیک و کماهمیت جلوه نده. بتونه باهاش همدلی کنه. به نظرم انتخاب کسی که به حد قابلاعتنایی از بلوغ عاطفی رسیده باشه، برای زندگی مشترک ضروریه. کسی که بتونی در کنارش از ترسهات، اضطرابهات، ناکامیهات هم حرف بزنی و خیالت راحت باشه که نهتنها میشنوه که باهات همدلی هم میکنه. امنیت عاطفی، یکی از مهمترین اصلهاییه که برای انتخاب شریک عاطفی نیازه بهش توجه کنیم.
267
احتمالاً شما هاول رو با کتاب «قدرت بیقدرتان» میشناسید. اما نامههاش به اولگا، شما رو با بُعد دیگهیی از شخصیت واتسلاو هاول آشنا میکنه.
اینجا تکههایی از نامهها رو براتون میذارم.
«خوشحالم که خودم را از نظر ذهنی برای بدترین پیامدها آماده کردهام. چسبیدن به امیدِ مبهم خیلی بد است؛ فقط آدم را ناامیدتر میکند.»
***
اینجا حزنآور و سخت است و آدمها هم سردند. اما نگران نباش! بیآنکه خراشی بردارم دوام خواهم آورد. بعد از آن تجربیات پیشین، میتوانم هرچیزی را متفکرانه تجربه کنم و با دیدی دقیق به خودم نگاه کنم. بنابراین فکر میکنم در معرض خطرِ تسلیمشدن نیستم.
***
📚 نامههایی به اولگا
✍ واتسلاو هاول
ترجمهی فروغ پوریاوری
نشر ثالث
#یک_کتاب_بیشتر
267
#طوطو داره برای دوستی و آشنایی با جلیقهی پرواز، آموزش میبینه! و تخمه جایزه میگیره.
ولی وقتی تنش میکنیم درمیآره! و بهشکل خندهداری نمیتونه راه بره و میغلته روی زمین😂🫠🥹
267
تونلها و تعریفها!
بعد از مدتها میخوایم بریم سفر. به رشت. مسیر هفتساعتهای رو تو اتوبوس هستیم. اما موضوع اینه که باید از تونلها عبور کنیم. یکی از تونلها طولانیه! حیف که به دخترک درونم قول دادم ببرمش سفر برای آببازی و تفریح. حیف که به خودم قول دادم در معرض نورِ زندگی باشم. وگرنه من از تونلها خوشم نمیآد! :))
وقتی به روانپزشکم گفتم با اضطراب تونلها چه کنم؟ لبخند زد. گفت من بهقدری از تونلها خوشم میآد که با همین سن وقتی میریم داخل تونل بوق میزنم تا صدا اکو بشه و من به یاد کودکیهام که به رانندهی اتوبوس میگفتم داخل تونل بوق بزنه، قاهقاه میخندم! بعد جملهیی درخشان گفت: «انسان، حیوانیست در بندِ تعاریفِ خویش!» گفت برو و تلاش کن تعریفت از تونل رو تغییر بدی. تونل برای همه، برای من و تو تونله در واقعیت. اما ذهن تو اینطوری تعریفش کرده و ذهن من طور دیگهیی.
گفتم مگه میشه آدمیزاد از تونل هم اضطراب بگیره؟ گفت «مقایسه اساس حال ناخوبِ آدمیزاده.» مدام جملههای درخشان میگفت! مثال زد از برادر خودش که بنزسواره و مسافرتش کمِ کم برزیل! گفت اگر من مبنام برای لذت بردن از زندگی، برادرم باشه دیگه حال خوبی برام باقی نمیمونه! گفت: «هر وقت تونستی مبنای خودت رو دیس کنی! احتمالاً حالت بهتر میشه.»
خندید! و نسخه رو داد دستم و طولانیترین تونل شهرمون رو اسم برد و گفت از امشب شروع میکنی اونقدر داخل این تونل میری و برمیگردی تا تعریف تونل کمکم برات تغییر کنه!
بیرون که اومدیم به علی گفتم پیش به سوی بوق زدن تو طولانیترین تونل این شهر..!
۲۰ مرداد ۱۴۰۵
267
Repost from ذهن نوشتههای من☁️
بهترین شروع رمان یا داستانی که خوندید چی بود؟ از کدوم کتاب یا نویسنده؟
*جملهی شروع رو برام بنویسید.
267
وقتی ۲ میلیون پول نسخهت شده ولی از داروخانه میآی بیرون اون روباهه رو میبینی و میگی: فدا سرررررممم😵💫😭😂
267
تو مطب منتظر نشستیم. دوتا مراجع اومدن با چهارتا همراه. نمیدونم مراجع کدومیکیشونه. ویزیت اولشونه گویا.. که هزینهش میشه ۱و۲۰۰. تقریباً یکربع داشتن دربارهی هزینه صحبت میکردن که کمتر بشه.. گفتن چون بیمهی تکمیلی دارن نباید اینقدر هزینه بدن. منشی چندبار گفت از ویزیت بعدی با بیمه حساب میشه.. با این حال فکر کنم یهکم کمتر براشون کارت کشید.
267
این فیلم رو دیدیم و راستش خیلی رقیق شدم.
چهبسا یک نگاه متفاوت از نگاهِ غالب، شیوهی زندگی متفاوت، رفتاری متفاوت باعث اثرگذاری در کسانی بشه که حتا سالهای سال بعد، یاد شما و شیوهی نگرشتون به جهان، قلب اونها رو روشن کنه.
همیشه در تاریخ افرادی بودن که بابت متفاوت دیدن و متفاوت زیستن، تاوان دادن. تاوانی سنگین؛ به بهای جونشون.
