ar
Feedback
نیست‌همتا

نیست‌همتا

الذهاب إلى القناة على Telegram

در تاریخِ بیهقی، «نیست‌همتا» به معنای بی‌همتا‌ست. این‌جا، گاهی از پشتِ پنجره‌ی ادبیات به بودن نگاه می‌کنیم.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
267
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
عدد المنشورات

جاري تحميل البيانات...

التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب

جاري تحميل البيانات...

تحليل النشر
المشاركات
ديناميات المشاهدات
باز هم زنی دیگر برای رسیدن به آن‌چه می‌خواهد، می‌جنگد. هر صفحه را که ورق می‌زنی صدای گام‌های زنی به گوش می‌رسد که برای رسیدن
باز هم زنی دیگر برای رسیدن به آن‌چه می‌خواهد، می‌جنگد. هر صفحه را که ورق می‌زنی صدای گام‌های زنی به گوش می‌رسد که برای رسیدن به خواسته‌اش، مبارزه می‌کند. یعنی زمین می‌خورد، می‌ایستد، ناامید می‌شود، بلند می‌شود، به کورسوی امیدی چنگ می‌زند و در نهایت پیروزی را با رقص و کِل در آغوش می‌گیرد. لیان‌دخت، زن است. زنی مصمم به زیستن به ساز خودش. طوری که دریا هم او را تحسین می‌کند. و نقطه‌ی عطف ماجرا نه تصمیم لیان‌دخت، که عشق اوست. عشقی که سوختِ جان او برای مبارزه است. سلیمه اراده می‌کند به عاشق‌بودن. و عاشقی کم‌کم یاد می‌گیرد شبیه سلیمه باشد. لیان‌دخت نامِ دیگر تمام دختران ایران‌زمین است. 📚 لیان‌دخت ✍ ثریا شیری (بانوچه عزیز) نشر صاد
58280سجّل الدخول لعرض التحليلات
دندونم درد می‌کنه. از دندون‌پزشکی می‌ترسم؟ خیلی. با این حال تصمیم گرفتم برم دندون‌پزشکی چون اصلاً تحمل این درد توان‌کاه رو ندارم. و یه سوال مهم هم از خودم می‌پرسم، این‌که: چه نیازی هست چنین دردی رو به خودم تحمیل کنم وقتی نهایتاً کار دندون‌پزشک با دندونِ فرسوده‌م دو ساعت طول می‌کشه و تمام؟ می‌تونم به بعدش فکر کنم که دیگه دندون‌درد امانم رو نبریده طوری که نتونم حرف بزنم. هوم؟ منطقی نیست..؟
1180310سجّل الدخول لعرض التحليلات
صبحانه در طبیعت! پاییز داره از هوا شُره می‌کنه و این یعنی سرزندگی🙂‍↔️💃+1
صبحانه در طبیعت! پاییز داره از هوا شُره می‌کنه و این یعنی سرزندگی🙂‍↔️💃
1513390سجّل الدخول لعرض التحليلات
بچه‌ها کامنت‌هاتون زیر پست شاهنامه و این‌که می‌بینم معرفی‌اش می‌کنید، خیلی خوشحالم می‌کنه. سپاس‌دارِ مِهر و دوستی‌تون هستم. 🤝❤️
162100سجّل الدخول لعرض التحليلات
📚 شاهنامه به نثر ✍ کاوه گوهرین قسمت یازدهم، پادشاهی نوذر و زَو 🪶🪶🪶 یک توضیح کوتاه: اصطخر نام شهری است. #شاهنامه_به_نثر / و البته: فهرست انتشار همه‌ی قسمت‌ها تا امروز
1815180سجّل الدخول لعرض التحليلات
هر که بگویدَت: «ز مَه، اَبر چگونه وا شود؟» باز گشا گره‌گره بندِ قبا که: هم‌چنین مولانا
408800سجّل الدخول لعرض التحليلات
هر کسی کو عیبِ خود دیدی زِ پیش کی بُدی فارغ خود از اِصلاحِ خویش؟ غافلند این خلق از خود ای پدر لاجَرَم گویند عیبِ همدگر هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین بلخی
191600سجّل الدخول لعرض التحليلات
در رنج کشیدن فضیلتی نیست. جملاتی از این دست: «چه فرد قوی‌ای هستی که تنهایی از پسش براومدی!» «تو چه‌قدر قوی هستی، این‌همه رنج کشیدی!» «یعنی از هیچ‌کس کمک نگرفتی؟ دمت گرم! این‌همه رنج رو به‌تنهایی تحمل کردی و دم نزدی!» رو در نظر بگیرید. دیدگاه من اینه که در تنهایی رنج کشیدن، گاهی نوعی میل به خودقربانی‌پنداری هم نهفته‌ست که باعث می‌شه فرد در پسِ این رنج بردن، خودش رو همیشه مُحق بدونه. گاهی رنج‌هایی هستن که حل‌شدنی نیستن مثل فقدان، سوگ، بعضی زخم‌ها و چیزهایی که بخشی از زندگی‌ان و بهتره یاد بگیریم با بودن‌شون زندگی کنیم. با این وجود بسیاری از مسائلی که باعث رنج ما می‌شن، حل‌شدنی‌ان و می‌شه برای تغییر و بهبودشون یه کاری کرد. در هر صورت به نظرم در خودِ رنج کشیدن به‌تنهایی ارزشی نیست. گاهی فرد دودستی به رنج خودش می‌چسبه و مثل نوزاد که از پستان مادر، از رنج خودش تغذیه می‌کنه. اونقدر به تحمل رنج خودش عادت می‌کنه که این وفاداری به رنج و تحملش تبدیل به ارزش می‌شه. در حالی که تحمل کردن همیشه منجر به قدرت درونی، نجابت و بزرگ‌منشی نمی‌شه. چیزی که ارزشمنده، نه‌ صرفاً تحمل رنج، که شیوه‌ی مواجهه با رنجه؛ این‌که گاهی کمک بخوایم. بفهمیم که ارزشمندی ما به تحمل رنج و درد کشیدن گره نخورده. مسئولیت تغییر اونچه قابل‌تغییره رو بپذیریم و کم‌کم شروع کنیم به کنار گذاشتن رنجی که سال‌ها با خودمون حمل کردیم؛ رنجی که شاید یه منبع شده برای تأیید این‌که ما قربانی هستیم. فکر می‌کنم برای همینه که بعضی وقتا رها شدن از رنج، از خودِ رنج کشیدن سخت‌تر می‌شه. چون دیگه فقط با یه درد یا رنج طرف نیستیم بلکه با  تصویری مواجه شدیم که از خودمون در اون رنج‌ و درد ساختیم. تصویر آدمی که خیلی تحمل کرده، خیلی بی‌پناه بوده پس خیلی حق داره! و خب پذیرش این موضوع سخته. این‌که قبول کنیم رنجی که کشیدیم، به ما این حق رو نمی‌ده تا همیشه بهش بچسبیم. این‌همه نوشتم که بگم به نظرم گاهی  مقدس‌سازیِ رنج باعث یه‌جور گریز از مسئولیت می‌شه. این‌طوری که: من خیلی سختی کشیدم، خیلی رنج بردم پس اصلاً نیاز نیست مسئولیتِ دیدن اون بخشی که قابل‌تغییره رو بپذیرم. انگار که فرد رنجش رو به هویتش گره می‌زنه و رهایی از اون رنج باعث می‌شه فکر کنه بخشی از خودش رو هم از دست داده...
260300سجّل الدخول لعرض التحليلات