ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

مَکا

مَکا

الذهاب إلى القناة على Telegram

گاهی یک بیت شعر، تمامِ حرف‌های نگفته‌ی ماست... 🥀 📖 شعر | ادبیات فارسی | 🖋️ پناهی برای دل‌های اهلِ کلمه

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
6 637
المشتركون
-2524 ساعات
-1817 أيام
-3 04230 أيام
أرشيف المشاركات
.!

دلم برای تو لرزید و عاشقت گشتم در این مسیرِ محبت، موافقت گشتم ببین به خنجرِ مُژْگانِ خود مرا کُشتی! به قعرِ مقتلِ تو غرقه‌قایقت گشتم! به نامِ تو زده‌ام سرزمینِ قلبم را غلامِ خنده و آن عهدِ صادقت گشتم میانِ این همه رنگ و فریبِ آدمیان اسیر سرخیِ همچون شقایقت گشتم تمامِ فخر من آن شد درین دیارِ فنا شکست خورده‌ی آن نازِ فائقت گشتم مخوان به کفر، مرا:«از چه رویِ من نگری؟» که محوِ قدرتِ بی‌مثلِ خالقت گشتم! به محضِ دیدنِ تو خامه‌ام چَکامه سُرود به طوطی‌ام بِنِگَر چونکه ناطقت گشتم به پیشگاهِ تو «خادم» همیشه پابند است که در شعاعِ جمالت، مطابقت گشتم به عمرِ رفته‌ی بی‌تو، فُسوس اما من فدای وصل و فراق و دقایقت گشتم! ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ خادم آخرین شعری که دوست عزیزم نوشته شعر های زیبا زیاد داره اگه دوست داشتید براتون میفرستم

استفاده اتون از هوش مصنوعی، اینستاگرام،‌ تیک تاک، توییتر و... رو به حداقل برسونید دارن یه مشت انسان های کم صبر و تحمل، خنگ، و بدون استدلال ازمون میسازن/:

رسالة صوتية00:39

عالی شد🩷 اگر «دل بَرَد یارا» بخونید زیباتر میشه

باع

بخواهم من بگویم از شبی که دیدمت یارا همان دم که نگاهم را گشودی در دلت یارا از آن فنجان سرخ رنگ و نگاه نافذت دیدم که آری این همان دخت است همان که دل برد یارا قدم هایم پر از حس عجبیب شرم و دلتنگی ولی قلبم بگفتا میزنی تو بر هدف یارا دلم یک دل که نه صد دل برفت از هوش و آنگه آمدم بر هوش که دیدم زلف یارا را اولین شعری که نوشتم که ایراد زیاد داره ولی...

ای موافق‌صورت‌ومعنی که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوش‌تر خوی را
جناب سعدی
🤍

رسالة صوتية00:59

چقد زیباست افرین بهت

منطق و فلسفه و جامعه و جان و بلا همه در قامتِ چشمانِ تو لکنت دارند.

هر چی زخم خوردم از توقع بی‌جا بود... فکر کردم همه مثل خودمن

بخواهم من بگویم از شبی که دیدمت یارا همان دم که نگاهم را گشودی در دلت یارا از آن فنجان سرخ رنگ و نگاه نافذت دیدم که آری این همان دخت است همان که دل برد یارا قدم هایم مر از حس عجبی شدم و دلتنگی ولی قلبم بگفتا میزنی تو بر هدف یارا دلم یک دل که نه صد دل برفت از هوش و آنگه آمدم بر هوش که دیدم زلف یارا را اولین شعری که نوشتم که ایراد زیاد داره ولی...

در وجودم اگر بدونید چه فوران آتشفشانیه یعنی حرارت و شعله ازم میزنم بیرون یکی بیاد روش خالی کنم خودمو 😞🙂😂

اینجور نمیشه باید برم بلاگر اینستا شم پسرا نجات بدم

به هیچ بنی بشری اعتماد نکنید صد درصد به هیچ کس هم وابسته نشید یک زندگی سالم و تنها داشته باشید بهترین چیز ممکنه

ممنونم😭😭😭😭💔

ترسم از تنهایی، احوالم به رسوایی کشد ترس تنهایی‌ست ور نه بیم رسواییم نیست جناب سعدی بهتر میگه

کسی را در نزدیکی خود ندارم..💔

شاید در نزدیکی شما کسی خونده باشید😂