شامِ آخر
الذهاب إلى القناة على Telegram
Azadchehr | they/them | Writer A young person trying to better understand philosophy. Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
278
المشتركون
+424 ساعات
+167 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
278
Repost from Alien.
وارد خانه که میشوی اولین چیزی که جلب توجه میکند کتابخانهای بزرگ و دیوارهای چوبیِ خانهاند. تکتک وسیله های خانه، بوی قهوه گرفته، زیرا که صاحب خانه علاقهی بسیاری به قهوه دارد. از جا لباسی پالتو و شالگردن آویزان است، رویشان هنوز برگ خشک چسبیده. تلوزیون در حال پخش فیلم انجمن شاعران مرده است و او قرار نیست هیچگاه از تکرارش خسته شود. او یک صندلی کنار پنجره گذاشته و بیشتر اوقات آنجا کتاب میخواند. یک کبوتر کنار پنجره لانه کرده، و هر صبح صدای جوجه هایش میآید.
گرامافون یک آهنگ کلاسیک پخش میکند، او در همین حال، میز را میچیند و با تکتک لحظات لبخند میزند. زنگ در میخورد و وقت آن است که او، با بهترین غذاها از مهمانش پذیرایی کند. البته اگر از شدت علاقه مهمانش شام امشبش نباشد.
🥩: @Ahannibalist
278
مخصوصاا اگر اون چیز یک شخصیت باشه، چون نشون میده چقدر در ذهن یک نفر جای داشتم که با دیدن یک کاراکتر با ویژگی های منحصربفرد خودش به یاد من و ویژگی های من بیافته
278
کی میدونه شاید هانس توماس پدرِ استاد پیانوی من بوده و حالا نوبت من بوده که درباره اسرار کتاب کلوچه ای و ژوکر سرگردان در جهان و نوشیدنی رنگین کمان بدونم.
278
کی میدونه شاید هانس توماس پدرِ استاد پیانوی من بوده و حالا نوبت من بوده که درباره اسرار کتاب کلوچه ای و ژوکر سرگردان در جهان و نوشیدنی رنگین کمان بدونم.
