شامِ آخر
الذهاب إلى القناة على Telegram
Azadchehr | they/them | Writer • A humanities student trying to find themself in the fall. من درحال حاضر با فروتنی مینویسم و ادعایی در رابطه با «فلان چیز را بلدم» ندارم و درحال یادگیری هستم. Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
269
المشتركون
+724 ساعات
+107 أيام
-130 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+15
في 10 قنوات
أغسطس '26
+309
في 10 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 13 سبتمبر | 0 | |||
| 12 سبتمبر | 0 | |||
| 11 سبتمبر | +7 | |||
| 10 سبتمبر | +2 | |||
| 09 سبتمبر | 0 | |||
| 08 سبتمبر | +3 | |||
| 07 سبتمبر | +1 | |||
| 06 سبتمبر | 0 | |||
| 05 سبتمبر | 0 | |||
| 04 سبتمبر | +1 | |||
| 03 سبتمبر | 0 | |||
| 02 سبتمبر | +1 | |||
| 01 سبتمبر | 0 |
منشورات القناة
| 2 | من خودم به شخصه نمیتونم تا وقتی احساس دوباره متولد شدن نگیرم چیزی رو از نو بسازم. | 23 |
| 3 | بعضی انسان ها واقعا نیاز به تنوع و آغاز دوباره دارن. | 23 |
| 4 | لا يوجد نص... | 1 |
| 5 | Even if it's an illusion, I believe in it. | 1 |
| 6 | Are memory, longing, love, and the sense of need merely an illusion? | 1 |
| 7 | لا يوجد نص... | 35 |
| 8 | 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 | 1 |
| 9 | :) | 1 |
| 10 | فدات | 6 |
| 11 | من وقتی امروز متروی اشتباه سوار شدم : | 1 |
| 12 | لا يوجد نص... | 1 |
| 13 | ولی گفتنی بود | 1 |
| 14 | این رو دوست ندارم | 1 |
| 15 | من از گم شدن هراس دارم. خیر، من درباره گم شدن میان مردم در شهری غریب و شلوغ حرف نمیزنم. من درباره گم شدن در جایی حرف میزنم که میشناسمش، بیشتر از هرکجا. در آنجایی که به اصطلاح، مانند کف دست برایم آشنا است. و همین آشنا بودن خطرناکش میکند، چرا که باعث میشود از بسیاری از چیز ها چشم بپوشانم.
من میدانم که این جسم «من» نیست و من درون این تن نفس میکشم تا به زمینِ بنگرم و کارهایی را انجام دهم که بسیاری از موجودات زنده قادر به انجامشان نیستند. اما روزی، میترسم گم شوم در همین نفس کشیدن. میترسم روزی بامداد سر رسد و من از یاد ببرم که کیستم. صبحانه و نهار و شام بخورم، سر کار بروم و صدهزار کار مختلف در روز انجام دهم اما برای یک لحظه هم به خود نیایم و آگاه نباشم. از آنکه مانند آن افراد پوچ و مایوس و دلسرد از زندگی مدام کار ها را تکرار کنم و به خود هیچ یادآوری نکنم که چه منِ قدرتمند و شگفت انگیزی درونم زنده است و فقط همانی را بخواهم که دیگران میخواهند، هراس دارم.
تصور کن، به تو بگویند آبی بپوش و تو غافل باشی که قرمز رنگ مورد علاقهات است بنابراین لباسی آبی بر تن کنی و هیچ اهمیت ندهی واقعا دوستش داری یا خیر. خوفناک است، غیر قابل تحمل است!
من میترسم گم شوم در این بدن، در این زندگی، در این روزگار! میترسم خود را در خفتن و سپس از خواب برخواستن گم کنم میترسم همه چیز را همانطوری که باید ببینم و هرچیزی را همانی که نامش است خطاب کنم.
من بیم دارم از آنکه متوهم شوم، دیگر از خود نپرسم کی هستم و کجا هستم و از این زندگی چه میخواهم! | 32 |
| 16 | من از گم شدن هراس دارم. خیر، من درباره گم شدن میان مردم در شهری غریب و شلوغ حرف نمیزنم. من درباره گم شدن در جایی حرف میزدم که میشناسمش، بیشتر از هرکجا. در آنجایی که به اصطلاح، مثل کف دست برایم آشنا است. و همین آشنا بودن خطرناکش میکند، چرا که باعث میشود غافل شوم از آنکه چه چیز های بیشتری درونم برای کشف کردن وجود دارد.
میترسم، میترسم مبادا فراموش کنم که این جسم «من» نیست و من درون این تن نفس میکشم تا به زمینِ بنگرم و کارهایی را انجام دهم که بسیاری از موجودات زنده قادر به انجامشان نیستند. اما روزی، میترسم گم شوم در همین نفس کشیدن. میترسم روزی بامداد سر رسد و من از یاد ببرم که کیستم. صبحانه و نهار و شام بخورم، سر کار بروم و صدهزار کار مختلف در روز انجام دهم اما برای یک لحظه هم به خود نیایم و آگاه نباشم. از آنکه مانند آن افراد پوچ و مایوس و دلسرد از زندگی مدام کار ها را تکرار کنم و به خود هیچ یادآوری نکنم که چه منِ قدرتمند و شگفت انگیزی درونم زنده است و فقط همانی را بخواهم که دیگران میخواهند، هراس دارم.
تصور کن، به تو بگویند آبی بپوش و تو غافل باشی که قرمز رنگ مورد علاقهات است بنابراین لباسی آبی بر تن کنی و هیچ اهمیت ندهی واقعا دوستش داری یا خیر. خوفناک است، غیر قابل تحمل است!
من میترسم گم شوم در این بدن، در این زندگی، در این روزگار! میترسم خود را در خفتن و سپس از خواب برخواستن گم کنم میترسم همه چیز را همانطوری که باید ببینم و هرچیزی را همانی که نامش است خطاب کنم. بیم دارم از آنکه متوهم شوم، دیگر از خود نپرسم کی هستم و کجا هستم و از این زندگی چه میخواهم! | 1 |
| 17 | ع | 1 |
| 18 | لا يوجد نص... | 30 |
| 19 | من از بعضی چنل ها لفت دادم، باز هم میگم، رودربایستی نداریم اگر دوست دارید عضو باشم خیلی راحت لینک چنلتون رو ممنون میشم بفرستید بات پیامرسانم. | 63 |
| 20 | یعنی هیچکس نبود وایب این خانومی رو بده؟ | 11 |
