ar
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

الذهاب إلى القناة على Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 498
المشتركون
+2924 ساعات
+947 أيام
+9430 أيام
أرشيف المشاركات
؛
؛

قربانت گردم؛ تاکنون دو سه کاغذ فرستاده‌ام. که بیجواب مانده. شاید مُردی، خدا بیامرزدت!

من از تو هیچ دگر جز همین نمی‌خواهم:
مباش بی‌من و بی‌خویشتن مدار مرا.

1:54 «آدمایِ خسته داره»

ببخش که این‌همه گرفته و دل‌مرده بودم. این روزها در حال‌وهوایی تیره و شوم گرفتارم؛ تا آنجا که دیگر تابِ دیدنِ چهرهٔ آدمیان را ندارم.
نامه ویرجینیا وولف، به ویتا سکویل وست

«اما دست کم، اگر ترکم کردی؛ فراموشم نکن.» نامه آلبرکامو، به ماریا کاسارس، آوریل1948
«اما دست کم، اگر ترکم کردی؛ فراموشم نکن.»
نامه آلبرکامو، به ماریا کاسارس، آوریل1948

sticker.webp0.05 KB

«تو آواره شو؛ من میشم خونه‌ برات‌!»

2:00 «تو تاریکی؛ نمیبینی، من نشونت میدم»

«همیشه یادت بمونه: کجاست خونه؟»

وقتی به زندگیم و رنگ های مرموزش نگاه می‌کنم، دلم می خواد زیر گریه بزنم. مثل همین آسمون، ظهر آفتابیه، بعداز ظهر بارونیه. زاگرو! الان به لب هایی که بوسیدم شون و به بچگی نکبت‌بار خودم، به شور و شوقم به زندگی و جاه طلبی ای که گاهی من رو از خود به‌در می‌بره فکر می‌کنم. در عین حال، مطمئنم روزی می‌رسه که اصلا من رو نمی‌شناسی. گرفتار بدبختی و افراط در شادی: نمی‌تونم به زبون بیارم.
مرگ خوش، آلبر کامو

photo content

انسان‌های مأیوس گاهی رنجیده خاطر و خسته‌اند، اما اغلب سرسختانه امیدوارند. حتی اگر ابراز ناامیدی کنند، باز هم پشتکارشان نوعی امید است، یک جور خودداری از تسلیم شدن.
بدبینی امیدوارانه ،مارا فان درلوخت،فارسیِ مریم خدادادی

03 - Marjan Farsad - Dishab.mp310.96 MB

photo content

Low – Last Night I Dreamt That Somebody Loved Me.mp39.14 MB

به سکوت شب و جنون سوگند که شعر آخرین پناهم شد.

گر هر ستاره ماه شود، باز شب، شب است.

شامگاهان، بانگ خفاش‌ها به گوش می‌رسد. دو اسب سیاه در مرغزار یورتمه می‌روند. خش‌خش افراهای سرخ می‌آید. بر آواره، مهمانخانه‌ای کوچک سرِ راه نمایان می‌شود. خوش باد مزهٔ شراب تازه و گردوها! خوش باد: تلوتلو گذشتن از بیشه‌ای تاریک. از میان شاخه‌های تاریک، صدای ناقوس‌های عزا به گوش می‌رسد. شبنم بر رخسارش می‌چکد.
لاابالیهای دالان خیزران، گئورگ تراکل، تا شامگاه قلبم

مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است من خلاف جهت آب شنا کردن را ، مثل یک معجزه باور دارم. آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد . هرچه بادا باد . - محمدرضا عبدالملکیان