•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•
الذهاب إلى القناة على Telegram
“از دلِ آتش تا آبیِ سکوت” @Bluetpbot : 🕊️ارتباط با پَریلا گپ اتاقِ آبی🫂 : @Familyblueroom
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
654
المشتركون
-124 ساعات
-97 أيام
-5530 أيام
أرشيف المشاركات
653
کاش میشد ریسمان خاطراتت را پاره کنم و رها شوم اما انگار باید با آنها زندگی کنم …
“پَریلا”
653
به چشمانت فکر کردم
به آن دو گوی خورشیدی که از همان ابتدا گرفتارشان شدم
همان گوی هایی که برایشان زمین و زمان را جا به جا میکنم
دو گویی که پرتوی نورشان زندگی کردن را پررنگ میکنند
آری
همان دو گویی که هرگز بر من نتابیدند …
“پَریلا”
653
اگه روز آخر زندگیم در حال رسیدن باشه چکار میکنم؟
منتظر میمونم برسه اما با تو
میخوام وقتی ثانیه های آخر عمرم داره سپری میشه بدون پلک زدن نگاهت کنم
به اندازه روزهایی که ازت دور بودم،نفس بکشمت
بدون اینکه ثانیه ای رو از دست بدم به چشمای دریاییت خیره میمونم تا قبل مردن ، مثل هربار توی اون دریای خمار تو غرق بشم
“پَریلا”
653
گردنبند را از گردنش باز نکرد…
میترسید
اگر عکس از روی قلبش برداشته شود،آخرین راهِ رسیدنِ معشوقش به تپشهای او نیز برای همیشه گم شود
“پَریلا”
653
در میام انبوهی از غم های خاکستری گم شدم
و من بیشتر از آنها خاکستری بودم
منی که روزی
آبی ترین بودم …
“پَریلا”
653
تو روزی در ذهنِ من
همقدِ هیچکس نبودی؛ بلندتر از آن بودی که خیال کنم روزی نبودنت عادی شود.
اما هیچ قلهای با یک سقوط فرو نمیریزد؛این فرسودنِ آهسته است که ارتفاع را به خاک میرساند.
تو با هر نبودن،با هر سکوت،با هر نخواستن ذرهذره از جایگاهت در من کوچ کردی…
دیگر در من چیزی سهمِ تو نیست …
فقط نامی مانده که دیگر هیچ تپشی را به خاطر نمی آورد
“پَریلا”
653
تمام شدی…
نه از آن جنسِ تمام شدنهایی که زمان رقم میزند؛ تو را ، اصرارِ خودت به نبودن به پایان رساند.
روزی
آنقدر در چشمِ من بلند بودی که گمان میکردم هیچ فاصلهای به قامتت نمیرسد.
اما تو،با هر سکوت،با هر نخواستن،با هر بار که پشتِ نبودنت پنهان شدی از همان بلندی ذرهذره فروریختی.
و امروز…
دیگر نه گلایهای مانده،
نه انتظاری،
نه حتی اندوهی.
جایی که روزی نامت در آن شکوه داشت،اکنون سکوتیست که حتی خاطرهات را هم به یاد ندارد
“پَریلا”
653
+ ازم متنفری جونگکوک ؟
- نه.
+ هستی.
- نه تهیونگ.من از خودم متنفرم.از خودم متنفرم چون دل به دریایی زدم که میدونست غرق میشم اما فقط موج آخرم رو تماشا کرد.
“پَریلا”
653
بحث نخواستن نیست
تو حتی اگه بخوای هم نمیتونی عاشقم باشی
تو نمیتونی تا آخرش برای کوچکترین چیزای من ذوق کنی
تو نمیتونی هر لحظه اشکای منو بغل کنی
تو نمیتونی لحظه به لحظه به من فکر کنی
تو نمیتونی هرچیز خاصی که دیدی یاد من بیفتی
منم نمیخوام با این حجم از نتونستن رو به روت کنم
برای همین میگم تو حتی اگه بخوای هم نمیتونی عاشقم باشی عزیزکرده
“پَریلا”
653
بین من و تو ، من نباید با قلبم بجنگم که ازت ناامید نشه
تو باید مراقبش میبودی دونه برف
باختی …
باختیم
“پَریلا”
